منشأ حیات

سپتامبر 17, 2008 at 2:52 ب.ظ. (نوشتار, علمي)

 

 

مقدمه: در ابتدا بیگ بنگ بود و سپس فیزیک پدیدار گشت. سپس در دماهای پایین تر شیمی پا به عرصه نهاد. ذرات اتم ها را شکل دادند. اتم ها با هم ترکیب شده و مولکول ها را ساختند. مولکول ها با هم همراه شدند و اولین الیگومرها و پلیمرهای حیاتی مانند اسیدهای نوکلئیک، لیپیدها، الیگو ساکاریدها و الیگوپپتیدها (نه حیات) را شکل دادند. این مولکول های حیاتی با هم همراه شده و ساده ترین اشکال حیات را که شامل یک غشاء سادۀ لیپیدی محتوی آب و پلیمرهای حیاتی بود شکل دادند. این سلول های ساده که امروزه به دلیل جو اکسیداتیو کنونی زمین قابلیت حیات ندارند و به کلی منقرض شده اند پایه گذارحیات و تکامل بودند. این یک شمای کلی و بسیار ساده ازنحوۀ پیدایش حیات بر روی زمین است (نظریۀ اوپارین) که تمرکز آن بر روی غشاء لیپیدی است. البته نظریات جدیدتر بر روی  RNAبه عنوان اولین پلیمر بنیان گذار حیات تاکید دارند و غشائ لیپیدی را ساختاری پیچیده می دانند که احتمالاً بعدها توسط خود RNA دستورتولید آن صادر گردید و RNAرا به عنوان ژنوم در بر گرفت.

 

هنگامی که زمین در 6/4 میلیارد سال پیش شکل گرفت، کاملاً عاری از حیات بود. 1 میلیارد سال پس از آن موجوداتی مانند جلبک های سبز-آبی پدیدار گشتند. ولی همواره این سؤال وجود داشت که این موجودات از کجا آمده اند؟ به عبارت دیگر حیات از کجا آغاز شد؟ این پرسش بزرگ ادامه یافت و منجر به آزمایشاتی شد که اکثر آنها بر روی این نکته تأکید داشتند که RNA به دلیل توانایی خود تکثیری نقش بسیار بزرگی را در تکامل بازی کرده است.

 

تردید در نظریات قدیمی: تا پیش از قرن 17 بیشتر مردم گمان می کردند خدا، انسان و سایر موجودات عالی را آفریده است و موجودات ابتدایی تر مانند حشرات و میکرو ارگانیسم ها به صورت خودبه خودی از مواد در حال فساد ایجاد می شوند ( لازم به توضیح است که از آنجایی که جلبک ها و قارچ ها جزء میکروارگانیسم ها به شمار می روند، میکروارگانیسم ها در آن زمان شناخته شده بودند). طی دو قرن پس از آن، این باورها به شدت زیر سوأل قرار گرفتند و در اواسط قرن 19 دو دانشمند برجسته یعنی لوئی پاستور و چارلز داروین پیشرفت هایی را در شناسایی منشأ حیات سبب شدند (1).

 

در ابتدا لوئی پاستور مفهوم تولید خودبه خودی را زیر سوأل برد و شواهدی را ارائه داد که حتی باکتری ها نیز از والدینی نظیر خود ایجاد می شوند و این سؤال را مطرح کرد که اولین نسل هر گونه از کجا آمده است؟

 

دومین دانشمند چارلز داروین بود که با بررسی شباهت بین گونه ها نظریۀ انتخاب طبیعی را مطرح کرد و به دنبال این نظریه نظریات دیگری نیز مطرح شد که از اصول تکامل محسوب می شوند. از جمله این که: 1) تکامل قطعاً رخ داده است. 2) تغییرات تکاملی تدریجی بوده است و به هزاران تا میلیون ها سال نیاز داشته است. 3) مکانیسم پیش برندۀ تکامل انتخاب طبیعی است. 4) میلیون ها گونۀ زندۀ امروزی طی فرایندی که گونه زایی نامیده می شود از یک نیای مشترک منشأ گرفته اند (2).

 

ردیابی منشأ حیات: این واقعیت که همۀ موجودات زنده دارای خصوصیات بیوشیمیایی و کد ژنتیکی یکسانی ( به استثناء چند مورد جزئی) هستند قویاً از این نظریه حمایت می کند که همۀ جانداران شناسایی شده از یک نیای مشترک منشأ گرفته اند که همۀ این خصوصیات قبلاً در این نیای مشترک وجود داشته است. احتمال وجود سیستمی با این پیچیدگی و اختصاصیت غیرطبیعی امکان استقلال موجودات را همراه با تکامل موازی رد می کند. تا کنون وجود حیاتی با کدهای ژنتیکی مختلف یا اصول بیوشیمیایی متفاوت اثبات نشده است ولی نمی توان وجود چنین حیاتی را نیز رد کرد (3).

 

همواره باید در نظر داشت که اولین نیای مشترک همۀ موجودات روی زمین نباید الزاماً همان اولین موجود زنده باشد. برای درک بهتر این مطلب بهتر است از اصطلاح «درخت حیات» داروین استفاده کرد که در آن از یک تنۀ منشعب شونده، گونه های جدید در اعصار مختلف پدیدار می شوند. حیات کنونی به صورت سرشاخه های نوک این درخت نمایش داده می شود. اگر دو موجود مختلف را در این درخت دنبال کنیم، نیای مشترک این دو موجود محل تقاطع شاخه های آن هاست. با دنبال کردن رد همۀ موجودات زندۀ کنونی می توان نقطه ای را تصور کرد که همۀ موجودات در آن نقطه به هم می رسند. این نقطه » قدیمی ترین نیای مشترک همۀ موجودات» نامیده می شود و البته نباید انتظار داشت که این نقطه بر روی مرکز تنۀ این درخت باشد. ممکن است شاخه هایی هم پیش از این نقطه وجود داشته اند که اکنون منقرض شده اند. البته دلایلی وجود دارد که این نیای مشترک باید موجودی به حد کافی پیچیده و تخصصی باشد. قطعاً این موجود خود یک دوۀ تکاملی بسیار طولانی را طی کرده است. با دنبال کردن شباهت ها می توان منشأ حیات را در یک ساقه ( یا تنه یا ریشه) شناسایی کرد که شاخه های بعدی از آن منشعب شده اند. البته در این بین گاهی تداخل هایی بین شاخه ها دیده می شود و علت این تداخل آن است که انتقال ژن ها همیشه به صورت عمودی (از والد به فرزند) نیست بلکه بسیاری اوقات انتقال به صورت افقی (بین دو گونه، دو جنس، دو خانواده و یا حتی بالاتر) است. انتقال افقی ژن ها در پروکاریوت ها (مانند باکتری ها) کاملاً شناخته شده است و این امر باعث پیچیدگی هایی در ریابی ژن ها می شود. دربارۀ قلمرو میکروب ها در اعصار گذشته تنها می توان گفت که گونه زایی در میان آنها می توانسته است رخ دهد ولی با اطمینان می توان گفت همۀ حیات کنونی بر روی زمین از یک جمعیت میکروبی خویشاوند با توانایی های ژنتیکی متنوع بوجود آمده است (3).

 

زمان آغاز حیات: زمین شناسان با ردیابی فسیل ها می توانند محدودۀ بازۀ زمانی حیات زمینی را تعیین کنند. قدیمی ترین موجودات فسیلی واضح و قابل شناسایی را می توان درغرب استرالیا یافت که مربوط به 5/3 میلیارد سال پیش می باشند. این فسیل ها مربوط به موجوداتی تک سلولی شبیه به سیانوباکترهای کنونی (باکتری های فتوسنتزکننده) می باشند. از آنجایی که فتوسنتز فرایندی پیچیده است که خود باید یک دورۀ تکاملی را طی کرده باشد بنابراین حیات باید مدتی پیش از آن آغاز شده باشد. متأسفانه شواهدی قدیمی تر که دال بر وجود حیات پیش از این باشد به سختی یافت می شود. در گرینلند صخره هایی رسوبی با حداقل عمری برابر با 85/3 میلیارد سال یافت می شود که حاوی آثاری از کربن با نسبت های ایزوتوپی تغییر یافته هستند که می توانند حاکی از فعالیت های زیستی دوران باستان باشند. اگر این تفسیر درست باشد این شواهد حیات زمینی را به چیزی حدود 4 میلیارد سال قبل باز می گرداند (3).

 

تاریخ حیات بر روی زمین به یک پرسش برای ستاره شناسان مطرح شده است. منظومۀ شمسی 5/4 میلیارد سال پیش از یک ابر چرخان گاز و غبار شکل گرفته است. به مدت حدود 700 میلیون سال سیارات در حال تجمع و شکل گیری از غبارهای نامنسجم بودند. شواهد این دوران به صورت بمباران هایی بر روی سطح ماه کاملاً آشکار است. از آن جایی که زمین بزرگ تر از ماه است بنابراین باید ضربات و خشونت بیشتری را تحمل کرده باشد. سطح زمین در این دوران باید عاری از حیات و غیرقابل زیست بوده باشد ولی با در نظر گرفتن نتایج حاصل از صخره های رسوبی گرینلند این پرسش مطرح می شود که چگونه موجود زنده ای می تواند در این شرایط بقا یابد. یک پاسخ ممکن به این سؤال این است که در آن زمان پناه گاه هایی وجود داشته است که حیات را در برابر این شرایط خشن حفظ می کرده اند. این پاسخ این پرسش را برمی انگیزد که این پناه گاه ها کجا بودند و به عبارت دیگر مکان آغاز حیات کجاست (3)؟  

 

مکان آغاز حیات: ابتدا باید مشخص کرد که ابتدایی ترین کلنی های میکروبی تثبیت یافته چه زیستگاهی را انتخاب کرده اند. بیایید تصور کنیم که حیات در جایی از زمین آغاز شده است. با وجود آن که داروین در مورد منشأ حیات چیز زیادی را مطرح نکرد ولی نامه ای معروف از او در دست است که به یک برکۀ کوچک گرم اشاره می کند که انواع مواد شیمیایی می توانند تدریجاً در آن تجمع یابند سپس توسط انرژی نورانی خورشید تحریک شده و مولکول های پیچیده تری می سازند تا آنجایی که حیات اولیه به صورت تصادفی به وجود می آید. این پیشنهاد ساده بعدها به مدلی تکوین یافته به نام «سوپ اولیه» تبدیل شد (3).

 

با در نظر گرفتن ضرب و شتم زمین توسط بارش های کیهانی، یک برکۀ کوچک گرم کمی بعید و غیر قابل توجیه می نماید. در سال های اخیر بسیاری محیط های فرعی دیگر پیشنهاد شده است. محیطی که قابل توجیه تر از همه می نماید و با تاریخچۀ ابتدایی خشن زمین سازگاری دارد اعماق سطح زمین است یعنی اعماق محیطی که از دیدگاه زمین شناسی هنوز سطح زمین محسوب می شود. در سال 1977 زیردریایی آلوین اکوسیستم های پیچیده ای را در اعماق چند کیلومتری اقیانوس آرام کشف کرد که در اطراف یک دهانۀ آتشفشان تجمع یافته بودند. برخی از این این دهانه های آتشفشانی تحت عنوان سیگاری های سیاه نامیده می شوند. دمای آب اطراف این دهانه ها می تواند تا C˚350 برسد ولی با این وجود به دلیل فشار زیاد نمی جوشد. موجودات زندۀ اطراف این دهانه ها عبارتند از خرچنگ ها و کرم های لوله ای بزرگی که احتمالاً از زیستگاه های بالاتر به این محیط ها وارد شده اند و با شرایط خشن این محیط ها سازگاری پیدا کرده اند. به دلیل تاریکی مطلق دراین عمق فتوسنتز غیر ممکن است و پرسشی که مطرح می شود این است که چه منبع انرژی این اکوسیستم را حفظ می کند. بررسی ها نشان داد که تولیدکنندگان اولیه در این محیط ها میکروب هایی هستند که نزدیک تر به دهانه زندگی می کنند. این میکروب ها به رده ای از موجودات تعلق دارند که تحت عنوان کلی شیمیوتروف ها نامیده می شوند که از مواد شیمیایی و انرژی گرمایی به جای نور خورشید استفاده می کنند. برخی از شیمیو تروف ها قادرند مواد شیمیایی و گازها را مستقیماً به مواد زیستی تبدیل کنند. به موجوداتی که در چنین دماهای بالایی زندگی می کنند هیپرترموفیل گفته می شود (3).

 

با وجود همۀ این شرایط خشن(دمای بالا، فشار بالا، عدم نور، اسیدیتۀ بالا یا پایین و …) این موجودات نیاز دارند که سوخت و ساز خود را به طور طبیعی انجام دهند. تحقیقات مشخص ساخت که این سیگاری های سیاه فقط قلۀ یک کوه یخی بسیار عظیم محسوب می شوند. «پروژۀ حفاری اقیانوس» به مدت چند سال اعماق صخره های بستر دریا را تا عمق 1 کیلومتر مورد کاوش قرار داد. مشخص گردید که حیات در اعماق این صخره ها نیز به اندازۀ سطح آنها رواج دارد. 

 

در دهۀ 1980 میکروارگانیسم هایی از اعماق چند کیلومتری سطح زمین طی یک پروژۀ حفاری چاه نفت در سوئد به دست آمد. این تحقیق تحت ایرادات علمی متعددی قرار گرفت ولی چند سال بعد گزارشات مشابه دیگری نیز از تحقیقاتی مشابه به دست آمد و وفور شواهد وجود حیات را در اعماق زمین اثبات کرد.

 

وجود حیات در اعماق سطح زمین این نظریه را قوت بخشید که حیات می تواند در جایی در زیر زمین آغاز شده باشد یعنی جایی که موجودات می توانند خود را در برابر بارش های کیهانی حفظ کنند. البته نظریات دیگری نیز در مورد منشأ حیات وجود دارد (مانند منشأ حیات از مریخ) که جای بحث بسیارمفصلی را مطلبد که در این مقاله نمی گنجد و ما به معتبرترین آنها بسنده کردیم (3). 

 

نیای مشترک همۀ موجودات: همان گونه که انسان و شمپانزه در 10 میلیون سال پیش تاریخچۀ مشترکی داشته اند، همۀ اشکال امروزی حیات نیز تاریخچۀ مشترکی دارند که به قدمت اشتقاق سه دامین شناخته شدۀ موجودات زنده ( آرکی ها، باکتری ها و یوکاریوت ها) برمی گردد.LUCA یا last universal common ancestor  (نیای مشترک همۀ موجودات) موجودی است که همۀ جانداران کنونی از آن منشأ گرفته اند. LUCA نمایش دهندۀ اولین مرحلۀ تکامل حیات نیست. امروزه پذیرفته شده که پیش از تکامل پروتئین ها و DNA مرحله ای وجود داشته که در آن RNA همان نقشی را بر عهده داشته است که امروزه پروتئین ها و DNA ایفا می کنند. چرا که RNA هم می تواند خود را همانند سازی کند و هم می تواند نقش آنزیمی پروتئین ها را ایفا کند (4).

 

تلاش های بسیاری برای بازسازی ژنوم LUCA صورت گرفته است که تحت عنوان «پروژۀ ژنوم حداقل» نامیده می شود. این پروژه به دنبال ژن هایی می گردد که فراگیر هستند یعنی همۀ فرم های جانداران دارای این ژن ها هستند. لیستی که از این ژن ها تهیه می شود خود احتمال دیگری را مطرح می کند. احتمالاً این لیست ماهیت اصلی حیات سلول را مشخص می کند به عبارت دیگر تعداد حداقل ژن های لازم برای تشکیل یک سلول را تعیین می کند. در سال 1996 دانشمندان با تعیین توالی ژنوم دو باکتری ((Mycoplasma genitalium & Haemophilus influenzae تلاش کردند ژنوم حداقل را مشخص کنند. حاصل تحقیقات آنها به صورت زیر خلاصه شد:

<!–[if !supportLists]–>· <!–[endif]–>256 ژن شالودۀ حیات را تشکیل می دهد.

<!–[if !supportLists]–>· <!–[endif]–>هیچ ماشینی برای سنتز DNA مورد نیز نیست.

 

از این تحقیق مشخص گردید که LUCA اطلاعات ژنتیکی خود را در RNA (و نه DNA) ذخیره می کرده است. البته هنوز بحث های زیادی در مورد ماهیت مادۀ ژنتیکی LUCA DNA) یا (RNA  وجود دارد ولی اکثر دانشمندان بر این نظریه اتفاق نظر دارند که در دوره ای از حیات RNA به جای DNA منبع ذخیرۀ اطلاعات بوده است (4) چنان چه امروزه نیز چنین امری در برخی از ویروس ها از جمله ویروس بیماری ایدز دیده می شود و جالب است که بدانیم حتی در عصر کنونی نیز فرم هایی از حیات به سادگی یک مولکول RNA وجود دارد که فاقد هر گونه غشاء یا اندامک سلولی هستند. به عنوان مثال ویروئیدها (مولکول های RNAای که در برخی گیاهان ایجاد بیماری می کنند) نوعی از این این گونه حیات هستند (5) که حتی اگر هم ما آنها را به عنوان موجوداتی زنده به شمار نیاوریم، نشان گر این هستند که حتی یک مولکول هم می تواند خصوصیات حیاتی را دارا باشد.

 

سخن پایانی: هنوز خلاء زیادی در دانش ما در مورد منشأ حیات وجود دارد ولی به هیچ عنوان این خلاء مدرکی دال بر تأیید افسانه های بشر ابتدایی پیرامون خلقت آدم و حوا و امثال آنها نیست. اگر چه این افسانه ها همیشه با اطمینان در مورد آفرینش سخن می رانند و زبان علم زبان شک و تردید است و بر اساس نظریات استوار ولی در واقع این برتری علم در برابر این افسانه هاست. چنین افسانه هایی راه را بر سؤال که خود محرک دانش و پیشرفت بشر است می بندند و با توضیحات بسیار ابتدایی خود انسان را متقاعد می کنند که هیچ جای تردیدی در این زمینه وجود ندارد و آفرینش و آفریننده در همان مقیاس کوچکی هستند که در افسانه آمده است. بشر کنجکاو با قدرت استدلال و نیروی دانش و ابزار خود یکی یکی این پرسش ها را پاسخ می دهد و به عمر این افسانه ها و خدایان دروغین خلقت پایان می دهد. و آنان که در برابر این موج مقاومت می کنند خود نیز به سرنوشت افسانه هایشان می پیوندند.

 

References:

<!–[if !supportLists]–>1. <!–[endif]–>Orgel, L., E, 1997, The origin of life on earth. [online]. Available: http://www.geocities.com/capecanaveral/lab/2948/orgel.html. [2008, February 18].

 

<!–[if !supportLists]–>2. <!–[endif]–>Charles Darwin Naturalist. [online]. Available: http://www.lucidcafe.com/ library/96feb/darwin.html. [2008, February 18].

 

<!–[if !supportLists]–>3. <!–[endif]–>Davies. P. The origin of life I: When and where did it begin? [online]. Available: http:// cosmos .asu.edu/publications/papers/OriginsOfLife_I.pdf. [2008, February 19].

 

<!–[if !supportLists]–>4. <!–[endif]–>Poole. A., M. 2002. My name is LUCA. [online]. Available: http://www.actionbioscience.org/newfrontiers/poolepaper.html. [2008, February 20].

 

<!–[if !supportLists]–>5. <!–[endif]–>Matousek, J., Orctova, L., Patzak, J., Svoboda, P., Ludvikova, I. 2003. Molecular sampling of hopstunt viroid (HSVd) from grapevines in hop production areas in the Czech Republic and hop protection. Plant soil environment. 49, 168-175.

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

جملات عاشقانه

سپتامبر 17, 2008 at 2:50 ب.ظ. (نوشتار, عمومي)

Lives are for living I live for you
Dreams are for dreaming I dream for you
Hearts are for beating mine beats for you
Angels are for keeping. Can I keep you?

 You are like the sunshine so warm, you are like sugar, so sweet… you are like you… and that’s the reason why I love you!

 I am in hospital now. After 5 minutes, I will be transfered to a surgery room. The doctor told me, I will die if I stop RECEIVING YOUR SMS.

 You must be a good runner because you are always running in my mind, you must be a good thief because you have stolen my heart, and i am always a bad shooter because I Miss You Always…

 If I had a penny for everytime I thought of you, I’d still miss you, but at least I would be rich enough to come and see you..!!

 If I die and go to heaven, I’ll put your name on a golden star. So that all the angels can see, how much you mean to me.

I miss you so, here around me, so many people, but yet so alone. I miss your lips, your lovely smile, I miss you each day more and more!

 Love is hard and will always be, but remember somebody loves you and that one is ME !

 I wanted to send you all my love but the postman said it was too big !!!!!

 If you live to be a hundred , I want to be a hundred minus one day , so I don’t have to live a day without you.

There are a lot of birds wispering only about you, you should once listen to them, then you would know how much I love you.

 When the night comes, look at the sky. If you see a falling star, don’t wonder why, just make a wish. Trust me, it will come true, ’cause I did it and I found you!

 I hope that you finally understand, that I will love you untill the end, because your not just my girl, you are also my best friend!

Kiss me and you will see stars ….Love me and I will give them to you.

 My love, words however special … could never even start, to tell you all the love I have for you within my heart!!!

 The day that I’ll die, when death replaces birth, I’ll recognize angels› faces, ‹cus I live with one on earth.

 Loving you could take my life, but when I look into your eyes, I know you’re worth that sacrafice!

 If you were a tear I would never dare to cry. I might lose you!

 If your heart was a prison, I would like to be sentenced for life.

 If a big fat man creeps into your bedroom one night and stuffs you into a bag, Then do not worry ’cause I told Santa I wanted you for christmas!
If you are mad at me, you might just as well give me all my kisses back!

 (\_/)
(=.=)
(«)(«)
a sweet little rabbit, just like you, because I love you!! kisses…

 One day you will ask me: What is more important to you, me or your life? I will say: my life… You will walk away from me without knowing that YOU ARE MY LIFE!

 I have seen angels in the sky, I have seen snowfall in july, I have seen things u only imAgine to see, But I haven’t seen anything sweeter than you.

 True love is hard to find. Special 1-1 of a kind. But the love inside of me is true. It appeared the day I met you!

 I believe that God above created you for me to love. He picked you out from all the rest cause He knew i’d love you the best!

 If I died or went somewhere far, I’d write your name on every star so everyone could look up and see you mean the world to me.

 I love you not because of who you are, but because of who I am when I am with you.

Who cares whether this is a poem or rhyme, I will love you until the end of time.

 Last night I looked up at the stars and matched each one with a reason why I love you I was doing great, but then I ran out of stars.
If you live for 100 more days, then I want to live for 100 more days minus one so that I’d never have to live without you.

 They say you only fall in love once, it can’t be true. Everytime I look at you, I fall in love all over again.

 I get the best feeling in the world when you say hi or even smile at me because I know, even if its just for a second, that I’ve crossed your mind.

 Loved you yesterday, love you still, always have, always will.

 If there ever comes a day when we can’t be together, just know that you are in my heart. You’ll be in there forever!

 Do you believe in love at first sight? Or should I walk by again?

 You can fall from the sky, you can fall from a tree, but the best way to fall is in love with me.

 If I had a rose for everytime I thought about you Id be walking in a garden forever.

 I wrote your name in the sand but the waves washed it away. I wrote your name on my hand but I washed it the next day. I wrote your name on a paper but I accidentally threw it away. I wrote your name in my heart and forever it will stay.

 If I can only be with you in my dreams then I’ll sleep for ever.

Sometimes the best things in life are worth waiting for. So wait for me, I’ll be right back.

 Why is it that I have to climb 1000 mountains to get to you and all you have to do is smile to get to me?

 If I got a penny every time I thought of you I’d be a millionaire by tomorrow.

 If you stood in front of a mirror and held up a dozen roses you would see the 13 most beautiful things in the world.

 A day without you is like a day without light because you light up my life.

 Is it true? Can it be? Are you the only one for me?

 Tonight I ask the stars above. How I’ll ever win your love. What do I do.What do I say. To turn your angel eyes my way?

 The shortest word for me is «I»
The sweetest word for me is «love»
The only word for me is «you!»

 The way you look into my eyes, It scares me
The way you say «I love you», It scares me
The way you know just what to say, It scares me
The ways you scare me, I love it

Good days come often, Bad days do too, But the best days only come when I’m with you.

You tripped me, so I fell for you.

I will love you until my heart stops beating.

 If nothing lasts forever, will you be my nothing?

 I wish I was your blanket, I wish I was your bed, I wish I was your pillow underneath your head, I want to be around you, I want to hold you tight, and be the lucky person who kisses you goodnight.

Each time I miss you a star falls from the sky, So if you look up at the night sky and find it dark with no stars, its all your fault, you made me miss you too much.

 Words alone will never be able to express the depth of my love for you.

 In case you didn’t know, I’ll be loving you always and forever!

 Let these words not only touch your eyes, let them travel through your soul, and let them rest in your heart as you rest in mine…I love you.

 Falling in love with you was the easiest thing I’ve done in my life.

 Hand in hand and heart to heart my love for you shall never part.

Loving you makes my heart explode with happiness.

 Rains fall, winds blow, the sun shines… it all comes naturally, just like loving you.

 Bfseing with you is like having every single one of my wishes come true.

 Loving you has been the best thing to ever happen to me!

 Just had to let you know… you’re the best! I love you!

 You are the sun in my day, the wind in my sky, the waves in my ocean, and the beat in my heart.
 I wish I was there to hold you tight instead of just send this loving, «Good Night.»

 Thank you for being the one who calms all my inner fears.

 Just when I thought it couldn’t get better, you prove me wrong! I love you!

 I LOVE YOU 2-DAY
I LOVE YOU 2-MORROW
PUT IT 2-GETHER
I LOVE YOU 4-EVER

How lucky I am to have known someone who was so hard to say goodbye to.
Love you dear.

 I’m not the same since i met u, the days turned longer the nights turned colder and u will always have a special place in my heart just for you. I LOVE YOU

 Without your LOVE, dayz are «Saddy, Moanday,Tearsday, Wasteday, Thirstday, Frightday, Shatterday».

 Words however special… could never even start, to tell you all the love I have for you within my heart. xXx

 I feel something in my heart, it’s like a little flame, every time I see you, this flame lights up, this flame is special for you, because I LOVE YOU!….

 It must have been a rainy day when you were born, but it wasn’t really rain, the sky was crying because it lost its most beautifull angel…!

 Sometimes words are hard to find, to form that perfect line to let you know you’re always on my mind!

 If i could give u 1 thing in life, i would give u the ability 2 c yourself through my eyes, only then would u realise how special u r 2 me!

 Listed below are the things that I dont like about you:
1.
2.
3.
4.
5.
6.
7.
8.
9.
10…
What can I say? I LOVE everything about U!

 A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T V W X Y Z
oops! i miss «U»

uv been called b4 cupids court 4 stealin my heart, tresspassin in my dreams and robin me of my senses, uv been sentenced 2 a lifetime with me, how do u plead?

 Last night I sent an angel 2 watch over u while u were sleeping but it came back early! So I asked it why? It said that angels don’t watch over other angels!

By following my heart I came to you, I only forgot to take something back with me. For my thoughts are still with you.

 Roses of red grow in my heart and they will never wither… ‹Cause they bloom every time I see your smile, hear your voice or just think of you!

 You know what, in the whole world there is no such darling whom I love and I want the whole world to know that I will never forget you!

 You are always in my heart, here and everywhere, There is no one in the whole world that makes me feel this way.

 They learned me that one hours equals 60 minutes and that one minute equals 60 seconds, but they never told me that one second without you can last for ever!

 I do not think much, i do not think often, but when I think, I think of you!

 Tears in my eyes ……… Tears for you …… Tears that realise how much I love you.

 If a raindrop would mean … I love you and you would ask me how much I love you, i bet you that it would …. rain all day !

-<-@
A rose for you
Because I love you

I love you even more than when I started this sentence.

 I’ll love you till the end! And then some more.

A day without your love is a day without life.

 U may be out of my sight, but not out of my heart. U may be out of my reach, but not out of my mind. I may mean nothing to u, but u’ll always be special to me.

Someday you’ll 4get abt me, …my name, …my voice, who I am & who I am 2 you… But even if you 4get abt me, I just wan u to know… I’ll never 4get you…

 So many questions, but the answers are so few, all i really know, is, I MISS YOU !

 i may seldom tell u how special u are, i may not be able to reach u coz we’re both busy, but inspite of all, u know u are someone i really miss and care about.

 i dont have the measels, i am not confined to bed, asperin wont help coz it aint my head, i dont have back ache or the flu, its more serious…i am missin u!

Ull always be mine 4 now & 4ever.Ull always be mine 4 u r my treasure.Ull always be mine please tell me its true.Please be mine 4ever ill always luv u
Sweet as a rose bud bright as a star cute as a kitten thats what u are.bundles of joy sunshine and fun you are everything i luv all rolled into 1

 I have liked many but loved very few. yet no-one has been as sweet as u. I’d stand and wait in the worlds longest queue. just for the pleasure of a moment with u.

 A special smile a special face.a special someone i cant replace.i luv u i always will.uve filled a space no one can fill!

 i luv ur eyes i luv ur smile.i cherish ur ways i adore ur style. Wot can i say?ur 1of a kind & 24/7 ur on my mind!

 As I lie awake in my bed. All sorts of thought run through my head, Like why do I love you as much as I do. Then I realise its because you are you!

 I love so much my heart is sure. As time goes on I love you more. Your happy smile, Your loving face, No one will ever take your place.

 I hide my tears when I say your name,
but the pain in my heart is stil the same.
Though I smile and seem carefree,
there’s no one who misses you more than me!!

 Is that love i see in your eyes, or merely a reflection of mine?

 Curved high on a mountain covered in dew… I saw these 3 words… I LOVE YOU!

 Fate has brought us together, to meet, to know and to part is the saddest thing in life… I £ove You…

A sMiLe tO pUt You On HiGh… A KisS To Set YoUr SouL ALriGhT… WouLd iT bE aLriGhT iF I spEnT ToNiTe BeiNg LovED bY YoU???

 It is not being in love that makes me happy… but is being in love with YOU that makes me happy.

 Being near is not the meaning of being dear,
I may be far from u but msgs are bridges
2 make u feel that I always REMEMBER YOU!

 Most wonderful pairs in the world are:-
HEART & BEAT
NIGHT & MOON
BIRDS & SONGS
ROSES & LOVE
U & UR $MILE.
SO KEEP $MILING ALWAYS.

 When all seems lost and lonely for you
And you dont really know what to do
Look inside your heart and see
There in a special place, I will be

 

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

جملات قصار 1

سپتامبر 17, 2008 at 2:47 ب.ظ. (نوشتار, ديني)

من همیشه فریادم این بوده است که چرا ما باید منطق و درک و شعور خودمان را معطل بگذاریم و بابایی را به مثابه وجدانمان مسئول خوب و بد و خطا و صواب عقایدمان کنیم تا جایی که هر چه را از دهان او در امد وحی منزل بشماریم. این را من بدترین نوع تحقیر «شعورانسان» تلقی می‌کنم.

 احمد شاملو

 

 

دین، توهینی به شأن و مقام انسانیت است. هیچ فرقی نمی‌کند، بدون باورهای دینی، انسان‌های خوب کارهای نیک و انسان‌های بد کارهای بد انجام می‌دهند. ولی آن چیزی که انسان‌های خوب را وادار به کارهای بد می‌کند، باور های دینی است.

استیون واینبرگ

 

قدرت مطلقه ای كه برای ابد حاكم بر اراده جهان است قطعاً میتوانسته است چیز بهتری خلق كند.

برتراند راسل

 

 

این چه خدایی است كه در موقع نیاز آدمی، یا سكوت می‌كند و یا تشریف حضور ندارد.

ژان پل سارتر

 

بحث و جدل کردن با کسى که به جاى تعقل و خردگرایى، دین را انتخاب کرده، مانند تجویز دارو به بدن یک مرده است.

توماس ادیسون

 

 

مردم همان دینی را كه دارند میپذیرند، فیلسوفان هیچ دینی را نمیپذیرند و سیاستمداران همه ادیان را مفید میدانند.

ضرب المثلی در روم باستان

 

 

دیدن بوسیله ایمان یعنی چشم بستن بر حقایق.

بنجامین فرانكلین

 

روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبیعى دو جنس حساسیت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد.

سوزان ارتس

 

بگذارید بنام انسان زندگی کنیم. بگذارید آنانی که در جست‌وجوی حقیقت طبیعت بودند و هرگز انسان‌های مشابه خود را اعدام نکردند را بیاد بیاوریم. ستاره‌شناسان و شیمی‌دان‌ها هرگز زنجیر آهنین بهم نبافتند، هرگز حفره‌ی تاریک زندان نساختند. زمین‌شناسان هرگز ابزاری برای شکنجه و آزار ابداع نکردند. فیلسوفان تئوری‌های حقیقی و حقیقت را با سوزاندن همسایگانشان به مردم ارائه ندادند. آزاداندیشان و دگراندیشان برجسته فقط برای نیکی مردمان و انسان‌ها زیسته‌اند.

 رابرت اینگرسول

 

 

صریح و روشن بگویم: من مسلمان نیستم. من هیچوقت جرم ارتداد را نپذیرفته ام چون هیچگاه بعنوان یک انسان بالغ و عاقل در زندگى ام هیچ نوع اعتقاد دینى را برسمیت نشناخته و اعلام نکرده ام. کسى نمى تواند نسبت به عقیده اى که هیچوقت نداشته، مرتد شود و بخاطر آن مجازات شود. بسیارى از مسلمانانى که مورد احترام من هستند، از این مساله که به محض تولد به اسلام متعلق مى شوند و اگر تصمیم گرفتند آن را برنگزینند مرگ در انتظارشان خواهد بود، وحشت خواهند کرد.

 سلمان رشدى

 

 

تحقیقات علمی بر روی این پایه استوار است که همه اتفاقاتی که می افتند معین شده توسط قوانین طبیعت هستند و این در مورد اعمال مردم نیز صادق است. به همین دلیل است که یک محقق علمی به سختی میتواند تمایل به این عقیده داشته باشد که اتفاقها را میتوان با دعا خواندن تحت تاثیر قرار داد، مثلا با آرزو کردن و تمنا کردن از یک موجود ماورای طبیعت بتوان به تغییری دست یافت.

آلبرت انیشتن

 

 

بیلیونها و تریلیونها انسان نمازخوان و دعا گزار هر روز عاجزانه با تمنا و التماس از خدا چیزى را تقاضا مى کنند: «خدایا این کار را برایم بکن»، «من اتوموبیل نو مى خوام»، «شغل بهتر مى خوام»، «این را به من بده»، آن را به من بده». اما مشکل این است که اگر خدا به دعاها و عجز و التماس شما جواب نداد چه؟ حتما مى گوئید خواست خدا بوده. این طور تشخیص داده …. خوب مگر مریضید که به درگاه او دعا و التماس مى کنید و وقت خودتان را تلف مى کنید؟!

جورج کارلین

 

 

من نمى توانم فرضیه «بى اخلاقى فرد» را بپذیرم، و من اخلاق را منحصرا امرى انسانى و متعلق به انسان مى دانم که هیچ نوع قدرت مافوق انسانى در پشت آن وجود ندارد.

 آلبرت انشتین

 

اگر انجیل ادعا مى کرد که یونس نهنگ را بلعیده است، من بطور قطع باور مى کردم.

ویلیام براون

 

اگر همواره مانند گذشته بیندیشید، همیشه همان چیزهایی را به‌دست می‌آورید كه تا بحال كسب كرده‌اید.

ریچار فاینمن

 

 

حماقت انسان دین را آورد و دین حماقت انسان را جاودانه كرد.

کارل ماركس

 

 

هراسناکترین چیز برای دین و انسان دینخو، منطق و عقل سلیم است.

 ولتر

 

 

کلیه ادیان با شورش علیه اخلاق بدنیا مى آیند و با غلبه اخلاق بر آنها، از بین خواهند رفت.

جورج برنارد شاو

 

 

دو دسته انسان در دنیا وجود دارد: آگاهان بدون دین و دین داران بدون آگاهی.

ابولعلی المعری

 

 

پیامبرانی که مسلح شدند، پیروز شدند، و پیامبرانی که سلاح نداشتند از یادها رفتند.

ماکیاولی

 

 

دو چیز بی نهایت است. کهکشان ها و حماقت بشر، که در اوّلی شک دارم.

آلبرت اینشتاین

 

 

توان بالقوه ی ایمان دینی در خفه کردن صدای محاسبه ی عقلانی چنان است که گوی سبقت را همه ی اسباب دیگر افراط گرایی ربوده است.

ریچارد داوكینز

 

 

من نمی‌توانم خدایی را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش یا کیفر می‌دهد و اهدافش طبق مقاصد ما انسان‌ها شکل گرفته است. خدایی که بطور خلاصه انعکاسی از ضعف و ناتوانی ما انسان‌هاست. من همچنین نمی‌توانم باور کنم که انسان می‌تواند پس از مرگ، ورای جسم مادی‌اش زنده بماند، هر چند که روح‌های ناتوان بدلیل ترس و جهل چنین افکاری را با خود حمل کنند.

 آلبرت اینشتاین

 

 

اگر کسى یک نفر را بکشد قاتل است، میلیونها را بکشد فاتح است و همه را بکشد خداست.

ژان روستان

 

 

مذهب مغزی که فکر میکند را میرباید.

گری ادوین

 

 

جامعه گوسفندی لایق حکومت گرگان است .

برتراند راسل

 

 

روشنفکری اساساٌ با شک آغاز می‌شود. یعنی شک‌کردن و نقدکردن، ماهیت و موضوع روشنفکر واقعی است. او با بیدارکردن شک می‌کوشد تا پایه‌های یقین را در جامعه استوار کند. در واقع برای یک روشنفکر واقعی، شک‌کردن تنها مسئله‌ای است که در آن شک نیست.

 علی میرفطروس

 

 

تعابیر مذهبى که زن مسلمان را وادار به پوشیدن حجاب در کشورهاى سکولار مى کنند جایى که برابرى قانونى زن و مرد و حقوق زنان برسمیت شناخته شده است، ذهنیتى را به نمایش مى گذارند که فقط خواهان حجاب زنان نیست بلکه مى خواهد مردان، جامعه و زندگى را کلا به انقیاد درآورد و پرده حجاب را بر چشم بصیرت و خرد بیندازد.

 ادونیس

 

 

من علیه دین مى نویسم زیرا اگر زنان بخواهند مانند انسان زندگى کنند باید خارج از چهارچوب دینى و قانون اسلامى شریعت زندگى کنند.

تسلیمه نسرین

 

 

فرد در اسلام، چه راستین و چه غیر آن، بى حقوق و بى حرمت است. زن در اسلام برده است. کودک در اسلام در رده احشام است. عقیده آزاد در اسلام معصیت است و مستوجب عقوبت است. موسیقى فساد است. سکس، بدون جواز و بدون داغ مذهب بر کپل مرتکبینش، گناه کبیره است. این دین مرگ و خون و عبودیت است. راستش همه ادیان همینند، اما بیشتر ادیان را بشریت آزاد اندیش و آزادیخواه در طول صدها سال در قفس کرده است. این یکى را هرگز نگرفتند و مهار نکردند. چرخ مى زند و نکبت مى آفریند.

 منصور حکمت

 

 

کسانی که میتوانند تو را باورمند به چرندیات بکنند، میتوانند تو را مجبور به انجام کارهای وحشیانه کنند.

 ولتر

 

 

من در خانه یک روحانى بزرگ شده ام. به همین دلیل دروغگوى درجه یکى از آب در آمده ام.

سیبل تورنداک

 

 

کلیسا همیشه آماده است که ذخائر بهشت را با نقدینگى روى زمین تاخت بزند.

رابرت گرین اینگر سول 

 

 

هر جا که پای استدلال عقلی و علمی لنگ بر می‌دارد، جا برای استدلال و منطق الهی باز می‌شود. به این معنا که هر جا ادعایی از لحاظ علمی و منطقی قابل اثبات نباشد، شخص مدعی ادعای خود را به کلام خدا نسبت می‌دهد و از آنجا که در منطق مذهب کلام خدا سوآل‌بردار نیست، از این طریق قبول آن را برای همه اجباری و بی‌چون‌وچرا می‌کند.

سیامک ستوده

 

 

مذهب، تخیل است و پایه قدرتش در این است که در محدوده تمایلات ذاتى مان واقع مى شود.

زیگموند فروید

 

با عقل سلیم ساده، من به خدا اعتقاد ندارم، به هیچ خدایی.

چارلی چاپلین

 

 

درگیری مذهب وعلم امری ذاتی است وحاصل جمعشان خیلی نزدیک به صفر است. توفیق درعلم اغلب با كنار گذاشتن دگمهای مذهبی حاصل شده است ومواظبت و نگهداری ازدگمهای مذهبی همیشه با كنار گذاشتن علم حاصل شده است.

سام هریس

 

 

سه‌چهارمِ جمعیتِ آمریکا، رسماٌ به معجزات باور دارند. شمارِ کسانی که به شیطان و اینکه خدا در روزِ رستاخیز چنین و چنان می‌کند، عقیده دارند، حیرت انگیز است. این آمار را شما در هیچ کشورِ صنعتیِ دنیا که دارای تکنولوژیِ پیشرفته است نمی‌بینید. چنین ارقامی را، تنها می‌توانید از مساجدِ ایران و یا زنانِ سالخورده در سیسیل آمارگیری کنید. ولی در آمریکا، وضعیت همین است که می‌بینید.

نوام چامسکی

 

 

الاهیدانان چه مهارتی دارند که دانشمندان ندارند و به کار پرسش های عمیق کیهانی می آید؟

ریچارد داوكینز

 

 

قبول اینکه انجیل وحی شده است تنها بستگی به زودباوری کسی که آنرا میخواند دارد.

رابرت گرین اینگرسال

 

 

اسلام عمیقا ضد زن است. اسلام علت بنیادى ستم بر زنان مسلمان و عمده ترین مانع در ارتقاى موقعیت آنان است. اسلام همواره زنان را از نظر فیزیکى، هوشى و اخلاقى موجوداتى فرودست مى بیند.

 ابن وراق

 

 

گرچه اسلامیون خود را یک نیروى مدافع اخلاق قلمداد مى کنند اما زبان آنان و اعمالشان سراسر نفرت وخشونت است. چگونه یک فرد خردگرا و انسان گرا مى تواند با هر توجیهى آنها را تحمل کند و تولرانس نسبت به آنها نشان بدهد؟

 تسلیمه نسرین

 

 

نهایت فرومایگی است  اگر رفتار آدمی را منحصر به ترس از تنبیه یا امید به پاداش باشد.

آلبرت انیشتن

 

 

حرف مزخرف خریدار ندارد، پس تو كه پوزه بند به دهان من میزنی از درستی اندیشه من، از نفوذ اندیشه من میترسی.

احمد شاملو

 

 

انسانها هرگز به اندازه ای که با مفاهیم دینی توجیه شده باشند، شرارت را به کمال و با لذت انجام نمیدهند.

بلز پاسکال

 

 

تبعید، تنهـا یـک مفهوم جغرافیـائی نیست، بلکـه بیشتر – و مهم تر – یـک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعید: حسرتِ «خواستن»هـائـی ست که در حیرتِ «نتوانستن»ها پرپر می شوند و می سوزند.

علی میرفطروس

   

 

جاى مذهب در کلیساست نه در دولت.

جورج واشنگتن

 

علم مرگ ادیان را رقم مى زند.

 اسکار وایلد

 

وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمینهایمان را داشتیم، پنجاه سال بعد، ما در دستمان کتاب های مقدس داشتیم و آنها زمین های ما را در دست داشتند.

جومو کیانتا، اولین رئیس جمهوری کنیا بعد از استقلال

 

 

در گذشته امر وجدانی، امر ایمانی بوده است. وجدان، «خود» نبوده است. وجدان «بی‌خودی» بوده است. «خود» مفهومی جدید است. انسان مدرن است که شهامت دارد بگوید: خودم!

محمد رضا نیكفر

 

 

پر طرفدار ترین مواد مخدر در اروپا عبارتند از الکل و میسیحت.

فردریک نیچه

 

 

حقوق انسانی از جایی آغاز می شود که احکام الاهی به پایان رسیده باشند.

عبدی كلانتری

 

 

اینجور چیزها همیشه اتفاق افتاده اند و هنوز هم اتفاق می افتند، چگونه میتوان این چیزها را نشانه آخر الزمان دانست؟

جولین، امپراتور رم 361-363 پس از میلاد.

 

 

تلاش برای تفسیرِ سکولار از دین، تابحال دین را سکولار نساخته بلکه سکولاریزم را دینی گردانده است. به‌تعبیری در این رویکرد، این دین نیست که در چارچوبِ سکولاریزم محدود می‌گردد بلکه این سکولاریزم است که در چارچوبِ دین محصور خواهد گردید.

یحیی بزرگمهر

 

 

خدا نمرده است، او زنده است و روی یک پروژه ای که کمتر جاه طلبانه است کار میکند.

گرافیتو

  

 

اگر بت‌ها را واژگون كرده باشی كاری نكرده‌ای، وقتی واقعاْ شهامت خواهی داشت كه خوی بت‌پرستی را در درون خویش از میان برداشته باشی. 

نیچه

  

 

شما یک فرد مذهبی را نمی توانید با هیچ چیزی متقاعد کنید.برای آنها ایمان و عقیده اساسش شواهد نیست بلکه اساسش، جایگاه آن نیاز عمیق به ایمان است .

کارل ساگان

 

 

اگر فکر میکنی که منطق روش خوبی برای سنجش درستی باورها نیست، سعی کن این را به من بدون استفاده از منطق اثبات کنی. هیچکس تابحال حتی برای اینکار تلاش نیز نکرده است.

برت لیموین

دین نخبه گرا نیست، نه تنها نیست بلكه نخبگان را دشمن میدارد، خاصه نخبگان فكری را. حوزه دینی به عوام نظر دارد. صلابت دین نه در تعلیمات آن است نه در منفی گرایی زعمای آن، بلكه در آن است كه میتواند انرژی منفی خود را به عوام تزریق كند.

محمد رضا نیكفر

 من باور دارم هردو ما بیخدا هستیم. من تنها به یک خدا کمتر از تو اعتقاد دارم. وقتی که بفهمی چرا تمامی خدایان دیگر را رد کرده ای و فقط یک خدا را قبول کرده ای، خواهی فهمید که من خدای تو را رد میکنم.

استفن روبرتز

 تعریف ایمان: صبر نکردن برای درک اینکه چه چیز صحیح است.

فردریش نیچه

 معجون قدرت عظیم و حماقت عظیم، فاجعه یی عظیم است.

کارل ساگان

 دنیایی كه انسان ناگزیر باشد برای اثبات ناچیزترین حقوق خویش، برابر مرگ سرود بخواند، دنیای بسیار زشتی ست، دنیای واونه یی ست با مفاهیم وارونه.

 احمد شاملو

 ترس پدر و خشونت مادر دین است. بی جهت نیست که این دو در طول تاریخ دست در دست هم پیش رفته اند.

برتراند راسل

 در تمام فرقه های دینی، کشیشان … از پیشرفت علم هراسانند. همچون جادوگران در طلیعه ی سحر، بشارت دهندگان ریزش عمارت مکرشان را برنمی تابند.

توماس جفرسون

  برخی از مردم چنان دیدگاه وسیع و انعطاف پذیری در قبال خدا دارند که ناگزیر هر جا خدا را  بجویند، او را می یابند. می شنویم که می گویند «خدا غایت است»، یا «خدا سرشت پاک ماست»، یا «خدا همان کیهان است». البته به «خدا» هم مثل بقیه ی واژگان می توان هر معنایی داد. اگر می خواهید بگویید که «خدا انرژی است»، پس خدا را در یک تکه زغال سنگ هم می یابید.  

استفان واینبرگ

 اگر نمی دانید که چیزی چگونه کار می کند، نگران نباشید: رهایش کنید و بگویید کار خداست…. دانشمند عزیز، روی رازهایت کار نکن. رازهایت را برای ما بیاور، چون به دردمان می خورند. جهل ذی قیمت را با تحقیق خود هدر نده. ما به این شکاف های شکوهمند که آخرین پناهگاه خداست نیاز وافر داریم.

ریچارد داوكینز

 ایمان یعنی اعتقاد داشتن به چیزی که میدانیم درست نیست.

مارک تواین

  تعقیب و آزار مردم وجه مشخصه ی یک دین معین نیست. بلکه ماهیت همه ی ادیانی ست که قدرت داشته و دستگاه قانون در دستشان بوده است.

 تامس پین

 کشیش ها می گویند که آنها به مردم بخشیدن و خیریه را می آموزند. این طبیعی است. چون آنها با پول مردم زندگی می کنند. همه ی گداها می آموزند که مردم باید به آنها پول بدهند.

رابرت اینگرسول

 اگر خدا وجود میداشت، من فکر میکنم که بعید است او آنقدر بیهوده و لوس باشد که از اینکه افرادی در وجود داشتن او شک کنند آزرده شود.

برترند راسل

 کتاب مقدس تاکنون بیشتر از هر کتاب دیگری ضرر رسانده است.

ویلیام فلوید

  البته آنچه درباره ی اعتقادات دینی من گفته اند دروغ است. دروغی که به طور سیستماتیک تکرار شده است. من به خدایی شخص وار اعتقاد ندارم و هرگز منکر این بی اعتقادی ام نمی شوم بلکه آن را آشکارا بیان می کنم.

آلبرت اینشتاین

   با مشاهده‌ی یك «در»، بلافاصله لزوم «دیوارها» احساس می‌شود. آیا با مشاهده‌ی یك دیوار هم، به همان اندازه لزوم یك «در» را احساس می‌كنیم؟ 

احمد شاملو

  ادعاهای فوق العاده، مدارک فوق العاده نیز میخواهند.

کارل ساگان

 اگر پنجاه ملیون نفر به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند، آن چیز همچنان احمقانه است.

 آناتول فرانس

 کلام ما را قبول نکنید، خودتان كتا بهای پیامبران را را بخوانید، نوشتارهای روحانیون را بخوانید. خواهید فهمید که خدا بدترین شخصیت را دارد، پست ترین شخصیتی که در هر افسانه ای وجود داشته است.

 هلدمن جولیوس

  دین یک دوران، تفریح ادبیِ دوران بعدی است.

رالف والدو اِمِرسان

 مسیحیان فعلی تعصب كمتری دارند و این كمی تعصب مربوط به خود آنها نیست بلكه بایستی از نسلها و نژادهای آزاد فكران سپاسگذار شوند كه از زمان رنسانس تا به امروز تلاش كرده اند و مسیحیان را از بسیاری از عقاید خود شرمنده كرده اند.

برتراند راسل

 مسیحیان فعلی میگویند مسیحیت چه دین بانزاكت و عقلانی است و منكر این میشوند كه این ملایمت و منطقی بودن منوط به تعلیمات انسانهایی است كه خود مورد زجر و شكنجه مسیحیان بوده اند.

برتراند راسل

اگر خدا میخواست مردم به او اعتقاد داشته باشند چرا منطق را اختراع کرد؟

اروپیدس 484 قبل از میلاد

  نقل است كه عیسی مسیح گفته: من از این جهان نیستم. این سخنن بیشتر شامل حال روشنگران منتقد دین میشود تا خود مردان دین. روشنگران منتقد دین معمولاً توجه شان به محتوی متون مقدس و باورهای دینی و مناسك دینی است. ولی چیزی كه در دنیای واقعی اهمیتی ندارد محتوای این گونه چیزهاست. مردان دین به این دنیا تعلق دارند و میدانند كه عقل انسانها به چشمشان است، ایمانشان نیز.

محمد رضا نیكفر

 هیچ فلسفه ای، هیچ دینی، هرگز پیامی به این نیکویی برای جهان نیاورده است که بیخدایی آورده است.

آنی وود بیسانت

  اسلام هرگز دینی سکولار نبوده درست به همان دلیل که دنیای انسانی را با انبوهی از احکام و بایست‌های دینی، در کامِ خود فرو برده است.

یحیی بزرگمهر

 اما زندگی، نظری آنی و زودگذر از عجایبِ این جهانِ شگفت‌انگیز است و متاثرکننده است که می‌بینیم بسیاری با خواب‌هایی از توهماتِ روحانی از دستش می‌دهند.

 کارل ساگان

  آیا برای اینکه ببینیم باغ زیباست باید باور کنیم که پریانی هم ته باغ هستند.

داگلاس آدامز

  از سوی دیگر مسائل مطرح شده در انجیل بسیار با مسائل امروز ما مرتبط هستند، بعنوان مثال نوح به مدت 40 روز برای جای پارک میگشت.

کورتیس مک دوگال

 

دنیای خوب نیازمند به علم، مهربانی و شجاعت بوده و نیازی به حسرت گذشته نداشته، و همچنین نیازی به زنجیر كشیدن هوش و استعداد مردم كه با تبلیغات جمعی نادان در گذشته دور انجام میشده ندارد. دنیا محتاج به امید به آینده است.

برتراند راسل

 من بسختی می‌توانم بفهمم چگونه انسان می‌تواند آرزو کند که مسیحیت حقیقت داشته باشد. چون متن ِ انجیل صاف و ساده سعی می‌کند بگوید که مردمی که به مسیح عقیده ندارند (که این شامل ِ پدرم، برادرانم و تقریباً همه‌ی دوستان ِ خوبم میشود)، تا ابد مجازات خواهند شد. این یک دکترین ِ لعنت‌زده است.

چارلز داروین

  کارتل مواد مخدر مدى ئین «اسکوبارها» و مثلث چینى و مافیاى ایتالیا و آمریکا، انگشت کوچک ادیان سازمان یافته نمى شوند.

 منصور حکمت

 وانمود کردن اینکه اسلام دین صلح و دوست داشتن است، یک خودفریبى است. اسلام که معنى اش تسلیم شدن به خداست، همواره دین خشونت و غضب بوده است: یا به این دین بپیوند یا مرگ در انتظار توست. تروریسم، فناتیسم و خشونت در ذات اسلام است.

 روى براون

 استادی الاهیات نباید جایگاهی در نهادهای ما داشته باشد.

تامس جفرسون

 منطق ستیزی درها را به روی هر پدیده ای می گشاید، خصوصاً بدترین فرم های اقتدارگرایی.

نوام چامسكی

 قسمتهایی از انجیل را که نمی فهمم ناراحتم نمی کنند. قسمتهایی از آن را که می فهمم عذابم می دهند.

 مارک تواین  

 بهترین کتابی که تابحال علیه اسلام نوشته شده است خود قرآن است.

آرش بیخدا

 امروزه اگر كسی بطلان افسانه های مذهبی را ثابت كماید چندان كار مهمی نكرده است زیرا از روی علوم خود به خود باطل میشود.

صادق هدایت

  كسانی كه میخواهند شما از از دیدگاه دینشان بهره مند شوید هیچوقت نمیخواهند از دیدگاه شما بهره مند شودند.

دیو بری

 این دین ساده من است: نیازی به مرجع تقلید ندارد. نیازی به فلسفه های بغرنج ندارد. دین من عقل من است و مرجع آن مهربانی.

دالایی لاما

 دین در انسان نه علاقه بلکه تنفر به همنوع ایجاد مى کند.

جاناتان سویفت

 منظور از جدایى کلیسا و دولت، جلوگیرى از جدالها و جنایات پایان ناپذیرى است که خاک اروپا را براى قرنها در خون خیسانده است.

جیمز مدیسون

 من عجب از مردمان دنیا دارم که در هر مسئله به کمال فطانت و نهایت عقل و دقت کوشش خویش را بکار می برند و موشکافی می کنند، جز در مسئله ی دین که نه تنها پا بر روی عقل خود می گذارند، بلکه سفیه و دیوانه می شوند و چیز هایی باور می نمایند که هیچ طفل نادانی باور نمی کند و حرف هایی می زنند که ابداً هیچ سفیه دیوانه یی نمی زند.

ولتر

 باور كردن دروغی كه انسان صد بار شنیده آسان تر است از حقیقتی كه انسان حتی یكدفعه هم آنرا نشنیده است.

ناشناس

 خرافه، مذهبیست که دیگر طرفدار ندارد.

جیمز فیبلمن

 زیبایی دیوانگی مذهبی این هست که قدرت پاسخ گویی به همه چیز را دارد. وقتی خدا یا شیطان بعنوان علت العلل و دلیل همه چیز در این دنیای فانی مورد قبول قرار میگیرد، دیگر هیچ چیز به شانس وابسته نخواهد بود و در آن حال منطق را میتوان با شادی از پنجره بیرون انداخت.

استفن کینگ

  اکثریت مطلق مردمان فرهیخته به دین مسیحیت بی اعتقاد اند، اما این بی اعتقادی  را در ملاء عام مخفی می کنند، چرا که نگران اند که درآمدشان را از دست ندهند.

برتراند راسل

 این روشنفکر نیست که باید با جامعه همراه گردد، بلکه این جامعه است که با تلاشِ روشنفکران به مرور باورهای نادرستِ خویش را زدوده و با روشنفکران همراه می‌گردد.

یحیی بزرگمهر

طرفداران خلقت بگونه ای صحبت میکنند که گویا یک تئوری چیزی است که شما بعد از اینکه تمام شب را مشروب خورده اید در خواب میبینید.

ایزاک آسیموف

امروزه نظریه تكامل بوسیله همه پذیرفته شده جز كسانی كه استدلالهایشان نه بر اساس خرد بلكه بر اساس دكترین چسبیدن به دین است.

جیمز واتسون

 هرچقدر میوه های دانش بیشتر در اختیار انسان قرار گیرد، همانقدر باورهای مذهبی از بین خواهد رفت.

زیگموند فروید

 تنها فقط فریب و دروغ است كه از اتباع خود ایمان مطلق میطلبد و به آنها تلقین میكند كه اگر شك آورید رویتان سیاه میشود.

احمد شاملو

 در پانزده قرنى که دستگاه قانونى دین بر سر کار بوده چه ثمره اى داشته است: کم و بیش در همه جا تکبر و تفرعن دستگاه روحانیت، جهل و بردگى و کوردلى انسانها، و خرافات و انتقامجویى و تعقیب و آزار مردم.

جیمز مدیسون

مشاهده ی آنچه که دین می خوانند، هر دین سازمان یافته، در هندوستان و جاهای دیگر، مرا سرشار از وحشت می کند. من مکرراً آن را نکوهش کرده ام و آرزو کرده ام که کاش می شد این منظره را کاملاً پاک کرد. تقریباً همیشه این ادیان حامی عقاید و واکنش های کورکورانه، تعصب و حمق، خرافات، استثمار و  حفظ سروری گروه های بهره کش اند.

جواهر لعل نهرو

 هیچ انسانی تابحال باور نداشته است که انجیل آنچه او میگوید را گفته است، او همیشه معتقد بوده است انجیل آنچه او بدان معتقد است را گفته است.

جورج برنارد شاو

 آسمانى و الهى بودن مسیح در واقع پوششى براى پرت بودن و بى پایه بون ایده مسیحیت است.

 جان آدامز

 خطر ایمان دینی این است که آدمیان عادی را وا می دارد که میوه های جنون را بچینند و آنها را مقدس تلقی کنند.

سام هریس

 واقعیت این است که جنایات مرتکب شده علیه کودکان تحت نام خدا، مسیح و محمد بیشتر از جنایاتى بوده که تحت نام تحت نام شیطان انجام شده اند.

کنت لانینگ

 مسلما کفر نامیدن چیزهایی که اثبات شده است به روح انسان صدمه میزند.

گالیلئو گالیله

 از یک متن دوران بربریت برنز، به نام عهد عتیق، سه دین غیرانسانی نشأت گرفته اند – یهودیت، مسیحیت و اسلام- اینها ادیانی آسمانی هستند. به معنای دقیق  کلمه ادیانی هستند پدرسالار– خدایشان یک پدر قادر متعال است – که طی بیش از 2000 سال  او و نمایندگان مذکر زمینی اش در کشورهای مبتلا به این ادیان آسمانی  به زنان نفرت روا داشته اند.

گور ویدال

  استفاده از دین براى فریب توده ها ضرورى است.

 مارکس ترینیوس وارو

 به همه چیز شک کنید، غیر از به شک.

رنه دکارت

 

وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند.

رابرت گرین اینگرسال

 چنانچه اكنون كلیسا به بدی حكومت شوروی نیست، این امر مدیون كسانی است كه به كلیسا حمله كرده اند.

برتراند راسل

 زندگی ما باید آنقدر با عشق و احساس عجین باشد و عمیق، که خود را با این باورها که هیچ مدرکی بر وجود آن ها نیست فریب ندهیم.

کارل ساگان

 شاید بتواند بگوید که ما با این چیزها فقط خودمان را می فریبیم. فکر می کنیم که زندگی مان بامعناست، درحالی که در واقع پوچ و بیهوده است. نمی دانم به کسی که اصرار دارد که زندگی من بی معناست، درحالی که خودم آن را سرشار از معنا می یابم، چه می توان گفت.

كیت ام.پارسونز

 كتابهای دینی را نمی خوانند، تلاوت میكنند. اگر آنها را با همان دید و دقتی میخواندند كه كتابهای راهنمای راه اندازی چرخ گوشت یا دستگاه دی وی دی را، اینقدر پر فروش نبودند.

محمد رضا نیكفر

  با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛ چرا که اگر خدایی باشد، باید خرد را بیش از ترس کورکورانه ارج نهد.

توماس جفرسون

  حیوانات این امتیاز را بر انسان دارند: عالم ربانى ندارند که ارشادشان کند.

ولتر

  باید از خدا پرسید چرا دلایل وجودش را اینقدر ضعیف آفریده است!

 برتراند راسل

  یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند.

دنیس دیدرو

 

از خرافات فکرى بشر یکى هم این است که بکارت جزو فضائل است.

ولتر

 روش واقعی فلسفه واقعاً میباسست این باشد: چیزی نگفتن… و سپس، هر وقت كسی دیگر در آن كوشید تا چیزی متافیزیكی بگوید، بر او ثابت كردن این كه برای بعضی از علامات موجود در جمله خود معنایی قائل نشده است.

لودویگ ویتگنشتاین

 من معتقدم تاریخ، هرگز نمونه ای از مردمی را که تحت تسلط روحانیون هستند نشان نمیدهد که توانسته باشند یک دولت آزاد و متمدن را تشکیل بدهند.

توماس جفرسون

  کسی که از حقیقت آگاهی ندارد نادان، و آنکه از حقیقت آگاه است، ولی دانائی خود را انکار میکند یک جنایتکار است.

برتولت برشت

 سرماخوردگی هم میان همه ی آدمیان شایع است، اما نمی گوییم که سودی برایمان دارد.

 دَن دِنِت

  اسبهای شاخدار صورتی نامرئی، از قدرت فوق العاده ماوراء طبیعی برخوردار هستند. ما اینرا میدانیم زیرا آنها هم صورتی هستند هم نامرئی. مانند تمامی مذهب ها، ایمان به اسب شاخدار صورتی هم بر ایمان مبتنی است هم بر منطق. ما ایمان داریم که آنها صورتی هستند و ما میدانیم که آنها نامرئی هستند، چون نمیتوانیم ببینیمشان.

استیو الی

 یزدان شناسی یک انسان، خنده از ته دل برای انسانی دیگر است.

رابرت هینلین

 هر گوشه دنیا، هر رژیم حاكمی چیزی را ممنوع الانتشار به قلم داده من به خودم حق میدهم كه فكر كنم در كار آن رژیم كلكی هست و میخواهد چیزی را از من پنهان كند.

احمد شاملو

  

دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن عوام است.

ناپلئون بناپارت

 این جهان بهترین جهان ممکن می شد، اگر دینی در آن نبود.

جان آدامز

  مشکل خداسالاری این است که همه میخواهند خدا باشند.

جیمز دان

  تاریخ و حوادث كنونی نشان میدهد كه انسانها اغراق میكنند، اشتباه تفسیر میكنند و یا حوادثی غیر واقعی را به یاد می آوردند. همچنین دروغگویی دینداران هم زیاد دیده شده است. بیشتر مومنان این حقیقت را زمانی میفهمند كه ادعاهای دیگر ادیان را بررسی میكنند.

دَن براكر

  اگر شیرها خدا داشتند، ویژگی های این خدایان شبیه به شیر بود.

گزنوفن(428-354 قبل از میلاد)

 یك اومانیست یا اتئیست نمیتواند بگوید كه به جهنم بروید ولی دین هم میتواند و هم میبرد.

ناشناس

 وانگهی گویا چالشِ پیشِ روی روشنفکری لائیک، درست پیامدِ روشنفکری باشد. روشنفکر حق ندارد به بهانه‌ی مصلحت یا از دست نرفتنِ آرامشِ مردمان، با دینِ جامعه‌ی خویش همراهی کند.

یحیی بزگمهر

  همه ی دین ها مثل هم هستند: دین اساساً معصیت است، فقط روزهای تعطیل اش فرق می کند.

 کتی لَدمَن، کمدین

 دانش و تاریخ از یکسو و مذهب از سوی دیگر دشمنان سوگند خورده یکدیگرند.

ناپلئون بناپارت

 در مورد دین، حقیقت صرفاً باوری است که ماندگار شده است.

اسکار وایلد

 اگر بخواهیم خلقت را به جای تكامل تدریس كنیم، به جای تولید مثل هم این نظریه را تدریس میكنیم كه لك لك ها بچه را می آورند.

جودیس هایس

 خارج شدن طبیعت از قوانین خود احتمال بیشتری دارد یا دروغ گفتن یك انسان؟ هیچوقت ندیده ایم كه طبیعت بر خلاف قوانین خودش عمل كند اما میدانیم كه در هر لحظه ملیونها دروغ گفته میشود. این حقیقت نشان میدهد كه معجزات دروغی بیش نیستند.

توماس پین

 روح نمی تواند جدای از جسم زنده بماند، زیرا باید بدانیم که روح نیز بخشی از جسم است.

اپیکوروس 350 قبل از میلاد

 یك ماهی به انسانی بدهید و او را یك روز سیر كنید. به او یك مذهب بدهید، تا دم مرگ گرسنگی خواهد كشید و برای یك ماهی دعا خواهد كرد!

ناشناس

 هیچ مدركی در مورد معجزه ها وجود ندارد مگر مداركی كه دروغ بودن آنها را ثابت میكند. معجزه در اینجاست كه عده ای سعی میكنند این دروغها را اثبات كند.

دیوید هیوم

 اگر ده مسیحی معتقد دعا كنند كه سكه ای نیفتد آیا باز هم خواهد افتاد؟ اگر هزار مسلمانِ معتقد دعا كنند چطور؟ ملیاردها انسان مذهبی چطور؟

مارك توماس

 من نمی توانم موجودی را خیر بدانم که به همان معنایی از خیر  که برای  موجودات دیگر مراد می کنیم خیر نباشند.

جان استوارت میل

 هنگامی که ناپلئون از لاپلاس، ریاضیدان مشهور، پرسید که چگونه توانسته بدون ذکری از خدا کتابش را بنویسد، لاپلاس جواب داد: «آقا، من به این فرضیه نیازی ندارم.»

 

آدمهای ضد علم شامل بنیادگرایان، خلقتگرایان، كولتیستها و مردمان مذهبی هستند كه از روی بیچارگی نیاز به ایمان دارند. اشكالی ندارد ولی متاسفانه میخواهند شمار را هم مجبور به این ایمان كنند.

لئون لدرمن

  من به کسانی که خوب میدانند خدا از آنها میخواهد که چکار کنند اعتماد ندارم، زیرا فهمیده ام که آنها همیشه امیال خود را با امیال خدا یکی میدانند.

سوزان انتونی

امروزه، در الاهیات سیاسی اسلام، شیطان پرستان افرادی هستند که توسط شبکه های مرموز داخلی و خارجی، تبلیغات شان را به نام دموکراسی انجام می دهند. شیطان با همین نام، «به اسم دموکراسی»، روح شما را تسخیر می کند.

عبدی كلانتری

 برای اینکه یک «آته ایست بنیادگرا» نباشید باید کدامیک از این خزعبلات را بپذیرید؟ آیا باید یک «آته ایست  میانه رو» کاری به صدها میلیون انسانی که عمیقا توسط ادیان در طول تاریخ صدمه و آزار دیده اند نداشته باشد؟ آیا او باید از آنتی پاتی و خصومت سنی ها نسبت به شیعه ها و مسیحی ها نسبت به یهودیان و مسلمانان به هندوها و همه آنها نسبت به بی دینان خوشش بیاید؟

ای. سی. گریلینگ

 اسلام مانند مسیحیت و یهودیت و هندوئیسم یا هر دین دیگری درباره صلح نیست. درباره جنگ هم نیست. هر دینی درباره اعتقاد مطلق به خود و حق الهی خود مبنی بر تحمیل روایت خود از حقیقت بر سایرین است.

پرویز هودبوی

 اگر خدا میتواند هر كاری را انجام دهد پس میتواند سنگی بسازد كه خودش نتواند بلند كند. سپس كاری هست كه خدا نمیتواند انجام دهد، نمیتواند سنگ را بلند كند. خدا وجود ندارد.

لكرتیوس- شاعر رومی- 96 الی 55قبل از میلاد

  ترس، احساس گناه، و وجدان ناراحت بندگان، عطرهایی معطر برای دماغ خدایان قدرت طلب هستند…آزادی باعث میشود که انسان به شکار خدایان برود و آنها را از تخت عاج خود پایین بکشد و خلع ید کند.

ژان پل سارتر  

 خدا و میهن تیم شکست ناپذیری را تشکیل می دهند که همه ی رکورد های سرکوب و خونریزی را می شکند.

لوئیس بونوئل

هر زمانی كه مذهب بر جهان حكمفرمایی كرده را به عنوان عصر تاریكی میشناسند.

راس هورمنس گرین

 شاید هدف از زندگی ما در این دنیا این نباشد که خدا را بپرستیم، بلکه این باشد که او را خلق کنیم.

آرتور سی کلارک

خلاصه، او باید خودش را مانند خدای ظالمی كه به او اعتقاد دارد آماده بیرحمی بكند.

برتراند راسل

 دین ایده های خاصی در بطن خود دارد که مقدسات، یا محرمات یا مانند آن نامیده می شوند .  و معنای مقدس و محرم بودن شان این است که شما نباید یک کلمه حرف بد در مورد این ایده ها یا انگاره ها بزنید. مبادا چنین کنید. چرا نباید؟ چون که نباید.

داگلاس آدامز

 نامه روز دهم ژوئن تو را دریافت کردم . من در طول حیاتم با کشیش یسوعی صحبت نکرده ام ، من از این گستاخی متحیرم که اینچنین در باره من دروغ می گوید از نظر کشیش یسوعی من آتئیستم ، البته، که هستم و همیشه  بوده ام.

انشتین-در جواب یک شایعه که یک کشیش یسوعی سبب برگشت او از آتئیسم شده است

 

 نخستین روحانی یک شیاد بود، که به یک ساده لوح رسید.

ولتر

 کسی که برای اولین بار ایده خداوند را مطرح کرد، انسان هوشمندی بود.

اروپیدس 484 قبل از میلاد

 كلیه حقاقیق بزرگ جهان در ابتدا كفر محسوب میشدند.

جرج برنارد شاو

ادیان بر مبناى ترس اکثریت و زرنگى اقلیت بنیان شده اند.

استاندال

 اسكیمو: اگر من چیزی درباره خدا و گناه ندانم آیا بازهم به جهنم میروم؟ كشیش: نه، اگر ندانی نمی روی. اسكیمو: پس چرا می خواهی این ها را به من بگویی؟

آنی دیلارد

  

در هر دهکده ای مشعلی است: معلم، که  نور می فشاند؛ و کاهنی است که فرو می کُشد.

ویکتور هوگو

 اسلام عمیقا ضد زن است. اسلام علت بنیادى ستم بر زنان مسلمان و عمده ترین مانع در ارتقاى موقعیت آنان است. اسلام همواره زنان را از نظر فیزیکى، هوشى و اخلاقى موجوداتى فرودست مى بیند.

ابن وراق

اصطلاح «اسلام دین صلح است» قریب 1400 سال است که منسوخ شده. تنها 13 سال اول، اسلام فقط دین صلح بود.

پاتریك سوكدیو

 یکى از رویاهاى مورد علاقه من این است که یکشنبه هفته آینده حتى یک زن هم در هیچیک از کشورهاى جهان به کلیسا نرود. اگر ما زنان صاف و ساده از رفتن به نهادهایى که مرکز ستمگرى هستند خوددارى کنیم، کار آنها مى تواند متوقف بشود.

سونیا جانسون

  کفر لغت دیگرى است براى آزادى اندیشه.

گراهام گرین

قبل از اینکه براى آمدن باران به درگاه خدا نماز بیاورى، بهتر است برنامه هواشناسى را نگاه کنى.

مارک تواین

 

سكولاریسم دین انسانیت است; به امور این جهان می پردازد; به هرچه كه سعادت و رفاه این جهانی را به ارمغان آورد، علاقه مند است و می كوشد ما را از خشونت و زشتی،جهل، فقر و مرض نجات دهد.

رابرت گرین اینگرسون

 فكر میكنم بهترین راه برای اتئیست شدن خواندن كتاب های مقدس است.

دونالد مورگان

 تنها عذر موجه خدا این است که وجود نداشته باشد.

 مارک تواین

 

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

بیت تورنت

سپتامبر 17, 2008 at 11:37 ق.ظ. (كامپيوتر, نوشتار)

6 سالی هست که بیت تورنت پا به عرصه ی حیات گذاشته است و روز به روز هم محبوبیت این پروتکل نسبتا سریع به اشتراک گذاری فایل در اینترنت به سرعت در حال افزایش پیدا کردن است.

هر چند لازمه ی استفاده از بیت تورنت داشتن خطوط نسبتا سریع اینترنتی است، ولی با همین خطوط اصطلاحا پرسرعت در ایران (!) هم میشود از این شبکه ها استفاده های نسبتا زیاد و مفیدی برد.

بیت تورنت چیست؟

بیت تورنت یک نرم افزار نیست، بلکه در اصل روش یا پروتکلی برای دانلود کردن فایلها است مشابه شبکه های تحت پروتکل P2P یا کابر به کاربر که البته ابعاد وسیع تر و کامل تری نسبت به این شبکه ها و پروتکل مذکور داراست، و به برنامه هایی که شما از آنها برای دانلود فایل با استفاده از پروتکل بیت تورنت استفاده میکنید اصطلاحا کلاینت های بیت تورنت می گویند.

بیت تورنت مثل Limewire/Kazaa/Napster و سایر برنامه های P2P که در گذشته مورد استفاده قرار میگرفت نیست. و البته این بدین معنی نیست که استفاده از آن سخت و یا پیچیده است، بلافاصله بعد از اینکه برنامه های قدیمی P2P گذشته را فراموش کنید و به استفاده از بیت تورنت روی بیاورید خواهید دید که استفاده از آن چه مقدار ساده و چه مقدار کارآمدتر نسبت به روشهای گذشته است.

بیت تورنت چگونه کار میکند؟

آنچه که سبب تکامل بیت تورنت می شود و در عین حال باعث می شود این پروتکل نسبت به P2P ابعاد وسیع تری یابد در پروسه ی دانلود فایل تحت این پروتکل خلاصه می شود، چرا که در بیت تورنت یک فایل به صد ها قطع کوچک تقسیم می شود و در این شرایط نیازی نیست که کاربر همه ی فایل را دانلود نماید تا بتواند به اشتراک گذاشتن آن را بر روی شبکه آغاز کند، بلکه به محض اینکه کاربر یکی از صد ها قطعه ی کوچک فایل را دریافت کرد می تواند آن را به دیگران به اشتراک بگذارد. به همین علت است که بیت تورنت نسبت به پروتکل قدیمی P2P بسیار سریع تر است زیرا به محض اینکه کلاینت بیت تورنت شما یکی از قطعات فایلی که در حال دانلود آن است را دریافت کرد آن را با دیگران به اشتراک میگذارد و این عمل به صورت دائم تا دریافت کامل فایل ادامه میابد.


برای دانلود کردن یک فایل مثلا یک فیلم یا یک آلبوم موسیقی از بیت تورنت بایستی ابتدا فایل تورنت آن را بیابید، اشتباه نکنید فایل تورنت حاوی فایل یا فایلهای مورد نظر شما نیست بلکه این فایل حاوی اطلاعاتی است که توسط آن کلاینت بیت تورنت شما در می یابد که در کجا و چه آدرسی می تواند کاربری را بیابد که این فایل را دارد و آن را تحت پروتکل و شبکه ی بیت تورنت به اشتراک گذاشته و قابل دانلود کردن است.


حالا که از بیت تورنت یک پیش زمینه ی نسبی پیدا کردید و با آن به صورت کلی آشنا شده اید حتما سئوال میکنید از کجا فایل های تورنت را پیدا کنیم و چگونه آنها را دانلود نمائیم؟


پیش از هر چیز شما به یک کلاینت بیت تورنت نیاز دارید (برنامه ای که توسط آن می توانید دانلودهایتان را از بیت تورنت مدیریت کنید)، کلاینت هایی که من به شخصه پیشنهاد میدهم عبارتند از:


- uTorrent
 برای کاربران ویندوز

- Transmission برای کاربران Mac که کم کم هم تعدادشان دارد در ایران دارد زیاد می شود.

- Azureus و یا KTorrent برای کاربران لینوکس: (البته Azureus کلاینتی است که تحت پلتفورمهای دیگر مثل ویندوز و Mac هم توسعه داده شده است ولی بر روی هیچ پلتفورمی به اندازه ی لینوکس کارایی اش مناسب و قابل قبول نیست.)

و حالا مهم ترین بخش قضیه جستجو به منظور یافتن فایل های تورنت است تا آنها را برای دانلود فایل مورد نظر به کلاینت بدهیم، اما خوشبختانه یافتن فایل های تورنت مناسب و مطلوب در اینترنت کار دشواری نیست سایت های بسیاری هستند که می توان در آنها تورنت های مورد نظرتان را جستجو کنید و نتایج قابل قبولی نیز به دست آورید برخی از این سایتها عبارتند از:
- Mininova
- The Pirate Bay
- isoHunt
- TorrentSpy
- btjunkie

- Demonoid  (این سایت فقط به کاربرانش اجازه جستجو و دانلود فایلهای تورنت را می دهد اگر بتوانید جز کاربران این سایت شوید عملکرد بسیار عالی اش شما را شاید تا مدت ها از سایر سایتهای تورنت بی نیاز کند، فراموش نکنید عضویت در سایت به صورت دوره یی مثلا هر چند ماه یکبار برای ۱۲ ساعت به صورت رایگان باز می شود.)

شما ممکن است در هر یک از این سایتها درست همانطور که در گوگل جستجو میکنید در باکس جستجویش آنچه که به دنبالش هستید را تایپ کنید و سپس جستجو نمائید و معمولا هم فایلهای تورنت بسیاری برای آنچه که به دنبالش هستید را می یابید، اما کدامیک از این فایلهای تورنت برای آغاز دانلود فایل مورد نظر از بیت تورنت بهتر و مناسب تر هستند؟ تجربه شخصی من به من میگوید فایلی که seeder بیشتری داشته باشد مناسب تر است (تعداد seeder ها معمولا زیر حرف S در مقابل اطلاعات و یا لینک فایل تورنت مورد نظرتان نشان داده می شود (seeder) ها افرادی هستند که در حال حاضر فایل مورد نظر شما را دانلود کرده اند و آن را به اشتراک گذاشته اند هر چه تعداد این افراد بیشتر باشد سرعت و پایداری دانلود شما بیشتر خواهد بود. برخی از سایتها گزینه ی دیگری نیز دارا هستند با عنوان health meter که وضعیت تعداد افراد دانلود کننده را به نسبت seeder ها میسنجد و نشان میدهد آیا شرایط برای دانلود آن فایل توسط شما مطلوب است یا نه.

بلافاصله بعد از اینکه یک فایل سالم و مناسب تورنت را یافتید آن را از طریق لینک دانلودش دانلود کنید (فایلهای تورنت معمولا حجمشان فقط چند کیلو بایت است) بعد از دانلود آن معمولا مروگرتان از شما سئوال میکند می خواهید با این فایل چه بکنید؟ می توانید در همان جا آن را به کلاینت بیت تورنت خود بسپارید.

در اینجا معمولا بعد از هدایت کردن فایل به کلاینت بیت تورنت کلاینت مورد نظر شما اجرا شده و از شما سئوال خواهد کرد کجا می خواهید فایلهایی که دانلود می شوند را ذخیره کنید، محل ذخیره شدن فایلها را معین کنید و OK را فشار دهید و کار تمام است، خواهید دید دانلود فایل اصلی مورد نظرتان شروع می شود. اگر از سرعت دانلود در شروعش راضی نبودید یکی دو دقیقه ای بد نیست تحمل کنید چون معمولا همینقدر زمان طول میکشد تا دانلود از بیت تورنت به حداکثر سرعت برسد. اگر باز هم سرعت مطلوب نبود سعی کنید فایل تورنت دیگری را بیابید که seeder های بیشتر و ترجیحا دانلود کنندگان کمتری داشته باشد.

همه اش همین بود؟

عملا کلیات بیت تورنت همین است ولی اگر بخواهید اصطلاحا تورنت باز شوید ریزه کاری ها کم نیستند، برای مثال می توانید سرعت و مقدار دانلودتان را در کلاینت uTorrent محدود کنید تا در حین دانلود از بیت تورنت به راحتی وبگردی هم بکنید! (برای اینکار کافی است به منوی Options یا امکانات بروید و سپس در قسمت راهنمای سرعت یا Speed Guide تنظیمات مورد نظرتان را انجام دهید).

یا مثلا برای اینکه در بیت تورنت یک کاربر زالو!! یا اصطلاح دیگرش Leecher شناخته نشوید باید همیشه سعی کنید همانقدر که دانلود میکنید همانقدر هم آپلود کنید (یعنی اجازه بدهید دیگران هم از شما دانلود کنند). اکثر کلاینتهای بیت تورنت میزان دانلود و آپلود شما را پیگیری میکنند و بهتر است تا زمانی که یک فایل را دیگران از شما دانلود میکنند و همینطور سهم دانلود و آپلودتان یکی نشده بگذارید از شما دانلود شود بعد میتوانید آن فایل را از حالت Share در بیاورید.

البته در ایران از آنجایی که پهنای باند دولتی است و ISP ها خود از این نظر در محدودیت قرار دارند و معمولا اکثر سرویس دهندگان ADSL اواسط ماه همینجوری پهنای باند کم می آورند برای اینکه وضع وخیم تر نشود معمولا سرویس دهندگان اینترنت اکثرا برای کاربران ADSL شان پروتکل بیت تورنت را بلوکه کرده اند که مبادا شما کیلویی دانلود کنید و پهنای باند جای اینکه مثلا تا ۲۰ ام ماه برود تا ۵ یا ۶ ام بیشتر نرسد!!!، و خوب کاربران طبق معمول روی آورده اند به راه های متفرقه برای دور زدن این تصمیم و تدبیر ابلهانه مثل استفاده از سرویس های VPN پدر و مادر دار و … اگر تورنت باز شدید خودتان دستتان می آید که چکار کنید :-).

پایاپیوند ۱ دیدگاه

چرا مردها دروغ مي‌گويند

سپتامبر 17, 2008 at 10:32 ق.ظ. (نوشتار, ســـكــــسولوژي)

دروغهاي مردان متنوع هستند، از انواع بي اثر و بي مزه تا انواع بسيار خلاقانه.

فريدريش نيچه : «آشفتگي من از اين نيست كه تو به من دروغ گفته اي، از اين آشفته ام كه ديگر نميتوانم تو را باور كنم

تذكر: در اين مقاله در جايي كه كلمات «مردان» و «آنها» به كار رفته است، منظور تمام مردان نبوده است، بلكه منظور تنها گروهي از مردان است كه اين موارد درباره آنها صدق ميكند.

مردان دروغ مي گويند
مردان دروغ ميگويند و هچ شكي در اين باره وجود ندارد و آن دسته كه چنين ميكنند، زياد هم دروغ ميگويند! (زنان هم دروغ ميگويند و ما بعدا به حساب آنها هم رسيدگي خواهيم كرد).

دروغهاي مردان متنوع هستند و از انواع بي اثر و بي مزه – آنهايي كه هر كسي بلافاصله متوجه دروغ بودنشان ميشود – تا انواع بسيار خلاقانه را دربر ميگيرد. مساله عجيبي كه در اين مورد وجود دارد اين است كه ظاهرا آنها هرگز ياد نميگيرند كه كدام دروغ اثر ميكند و كدام يك بي فايده است. گاهي تصور ميكنم كه همه مردان كتابي دارند با نامي شبيه اين «دروغهاي كارآمد» و همه آنها در مواقع ضروري به آن مراجعه ميكنند و به همين دليل دروغهايشان شبيه هم است.

براي مثال يك بار يك فرد خارجي از طرف يك آژانس دوست يابي اينترنتي با من تماس گرفت، او مدعي بود كه :

نماينده كشورش در سازمان ملل است
هم پزشك است هم وكيل
100
ميليون دلار ثروت دارد
جوان، خوش چهره و بسيار علاقمند به ملاقات با من است

من با وام گرفتن جمله اي از دوروتي پاركر (Dorothy Parker 1967-1893 نويسنده و شاعر آمريكايي) برايش نوشتم : «البته! و من هم ملكه روماني هستم«.

برايم بسيار عجيب بود كه اين شخص واقعا انتظار داشت داستانش را باور كنم. البته شكي نيست كه او اميدوار بود كه دختري 18 ساله – يا در واقع 15 ساله – حرفش را باور كند، هر چند كه اين روزها دختران 15 ساله هم بسيار عاقل شده اند.

بعضي از كارشناسان عقيده دارند كه مردان بيشتر از زنان دروغ ميگويند و عده اي نيز با اين نظر مخالفند و معتقدند همه دروغ ميگويند. اما چرا مردان اينقدر زياد دروغ ميگويند؟ در اينجا ده دليل عمده آن را خواهيد ديد.

دلايل عمده دروغ گويي مردان
1.
براي به دست آوردن دل زنان و پيشرفت در رابطه دوستي. مردان صراحتا براي رسيدن به جنس مخالف دروغ ميگويند. بعضي از آنان چنان از خود نا اميد شده اند كه دست به دامان دروغهاي شاخداري ميشوند كه حتا يك بچه دو ساله عقب افتاده و كر و لال هم متوجه دروغ بودن آن ميشود. براي مثال:

«زيبايي تو از حد تصور من خارج است» (اين حرف را به دختر بد قيافه اي ميزنند كه خودش به خوبي ميداند چه قيافه اي دارد!) اين حرف، حتا با توجه به اينكه هر كس سليقه اي خاص دارد، باز هم نميتواند به جايي برسد.

«من واقعا دلم ميخواهد كه با دختر خوبي ازدواج كنم» (بله، اما به نظر نميرسد كه اين كار را بكند، چون 48 سال دارد، هنوز ازدواج نكرده و من بايد از خودم بپرسم، چرا حالا؟ چرا من؟)

2. آنها دروغ گفتن را دوست دارند و در اكثر موارد اين كار را نادرست نميدانند. آنها واقعا تصور ميكنند كه «آشكار نكردن تمام حقيقت» دروغ گفتن نيست.

مردان به هم جنسان خود هم دروغ ميگويند و از همان كودكي به اين كار خو گرفته اند. بنابراين دروغ گفتن به زنان هم برايشان عادي است. آنها به همكاران خود دروغ ميگويند و هنگام ناهار يا گردهمايي هاي كاري، درباره قهرماني خود در جنگ، درآمدشان، قرضهايشان، اتوموبيلشان و «خواص» منحصر به فردش و … داستانهاي بي شماري نقل ميكنند. ظاهرا در اينجا قانون نامكتوبي وجود دارد كه ميگويد «من به روي تو نمي آورم، پس تو هم به روي من نياور«.

بعضي از مردان تصور ميكنند كه اگر ماجرايي تعريف كنند كه «روي دست» ماجراي دوستشان بلند شود، جذاب تر جلوه ميكنند. در رابطه با زنان هم، اين كار بخشي از «تعقيب» و «زورآزمايي» است و بعد هم به دوستان خود ميگويند :

«بهش گفتم كه بهترين دختري است كه تا حالا ديده ام و اون هم از خوشحالي بيهوش شد.» اما نبايد اين خصوصيت را بر عليه آنها به كار برد و از طرفي كوشش در راه متوقف كردن اين دروغها هم بي فايده است. بسياري از مردان نميتوانند دروغ نگويند.

مردان چنين تصور ميكنند نيت خير، دروغ را به راست تبديل ميكند. براي مثال جلوگيري از اينكه احساسات كسي لطمه ببيند (معمولا احساسات خودشان).

3. مردان علي رغم علاقه داشتن به جنگ و ماجراهاي پر زد و خورد، براي پرهيز از درگيري دروغ ميگويند.

بسياري از مردان هيچ چيزي را به اندازه پرداختن به بازيهاي كامپيوتري جنگي و تماشا يا شركت در ورزشهاي خشن و رقابتي دوست ندارند. آنها – به خصوص مردان جوان – از خيال پردازي درباره رفتن به جنگ لذت ميبرند، اما اگر همسرشان آنها را در حين انجام كار نادرستي غافلگير كند، آنها مثل بلبل دروغ ميگويند تا از برخورد و كشمكش فرار كنند.

البته واقعيت اين است كه مردان در هر شغل و مقام، از درگيري بيزارند. يك دليل آن هم اين است كه بيشتر آنها در طول روز و در محل كار خود به اندازه كافي با تنشها و مشكلات كار روبرو ميشوند و زماني كه به خانه باز ميگردند ميخواهند بنشينند، استراحت كنند و چيزي بخورند، كمي تلويزيون تماشا كنند يا با بچه ها بازي كنند و … يك نفس تا صبح بخوابند. زنان عاقل مطرح كردن مشكلاتي نظير اجاق گاز خراب، قبض تلفن و مشكلات غير ضروري را براي صبح كه همسرشان استراحت كرده و سرحال است، ميگذارند.

4. آنها براي رها شدن از وظيفه اي ناخوشايند يا زماني كه براي انجام كاري كه دوست ندارند تحت فشار قرار ميگيرند، دروغ ميگويند.

قرار دادن مردان در فشار رواني، مانند آن است كه حلقه اي را دور گردنشان بياندازيد و مدام تنگ ترش كنيد، آنها طبعا واكنشي منفي نشان ميدهند (اين همان كاري است كه زنان را به همسر غرغرو تبديل ميكند)

زنان هم معمولا در چنين شرايطي واكنش منفي نشان ميدهند اما احتمال اينكه واكنش آنها خشونت آميز باشد اندك است. هيچ كس دوست ندارد تحت فشار قرار بگيرد. اگر مردان مي آموختند كه در چنين شرايطي، احساسات خود را به شكلي غير مخرب بيان كنند و به جاي بهانه آوردن و دروغ گفتن، صاف و ساده بگويند اين كار را براي خاطر تو انجام ميدهم اما از آن بيزارم يا به اين دلايل اين كار را انجام نميدهم، نتايج بسيار بهتري به دست مي آمد. بعضي از مردان طويري رفتار ميكنند كه گويي احساسات اصلا برايشان معنا ندارد و چيزي است كه تنها زنان با آن زاده شده اند.

مرداني كه احساسات خود را پنهان ميكنند، راه را براي شكل گيري ارتباطات بسياري مسدود ميكنند و هنگامي كه اين روابط از بين رفت، هيچ كس به غير از خودشان مقصر نيست. احساسات جهاني هستند و مردمان دور افتاده ترين قبايل تا مدرن ترين جوامع ميدانند كه خشم، حسادت، ماتم و هر احساس شديد ديگر چگونه است.

5. مردي كه در روابط خود احساس نا امني و تزلزل كند بيشتر مستعد دروغگويي يا انجام كاري بدتر از آن است.

نا امني براي هر كسي ترسناك است، اما به نظر ميرسد كه مردان در مقابل آن آسيب پذيرترند. من مردي را ميشناختم كه در تمام لحظات روز بايد از احوال همسرش مطلع ميشد. او از كارها و برنامه همسرش خشمگين و عصبي نميشد، فقط ميخواست همه چيز را بداند. اگر در راه اين دانستن، كاري ميكرد كه ميتوانست ارزش او را در چشم همسرش پايين بياورد يا او را خشمگين كند، تا بي نهايت دروغ ميگفت.

اين دليلي است كه زنان را هم به دروغ گفتن وادار ميكند، زيرا هيچ كس دوست ندارد در مقابل ديگران كم ارزش يا خرابكار جلوه كند. مرد ديگري را هم ميشناختم كه همواره دروغ ميگفت، اما فقط درباره يك چيز، سنش. او مجرد و 54 ساله بود اما هميشه در هنگام ملاقات با زنان سن خود را 45 سال اعلام ميكرد و البته عده اي حرف او را باور ميكردند. اين قبيل مردان ممكن است تا جايي در اين دروغ پيش بروند كه گواهينامه رانندگي خود را دستكاري كنند يا 5 تا 10 سال از عمر خود را به كلي حذف نمايند.

6. آنها در گفتگوهي اينترنتي و در فرمهاي آن لاين دروغ ميگويند زيرا تصور ميكنند كه نبايد پاسخگوي كسي باشند و هيچ كس هم نميفهمد.

يك حسن بزرگ اينترنت اين است كه ميتواني لباس مبدل بپوشي و هر دروغي كه دوست داري سرهم كني (البته اين يكي از بزرگترين مضرات آن هم هست) مرداني وجود دارند كه براي به حرف گرفتن دختران نوجوان در اتاقهاي گفتگوي اينترنتي دروغهاي عجيبي ميگويند كه اين دختر باور كند كه 1) همسن و سال خودش هستند 2) گپ زدن با او برايش كاملا بي ضرر است و 3) اگر تقاضاي ديدار با او را رد كند شانس بزرگي را از دست ميدهد.

اين مردان با وجود اينكه ميدانند قانون براي اين رفتارها مجازاتهاي سختي وضع كرده است، اما باز هم به دروغ پردازي در اينترنت ادامه ميدهند.

7. مردان در زماني كه تصور كنند به دام افتاده اند يا اينكه كسي قصد به دام انداختنشان را دارد، دروغ ميگويند.

هيچ كس به تله افتادن را دوست ندارد و اگر مردي حس كند كه علي رغم ميل خود در حال افتادن به «دام» ازدواج است و روش طرف مقابل خود را نيز ناجوانمردانه بداند – براي مثال اعلام اينكه «ما داريم ازدواج ميكنيم» به تمام اقوام و همكاران مرد – خود را محق ميداند كه براي رهايي از اين دام، دروغ بگويد.

8. اگر مچ آنها را بگيريد يا احساس كنند كه جنگ در راه است، دروغ ميگويند.

اين مورد شباهت زيادي به مورد شماره 3 دارد، اما در اينجا تفاوتهاي ريزي وجود دارد. به نظر ميرسد كه مردان در مقابل همسر خود بيشتر خود را موظف به راست گويي ميدانند، در مقابل فرزندانشان كمتر و در مقابل ديگران هم اين مقدار به هيچ ميرسد.

اگر مردي كاري انجام دهد كه بداند همسرش با آن موافقت نخواهد كرد، با دست و دلبازي دروغ ميگويد تا از عصبانيت و از آن بدتر قطع اميد همسرش جلوگيري كند. داستانهايي كه در چنين مواردي ميشنويم از همان كتاب فرضي درآمده اند و شامل چنين جملاتي هستند : «لاستيك ماشين پنچر شده بود»، «يك دوست قديمي دانشگاهم را ديديم» (او اصلا دانشگاه نرفته!) و «شب نيامدم چون گفتگو به درازا كشيد و من براي بيدار نكردن تو در ماشين خوابيدم» اما شاخدار بودن اين دروغها كاري به اصل ماجرا ندارد، آنها همچنان دروغ ميگويند و از همسرشان توقع دارند كه حرفشان را باور كند.

9. آنها دروغ ميگويند چون همسر يا نامزدشان احمق است، يا اينكه آنها چنين تصور ميكنند.

يكي از دوستان شوهرم تقريبا هر شب پس از كار در شهر ميماند و يا اصلا به خانه نميرفت يا تا 1 و 2 بامداد مشغول گردش و تفريح بود. هنگامي كه شوهرم از او پرسيد كه چگونه اين تفريحات شبانه او فاش نشده است، خنديد و گفت : «همسرم خيلي احمق است، او فكر ميكند سوپرمن واقعيت دارد و هرچه به او بگويم باور ميكند.» همسر او حالا طلاق گرفته است.

10. آنها به خاطر پول يا منافع ديگر با بدجنسي دروغ ميگويند.

براي بعضي از مردان اهميتي ندارد كه دروغهايشان چه كسي را و تا چه حدي آزار ميدهد. آنها براي دسترسي به پس اندازتان، كاري ميكنند كه باور كنيد زن روياهايش هستيد و با گفتن اينكه پولشان در جايي (مثلا يك سرمايه گذاري) گير است، از پول شما استفاده ميكنند.

اگر ميبينيد كه هنگام صحبت از چنين مردي مدام برايش بهانه تراشي ميكنيد و و ميخواهيد دوستانتان را مجاب كنيد كه او شما را دوست دارد، بايد درباره اين رابطه بيشتر بيانديشيد.

از: سوزان رند Susan Rand
associatedcontent.com -

منبع: فريا

 

پایاپیوند ۱ دیدگاه

قوانين مورفي

سپتامبر 17, 2008 at 10:28 ق.ظ. (نوشتار, عمومي)

 

تعریف :

» اگر بیش از یک ر اه برای انجام کاری وجود داشته باشد و یکی از آنها به فاجعه منجر شود ، شخص از همان راه استفاده خواهد کرد.»

این جمله قانون اصلی مورفی ست که به طور خلاصه این طور هم بیان شده است : هر چیزی که امکان خراب شدنش وجود دارد ،خراب می شود .

عبارت اخیر میان هکرها هم از محبوبیت خاصی برخوردار است . این شبه قانون بدبینانه که به قانون فینگر هم مشهور است برداشتی ست از اصل دوم ترمودینامیک که می گوید : بی نظمی در جهان رو به افزایش است .

مترادف مورفی :

قانون دیگری هم وجود دارد موسوم به قانون ساد که معمولا مترادف قانون مورفی تلقی می شود .قوانین مورفی را آمریکایی ها به کار می برند در حالی که ساد بین انگلیسی ها محبوب تر است. البته در بحث های تخصصی بسیاری اصول ساد را وسیع تر از مورفی می دانند و معتقدند قوانین ساد بیشتر بر مسئله بخت و اقبال تاکید دارد . قوانین ساد میگویند بخت خوب یا بد برقامت شخص دوخته شده :

* از دست دادن شنوایی برای همه نا گوار است اما این اتفاق دقیقا برای آهنگساز مشهوری چون بتهوون رخ می دهد .

 * به شهری دیگر مهاجرت می کنی انگار فقط به این دلیل که آنجا با یک همشهری آشنا شوی و با او ازدواج کنی .

با این حال، خود کلمه (ساد) با توجه به معانی غیر اخلاقی که داشت منفور بود و مردم مورفی را جای آن به کار بردند.

منشاء قانون مورفی:

قانون مورفی در سال 1949 و در پایگاه نیروی هوایی ادواردز شکل گرفت . نام قانون هم از نام کاپیتان ادوارد ای . مورفی Edward A. Murphy گرفته شده است . مورفی مهندس هوا فضا بود که آن زمان در پروژه ای منسوب به ام ایکس 981 کار می کرد .هدف این پروژه تعین مقاومت انسان در برابر سقوط ناگهانی بود . در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروزه تکنسینی تمام سیمها را برعکس وصل کرد و درنتیجه آزمایش بی نتیجه ماند.ادوارد مورفی درباره این تکنسین گفت : » اگر یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد ،همان یک راه را پیدا میکند.» و قانون مورفی همانجا شکل گرفت.

باتوجه به منشاء مکانیکی اش در ابتدا فقط در فرهنگ فنی مهندسین رواج یافت و سپس به فرهنگ عامه راه پیدا کرد .

 

چیزهای بیشتری در باره منشاء قانون مورفی :

در روایت دیگری قانون نه توسط مهندس مورفی بلکه توسط شخص دیگری به همین نام ساخته شده است .اما آیا کسی می تواند قانونی را خلق کند ؟ به هر حال این قوانین توسط این مورفی ،آن مورفی یا خلاصه مورفی نامی، کشف شده اند.

 

آقای مهندس مورفی چطور مرد ؟

یک شب در بزرگراهی پرترافیک گاز اتومبیل آقای مورفی تمام شد. کنارجاده منتظر تاکسی شد تا خود را به ایستگاه گاز برساند .در حالی که لباس سفید به تن داشت اتومبیل یک توریست انگلیسی که داشت برخلاف جهت، در بزرگراه شلوغ حرکت می کرد او را زیر گرفت.

بزرگراه اسیر ترافیک بود .آقای مورفی سفید پوشیده بود و از مسیر صحیح حرکت اتومبیل ها انتظار حادثه ای نمی رفت.با این حال توریست انگلیسی» همان یک راه «را پیدا کرد!

 

تقصیر ایرلندی هاست

 اغلب انگلیسی ها فکر می کنند قانون مورفی یک جور جوک ایرلندی ست.البته مورفی نامی ایرلندی ست و صد البته ایرلندی ها سوژه همیشگی جوک های ایرلندی اند.بسیاری از انگلیسی ها تصور می کنند قانون مورفی به این معناست که سر هر اتفاق بدی باید ایرلندی ها را سرزنش کرد چون آنها یاسهل انگارند یا احمق ،و یا هر دو.به هر حال اسطوره نژاد پرستانه انگلیسی همچین چیزی می گوید.

 

قوانین مورفی :

 - نان کره مالیده شده از روی کره ای اش به روی فرش سقوط می کند ؛هر چه فرش گران تر باشد این احتمال هم بیشتر می شود .

-اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی ،چیز مورد نظر حتماٌ در ته قرار دارد .

- روزی که چترت را فراموش کنی باران می بارد .

- هیچ کاری آنطور که به نظر می رسد ساده نیست .

- وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد .

-هر کاری بیش آنچه فکرش ر امی کنی یا دو برابر آنچه باید وقت می برد مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد .

-هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن .

-اگر فاجعه های مختلفی امکان وقوع داشته باشند ،آنچه بیشترین آسیب را در بر خواهد داشت رخ خواهد داد .

-اگر چیزها را به کار خود رها کنی ، از بد به بدتر پیش خواهند رفت .

-اگر جایی توقف کنی آدرسی از کسی بپرسی و آنها بگویند » ممکن نیست پیدایش کنی »  مطمئن باش هرگز پیدایش نخواهی کرد .

-اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند.

- اگر شلوارت را بدون نگاه کردن بپوشی حتماٌ چپه می پوشی .

- در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد ، احتمال غلط انجام دادن آن نود در صد است .

- وسایل نقلیه اعم از اتوبوس ، قطار ، هواپیما و.. همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آنکه شما دیر برسید ؛ در این صورت درست سر وقت رفته اند.

- اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتماً چیزی را از قلم انداخته ای .

-احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیمی با اهمیت آنها دارد.

-هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی . 

 

فلسفه مورفی : لبخند بزن …فردا روز بدتری است .

قانون ترمودینامیک مورفی :مسائل تحت فشار بدتر می شوند.

بازبینی کمی قانون مورفی :همه چیزها یکباره خراب می شوند .

 

قوانین استنباط شده از قانون مورفی :

 

قوانین جاذبه مورفی:

- شی ء در حال سقوط همیشه جایی فرود می آید که بیشترین ضربه را بزند .

- جسم نشکن همیشه روی سطحی می افتد که آنقدر سخت باشد که بتواند جسم را بشکند یا ترکی در آن ایجاد کند .

- قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می کند تا بر فرش زیر آن بچکد ( و تا زمانی که خشک نشده، دیده هم نمی شود )

- اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند به مکانهای غیر قابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن ( آن هم در حالی که روشن است ) می افتند.

 

 قوانین عاشقانه مورفی :

- همه خوب ها تصاحب شده اند .

- اگر تصاحب نشده باشند حتماً دلیلی دارد.

- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد ،فاصله اش از تو بیشتر خواهد بود

-ذهن× زیبایی× در دسترس بودن = عددی ثابت (که این عدد ثابت همیشه صفر است )

- میزان عشق دیگرا ن نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها .

-چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب میکند همانهایی اند که چند سال بعدبیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت .

 

قوانین اتوبوسی مورفی:

 - اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید .

- اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید ،اگردیر برسی اتوبوس زود رسیده است .

- اگر بلیط نداشته باشی پول خورد هم نداری، وقتی پول خورد داری که بلیط هم داری .

- هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد.

- مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی . به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد )

-اگربرای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید.

 

قوانین مادرانه مورفی :

- داستان همیشه دو رو دارد، رویی که واقعاً اتفاق افتاده و شیوه ای که مادر به خاطر دارد .

- هیچ وقت به مادرتان نگویید کاری برای انجام دادن ندارید . او همیشه برایتان کاری پیدا خواهد کرد .

- مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند ؛ البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید .

- موفقیت ها به وسیله مادرتان حاصل شده اند ، شکست ها تقصیر خودتان است - هر چقدر مادر بیشتر بردن چتر را به شما توصیه کرده باشد احتمال بارش بیشتر است .

- نصیحت مادرانه ای که با بی توجهی از کنار آن رد شده اید مهم ترین توصیه زندگی تان بوده است .

- هر چقدر بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود .

 

 قوانین درسی مورفی :

- دانش آموزان جدید از مدرسه هایی می آیند که در آنها هیچ چیز یاد نمی دهند.

 - 80 % امتحانات پایان ترم بر اساس کلاسی ست که در آن غایب بوده ای .

- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان نا خوانا ترینشان است.

  

قوانین گرافیکی مورفی :

- اگرسه طرح را به مشتری ات نشان بدهی طرحی را انتخاب می کند که انتخاب آخر توست.

- اگر دو طرح را نشان بدهی خواهان طرح سوم است . اگر طرح سومی ارائه کنی یکی از دو طرح اول را انتخاب می کند .

-دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود .

-اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد .

 

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

شرح مغلطه مصادره به مطلوب

سپتامبر 17, 2008 at 10:24 ق.ظ. (نوشتار, ديني)

این مغلطه همچنین با نامهای Begging the Question، petitio principii و تحصیل حاصل شناخته میشود.

شرح مغلطه

مغلطه مصادره به مطلوب یکی از رایج ترین مغالطات است که برخلاف باقی مغالطات که معمولاً انسانهای عامی و نا آشنا با منطق آنها را دچار میشوند، گاهی حتی فلاسفه و منطق دانان بزرگ نیز آنرا مرتکب میشوند. در عین حال همچون سایر مغالطات این مغلطه باعث میشود استدلال به کلی نادرست باشد. این مغلطه زمانی شکل میگیرد که شخصی برای اثبات حکمی استدلالی بیاورد اما آن حکم را در فرضهای استدلال خویش نیز درست فرض کند.

الگوی شماره 1

1- شخص A ادعای C را مطرح میکند.

2- شخص A برای اثبات C استدلال R را اقامه میکند.

3- استدلال R فرضی مانند P دارد که C را آشکارا یا نهانی درست فرض میکند، بنابر این R بجای اثبات C، آنرا درست فرض میکند.

گاهی پیدا کردن این مغلطه در یک استدلال بسیار دشوار است. دلیل این دشواری نیز آن است که P در بسیاری از مواقع دقیقاً با همان واژه هایی که C با آنها بیان شده است بیان نمیشود. به عبارت دیگر لازم است که تجزیه و تحلیل دقیقی روی فرضهای استدلال انجام شود تا مشخص شود که این استدلال فرضی مانند P را درون خود دارند که C را بطور پنهانی درست فرض میکند یا نه. تنها کسی میتواند P را قبول داشته باشد که C را قبول داشته باشد.

فرم دیگری هم برای مغلطه مصادره به مطلوب قابل تصور است و آن هنگامی شکل میگیرد که در استدلالی فرضی آشکارا یا نهانی مطرح میشود که خود نیاز به اثبات دارد ولی بدون ارائه هیچگونه شواهدی درست پنداشته میشود این سبک استدلالها نیز آلوده به مغلطه مصادره به مطلوب هستند، الگوی این سبک مغالطه را میتوان بصورت زیر فرمولیزه کرد:

الگوی شماره 2

1- شخص A ادعای C را مطرح میکند.

2- ادعای C دارای فرض غیر مسلمی مانند P است که مورد توافق طرفین نیست.

3- شخص A بدون اثبات P، ادعای C را ثابت شده فرض میکند.

لازم به ذکر است که گاهی یک شخص میخواهد منظورش را با کلمات دیگر برساند، این کار را نمیتوان مغالطه مصادره به مطلوب نامید، این است که هنگام مقابله با یک استدلال لازم است که ابتدا درک شود آیا آن استدلال یک استدلال قیاسی یا استقرایی است که مصادره به مطلوب میکند یا اینکه تنها یک تمثیل است برای مطرح کردن یک موضوع به زبانی دیگر جهت روشن شدن موضوع و گوینده مدعی این نیست که در حال استدلال کردن و اثبات کردن ادعایش است.

دلیل مغالطه بودن

نام دیگر این مغلطه که “تحصیل حاصل” است بگونه ای گویاتر مغالطه آمیز بودن این نوع “استدلال” را نشان میدهد. هر استدلالی با هدف اثبات یک حکم (که مطلوب نیز خوانده میشود) انجام میشود. استدلال قیاسی اینگونه کار میکند که سعی میکند نادانسته ها را با ارتباط منطقی دادن آنها به یکدیگر از دانسته ها (که فرض نامیده میشوند) آن نادانسته (حکم) را به دانسته تبدیل کند (یا آنرا تحصیل کند)، بعبارت فنی تر حکم را از مفروضات تحصیل کند، یا مجهول را از معلومات بواسطه منطق تحصیل کند. حال وقتی استدلالی بجای اینکه این کار را انجام دهد، بیاید و آنچه قرار است اثبات کند را ثابت و درست فرض کند در واقع یک استدلال نیست، بلکه چیزی که نادانسته است و قرار است اثبات شود را دانسته فرض میکند (یا تحصیل حاصل میکند) و هیچ کار مفیدی نکرده است. یا بعبارت دیگر این نوع استدلال کردن خطا است به دلیل اینکه بطور مستقیم یا غیر مستقیم حکمی را که قرار است درستی آن اثبات شود بدون ارائه شواهد صحیح فرض می‌کند.

بنابر این استدلالی که مصادره به مطلوب میکند اساساً یک استدلال نیست چون کاری که قرار است یک استدلال انجام دهد را در واقع انجام نمیدهد. از جانب دیگر روشن است که گزاره های زیر غلط هستند و اگر دقت کنیم خواهیم دید که مصادره به مطلوب دقیقاً همین کار را انجام میدهد:

1- X درست است زیرا X درست است.

2- X به این دلیل درست است که X براستی درست است.

بنابر این یک شخص نمیتواند با تکرار ادعای خود آنرا اثبات کند، بلکه فرایند اثبات کردن باید تنها شامل ارائه شواهد شود نه تکرار ادعا. شاید وجه تسمیه این مغلطه در انگلیسی نیز آن باشد که استدلال کننده بجای استدلال کردن در پشتیبانی از ادعای خود، درستی آنرا از طرف مقابلش گدایی (Begging) میکند. در مورد الگوی شماره 2 نیز این نام بسیار مناسب است زیرا مغالط، پرسشی که بخاطر نامسلم بودن فرض پیش می آید را نادیده میگیرد و از مخاطب خود میخواهد که او نیز آن پرسش را نادیده بگیرد.

دلیل اینکه افراد سفسطه گر و مغالط از این مغالطه بسیار سود میجویند این است که همانطور که گفته شد این استدلال برای کسانی که حکم آنرا از پیش قبول داردن معتبر به نظر میرسد و آنها ایرادی بر آن نمیگیرند.

چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

در مورد الگوی نخست شاید بهترین شیوه برخورد با این مغالطه آن باشد که برای شخص مغالط توضیح دهیم، او چیزی را اثبات نکره است بلکه تنها ادعایش را تکرار کرده است و به همین دلیل در واقع استدلالی نکرده است و بجای تکرار بهتر است که استدلال کند. یا اینکه فرضی که در استدلال نهان است و خود به اثبات نیاز دارد را مطرح کنیم و از مغالط برای آن استدلال بخواهیم.

در مورد الگوی دوم نیز بهتر است اعتراض کنیم که فرض مطرح شده مورد قبول ما نیست و خود نیاز به اثبات دارد.

مثال

1-

سودابه – هر چیزی که بوجود می آید یک معلول است یعنی به علت نیاز دارد.

کاوه – از کجا اینرا میدانی؟

سودابه – بخاطر اینکه اگر دقت کنیم هر حادثی بدون علت محال بود که حدوث کند.

2-

کاوه – شرط پایداری پیوند زناشویی این است که طرفین هنگام عقد قرارداد ازدواج باکره باشند.

سودابه – چطور میتوانی چنین چیزی را اثبات کنی؟

کاوه – چون وقتی زن و مرد باکره باشند ازدواجشان پایدار میماند.

3-

سودابه – من با سقط جنین مخالفم به دلیل اینکه کشتن یک انسان بیگناه خطاست.

کاوه – ولی جنین هنوز به یک انسان تبدیل نشده است.

سودابه – جنین بچه انسان است و به همین دلیل انسان است و همانطور که گفتم کشتنش خطاست.

4-

کاوه – کتاب قرآن به دلیل اینکه از طرف خدا است کاملاً درست است.

سودابه – از کجا میدانی که قرآن از طرف خداست؟

کاوه – چون خداوند قرآن را بر محمد نازل کرده است.

5-

سودابه – من به دادگاه دروغ گفتم، به دلیل اینکه اینکه اگر راست میگفتم منافع ملی به خطر می افتاد.

کاوه – بر چه اساسی فکر میکنی اینکار درست است؟

سودابه – بخاطر اینکه یک میهن دوست برای اینکه منافع کشورش به خطر نیافتند باید حتی به دادگاه هم دروغ بگوید.

6-

کاوه – من با سقط جنین مخالفم.

سودابه – چرا؟

کاوه – چون کشتن هر موجود زنده ای خطاست.

7-

سودابه – جهان بسیار منظم است و به همین دلیل به خدا نیاز دارد.

کاوه – اما این مصادره به مطلوب است چون اثبات نکردی که منظم بودن جهان به معنی وجود خدا است.

8-

کاوه – از نگر من مجازات اعدام غیر عادلانه و ناکار آمد است.

سودابه – چرا؟

کاوه – زیرا مجازات اعدام از لحاظ اخلاقی قابل دفاع نیست و برای اجتماع سودی ندارد.

9-

سودابه – اسلام بهترین نوع حکومت را در میان سایر ایدئولوژی ها مطرح میکند.

کاوه – چطور؟

سودابه – چون نوع حکومتی که در اسلام مطرح میشود از باقی انواع حکومت هایی که بقیه ایدئولوژی ها مطرح میکنند بهتر است.

برای مطالعه بیشتر

1- اسکپتیک دیک
http://skepdic.com/begging.html

2-ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Begging_the_question

3- Critical Thinking, An introduction to the Basic Skills, Fourth edition, William Hughes & Johnathan Lavery,Broadview Press, 2004, Page 133.

4- Attacking Faulty Reasoning, T. Edward Damer, Fourth Edition, Wadsworth Thomson Learning, 2001,Belmont CA, Page 100.

5-A Concise Introduction to Logic, Patrick J.Hurley, 7th Edition, Page 158.

6- مغالطات، علی اصغر خندان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی، بوستان کتاب قم، چاپ دوم، 1384، برگ 342

 

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

دستورات جستجو در گوگل

سپتامبر 17, 2008 at 10:20 ق.ظ. (كامپيوتر, نوشتار)

موتورهای جستجو ابزارهای دوست داشتنی هستند، چرا؟! کافیه به این فکر کنید که موتور های جستجو چقدر سبب صرفه جویی در وقت شما آن هم در زمانهایی که آنلاین هستید برای پیدا کردن یک مقاله، کتاب، خبری خاص و… در این عرصه ی پهناور اینترنت می شوند. اما یک مسئله ای همیشه هست که سبب میشود ما در حین استفاده از موتورهای جستجو فسفر زیادی بسوزانیم و آن هم چیزی نیست جز پیدا کردن کلید واژه های مناسب و در خور موضوع مورد جستجو یمان. هر چه شما حرفه ای تر باشید و موتورهای جستجو را بهتر درک کنید فسفر کمتری برای پیدا کردن کلید واژه های مناسب خواهید سوزاند!

اما هر موتور جستجویی برای خودش یک سری خطوط دستور دارد که استفاده از آنها سبب می شود راحت تر از کلید واژه ها استفاده کنید و سریعتر و حرفه یی تر به نتایج خوبی در جستجو هایتان دست یابید، امروز قصد داریم دستورهای موتور جستجوی گوگل را معرفی کنیم.

Allintext: اگر در باکس جستجوی گوگل دستوری را به شکل allintext: sports entertainment وارد نمائید گوگل در نتایج جستجویش برای شما صفحاتی را به نمایش در می آورد که در متون موجود در آن صفحات حتما دو کلمه ی sports و entertainment وجود داشته باشد.

Allinachor: دستوری مثل allinanchor: updateblog کلیه صفحاتی که در آن عبارت updateblog به صورت لینک شده وجود دارد را می یابد.

Cache: کافی است دستور cache:www.google.com web را در باکس جستجوی گوگل وارد کنید، با دادن این دستور گوگل نسخه یی Cache شده یا ذخیره شده از آدرس www.google.com را به شما نمایش خواهد داد که در آن کلمه ی وب به صورت های لایت و متمایز شده در آمده است.

این دستور در اصل همان قابلیتی است که با کلیک کردن روی گزینه ی Cache در زیر نتایج جستجوی ارائه شده توسط گوگل برای شما وجود دارد. دستور :Cache سبب می شود تا نسخه یی از صفحات وب که توسط خود گوگل ذخیره سازی شده است برای شما به نمایش در بیاید، یعنی مثلا اگر تایپ کنید cache:www.updateblog.net آخرین نسخه ی ذخیره شده از آپدیت بلاگ بر روی سرورهای گوگل برای شما به نمایش در می آید.

Link: با این دستور می توانید به لیستی از صفحات وبی که به صفحه یی خاص لینک داده اند دسترسی پیدا کنید، برای مثال اگر دستوری مانند link:www.updateblog.net را وارد کنید گوگل لیستی از کلیه صفحات وبی که در آنها لینکی به آدرس www.updateblog.net وجود دارد را به شما ارائه خواهد کرد.

Site: این دستور یکی از دستورهای محبوب من است به وسیله ی آن می توانید جستجو را توسط گوگل محدود به یک وب سایت خاص کنید. مثلا فرض کنید می خواهید کلمه ی Google (می توانید فارسی اش را جایگزین کنید) را در آپدیت بلاگ جستجو کنید، کافی است در باکس جستجوی گوگل تایپ کنید site:updateblog.net google و بعد جستجو را آغاز کنید :).

Allintitle: کلید واژه مورد نظر شما را در تیتر صفحات جستجو میکند، یعنی اگر دستوری مثل allintitle: sports را به گوگل بدهید، گوگل کلیه صفحاتی که در تیتر آنها کلمه ی sports موجود باشد را می یابد.

Allinurl: کلید واژه های مورد نظر شما را در آدرس های اینترنتی یا همان URL ها جستجو می کند. مثلا دستور allinurl:updateblog gos را در نظر بگیرید، با دادن این دستور گوگل آدرس های اینترنتی را جستجو خواهد کرد که در آن کلمات کلیدی UpdateBlog و همینطور gOS وجود داشته باشند که در جواب به این آدرس: www.updateblog.net/archive/2007/11/gos.php خواهد رسید، یادتان هست کدام مطلب است؟! بله درسته: gOS نسخه یی بزک شده از اوبونتو برای خوره های اینترنت و گوگل!

Define: اگر به دنبال تعریف عبارت یا واژه ی خاصی هستید کافی است آن را با دستور Define در گوگل سرچ کنید، مثلا برای اینکه به صفحاتی که حاوی اطلاعات و تعاریف در مورد بازی فوتبال هستند دست پیدا کنید کافی است دستور define:football را به گوگل برای جستجو بدهید.

Filetype: دستوری مثل evaluation checklist filetype:pdf برای گوگل تعیین میکند فایلهایی pdf را بیابد که در آن کلمات evaluation و checklist وجود داشته باشند.

Group: این دستور تنها در بخش گروه های گوگل کاربرد دارد و بوسیله آن می توانید کلید واژه یی خاص را در یک گروه خاص جستجو کنید. برای مثال اگر دستور importing group:MovableType در باکس جستجوی گروه های گوگل وارد کنید پست ها و مباحث حاوی عبارت importing در گروه MovableType گوگل برای شما به نمایش در می آید.

info: به وسیله ی آن می توانید به اطلاعات ذخیره شده بر روی گوگل برای یک آدرس یا همان URL خاص مثل نسخه ی ذخیره شده آن آدرس بر روی گوگل، صفحات مشابه اش، یا صفحاتی که به آن لینک داده اند و… دسترسی پیدا کنید، برای درک بهتر عبارت info:www.updateblog.net را جستجو کنید :).

Insubject: این دستور نیز باز فقط در بخش گروه های گوگل کاربرد دارد و به وسیله آن می توانید بحث های انجام شده پیرامون موضوعی خاص در گروه ها را بیابید، یعنی اگر دستور «insubject:»can’t sleep را در باکس جستجوی گروه های گوگل وارد کنید کلیه مباحثی که در گروه ها که مرتبط به Can’t sleep یا بی خوابی است برای شما به نمایش در می آید.

intext: کلمات و کلید واژه های مورد نظر شما را در لابه لای متون موجود در داخل صفحات مختلف می یابد و به شما ارائه میکند مثلا دستور intext:updateblog کلیه صفحاتی که در متون موجود در آنها کلمه ی updateblog وجود داشته باشد را می یابد و به شما نمایش می دهد.

ضمن اینکه دستوری مثل intext:modern intext:artists با دستوری مثل allintext:modern artists که پیشتر در موردش توضیح دادیم یکی است و استفاده از هر دو منجر به نتایجی یکسان می شود.

Intitle: به وسیله این دستور می توانید همزمان کلید واژه ی خاص را در تیتر صفحات و کلید واژه یی دیگر را در متون موجود در صفحات جستجو کنید مثلا دستور spider bite intitle:symptoms را بگیرید این دستور کلمه ی symptoms را در تیتر صفحات و دو کلمه ی spider و bite را علاوه بر تیتر در لابه لای سایر متون موجود در صفحات جستجو می کند.

Inurl: قابلیت جستجوی کلید واژه یی خاص را در لا به لای URL های دامنه یی خاص را به شما می دهد. برای مثال دستور inurl:takedown site:www.updateblog.net به جستجوی URL های دامنه ی آپدیت بلاگ که حاوی کلید واژه ی takedown باشند می پردازد.

Location: استفاده از این دستور در کنار کلید واژه های مورد نظرتان نتایج جستجو را در رابطه با آن کلید واژه محدود به منطقه ای خاص می کند برای مثال دستور newspaper location:los angeles سبب می شود تا شما صفحات را بیابید که مربوط به روزنامه های شهر لس آنجلس است.

Movie: می توانید با آن نقدها و اطلاعات مرتبط با یک فیلم خاص را بیابید. دستوری مثل movie:matrix شما را در یافتن و خواندن نقدهایی در رابطه با فیلم Matrix یاری میکند.

Related: دستور Related:URL صفحات مشابه URL مورد نظر را می یابد. مثلا دستور related:www.updateblog.net صفحات مشابه و هم سطح با آپدیت بلاگ از نظر گوگل را نشان خواهد.

Source: می توان با استفاده از دستور Source کلید واژه یی خاص را بر مبنای یک منبع خبری جستجو کرد. دستوری مثل mitnick source:new york times به جستجوی عبارت mitnick بر مبنای منبع خبری New York Times می پردازد.

Stock: با این دستور می توانید اطلاعات و اخبار مرتبط به سهام یک کمپانی را توسط گوگل بیابید مثلا دستور stock: google اخبار و اطلاعات مرتبط به سهام کمپانی گوگل را به شما نشان خواهد داد.

Weather: دستور مذکور برای مطلع شدن از وضعیت آب و هوای شهر یا منطقه ای خاص مورد استفاده قرار میگیرد یعنی اگر در باکس جستجوی گوگل دستور Weather: Tehran را وارد کنید می توانید از وضعیت آب و هوا در شهر تهران مطلع شوید.

Time: این هم دستوری دیگر است برای مطلع شدن از زمان در شهر یا کشوری خاص برای مثال با دستور time: tehran گوگل ساعت به وقت تهران را به شما اعلام خواهد کرد.

اینها تمامی دستورات گوگل نیستند و دستورات اصلی بیشتر هستند ولی می توان از آنها به عنوان مهم ترین و پر کاربردترینشان یاد کرد و اگر به این مبحث علاقه مند شده اید شاید مطالعه پنج قابلیت مخفی و منحصر به فرد موتور جستجوی یاهو نیز برای شما جذاب باشد. با کمی جستجو هم می توانید دستورهای جانبی بیشتری را نیز بیابید. :-)

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

20 قسمت از بدنتون که احتیاجی بهشون ندارید

سپتامبر 17, 2008 at 10:16 ق.ظ. (نوشتار, علمي)

این مطلب در مورد 20 قسمت از بدن است که بر اساس نظریه تکاملی داروین، باقی مانده از اعضا اجداد انسانهاست که در بدن انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است:

1. ارگان ومرونازال VOMERONASAL ORGAN: یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون رو بر عهده دارند

. عضلات خارجی گوش: 3 عضله هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند. اما انسانها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد میتوانند گوششان را تکان دهند

3. دندان عقل: در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف میکردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر میرسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف میکند، زیاد ضروری به نظر نمیآید

4. دنده گردنی: حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر میرسد باقیمانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده میتواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند

5. پلک سوم: در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.

6. تکمه یا نقطه داروین: اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی برمیخورید که به نام دکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.

7. عضله زیر ترقوه: عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی 4 پا راه میرفت. البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند.

8. عضله پالماریس (خیاطه): عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و 89 درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله رو در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده میکنند.

9. نوک پستان در مردان: مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود میآیند. مردان دارای بافت پستانی هستند اما عملا استفادهای از آنها نمیکنند.

10. عضلات صاف کننده مو: در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند.

11. زائده آپاندیس: یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر میرسد باقی مانده بخش از روده جانوران باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد. اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی است.

12. موهای بدن: ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنسی نقش دارند. اما به نظر میرسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمیکنند

13. دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها 13 جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسانها 12 جفت. اما 8 درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمیرسد عملکردی را در آنها ایفا کند

14.عضله کف پایی: به نظر میرسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته است . اما در انسان به نظر میرسد فقط کمی کف پا را به پایین خم میکند. در 9 درصد مردم این عضله وجود ندارد

15. رحم مردانه: باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان است

16. انگشت پنجم پا: در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند.. اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با آنها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ کنند. لذا به نظر میرسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند.

17. وازدفران (لوله منی) زنان: ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها قرار دارد. فاقد عملکرد است

18. عضله هرمی (پیرامیدال) : حدود 20 درصد افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در استخوان شرمگاهی (پوبیس) است ندارند. به نظر میرسد این عضله باقی ماندهای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد.

19. استخوان دنبالچه (کوکسیس): مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد. اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد.

20. سینوسهای اطراف بینی: به نظر میرسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی آنها را تقویت کرده و آنها را از خطرات حفظ کند.  اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک میکند. التهاب این سینوسها باعث سینوزیت میشود.

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری

سپتامبر 17, 2008 at 10:10 ق.ظ. (شعر)

هر چند که رنگ و روی زيباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم  نشد   که  در  طربخانه   خاک

نقاش   ازل   بهر   چه  آراست   مرا

چون عهده نمی شود  کسی  فردا را

حـالی خوش دار  اين دل پر سودا را

می نوش به ماهتاب ای  ماه  که  ما

بـسيار  بـــگردد  و  نــيـابد  ما  را

چون در گذرم به باده شویید مرا

تلقين ز شراب  ناب  گویید  مرا

خواهید به روز حشر یابید  مرا

از خاک  در میکده  جوييد  مرا

چندان بخورم شراب کاین بوی شراب

آید  ز تراب  چون  روم   زیر  تراب

گر بر سر خـاک  من  رسد  مخموری

از بوی شراب من شود مست و خراب

بر  لوح   نشان   بودنی ها  بوده   است

پیوسته قلم ز نيک  و بد  فرسوده   است

در  روز ازل  هر  آن  چه  بايست  بداد

غم  خوردن  و  کوشيدن  ما بيهوده است

ای  چرخ  فلک خرابی از کینه  تست

بیدادگری     پیشه      ديرينه    تست

وی   خاک  اگر  سينه    تو   بشکافند

بس  گوهر  قیمتی  که در سینه  تست

چون  چرخ  بکام   يک   خردمند   نگشت

خواهی تو  فلک  هفت شمُر خواهی هشت

چون  بايد    مرد  و   آرزوها  همه  هِشت

چو مور خورد به گور و چه گرگ به دشت

اجزای   پياله ای   که   در  هم پيوست

بشکستن    آن   روا   نمی دارد   مست

چندين  سر  و ساق  نازنين و کف دست

از مهر که پيوست و  به کين که شکست

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی مونس  و بی رفيق  و بی همدم و جفت

زنهار  به  کس  مگو  تو   اين  راز  نهفت

هر  لاله   که   پژمرد    نخواهد    بشکفت

می خوردن و شاد بودن آيين منست

فارغ بودن ز کفر و دين؛ دین منست

گفتم به عروس دهر کابين تو چیست

گفتــا دل خـرم  تـو کابين  مـن  است

مهـتاب  بــه  نـور  دامـن  شـب  بـشکافت

می نوش دمی خوش تر از اين نتوان یافت

خوش  بــاش و  بـينديش  که مـهتاب  بسی

اندر  سر  گور یک  به  یک خـواهد  تافت

از منزل کفر تا به  دين  يک نفس است

وز عالم شک تا به یقین  یک نفس است

ایـن یـک نفس عـزیز را  خـوش  مـیدار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

شادی بطلب که حاصل عمر دمی است

هر ذره  ز خاک  کیقبادی و جمی است

احوال جهان و اصل این عمر که هست

خوابی  و خیالی  و فریبی  و دمی است

اين   کهنه  رباط  را  که  عالم نام است

آرامگه   ابلق   صبح   و    شام   است

بزمی است که وامانده صد جمشید است

گوريست  که  خوابگاه  صد بهرام است

آن   قصر  که  بهرام  درو جام  گرفت

آهو   بچه   کرد  و  رو  به  آرام رفت

بهرام   که  گور  می گرفتی   همه  عمر

ديدی   که  چگونه  گور  بهرام گرفت؟

هر ذره که بر روی زمینی بوده است

خورشید رخی زهره جبینی بوده است

گـرد از  رخ  آستین  بـه  آزرم  افشان

کـان هم رخ خوب نازنینی بـوده است

امروز   که   نوبت   جوانی  من   است

می نوشم از آن که  کامرانی  من   است

عیبم نکنيد گرچه  تلخ است خوش است

تلخ است  از آن که  زندگانی  من  است

بسیار  بگشتيم   به    گرد   در  و  دشت

اندر    همه      آفاق    بگشتيم    بگشت

کس   را   نشنيديم   که   آمد   زين  راه

راهی   که   برفت  ،  راهرو باز نگشت

ای بی خبران شکل مجسم هیچ است

وین طارم نه  سپهر ارقم  هیچ  است

خوش باش که در نشیمن کون و فساد

وابسته يک دمیم و آن هم هیچ  است

دنيا  ديدی  و هر چه  ديدی هيچ  است

و آن نيز که گفتی و شنيدی  هيچ  است

سـرتاسـر  آفـاق   دویـدی  هیـچ   است

و آن نيز که در خانه خزيدی هيچ است

چون  نيست ز هر چه  هست  جز بـاد  بدست

چون هست ز هر چـه هست نقصان و شکست

انـگار  که   هســت  هـر چه  در عـالم  نيست

پندار کــه  نـيست  هــر چـه  در عـالم  هــست

تا  کی  ز چراغ  مسجد  و دود  کنشت؟

تا  کی  ز زيان دوزخ  و  سود  بهشت؟

رو  بر  سر  لوح   بين  که استاد  قضا

اندر ازل  آن   چه بودنی است ، نوشت

دوری  که  در آمدن  و رفتن  ماست

او را  نه  نهایت  نه  بدایت  پیداست

کس می نزند دمی درین معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

تا چند زنم  به  روی  دریا ها خشت

بیزار شدم   ز بت پرستان  و کنشت

خیام  که  گفت  دوزخی  خواهد  بود

که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت

نيکی و  بدی  که  در  نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با  چرخ  مکن   حواله  کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بيچاره تر است

ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست

بی  باده  گلرنگ  نمی شاید  زيست

اين سبزه که امروز تماشاگه  ماست

تا  سبزه  خــاک  ما تماشاگه کیست

گویند بهشت  عدن با حور خوش است

من می گویم که آب انگور خوش است

اين نقد  بگیر و دست از آن  نسیه  بدار

کاواز  دهل  برادر از دور خوش است

چون   آمدنم  به  من  نبد روز  نخست

وین رفتن بی مراد عزمی ست  درست

بر خیز و میان  ببند  ای  ساقی  چست

کاندوه جهان به می  فرو خواهم  شست

ساقـی غـم  مـن  بلند  آوازه  شده  است

سرمستی مـن برون ز اندازه شده است

با  مـوی  سپید  سـر خوشم  کـز می  تو

پيرانه  سرم  بهار  دل  تازه  شده  است

از مـن رمقی بـسعی سـاقی مانده است

وز صحبت خلق بی وفایی مانده است

از بـاده  دوشــین قــدحی بـيش  نــمـاند

از عـمر نـدانم که چه باقی  مانده است

مـن هیچ  ندانم که مرا آن که  سرشت

از اهل بهشت  کرد  یا  دوزخ  زشت

جامی و بتی  و  بربطی بر لب  کشت

اين هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

چون ابر  به  نوروز رخ  لاله بشست

برخیز و به جام باده کن  عزم  درست

کاين سبزه که امروز تماشاگــــه  تست

فردا همه از خاک تو بر خواه د رست

هر سبزه که  بر کنار جویی رسته است

گويی ز لب  فرشته   خويي  رسته است

پا  بر سر  هر سبزه  به  خــواری ننهی

کان سبزه ز خاک لاله رويی رسته است

گویند که  دوزخی  بود  عاشق  و مست

قولی است خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و مست  دوزخی  خواهد  بود

فردا  باشد  بهشـت همچون  کف  دست

اين کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در  بند  ســر زلف نــگاری  بــوده است

ايــن  دسته  کــه  بر  گردن او می بـینی

دستی است که بر گردن ياری بوده است

دارنده    چو   ترکيب    طبايع   آراست

از بهر چه او فکندش  اندر کم  و  کاست

گر نيک  آمد  شکستن  از  بهر  چه  بود

ور نيک نیامد اين صور ، عیب کراست

اين  بحر وجود  آمده  بيرون  ز نهفت

کس نيست که اين گوهر تحقيق  بسفت

هر کس سخنی از سر سودا گفته است

زان روی که هست کس نمی داند گفت

دل   سر  حیات    اگر  کماهی  دانست

در  مرگ   هم    اسرار  الهی   دانست

امروز که   با   خودی   ندانستی   هیچ

فردا که ز خود روی چه خواهی دانست

گردون نگری ز قد فرسوده ماست

جیحون اثری ز اشک آلوده ماست

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست

فردوس دمی ز وقت آسوده  ماست

فصل  گل  و  طرف   جویبار  و لب  کشت

بــا  يـک  دو  سـه   دلبـری  حــور سـرشت

پيش  آر  قــدح   که  بـاده  نــوشان صــبوح

آسوده   ز  مسجدند   و   فــارغ   ز  بـهشت

بر چـهره  گـل  نـسیم   نـوروز  خـوش  است

در صحن  چمن  روی  دل افروز خوش است

از دی که گذشـت  هر  چه گویی خوش نیست

خوش باش و زدی مگو که امروز خوش است

ساقی ، گل و سبزه بس طربناک شده است

دریـاب  که  هفته  دگـر  خـاک  شده  است

می نـوش و گـلی بچـین کـه تـا  در نـگری

گل خاک شده است سبزه خاشاک شده است

چون لاله به  نوروز قدح  گیر به  دست

با  لاله  رخی  اگـر ترا  فرصت  هست

می نـوش به خـرمی که این چـرخ کـبود

ناگـاه  تـرا  چـو   خـاک   گـرداند  پَست

دوران جهان بی  می  و  ساقی  هیچ  است

بی   زمزمـه   نـای   عـراقی  هیـچ   است

هر  چند   در  احــوال   جــهان   می نگرم

حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است

امروز   ترا   دسترس   فردا   نيست

و انديشه فردات به جز   سودا  نيست

ضایع مکن این دم ار دلت بیدار است

کاین  باقی  عمر  را  بقا  پيدا   نيست

می  در کف  من  نه  که  دلم  در تابست

وین  عمر  گریز   پای  چون   سیمابست

دریاب    کــه    آتـش    جوانـی   آبـست

هُش دار که بیداری  دولت  خواب  است

می نوش که عمر  جاودانی  این  است

خود حاصلت از دور جوانی این  است

هنگام گل و مل است و یاران سرمست

خوش  باش  دمی  که  زندگانی  اينست

با باده نشین که ملک  محمود  این  است

وز چنگ شنو که  لحن  داود  این  است

از  آمــده   و  رفتـه   دگـر   یاد   مـکـن

حالی خوش باش زانکه مقصود این است

بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ؟ هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ

شـمع  طـربم  ولی  چـو  بنـشستم  هیچ

من  جام  جمم  ولی  چو  بشکستم هیچ

چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ

پیمانه چو پر شود چه شيرين و چه تلخ

خوش باش که بعد از من و تو ماه  بسی

از سـلخ  بـغره  آیــد   از  غـره   بـسلخ

هـر گـه کـه بـنـفشه جامه در رنگ زند

در  دامـن   گـل  بـاد  صبا  چـنگ  زند

هُشیار  کـسی  بــود  کــه  بــا  سیمبری

می  نوشد  و جــام  باده  بـر سنگ  زند

زان پیش  که  نام  تو  ز  عالم   برود

می خور که چو می بدل رسد غم برود

بگشای   سر   زلف  بتی   بند  به  بند

زان  پیش  که  بند  بندت  از هم  برود

اکنون  که  ز  خوشدلی  بجز نام  نماند

يک  همدم  پخته   جز  می  خام  نماند

دست  طرب  از  ساغر  می  باز  مگیر

امروز  که   در دست  بجز  جام   نماند

افسوس   که   نامه   جوانی   طی   شد

وان  تازه   بهار   زندگانی    طی   شد

حالی  که   ورا     نام   جوانی    گفتند

معلوم    نشد   که    او  کی آمد کی  شد

افسوس  که  سرمايه  ز کف بیرون  شد

در پای  اجل  بسی  جگر ها خون   شد

کس نامد از آن جهان که پرسم از  وی

کاحوال   مسافران   دنیا    چون     شد

چون روزی و عمر بيش و کم نتوان کرد

خود را به  کم  و  بيش  دژم  نتوان  کرد

کار من  و تو چنان که رای  من و توست

از  موم   بدست   خويش هم  نتوان  کرد

فردا علم  نفاق  طی  خواهم  کرد

با موی سپید قصد می خواهم کرد

پيمانه  عمر  من   به  هفتاد  رسید

اين دم نکنم نشاط کی خواهم  کرد

عمرت  تــا   کـی  بـه   خودپرستی    گــذرد

یا    در   پـی    نـیستی   و   هستی   گــذرد

می خور که چنین عمر که غم در پی  اوست

آن  بـه  کـه  بخواب  یا   به   مستی    گذرد

ای   بس  که  نباشیم و جهان خواهد بود

نی  نام  ز  ما  و  نه  نشان  خواهد  بود

زين   پيش  نبوديم   و  نبد   هیچ   خلل

زين   پس   چو  نباشيم همان خواهد بود

تا زهره  و مه  در آسمان گـشت  پدید

بـهتر ز می  ناب   کـسی  هـیچ   ندید

من در عجبم  ز می  فروشان  کایشان

زين به که فروشند چه  خواهند  خرید

آن کس  که  زمين  و  چرخ افلاک  نهاد

بس  داغ   که  او  بر  دل  غمناک  نهاد

بسيار  لب   چو  لعل و زلفين چو مشک

در  طبل   زمين   و   حقه   خاک   نهاد

تا   خاک  مرا   به    قالب   آمیخته  اند

بس   فتنه   که  از خاک بر انگيخته اند

من   بهتر   از   اين    نمی توانم   بودن

کز  بوته   مرا   چنين  برون   ريخته اند

امشب می  جام یـک منی خواهم  کرد

خود را به دو جام می غنی خواهم کرد

اول سه طلاق عقل و دین خواهم  کرد

پس دختر رز را به زنـی خواهم   کرد

چون مرده شوم خاک مرا گم سازيد

احوال مــرا  عبرت  مــردم  سازيد

خاک  تن  من  به  باده  آغشته کنيد

وز  کـالبدم  خشت  سر  خم سازيد

آورد   به  اضطرارم  اول  به  وجود

جز حیرتم  از  حیات  چیزی   نفزود

رفتیم  به  اکراه  و  ندانیم   چه   بود

زين  آمدن  و  بودن  و  رفتن مقصود

ديدم   بــســر  عــمارتی  مـــردی   فـــرد

کو گِل  بلگد  می زد و  خوارش   می کرد

وان  گِل  بــه  زبان  حال  با  او  می گفت

ساکن، که چو من بسی لگد  خواهی  خورد

این  قـافـله  عـمر  عجب می گذرد

دریاب دمی که با  طرب  می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر  پیاله  را کـه شب می گذرد

روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابــر از  رخ    گـلـزار  هـمـی   شـوید   گـرد

بـلـبـل   بــه   زبـان   پـهلوی  بـا   گـل   زرد

فــریـاد  هـمی  زنـد  کــه  مـی  بـایـد   خـورد

گویند بهشت و و حور عین خواهد بود

وآنجا می  ناب  و  انگبین  خواهد بود

گر ما می  و معشوقه  گزیدیم  چه باک

آخر نه  به  عاقبت  همین  خواهد  بود

گویند بهشت  و حور و   کوثر  باشد

جوی می و شير و شهد و شکر  باشد

پر کــن  قـدح  بـاده  و بـر دستم   نِه

نـقدی  ز  هزار  نـسیه  بـهتـر  باشد

يـاران   بموافقت  چو  دیــدار  کـنید

بـاید کــه ز دوست  یـاد  بسیار  کنید

چون  باده  خوشگوار  نوشید  به هم

نوبت چو به ما رسد نگون سار کنید

روزی که نهال عمر من کنده  شود

و اجــزام  یـکـدگر  پــراکنده  شـود

گر زانکه صراحئی کنند از گل من

حالی که ز بــاده پراکنی زنده  شود

آنان   که  اسیر  عقل  و  تمییز  شدند

در حسرت هست و نیست ناچیز شدند

رو  باخبرا  تو  آب   انــگور  گـُـزین

کان  بـی خـبران  بغوره  میویز  شدند

عالم   اگر   از    بهر    تو   می آرایند

مگر   ای   بدان   که   عاقلان  نگرايند

بسیار   چو   تو   روند   و   بسیار  آیند

بربای   نصيب   خويش    کت   بربايند

ياران  موافق  همه   از  دست   شدند

در پای  اجل  يکان  یکان پست شدند

بودیم  به  یک شراب  در مجلس عمر

یک  دور ز  ما  پیشترَک مست  شدند

یک   قطره  آب بود  و  با  دريا   شد

یک   ذره   خاک  و با  زمین یکتا شد

آمد  شدن  تو  اندرين  عالم   چيست؟

آمد    مگسی     پدید    و   ناپیدا   شد

آن   بی خبران   که   در  معنی   سفتند

در  چرخ   به   انواع   سخن ها   گفتند

آگه   چو   نگشتند    بر   اسرار  جهان

اول   ز   نخی   زدند   و   آخر   خفتند

اجرام    که   ساکنان    اين    ایوانند

اسباب         تردد          خردمندانند

هان   تا   سررشته   خرد    گم نکنی

کانان      که     مدبرند     سرگردانند

آنان  که  محيط   فضل  و  آداب   شدند

در  جمع   کمال  شمع   اصحاب   شدند

ره  زين  شب  تاريک  نبردند  به  روز

گفتند   فسانه ای   و   در  خواب   شدند

از  آمدنم   نبود   گردون  را    سود

وز رفتن  من  جاه  و جلالش  نفزود

وز هیچکسی   نيز دو  گوشم  نشنود

کاین  آمدن  و رفتنم  از بهر چه  بود

افلاک    که     جز   غم    نفزايند   دگر

ننهند     به     جا      تا     نربايند   دگر

ناآمدگان      اگر     بدانند      که      ما

از    دهر    چه    می کشيم    نايند   دگر

چون   حاصل   آدمی در اين جای  دو در

جز  درد  دل   و   دادن  جان  نيست  دگر

خرم   دل  آن   که  يک  نفس زنده  نبود

و  آسوده  کسی  که  خود   نزاد  از  مادر

با   يار   چو  آرمیده  باشی  همه  عمر

لذات   جهان   چشيده  باشی  همه  عمر

هم   آخر   کار   رحلتت   خواهد   بود

خوابی  باشد  که  ديده  باشی  همه  عمر

در    دایـره     ســپـهر   نــاپیدا  غــور

می نوش به خوشدلی که دوراست بجور

نوبت   چـــو  بدور  تو   رسد  آه  مکن

جامی است که جمله را چشانند  به  دور

وقـت  سحر است  خیز ای  مایـه  ناز

نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز

کانها    کـه   بجـایند    نــپایند   کسی

و  آن ها  که  شدند   کس  نمیآيد   باز

ای  دل  چو حقيقت  جهان هست  مجاز

چندین چه بری خواری ازين رنج دراز

تن  را  به   قضا  سپار و با  درد  بساز

کاين  رفته   قلم  ز  بهر  تو  ناید   باز

ما   لعبتگانيم    و    فلک    لعبت    باز

از  روی   حقیقتی   نه   از  روی  مجاز

یک   چند   درین   بساط   بازی  کردیم

رفتیم   به   صندوق   عدم   یک یک باز

از   جمله    رفتگان   اين    راه    دراز

باز آمده ای   کو   که  به   ما   گويد  باز

هان  بر سر  این  دو راهه از سوی  نیاز

چیزی    نگذاری    که    نمی آیی    باز

می پرسیدی  که  چیست این نقش مجاز

گر   بر   گویم   حقيقتش  هست   دراز

نقشی   است   پديد   آمده   از   دريايی

و   آنگاه   شده   به    قعر آن  دریا  باز

ای  پير  خـردمند  پگه  تر بـر خیز

وان کودک خـاک بیز را  بـنـگر تیز

پندش ده و گو کخ نرم نرمک می بیز

مـغـز ســر  کــیقباد  و چـشم  پــرویز

لب بر لب  کوزه  بردم  از غایت  آز

تا   زو   طلبم   واسطه   عمر  دراز

لب بر لب من نهاد و می گفت به راز

می خور که  بدین  جهان نمی آیی  باز

مرغی   دیدم  نشسته   بر  باره   توس

در   چنگ     گرفته     کله    کیکاوس

با کله  همی  گفت   که  افسوس افسوس

کو   بانگ   جرس ها و کجا نال ه کوس

جامی  است  که  عقل  آفرین می زندش

صد  بوسه  ز مهر  بر جبين  می زندش

اين   کوزه گر  دهر  چنین  جام   لطيف

می سازد   و   باز  بر  زمین  می زندش

در کـارگـه  کـوزه گـری   بــودم  دوش

دیـدم دو هزار کـوزه  گـويا  و  خـموش

هــر يک به  زبان حــال  با  مـن  گفتند

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه  فروش

خیام اگر ز  باده  مستی   خوش  باش

با لاله رخی اگر نشستی   خوش  باش

چون عاقبت  کار  جهان  نیستی  است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

« Previous page · Next page »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.