اتوپيايي به نام بالاترين

دسامبر 30, 2008 at 9:15 ق.ظ (نوشتار)

حدود ده دوازده ماه پيش بود كه در اينترنت بدنبال مطلبي مي‌گشتم كه من را به خبري از بالاترين ارجاع داد. اول نمي‌دانستم كه موضوع اين سايت چيست. ولي يك ساعتي كه با سايت كلنجار رفتم ديدم مهمترين اخبار روز را در اين سايت مي‌توان يافت. خوشحال از اينكه بزرگترين كشف اخير زندگيم را كرده بودم، هر روز كه از كار مي‌آمدم خانه، مستقيم در بالاترين بدنبال اخبار جديد و قديم مي‌گشتم كه از قافله عقب نمانم. موضوعات داغ و مطالب بي‌پرده اجتماعي و سياسي در بالاترين فراوان بود و جذبه لازم را براي من داشت تا وقتم را در اين سايت بگذرانم.

حدود سه ماه پيش درگير بحثي شدم كه دوست داشتم من هم در آن بحث نظري بدهم، اما بايد عضو مي‌شدم و عضويت در اين سايت يعني بدنبال كسي گشتن براي ارسال دعوتنامه. و اين بود كه بعد از يك ماه يك بالازاده به من دعوتنامه داد و من عضو شدم.

مهمترين كارم در بالاترين، خواندن اخبار روز بود اما بعد از عضويت، هدف و انگيزه‌اي ديگر يافتم تا من هم سهمي در اطلاع رساني اخباري داشته باشم كه ديگران نمي‌دانستند. خوشحال بودم كه ديگر در سايتي عضو شدم كه ايراني است و در زندان ايران نيست. خوشحال از اينكه مي‌توان بي واهمه حقيقت را گفت و ترسي از چوب و چماق نداشت. فكر مي‌كردم چون بالاترين در ايران نيست، قوانين جمهوري اسلامي در اين فضاي مجازي حكمفرما نيست. باورم نمي‌شد، بالاترين به نظرم مدينه فاضله بود.

بعد از مدتي من هم در شروع مثل ديگر كاربران تازه‌كار بالاترين، با خامي اقدام به ارسال اخبار كردم و بعد از چندي فهميدم كه من حق چنداني براي ارسال اخبار ندارم. مطالب يا ديده نمي‌شد و يا خيلي زود با منفي روبرو مي‌شد و در كل انرژي محدودي داشتم. كمي از بالاترين دلسرد شدم.

سعي كردم كه فقط بعنوان يك موجود كه وجود دارد، فقط مثبت و منفي و گهگاهي نظر دهم. اما با كمال تاسف باز هم ديدم كه اگر زيادي نظر دهم، پس از اتمام انرژي، هر كسي هر چه به تو بگويد مثل احمق‌ها بايد نظاره‌گر باشي و هيچ نگوئي. درست مثل زماني كه در كلاس‌هاي درس مي‌نشستم و اساتيد معارف و اخلاق هر چه مي‌خواستند مي‌گفتند و من فقط نظاره‌گر بودم. اين منفي و مثبت كذائي ديگر چيست. چرا تا تكان مي‌خوري، سريع منفي مي‌گيري؟ مگر اينجا دبستان است؟ اوه، بالاترين تو هم؟ باز هم دلسرد شدم.

بعد از چندي متوجه شدم كه ظاهرن در بالاترين نيز لابي و باندبازي رواج دارد. با تعجب بسيار پيگير مطالبي بودم كه اين كنجكاوي را ارضا كند. اي داد از اين فرهنگ فوق غني شده اسلامي. باز هم جمهوري اسلامي. فكر مي‌كردم چون بالاترين بيشترين بازديد كنندگانش خارج از ايران هستند، بالاترين اتوپياست، اما كاملن اشتباه كرده بودم. حتي دست اندر كاران بالاترين خود مذهبي بوده و قوانين بالامذهبي گذاشته‌اند.

به كشورهاي زيادي سفر نكرده‌ام، اما در اينترنت كه به سايت‌هاي ديگر كشورها سر مي‌زنم، خبري از Banned كردن و محدود كردن نيست. اين چه صيغه‌اي است كه در ايران، مهمترين كار يك فرد پس از به قدرت رسيدن، بند كردن و محدود كردن ديگران است. در ايران فاروم‌ها، كاربرها را به راحتي بند مي‌كنند. در سايت كلوب كه يكي از بزرگترين سايت‌هاي ايراني به حساب مي‌آيد، هر چند كه در اوايل بسيار دموكرات عمل مي‌كرد، اما بعد از سه سال و يازده ماه بند شدم. حال كه در بالاترينم، مي‌بينم كه بزرگترين مسئله در اين مدينه فاضله نيز بند كردن است. بايد به كجا فرار كنم كه بند كردن افتخار آن سايت نباشد. واقعن چرا؟ چرا ما ايراني‌ها هنوز ارزش آزادي بيان را نفهميده‌ايم؟ چرا هنوز نحوه كار با ابزار مدرنيته را نمي‌دانيم؟ چرا در سايت‌هاي خارجي بند كردن به هيچ وجه مطرح نيست؟

شما بگوئيد، ايراد از مردم ايران است كه در جهل مركب ابدالدهر مانده است يا مردم غرب كه اسب شرف از گنبد گردون جهانده است.

پیوند پایدار تا کنون 6 نظر داده شده