اعمال تغيرات با كد جاوا در فايرفاكس
دو دستور كد با جاوا براي اعمال تغييراتي در مرورگر فايرفاكس:
همانطور كه ميدانيد برخي سايتها براي جلوگيري از دزدي مطالبشان با چند راهكار ميتوانند متن را قفل كنند كه ديگر كسي نتواند آنها را Copy و در جائي ديگر Paste كنند.
كد جاوائي كه در زير ميآيد براي اين است كه صفحات سايتي كه ملاحظه ميكنيد، بصورت موقتي طبق خواست شما تغيير كند. ولي همين عمل باعث شده كه بدون هيچ مشكلي متني را كه قفل شده و نميتوان Copy كرد، با اين كد جاوا به راحتي Copy و ذخير كرد.
javascript:document.body.contentEditable=’true’;
document.designMode=’on’; void 0
كد را در آدرس بار فايرفاكس Paste كنيد
دومين كد جاوائي كه قصد دارم معرفي كنم، بيشتر به سرگرمي ميماند تا استفاده كاربردي آن در اينترنت. اين كد جاوا كه در زير ميآيد باعث شده، تصاويري كه در آن صفحه اينترنتياي كه وارد شدهايد، در حالتي منظم و به شكلي دوراني در مسيري بصورت نماد بي نهايت حركت كنند.
javascript:R=0; x1=.1; y1=.05; x2=.25; y2=.24; x3=1.6; y3=.24; x4=300; y4=200; x5=300; y5=200; DI=document.images; DIL=DI.length; function A(){for(i=0; i-DIL; i++){DIS=DI[ i ].style; DIS.position=’absolute’; DIS.left=Math.sin(R*x1+i*x2+x3)*x4+x5; DIS.top=Math.cos(R*y1+i*y2+y3)*y4+y5}R++}setInterval(‘A()’,5); void(0);
كد را در آدرسبار فايرفاكس Paste كنيد
افزايش سرعت ADSL در فايرفاكس
در این که هنوز هم مرورگر فایرفاکس سریعترین و قدرتمندترین مرورگر دنیاست شکی نیست ، این مرورگر که از سرعت بسیار بالایی در بارگزاری صفحات وب بهره می برد امنیت بسیار بالایی نیز دارد. شاید مهم ترین مشکلی که بتوان به این مرورگر گرفت مصرف نسبتا بالاتر آن با توجه به مرورگرهای دیگر از فضای سخت افزاری سیستم باشد. میزان فضایی از حافظه رم که در هنگام استفاده از این مرورگر مصرف می شود شاید بیشترین میزان در مقایسه با دیگر مرورگرها باشد؛ در این ترفند جالب که هیچ نیازی به نرم افزار خاصی ندارد قصد داریم تا افزایش سرعت مرورگر فایرفاکس را ا دو برابر تضمین کرده و در عین حال فضای مصرفی حافظه رم را در هنگام اجرای فایرفاکس تا حد زیادی کاهش دهیم. نکته مهم این است که این ترفند تنها برای کاربرانی که از ارتباط اینترنتی ADSL بهره می برند مناسب بوده و تاثیرگذار خواهد بود. پس از انجام این ترفند ساده مطمئنا متوجه تفاوت آن نسبت به قبل خواهید شد. انجام این ترفند شامل چند قسمت خواهد شد:
برای کاهش میزان فضای مصرفی کش داخلی فایرفاکس از رم سیستم کافیست مراحل زیر را انجام دهید:
در نوار آدرس فایرفاکس عبارت about:config را تایپ نموده و وارد یک صفحه جدید شوید. در صفحه با پیغامی رو به رو می شوید که می بایست با زدن دکمه I’ll be careful , I promise وارد صفحه اصلی تغییرات شوید . ( توضیح این که در تمامی موارد ترفند : این مرحله نیز تکرار خواهد شد )
عبارت ” browser.sessionhistory.max_total_viewers ” را با جست و جو پیدا نموده و با کلیک برروی آن مقدار آن را که به صورت پیش فرض ۱- است را به ” ۰ ” تغییر دهید.
اما برای افزایش سرعت لود نمودن صفحات وب نیز باید مراحل زیر صورت گیرد:
وارد صفحه about:config شوید .
” network.http.pipelining ” را پیدا نموده و مقدار آن را با دوبار کلیک به ” True ” تغییر دهید.
” network.http.proxy.pipelining ” را پیدا نموده و مقدار آن را با دوبار کلیک به ” True ” تغییر دهید.
” network.http.pipelining.maxrequests ” پیدا نموده و با دوبار کلیک مقدار آن را برای مثال به عددی مانند ۳۰ تغییر دهید. این عمل باعث می شود که در یک لحظه ۳۰ بار مرورگر شما از سرورسایت برای گرفتن اطلاعات درخواست دهد.
در آخرین مرحله با راست کلیک برروی صفحه و از گزینه ” New ” وارد قسمت ” Integer ” شده نام را ” nglayout.initialpaint.delay ” قرار داده و مقدار آن را ” ۰ ” قرار دهید. انجام این مرحله هم باعث می شود که مرورگر شما برای دسترسی به اطلاعات سایت ۰ ثانیه صبر کند.
ساخت و تغییر مقدار ” network.dns.disableIPv۶ ” به ” False “
ساخت و تغییر مقدار ” content.notify.backoffcount ” به ” ۵ ” و ساخت و تغییر مقدار ” ui.submenuDelay ” به ” ۰ ” انجام این مرحله در افزایش سرعت را به پایان خواهد رساند.ضمنا این سه مقدار باید به صورت Integer ساخته می شوند.
انجام این مراحل تا حد زیادی در سرعت بارگزاری مرورگر فایرفاکس تاثیر گذار خواهد بود به طوری که پس از مدت کوتاهی حتما متوجه این تغییر در سرعت نیز خواهید شد.
مرحله پایانی هم برای کاهش ۱۰ مگابایتی حافظه مصرفی رم در زمان minimize بودن فایرفاکس است:
بازهم وارد صفحه ” about:config ” شوید.
با راست کلیک در صفحه و انتخاب گزینه ” Boolean ” ، از زیر مجموعه های گزینه ” New ” ، نام را ” config.trim_on_minimize ” و مقدار را ” True ” انتخاب کنید.
حالا مرورگر خود را یک بار Restart کرده و از سرعت بالا هم در اجرا و هم در بارگزاری صفحات لذت ببرید.
چند نكته در مورد انتخابات و مناظره كه كسي نديد
شايد در تاريخ ايران اين انتخابات با اين مناظرهها كمي غير عادي و بي نظير باشد، اما
نكته 1: در اسلام تهمت ناروا زدن به مومن از گناهان كبيره محسوب ميشود. چرا بايد در جلوي چشمان ميليونها بينننده، اين همه اتهام به مومن و غير مومن و روحاني زده شود ولي كسي فرياد واي اسلاما سر ندهد؟
نكته 2: جناب كروبي در قسمت پاياني مناظرهشان با جناب موسوي، فرمودند كه آقاي موسوي بايد موضع خود را تعين كنند كه اصولگرا هستند يا اصلاحطلب؟ و موسوي هيچ جوابي نداد!
نكته 3: زنجيرههاي انساني متشكل از هزاران دختر و پسر با شيكترين قيافهها در تهران بهم جوش خوردند، گشت ارشاد و كلانتري و گروه فشار و لباس شخصيها و چماق بدستان و بسيج كجا بودند؟ چرا اين همه بيناموسي كه بدتر از پيتزاست در خيابانهاي شهر به چشم ميخورد ولي كسي بانگ واي اسلاما سر نميدهد؟
نكته 4: رضائي با سوادترين و قاقترين كانديداي دوره دهم است. چرا كسي به او توجهي نميكند در حالي كه كمترين خيانت را به كشورش، نسبت به ديگر كانديداها در سي سال گذشته داشته؟
نكته 5: همه سران مملكتي و غيرمملكتي، نخبگان و غير نخبگان، اپوزيسيون و فعالين سياسي، تاكيد كردهاند كه در انتخابات شركت كنيد! چرا؟! آيا اين نظام هنوز بدنبال فرصتي براي مشروعيت خود در ادامه دادن به برنامه هستهاي است؟
تست هوش 1: نسبت عروسك خيمهشببازي به عروسكگردان مثل نسبت
الف. كانديداها است به خامنهاي
ب. احمدينژاد است به صهيونيست
پ. هيچ كدام
ث. همه موارد
تست هوش 2: نسبت گرگ در لباس بره مثل نسبت
الف. موسوي است در لباس احمدينژاد
ب. بزغاله در لباس احمدينژاد
پ. هيچكدام در لباس احمدينژاد
ث. همه موارد در لباس احمدينژاد
يادآوري 1: حكايت عوارضي گرفتن از مردم در سر هر كوچه و انگشت در نشيمنگاه خلايق كردن، نه تنها صدائي از كس در نميآورد، بلكه آنها را به خواست طبيعيشان براي افزايش مامورين جهت تسريع انگشت كردن و كاهش صفهاي طويل آن، فراموش نشدني است.
يادآوري 2: حكايت وزير و پادشاهي كه كشوري را تصرف كردند و زبانشان را تغيير دادند، مالياتشان را افزايش دادند، زنانشان را در شب زفاف صاحب شدند، ارزش جانشان را به اندازه چهارپايان پائين آوردند و مهمترين حق طبيعيشان يعني گوزيدن را ممنوع اعلام كردند، و هم اكنون وزير و شاه به ريش مردم و روشنفكران آن كشور بخاطر غرق شدن در بخارات اسيدي خود و دفاع از حقشان يعني گوزيدن، ميخندند.
نتيجه: هميشه تعداد آگاهان كمتر از ناآگاهان در دنياست و ايران مستعدترين كشور براي عوامفريبي و سخنان پوپوليستي.
پينوشت: امام زمان، سوشيانت، مسيح، آمريكا يا هر كسي كه هستي، اگر هر چه زودتر ظهور نكني، مردم هميشه در صحنه ايران باز هم دور بعدي در انتخابات شركت ميكنند.
من راي نميدهم چون مشروعيت نظام را قبول ندارم
در جوامعي كه نظامهاي دموكرات در فضائي كاملن شفاف و آزاد به رقابت ميپردازند تا در راس امور قرار گيرند، انتخابات مراحلي مشخص دارد كه كانديداهاي احزاب مختلف با در دست داشتن برنامههاي خود براي بهبود وضع كشورشان، با معرفي برنامههايشان سعي در جلب آراء مردم دارند و شروع به تبليغ ميكنند. در صورتي كه هر كدام از احزاب روي كار بيايند، وظيفهشان خدمت به مردم و تحقق برنامههائي است كه در طول انتخابات به معرفيشان پرداختهاند. در اينصورت شركت يا عدم شركت مردم در انتخابات به معني توجه يا بيتوجهي نسبت به وضعيت كشورشان نيست، چون هر حزبي كه روي كار بيايد بايد به وظايفشان عمل كنند در غير اينصورت احزاب رقيب به راحتي با نقد و بررسي موشكافانه اعمال حزب ناكارآمد، وي را به كنار مينهند.
در جامعه ما كه حكومتمان جمهوري اسلامي است، از همان ابتدا تناقض جمهوريت با اسلاميت شنونده را به تعمق مياندازد چه رسد به انجام امور كه خود پر است از تناقضات پيدرپي كه در جاي جاي اين حكومت اسلامي قابل مشاهده است. نظام جمهوري اسلامي كه از نمودهاي عيني حكومتهاي توتاليتر است، تشنگي قدرت و جاهطلبي سردمداران نظام، موجبات فروپاشي اين نظام را رقم خواهند زد، همانگونه كه ديگر نظامهاي توتاليتر و فاشيستي به سرنوشتي شوم دچار شدند. آلمان هيتلري كه با ايدئولوژي نژادپرستانه خود جلو رفتند در نهايت مغلوب اتحاد اين نژادها شدند و در تاريخ به بدنامترين حكومت قرن شناخته ميشوند.
اما در حكومت جمهوري اسلامي شركت يا عدم شركت در انتخابات به چه معني خواهد بود؟ آيا در نظامهاي توتاليتر يا تماميتخواه همچون جمهوري اسلامي كه دموكراسي جايگاهي ندارد، فضاي انتخابات همانند انتخابات كشورهاي دموكرات است؟ خير اينجا حكومت، جمهوري اسلامي است يا بايد مثل هميشه بين بد و بدتر يكي را انتخاب كنيم يا به تمام اينها پشت كرده و اصلن در انتخابات شركت نكنيم و به اين ترتيب اعتراض خودمان را به نظامي كه مشروعيتاش را قبول نداريم، اعلام كنيم.
انتخاب بين بد و بدتر شايد راه بهتري باشد، اما با كمي تامل خواهيم فهميد كه مسيري كه با انتخاب گزينه “بد” شكل ميگيرد، در نهايت ما را به همان جائي ميرساند كه با انتخاب گزينه “بدتر” شكل خواهد گرفت. اگر انتخاب گزينه “بدتر” خواستههاي نظام توتاليتر را به هدف ايدئولوژيك نظام برساند و فرضن 20 سال براي تحقق آن زمان نياز داشته باشد، گزينه “بد” همان مسير را در مدت زماني بيشتر و صرف هزينههائي بيشتر براي رسيدن به آن ايدئولوژي طي ميكند. در هر صورت اين نظام به ايدئولوژي خود خواهد رسيد، فقط مردم انتخاب ميكنند كه زودتر و با صرف هزينه كمتر يا ديرتر و با صرف هزينه بيشتر به آن برسند.
اگر يك تندرو در راس امور قرار گيرد، نه تنها كمك ميكند كه نظام به خواستهاي ايدئولوژيك خود به سهولت دست يابند، بل ممكن است كه خواستهايشان زودتر نيز تحقق يابد. اما دقيقن موضوع همينجاست كه اين نظامهاي تندروي اسلامي در نهايت به جائي ميرسند كه هيچ خواستي جز خواستههاي خود را مقبول نميدادند، همچون القائده و طالبان كه با نام تروريست از آنها ياد ميكنند و تفاوت در اين است كه مردم افغانستان طالبان را تائيد نميكنند ولي مردم ايران، نظام جمهوري اسلامي را با شركت در انتخابات تائيد ميكنند و اين برگ برنده نظام براي مشروعيت خود در محافل جهاني است و فرداي انتخابات مشت محكمي بر استعمارگران غربي.
اما سوالي كه مطرح ميشود اين است كه آيا رسيدن به غايت ايدئولوژي نظام اسلامي وضع ما را بهتر ميكند يا بدتر؟ پاسخ من اينگونه است، وقتي يك آدم معتاد در فاصله چند متري يك چاقو قرار گرفته تا با آن چاقو يك انسان تنومند را از پاي درآورد، آن مرد تنومند تا زمانيكه مرد معتاد دستش به چند قدمي چاقو نرسيده هيچ كاري نميكند، ولي اگر احساس كند كه مرد معتاد ديگر ميتواند برايش خطرناك باشد، با يك ضربه او را نقش بر زمين ميكند. حال خود اين داستان را به نظام جمهوري اسلامي تعميم دهيد.
حال من چه راي بدهم و چه راي ندهم يك نفر روي كار ميآيد تا خواستهاي اين نظام را كه من مشروعيتاش را قبول ندارم، محقق كند. پس هيچ كدامشان را تائيد نميكنم.
آميزه هنر ايراني در تكنولوژي مدرن
تصاویر زیر نمائی از ساختمان John Lewis Department Store and Cineplex در ليكستر انگليس
میباشد.


نمای ورودی این ساختمان كه به مانند طرحهای نساجی سنتی ایرانی میباشد چشمان بیننده
را به خود خیره میكند.


این طرحهای زیبا كه برگرفته از طرحهای قالیچههای ایرانی میباشد انعكاس دهنده نور بوده و
در بین دو جدار شیشهای قرار گرفته و به هنگام تابش نور خورشید، بیننده را مسحور خود كرده.

این ساختمان توسط شركت آمریكائی Foreign Office Architects در سال 2008 طراحی و
ساخته شده.

مدیر شركت FOA خانم فرشید موسوی یك ایرانی – آمریكائی است كه استاد دانشگاه هاروارد
نیز میباشد.


انديشههاي نيچه
نیچه در كتابش فراسوی نیك و بد مطرح می كند كه باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری كرد. او حقیقت گرایی مطلق افلاطون را زیر سئوال می برد و جستجوی خیر و حقیقت مطلق را باطل می داند. وی می گوید كه برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. نیچه می گوید كه باید در تضادهای دوگانه شك كرد. نیز می گوید از كجا معلوم كه این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یكی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور كه ارزش نمود كمتر از حقیقت است. اگر چه نیچه مطرح می كند كه چه بسا این ارزش گذاری ها اشتباه و ظاهربینانه است. از نظر وی نادرستی یك حكم باعث نمی شود كه آن حكم را رد كنیم. او احكام نادرست را برای زندگی بشری ضروری می انگارد و رد كردن آنها را به معنای رد كردن زندگی می داند. از نظر او فلسفه فراسوی نیك و بد ضروری ست.
نیچه مخالف عرفاست و نظر آنان را مبنی بر قرار دادن شهود به عنوان مبنای جستجوی درونی باطل می داند. او همچنین معتقد است كه كسانی كه به شهود دلایل منطقی را متصل می كنند راه به خطا رفته اند. از نظر او بشر به دلیل خواست قدرت به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب. نیچه از كانت و اسپینوزا كه در پی یافتن مبانی اخلاقی برای فلسفه خود بوده اند انتقاد می كند و تلئولوژی یا غایت انگاری اسپینوزا را باطل می داند. وی می گوید كه نمی توان از همساز با طبیعت بودن یك اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا او طبیعت را بی رحم می داند و معتقد است اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی كند باید بی رحم باشد و او از رواقیون كه در اخلاق سختگیر بودند و می گفتند كه باید زندگی با طبیعت سازگار باشد انتقاد می كند. نیچه می گوید كه غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفكر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاكم می كند.
از نظر نیچه فیلسوفی كه درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. پس از نظر وی فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. او معتقد است كه باید بیش از خواست حقیقت جستجو كنیم. نیچه مسیحیت و متافیزیك را نیهیلیسم یا انكار زندگی و جهان گذران به نام حقایق جاویدان و ثابت می داند زیرا خشك مذهبان به دنبال هیچ مطمئن هستند تا چیز نامطمئن.
نیچه در انتقاد از فلسفه كانت معتقد است كه او در یافتن حكم تالیفی ماتقدم نیز اشتباه كرده است و این حكم را نمی توان یك قوه تازه بشری دانست اگرچه كانت به یافتن آن مغرور بود. او به جای این پرسش كانت كه “احكام تالیفی ماتقدم چكونه ممكن هستند؟” این سئوال را كه “چرا اصلا باید باور به این نوع احكام ضروری ست؟” لازم برای پاسخ دادن می داند. نیچه این احكام را نادرست می داند. او كانت را به دلیل جستجوی قوه اخلاقی برای بشر شایسته انتقاد می داند. همچنین شلینگ را به دلیل شهود عقلی نامیدن قوه حسی آدمی جهت راضی كردن دینداران استهزا می كند. نیچه این رمانتیسم را عامل فریب روح آلمانی می داند و می گوید كه باید بر فریب حواس خود پیروز شویم همان طور كه كوپرنیك حركت زمین را ثابت كرد با وجود آن كه به حواس ما درنمی آید. نیچه نیاز آدمی به متافیزیك را باطل می داند. او ابدی و بخش ناپذیر بودن روح را كه طبق اندیشه مسیحی ست به تمسخر می گیرد اگرچه علم به جای روح ذهن و عاطفه را جایگزین كرده است. از نظر نیچه علم جهان را توضیح نمی دهد بلكه تفسیر می كند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت.
نیچه از دكارت و شوپنهاور هم انتقاد می كند. او اطمینان “من فكر می كنم” دكارتی و نیز خرافه “من اراده می كنم” شوپنهاوری را باطل می داند. من به عنوان فاعل و اندیشیدن به عنوان فعل هر دو مورد شك هستند و نمی توان قطعیتی درباره شان صادر كرد. درباره اراده نیچه توجه ما را به این نكات معطوف می كند كه اراده یك احساس نیست بلكه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا كرد. در عین حال اراده یك شور است و كسی كه اراده می كند به اشتباه اراده را با عمل یكی در نظر می گیرد. از نظر نیچه علت و معلول را بشر جعل كرده است و اشیاء فی نفسه معلول نیستند بلكه مفاهیمی مانند علت تقابل اجبار قانون انگیزه آزادی را ما جعل كرده ایم. وی همچنین معتقد است كه قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است.
نیچه می گوید كه بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و قانونی در طبیعت در كار نیست بلكه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند. نیچه بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاكاری اخلاق گرایانه می بیند. او از فلاسفه می خواهد كه به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد. پیشداوری درباره اخلاق به این معناست كه نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم. نیچه ما را به كنار نهادن این پیشداوری دعوت می كند و برگذشتن از اخلاق را توصیه می كند زیرا از نظر او ارزش یك عمل ربطی به نیت آن ندارد. زیرا نیت به خودی خود معنایی ندارد و ارزش دادن به آن یك پیش داوری ست. او همچنین احساسی را كه به لذت بینجامد نكوهش می كند و می گوید كه باور داشتن به یك عقیده یا واقعیت به دلیل لذت داشتن آن است نه حقیقت داشتن آن. نیچه ذهن و ادنیشه را مسئول به خطا افتادن بشر می داند و این جهان را اشتباه می داند. او ما را به گذشتن از ارزش گذاری های اخلاقی دعوت می كند زیرا معتقد است كه باید ورای این ارزش گذاری ها زندگی كرد. او می گوید كه باید اخلاق را بدون این ارزش گذاری ها یعنی بدون پیش داوری بررسی كرد. همچنین می گوید كه فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را كاملا با زبان توضیح داد.
نیچه جهان را بر اساس خواست قدرت می داند. او سخت ترین و خطرناك ترین آزمون را دور كردن خود از همه وابستگیها می داند. او می گوید كه فلسفه ای كه ادعا كند حقیقت برای همه است جزمی میشود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یك فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آنها می داند. قدرتی كه ضدیت آنها با طبیعت را سبب می شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های كودكانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیكاری و فراغت آدمی می داند و می گوید كه كسانی كه بدون دین زندگی می كنند افرادی پركار هستند كه وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانبران انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید كه دین برای پرستاری كردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را كه باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری كه بیمارگونه احساس عذاب وجدان می كند.
نیچه نتیجه عشق به یك نفر را به زیان دیگران می داند و نتیجه می گیرد كه عشق به خدا هم چون عشق به یك نفر است به زیان دیگران تمام می شود. وی همچنین می گوید كه آنچه آدمی را والا می كند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. او می گوید كه كسی كه جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد! و كسی كه خود را خوار بشمارد به عنوان خوارشمارنده باز هم خود را بزرگ خواهد دانست. او حقیقت را به دریا تشبیه می كند كه چون نمك آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی كند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود كه تشنگی اش را رفع نخواهد كرد. انسان نمی تواند از غرایز خود فرار كند. وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. كسی كه دلش را به بند بكشد جانش را آزاد كرده است. گاهی ظواهر انسان را فریب می دهد مثلا سردی بیش از حد و یخ زدگی می تواند انگشت را بسوزاند و سوزان به نظر آید! آدمی كه از بی اخلاقی اش شرمگین است در نهایت از اخلاق خودش هم شرمگین خواهد بود. از نظر نیچه مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند. خطر خوشبختی در این است كه آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هركسی را نیز. هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلكه ما آن را اخلاقی تفسیر می كنیم. كسیكه بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش كاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. كسی كه آرمان نداشته باشد كمتر لاابالی ست تا كسی كه راه رسیدن به آرمانش را نمی داند. آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و كمك دیگران با آنها ارتباط برقرارمی كند. نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلكه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.
نیچه معتقد است كه فلاسفه تا قبل از او اخلاق را نشكافته اند بلكه برایش حجت آورده اند و آنچه گفته اند فقط بر مبنای تجربه محدود خودشان بوده است. هر اخلاقی درباره آفریننده اش است كه یا می خواهد خود را پنهان كند یا برتر نشان دهد یا از دیگران انتقام بگیرد. هر دستگاه اخلاقی تحت سیطره جبر است و همه از قوانین تو در توی سخت فرمان می برند. هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می كند. از نظر نیچه اخلاق افلاطونی كه همه چیزهای سقراطی را جستجو و تبلیغ می كند بی پایان و ناممكن است. زیرا سقراط مساله قدیمی ایمان و دانش یا به عبارت دیگر غریزه و عقل را برای اخلاق اینطور مطرح كرده بود كه نمی توان غرایز را رها كرد و عقل مجبور است از غرایز پیروی كند و به كمك آنها بیاید. افلاطون این هر دو را با هم پیوند داد تا به سوی یك خدف یعنی به سوی خیر و خدا حركت كنند. اگرچه دكارت فقط عقل را در نظر گرفت و چون عقل وسیله است پس نظر دكارت سطحی بود.
نیچه می گوید كه ابتدای تاریخ هر دانشی ایجاد ایمان و دوری از بدگمانی بوده است و چون حواس ما دیر یاد می گیرند بنابراین خطا می كنند. به عنوان مثال برای گوش های ما شنیدن صداهای آشنا خوشایند است اما شنیدن صداهای ناآشنا جالب نیست. چشمان ما هم بیشتر كلمات یك كتاب را ندیده رد می كنند. قیافه افراد را آن طور كه ما دلمان می خواهد می بینیم. ما به دروغ عادت كرده ایم و به عبارتی به هنر!
نیچه تعریف می كند كه در روم قدیم ترحم به دیگری از اخلاق نبود بلكه ماورای اخلاق بود. او در جامعه اروپای عصر خود دو عامل ترس و ترحم را می بیند كه شكل دهنده آن روز اروپا بود. سوسیالیسم و ادعای جامعه آزاد در نظر نیچه یك گرایش بیمارگونه است كه مردم را با ضعف روحی بار می آورد و ترحم را در آنها برمی انگیزد. چنین جامعه ای از نظر او رو به تباهی ست و فیلسوفان آینده باید چاره ای برای آن پیدا كنند.
نیچه می گوید كه علم كه زمانی زیردست خداشناسی بود اكنون ادعای برتری بر فلسفه را دارد و مردم در دوره او به دلیل اشتباهات یك فیلسوف از فلسفه رویگردان می شوند. او معتقد است كه فیلسوف باید خطر كند و بی پروا زندگی كند اگرچه این نوع زندگی را دیگران نپسندند. او مرد علم را بی تفاوت نسبت به زندگی خودش می داند زیرا غرق در دنیای عینیات است. یك دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او كمال بخش نیست. سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است.
از نظر نیچه شك آوران به دنبال نه یا آری نیستند. آنها از هر قطعیتی گریزانند. نیچه شك آوری را نتیجه وضعیتی فیزیولوژیك در اروپا می داند كه از آمیزش نژادهای مختلف اروپایی حاصل شده است و افرادی این چنین اراده ندارند و درباره آزادی اراده شك دارند. در نتیجه یك روح بیمار در اروپا رشد كرده است و كشورهای اروپایی برای به دست آوردن اراده جنگ طلب شده اند. او شك آوری جدید را در فلسفه انتقادی كانت یعنی سنجش گری می داند كه مثبت است. از نظر وی این شك آوری خاص فیلسوفان آینده است. نیچه می گوید كه چنین فیلسوفانی به تجربیاتی دست خواهند زد كه از ذوق مردم نرمخو كه به مردمسالاری (دموكراسی) گرایش دارند فراتر است. آنها بزرگی افراد را به دلیل زیبایی اثر هنریشان نخواهند پذیرفت و چیزی را كه جذب كننده باشد حقیقت نخواهند دانست. یعنی برعكس فیلسوفان عصر خواهند بود كه حقیقت یك اثر را بر اساس احساسی كه می دهد می پذیرند. با این وجود نیچه می گوید كه این افراد سنجش گرانند و خود را فیلسوف نمی دانند بلكه ابزار فیلسوف می دانند. نیچه كانت را یك سنجشگر می داند نه فیلسوف.
نیچه معتقد است كه یك فرد برای فیلسوف شدن باید سلسله مراتبی را طی كند و سنجشگر شك آور جزم باور و تاریخگزار باشد و نیز شاعر و جهانگرد و… تا از تجربیاتی كه كسب كرده بتواند از عمق به بلندای معانی برود و اینها لازمه فیلسوف شدن است اما شرط لازم آن آفرینش ارزش هاست. نیچه می گوید كه فیلسوفان آینده باید زمان را كوتاه كنند و همه حقیقت ها و ارزش های تعریف شده در گذشته را بررسی كنند و ارزش های جدید بیافرینند. آنها فرمانروا و قانونگذار هستند و بایدها را تعیین می كنند كه بشر از كجا شروع كند و به كجا برود. خواست حقیقت آنها خواست قدرت است. نیچه وجود این نوع فیلسوفان را لازم می داند. فیلسوف باید به جای دوستدار خردمندی دیوانه ای با پرسش های خطرناك باشد كه قصد رفتن راه های نرفته را دارد و از ارزش گذاری های امروزین كه ریاكارانه است دوری كند و آرمانش عظمت باشد كه همانا قوت اراده است و بشر سست اراده امروز از آن دور است و چه بسا فضیلت هایی كه به دلیل فضیلت های جستجو شده بشر امروز در خاك دفن شده است و فیلسوف باید به دنبال پیدا كردنش باشد. چنین كسی سرشار از اراده است. فراسوی نیك و بد و سالار فضایل خود است.او تنهاترین است و عظمتش در همین است یعنی چنان پهناور كه پر. فلسفیدن از نظر نیچه دشوار است چون آموزاندنی نیست بلكه به تجربه حاصل می شود.
نیچه درباره فضیلت خود كه وجدان نیك می نامد می گوید كه از نوع فضیلت نیاكان وی نیست. او رفتار بشر مدرن را متغیر می داند مثل ستارگان كه از نور خورشیدهای متعدد رنگ می گیرند. فراسوی نیك و بد ورای ارزش ها نگریستن بشر به وجود خود رسیدن به ابر انسان یا انسان كامل است كه به خدا نزدیك تر است تا بشر. دریافت اخلاق مثل یك وضع یعنی اخلاق را نسبی و مربوط به وضع بشری دانستن سبب دلزدگی از آن شده نتیجه درباره دین هم چنین است. كسانی كه مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می كنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند كرد حتی اگر دوست ما باشند. نیچه روانشناسان را دروغگو و ریاكار معرفی می كند كه مردم را با مكر خود سرگرم می كنند. نیچه حكم اخلاق كردن و به این حكم محكوم كردن را مخصوص افراد تنگ جان می داند كه برای گشاده جانان در نظر می گیرند تا با صدور این حكم به معنویت برسند. نیچه رابطه بین معنویت و اخلاق آنان را زیر سئوال می برد.
نیچه می گوید كه همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فكر می كنند كه افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه در نظر نیچه از سطحی نگری و ریاكاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. حرف كسانی كه می گویند عشق بری از خودخواهی ست برای نیچه خنده دار است زیرا او همه چیز را طبق خواست قدرت می داند. مطلق بودن احكام اخلاقی از دیگر مواردی ست كه نیچه با آن مخالف است. او می گوید كه آنچه برای یك نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انكار نفس و افتادگی سزاوار یك فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حكم یكسان صادر كردن برای همه از نظر نیچه غیر اخلاقی ست. نیچه درباره ترحم معتقد است كه كسانی كه در خود احساس حقارت می كنند به دیگران رحم می كنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می كشند و می خواهند با دیگران هم دردی كنند. از نظر او كسانی كه با دیگران همدردی می كنند به دلیل دردمند بودن خودشان است.
نیچه بر این عقیده است كه آدم های عادی فكر می كنند كه آدمهای والا دلبستگی به چیزی ندارند در حالی كه اشتباه فكر می كنند! او می گوید كه اخلاق ها را باید به صورت سلسله مراتب در نظر گرفت و بینشان درجه بندی قائل شد. نیچه فلسفه اپیكوری لذت را به باد تمسخر می گیرد و اندیشه رنج و لذت را سطحی می داند. او فایده باوری بنتام را زیر سئوال می برد و نیز می گوید كه آنچه یك نفر را سزاوار است می تواند سزاوار دیگری نباشد. او می گوید كه لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی كه بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به خویشتن آزاری می رسد.
از نظر نیچه قدرت روح در از آن خود گرداندن است و احساس رشد به احساس قدرتمندی می رسد. او مرد را خواهان حقیقت می داند اما زن را موجودی سحطی نگر معرفی می كند. نیچه مخالف دموكراسی ست و نتیجه آن را پرورش بردگی و جباری می داند.
او روح آلمانی را دارای تضاد و ناپایداری و بی ثباتی می داند و موسیقی آلمانی را به دو نوع اروپایی و وطنی تقسیم می كند. او نبوغ را بر دو نوع می داند: یا بارور می كند (مثل مرد) یا بارور می شود (مثل زن). نیچه خود را آلمانی خوب نمی داند بلكه اروپایی خوب می داند و از میهن گرایی افراطی آلمانی ها بیزار است. از نظر او انگلیسی ها مردمی سرسخت و جدی هستند در حالی كه فرانسوی ها ظریف و رمانتیك اند و آلمانی ها دچار تضاد فكری هستند. نیچه اختلاف طبقاتی را از ضروریات جامعه برای اشتیاق به پرورش حالت های والاتر كمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می داند. او آغاز همه فرهنگ ها را بربریت می داند. از نظر او تكان خوردن بنیان عواطف یعنی زندگی در اثر آشوب غرایز باعث تباهی می شود. او جامعه را برای جامعه نمی داند بلكه برای هستی بالاتر می داند. اجحاف نكردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره كشیدن از دیگران است كه ناتوان ترند. زندگی از نظر نیچه خواست قدرت است و بهره كشی به ذات زندگی تعلق دارد و كاركرد بنیادی اورگانیسم است. نتیجه خواست زندگی خواست قدرت است كه باعث خواست بهره كشی می شود.
نیچه اخلاق را به دو نوع اخلاق فرمانروایان و اخلاق بردگان یا زیردستان تقسیم می كند. اخلاق فرمانروایان تعیین كننده والا و پست است. او خود انسان والا را معیار ارزش می داند و اوست كه ارزش آفرین است نه كردار او. او از زیردستانش دستگیری می كند نه به خاطر دلسوزی و رحم بلكه به خاطر قدرتمندی اش. او ضد از خود گذشتگی و نرمخویی ست و به خاطر خودخواهی اش بالاتر از خود را نمی بیند بلكه پایین تر از خود را می بیند.او به سنت و دیرسالی تعلق دارد. در مقابل چنین اخلاقی اخلاق بردگان است كه بدبین هستند و قدرتمندان را محكوم می كنند. آنها برای كشیدن بار زندگی اخلاق شكیبایی رحم و سودمندی را دارند. از نظر آنها هر چه ترس انگیز است شر است. پس فرد بی ضرر و احمق خوب است. فرق بین این دو اخلاق اشتیاق به آزادی و شادی از آن است. نیچه عشق را فریبنده و ویرانگر می داند نه نجات بخش. او می گوید كه با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده دل شكسته و پر غرور خود را پنهان می كنند. نیچه معتقد است كه پاكی نفس جدایی می آورد. او هر امتیازی را وظیفه دانستن و از مسئولیت فروگذار نكردن و آن را به دیگران محول نكردن را از نشانه های والا بودن می داند. آدم های والا كمتر زخم و آسیب می بینند. او می گوید كه با دیگران بودن آلودگی می آورد. چهار فضیلتی كه نیچه مطرح می كند عبارت است از: دلیری درون بینی همدلی و تنهایی كه گرایش به آنها سبب پاكی می شود. از نظر او آنچه والا بودن یك فرد را ثابت می كند كرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلكه ایمان اوست. فرد خلوت نشین می گوید كه واقعیت در كتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می كند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند كه كسانی كه او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج كشیدن در دنیا دچار خواهند شد.
هوپا
چقدر بز در مملكت زياد شده است
روايت است كه در سال 82 هفتهنامهاي به نام طبرستان چاپ ميشد كه در آن هفتهنامه مقالهاي در شماره 51 آن با نام چقدر بز در مملكت زياد شده است چاپ شده بود كه بعد از انتشار آن، هفتهنامه طبرستان را توقيف كردند. نوشتار زير همان مطلبي است كه موجب توقيف شدن هفتهنامه طبرستان شده بود.
همه بدبختي ما از اين ((بز))ها و ((بز))زادههاست!
با آنكه كارشناسان كشاورزي و سازمان مراتع و متخصصان حفظ و احياي مراتع بارها و بارها وجود ((بز)) را خطر بزرگي براي مراتع و آب و خاك كشور دانستهاند معهذا مشاهده ميشود هر روز به تعداد ((بز))هاي كشور اضافه ميگردد و حتي ((بز)) گر هم در ميان اين همه ((بز)) ديده ميشود!
((بز))ها كه علامت مشخصه آنها ريش بلندشان است و اين ريش بلند آنها را در ميان گله گوسفندان متمايز ميسازد
- داراي پنجههاي تيزي هستند و با پنجههاي تيز خود بروي منابع با ارزش دستاندازي(!) ميكنند! آنها روي دو پاي عقب خود ميايستند و به تنه درختان پنجه ميكشند و باعث نابودي درختان ميشوند. (سرشاخههاي درختان را هم ميخورند و باعث خشك شدن درخت ميشوند!)
- با پنجههاي تيز خود پاي ريشه درختان و گياهان را شخم ميزنند و باعث تخريب خاك ميشوند. گياهان خودروي مراتع را از ريشه ميكنند و از يخ و بن ميخورند و به اين ترتيب هر جا كه ((بز)) چرا كند پس از مدتي عاري از هر نوع گياه و رستني ميگردد.
- بز حيوان ناسازگاري است و مرتبن در ميان گله گوسفندان به دنبال قدرتطلبي و خودنمائي و زير پا گذاشتن حقوق گله گوسفندان ميباشد و در اين رهگذر بعضن با استفاده از “رانت” شاخ خود(!) به چشم و چار گوسفندان بينوا ميكوبد و با اعمال خشونت و سركوب گوسفندان را مرعوب كرده، خفقان سياسي راه مياندازد و آزادي بعبع گوسفندان را سلب مينمايد!
((بز))ها معمولن تعدادي ((بز))غاله هم دارند و اين ((بز))زادهها! كه معمولن در سايه پدران خود حركت ميكنند چمنها و علفهاي مرغوب صحرا را تصاحب كرده و قسمتهاي مرغوب زمين و امكانات طبيعي و خدادادي را غارت مينمايند!
در گذشته برنامه وسيعي براي ((بز)) زدائي از كشور وجود داشت و قرار بود نسل ((بز)) در كشور برانداخته شود اما متاسفانه به اين وعدهها و برنامهها عمل نشده و حاليه ((بز))ها در اكثر نقاط كشور ديده ميشوند. جا دارد مسئولين امر براي احياي جامعه گوسفندي و پيشرفت و توسعه مراتع و حشمداري و رفاه جامعه احشام، پنجه تيز اين ((بز))هاي زباننفهم سيريناپذيز را از سر گوسفندان كوتاه نمايند. در حال حاضر در بسياري از كشورهاي جهان به ((بز)) به عنوان يك جانور مزاحم نگاه ميكنند و ((بز))ها فقط در كشورهاي عربي و گرم و سوزان و بعضي ممالك آفريقائي، آن هم در صحاري گرم و بيآب و علف وجود دارند.
اكنون كه مضرات ((بز)) و ((بز))زادهها (بزغاله) بر همگان روشن شده است، جا دارد گوسفندان محترم و حشمداران و مرتعداران عزيز اوپوزيسيون فعالي براي مبارزه قاطع با ((بز))ها تأسيس و پنجه ((بز))ها را از اين آب و خاك كوتاه كنند!
به هر حال به نظر ميرسد بخش اعظم بدبختي ما ناشي از ((بز)) بياري باشد و خدا لعنت كند كسي را كه پاي ((بز)) را به مملكت باز كرد!
بالا بردن سرعت ویندوز XP با بهینه سازی مقدار L2 Cache پردازنده
همانطور که میدانید در CPU بخشی به نام Level2 Cache یا به طور خلاصه L2 Cache وجود دارد که وظیفه آن ذخیره اطلاعات فایل اجرا شده در درون خود میباشد. بهطوریکه که وقتی شما نرم افزار، بازی و هر فایل اجرایی دیگر را اجرا میکنید، اطلاعات اصلی فایل که برای اجرا لازم است در درون L2 Cache در CPU ذخیره میشود و اگر شما همان زمان از برنامه خارج شوید و دوباره آن را اجرا کنید خواهید دید که این بار با سرعتی بیشتر اجرا میشود. علت آن این است که اطلاعات اصلی مورد نیاز برای اجرای فایل، در مرتبه اولی که فایل را اجرا کردید در L2 Cache ذخیره شده و در دفعات بعدی به هنگام اجرا با سرعت بیشتری بارگذاری میشود. از این رو هم اکنون قصد داریم ترفندی ساده را به شما معرفی کنیم تا بتوانید از حداکثر توانایی L2 Cache استفاده کنید و در نهایت سرعت ویندوز XP خود را تا چندین برابر افزایش دهید.
در طی عملیات نصب ویندوز XP ، ویندوز CPU را برای پی بردن به مقدار L2 Cache آن را تست میکند تا و مثلأ اگر L2 Cache پردازده شما برابر با 1024 کیلوبایت باشد، برای ویندوز همین مقدار را تعیین کند. اما گاهی اوقات ویندوز در طی عملیات نصب نمیتواند مقدار L2 Cache پردازده شما را تشخیص دهد و به همین دلیل، مقدار L2 Cache را پیشفرض 0 (یعنی 256 کیلوبایت) قرار میدهد. در این حالت ویندوز فقط از 256 کیلوبایت از L2 Cache شما استفاده میکند. در حالی که ممکن است L2 cache شما بسیار بیشتر از این حد باشد.
برای تعریف کردن L2 Cache پردازدهتان بصورت دستی برای ویندوز XP، باید ابتدا از مقدار اصلی و حقیقی L2 Cache به علاوه مقداری که در حال حاضر ویندوز تعریف کرده مطلع شوید.
اولین مرحله یافتن مقدار L2 Cache حقیقی CPU شماست.
بدین منظور ساده ترین راه استفاده از نرم افزار کم حجم و رایگان CPU-Z است.
CPU-Z را با حجمی کمتر از 600 کیلوبایت از سایت سازنده به نشانی
دانلود کنید.
(در حال حاضر آخرین نسخه 1.49 است که مستقیمأ از
قابل دریافت است.)
پس از دانلود، فایل را از حالت فشرده خارج کنید. سپس cpuz.exe را اجرا کنید.
پس از چند لحظه صفحه نمایش اطلاعات نمایان میشود.
در جلوی عبارت Level 2 در زیرمجموعه Cache میتوانید به مقدار حقیقی L2 Cache پردازنده دست یابید.
در مرحله دوم بایستی به میزان L2 Cache که ویندوز تعریف کرده است پی ببریم تا ببینیم تا چه اندازه درست است.
بدین منظور ابتدا نرم افزار Notepad ویندوز را باز کنید.
سپس کدهای زیر را عینأ Copy کرده و داخل آن Paste کنید:
For each Pro in ProSet
WScript.Echo “www.Tarfandestan.com”
WScript.Echo “Level2 Cache:” & “ ” & Pro.L2CacheSize & ” KB”
Next
سپس از منوی File، بر روی Save as کلیک کنید. فایل را با فرمت vbs. ذخیره نمایید (به عنوان مثال نام آن را Tarfandestan.vbs بگذارید).
اکنون به محلی که فایل را ذخیره کرده اید رفته و با دوبار کلیک آن را اجرا نمایید. پنجره اول را OK کرده و در پنجره دوم مقدار L2 Cache پردازنده را بر حسب کیلوبایت مشاهده کنید.
(جهت سهولت کار میتوانید فایل vbs مورد نظر را مستقیمأ از
دریافت کرده و دیگر آن را شخصأ نسازید. پس از دانلود، فایل را از حالت فشرده خارج کرده و L2Cache_Detector.vbs را اجرا کنید).
این مقدار، مقداری است که در حال حاضر ویندوز برای شما تعریف کرده است. اگر مقدار دقیقأ برابر مقداری است که توسط CPU-Z به دست آوردید پس همه چیز ایده آل است و دیگر نیازی به استفاده از این ترفند نیست. اما اگر مقداری که به دست آمده کمتر از مقدار نمایش داده شده در CPU-Z است ویندوز چندان خوب عمل نکرده و بایستی ادامه ترفند را پی بگیرید.
اگر در حال خواندن ادامه ترفند هستید پس اکنون وقت آن رسیده که مقدار حقیقی L2 Cache را برای ویندوز خود تعریف کنید.
از منوی Start به Run رفته و با عبارت regedit را تایپ کرده و Enter بزنید تا وارد محیط رجیستری ویندوز شوید.
به مسیر زیر بروید:
در سمت راست پنجره گزینه ای با نام SecondLevelDataCache به چشم میخورد.
بر روی آن دوبار کلیک کرده و مقادیر مورد نظر زیر را در قسمت Value وارد کنید.
شما بایستی اندازه دقیق (یا کمتر) L2 Cache پردازنده که به وسیله CPU-Z به دست آمد را توسط روش زیر مورد استفاده قرار دهید.
اگر Level 2 نمایش داده شده در CPU-Z (یا همان L2 Cache حقیقی) 256 یا کمتر باشد، عدد 0 را در این کلید رجیستری وارد کنید.
اگر 512 باشد، عدد 200.
اگر 1024 باشد، عدد 400.
اگر 2048 باشد، عدد 800.
اگر 4096 باشد، عدد 1600.
اگر 8192 باشد، 3200.
و به همین ترتیب برای مقادیر بالاتر.
پس از وارد کردن مقدار OK کرده و از رجیستری خارج شوید.
حال یکبار سیستم را رستارت کنید تا تنظیمات اعمال گردد.
اکنون اگر فایلی که خودتان به شکل دستی با فرمت vbs را ساخته اید اجرا کنید مقدار حقیقی L2 Cache را مشاهده خواهید کرد.
ترفندستان








































