تحقير زنان يا تحكيم جايگاه مردان
بعد از انقلاب اسلامي كه تحولي اساسي در فرهنگ نه چندان مترقي ايران شكل گرفت، سينما از مهمترين بخشهائي بود كه شايد بتوان گفت بيشترين ترقي را در سي سال گذشته داشت. اما اين پيشرفت بواسطه از دست دادن چه چيز بود؟
زن در پس از انقلاب اسلامي مهمترين وجود از دست رفته سينماي ايران بود كه غناي سينماي ايران بخاطر محدوديتها و سانسورهاي نقش زن در سينما، از يك سو سينماي ايران را با پيشرفت ساختاري و هنري فيلم و ترقي در مضامين مواجه كرده و از سوئي ديگر با كاهش نقش زنان در سينما، وجود اين عنصر مهم را كاملن كمرنگ كرده بود.

هر چند كه نقش زنان در قبل از انقلاب به دو نقش زنهاي بد و زنهاي خوب در فيلمفارسي خلاصه ميشد و زنان نقشي جز تسلي خاطر مردان خوش غيرتي چون فردينها و بهروز وثوقيها نداشتند، ولي در پس از انقلاب اسلامي نيز همين نقش حقير زن از سينماي ايران پاك شد و تا سالها زنان ايراني در سينما نقشي قابل توجه نداشتند.

نقطه عطف حضور زنان در سينماي ايران با نيكي كريمي آغاز شد و با هديه تهراني به اوج خود رسيد و رفته رفته از نگاه دگم مقامات فرهنگ و ارشاد به زن كاسته شد و با گذر زمان نقشهاي مهمتري براي زنان ايراني فراهم شد.

حضور هنرپيشهاي چون گلشيفته فرهاني در سينماي هاليوود گوياي اين مجال و فرصت است. اما نكته ظريف در اين داستان نه حضور قدرتمند كه حضوري نه چندان جالب از گلشيفته فرهاني در سينماي هاليوود بود. حضور وي در سينماي ايران به عنوان زني كه فقط از خصوصيات بياني يا ديالوگي قوي برخوردار بود و نيز محدوديتش به صورتش كه محصور در حجاب بود ختم ميشد. حال او در سينماي آزاد و تجاري بايد شركت كند كه نياز به چيزي بيش از اين دو دارد، استفاده درست و هنرمندانه از بدن كه از اركان مهم بازيگري بحساب ميآيد. از ديد من عدم پختگي وي بخاطر نوع لباس و آرايشش در مراسم افتتاحيه فيلم Body Of Lies در فرش قرمز نيويورك، بخاطر تضعيف نقش زن در سينماي ايران و هويت زن در جامعه ايران پس از انقلاب اسلامي است. هر چند كه نميتوانم توهين جناب شريعتمداري در روزنامه كيهان را به سادگي از ياد ببرم، ولي موفقيت گلشيفته فرهاني را در كارهاي آتياش آرزومندم.

اما هدف من از اين نوشتار نقد ســـكــــسيترين صحنه و سكانس سريال يوسف است كه در سي سال اخير چنين اتفاقي از شبكههاي تلويزيوني و آن هم از شبكه سراسري نادر بوده. داستان يوسف كه خود از داستانهاي اروتـــيك در كتب مقدس بهحساب ميآيد و حتي طبق روايتي از امام صادق خواندن سوره يوسف براي زنان نهي شده، پخش چنين فيلمي در صدا و سيماي ايران، جاي بسي تعجب دارد كه چه چيز باعث شده كه صدا و سيما چنين ناپرهيزياي بكند و اين صحنهها را پخش كند.

در داستان يوسف، زليخا شخصيتي قوي است كه خدشه بر عصمتاش بواسطه زيبائي يوسف، تاكيدي بر زيبائي چشمگير يوسف است. در حاليكه زليخا در سريال يوسف زني حقير و احمق نشان داده شده كه نه تنها به نوعي تحقير زن را از ديدگاه كارگردان نشان ميدهد كه نيز جامعه چيزي بيش از اين را از نقش زليخا نميخواهد.

در اينجا باز هم نگاه نقش دومي به زن موج ميزند و زني كه خود شهوتانگيز بوده و داستان يوسف را بخاطر دلربائي و زيبائي زليخا از يك سو و مقاومت در برابر خواستههاي نفساني و انساني از سوي ديگر به داستاني حماسي تبديل ميكند، در سريال يوسف نقش زليخا به عنوان يك زن شيطان صفت و شهواني كه ميخواهد خود را نه بعنوان يك زن فاعل كه از شهوت لذت ميبرد بل از اين بابت كه يك زن مفعول و عامل براي مرد نشان دهد كه خود را در اختيار مرد قرار ميدهد، به تصوير كشيده است.
از ديد من كارهاي اخير صدا و سيما از جمله سريالهاي ماه رمضان كه زمينهساز تغيير ديدگاه جامعه براي حمايت لايحه حمايت از خانواده است، سريال يوسف كه هزينهاي بالغ بر شش ميليارد تومان داشته، بخاطر كار ضعيف فرجاله سلحشور، دستآوردي جز تحقير زن نداشته است.








