برنامه مدح حسين در تركيه!

ژانویه 7, 2009 at 9:41 ب.ظ (ديني, عمومي, نوشتار)

پس از تماشاي برنامه هر چهارشنبه شب تفسير خبر صداي آمريكا، در باقي شبكه‌هاي تلويزيوني موجود چرخه مي‌زدم كه ناگهان متوجه شدم شبكه TRT1 تركيه در حال پخش برنامه‌اي غيرمتعارف هستش. به اسم برنامه كه دقت كردم ديدم نوشته: Makam-i Huseyn كه در واقع يك برنامه موزيكال يا بهتره بگم يك ترانه سرائي در مدح حسين بود.

بله، من هم تعجب كردم كه چرا كشور سني مذهب تركيه، بايد از شبكه‌اي با قدمتي تاريخي، چنين برنامه‌اي رو پخش بكنه. سريع ياد اين جمله “اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست” افتادم كه اين چند روزه تو بالاترين غوغائي به پا كرده. با خودم گفتم، برخيز آتا تورك كه فرزندانت Fucked Up شدن.

البته با پخش اين برنامه مشكلي ندارم، ولي اخيرن بخاطر موج جديد مشكلات مالي و اقتصادي كه در تركيه رخ داده، تقريبن بيشتر شبكه‌هاي تركيه از نظر كيفي بسيار نزول كردن و جذابيت خودشون رو واسه مخاطبين از دست دادن. حالا اين مورد رو هم بايد بهش اضافه كرد كه با ساخت چنين برنامه‌هايي يه سري ديگه از مخاطبانش رو از دست بده. مثل اين هستش كه تلويزيون جمهوري اسلامي، برنامه‌اي در مدح عمر و ابوبكر پخش كنه. به نظرتون چند نفر از مسلمانان شيعي كشور اين برنامه رو نگاه خواهند كرد؟

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

پندار خدا

دسامبر 13, 2008 at 4:10 ب.ظ (ديني, عمومي, كتاب)

http://www.ziddu.com/view1.php?file=dGVtcDEvUC8yMDA4LTEyLTEzLzEyMjkxODMyMDNfdGhlLWdvZC1kZWx1c2lvbi1wZXJzaWFuLmpwZw==&tid=1229183247

دانلود***************Download

Author                    Richard Dawkins

نویسنده            ریچارد داوكینز

Country                 United Kingdom

كشور                انگیس

Language               English/Persian

زبان                   انگلیسی/فارسی

Subject                   Religion

موضوع              مذهب

Genre                     Science

ژانر                   علمی

Translator              A. Farzam

ترجمه               آ.فرزام

Publication date      2006

تاریخ انتشار       2006

Preceded by                    www.secularismforiran.com

حق امتیاز

پیوند پایدار ۱ دیدگاه

شما حق نداريد به مقدسات توهين كنيد!

دسامبر 4, 2008 at 1:12 ب.ظ (ديني, نوشتار)


این گفته را شبانه روز میتوان از مذهبیون شنید، شما حق توهین به مقدسات را ندارید!

متاسفانه این جمله در جوامع کوچک و بزرگ ایرانی بسیار شنیده میشود تا جایی که برای عده کثیری به شعار کلیشه ای و ثابت تبدیل شده است که “به مقدسات مردم توهین نکنید!”، “به دین مردم کاری نداشته باشید!”

آیا تابحال از خود پرسیده اید مقدسات یعنی چه؟ چه چیزهایی مقدس هستند؟ عده ای خداوند و دین را و عده ای علاوه بر اینها روحانیون و آخوندها و رهبران مذهبی را نیز جزو مقدساتشان حساب میکنند. مثلا وقتی کسی از رهبر جمهوری اسلامی انتقاد میکند وی را به دلیل توهین به مقدسات دادگاهی میکنند! گروهی شریعت و برداشت خود از دین را مقدس میدانند و کسانیکه مخالف برداشت آنها از دین هستند را مخالف و دشمن خدا مینامند.

اگر دقیق تر به مسئله نگاه کنید، مذهبیون برای افکار خود ارزشی والاتر و بالاتر از افکار دیگر قائل هستند و برای افکار خود امتیازی بالاتر خواستار هستند و آنرا در حفاظ تقدس قرار میدهند و کسی حق ندارد این مقدسات را نقد کند چون اینها مقدس هستند. آیا مذهبیون برای سایر افراد نیز چنین حقی را قايل هستند؟ آیا هرکس میتواند افکار و اندیشه های خود را مقدس بداند؟ فرض کنید انسانی به هویج علاقه شدید دارد و آنرا میوه مقدسی میداند، آیا او میتواند از بقیه بخواهد که به مقدساتش احترام بگذارند؟ آیا اگر گاو برای هندو ها مقدس است، باید از دیگران نیز بخواهند که به گاو احترام بگذارند و به آنها بگویند شما حق ندارید گاو را بخورید و یا گاو آزاری کنید و به گاو توهین کنید. در میان سرخپوست های قبیله آزتک و مایا رسم قربانی کردن افراد برای خدا وجود داشت، آنها قلب افراد را در حالی که زنده بودند از بدنشان در می آوردند و به خدایانشان هدیه میکردند و سپس سر قربانی را نیز از بدنش جدا میکردند، آیا کسانیکه میگویند به مقدسات مردم احترام بگذارید حاضرند به مقدسات این قبایل سرخپوستی نیز احترام بگذارند؟

مقدسات چه هستند؟ به چه چیز میگوییم مقدس؟ مقدسات در واقع موجودات و یا موهوماتی هستند که بو میدهند و بر پایه های فکری محکمی استوار نیستند. رابطه فيثاغورس رابطه مقدسی نیست چون قابل اثبات و نقد است. ارسطو آدم مقدسی نیست، اگر کسی بگوید ارسطو آدم احمقی است کسی شمشیر و چماغ نمیکشد اما محمد رسول الله انسان مقدسی است و نقد و انکار وی توهین به مقدسات است. دلیلش هیچ چیز نیست جز اینکه آخوند ها و مذهبیون چون از نقد میترسند و پاسخی برای انتقاد ها نداشته و ندارند، با مقدس کردن مفاهیمشان صورت مسئله را پاک میکنند. حاله تقدس محکم ترین حفاظ امنیتی برای موهومات و مفاهیم خرافی است که آنها را از نسیم خردورزی و نقد موشکافانه و تفکر منتقدانه حفظ میکند.

نیروی جاذبه توسط نیوتون کشف شد و نیوتون تئوری هایی در مورد جاذبه ارائه کرد، آیا شما میبینید که عده ای روزی پنجاه بار با صدای بلند بگویند هیچ قانونی بجز جاذبه  وجود ندارد و نیوتون کاشف جاذبه است؟ آیا نیازی هست که ما اینقدر برای یک واقعیت که میتوان آنرا ثابت کرد اینقدر تظاهر کنیم و اینقدر تکرار کنیم که جاذبه وجود دارد و هرکس جاذبه را قبول نداشته باشد سخت در اشتباه است؟ هرگز! اما چرا مسلمانان بارها باید در روز بگویند لا اله الا الله و محمد رسول الله؟ و هرکس ضد این را بگوید دارد به مقدسات توهین میکند؟ پاسخ خیلی واضح است! چون این مفاهیم هیچ پایه و اساس عقلی و علمی ای ندارند. و مسلمانان باید بارها و بارها این جملات را تکرار کنند که به عنوان یک سری اصول در ذهنشان جا بگیرد و مبادا به این فکر بیافتند که هیچ خدایی جز الله وجود ندارد و محمد پیامبر نیست و اصولا پیامبری وجود ندارد و مفاهیم دینی بیپایه و افسانه ای هستند.

معمولا کسانی که میگویند “به مقدسات مردم توهین نکنید!” به مردم کاری ندارند، منظورشان این است که “به مقدسات من توهین نکن!”. اینها چون حاضر نیستند از مفاهیم کهنه و پوسیده خودشان دست بردارند مردم را بهانه میکنند. اینگونه افراد از گفتن اینکه باورمند به دین هستند شرم دارند زیرا اعتراف آنها به دیندار بودنشان باعث میشود به شدت بیخرد و خرافاتی به نظر برسند، لذا مردم را بهانه میکنند زیرا از شنیدن نظرات مخالف هراسانند.

اصولا حقوق در قوانین مشخص و تایین میگردند، شما بعنوان یک انسان در هر جایی که هستید حقوقی دارد؛ حقوقی که شما دارید و یا ندارید بنا به موقعیت جغرافیایی شما متغیر هستند، بعنوان مثال شما در ایران حق ندارید از ماهواره استفاده کنید و در اکثر کشورهای غربی این از حقوق شما حساب میشود. بنابر این حقوق شما به موقعیت جغرافیایی شما بستگی دارد. حال وقتی به شما میگویند شماحق ندارید به مقدسات توهین کنیدباید دید که آیا واقعا به چنین چیزی اعتقاد دارند و یا منظورشان این است کهمن خواهش میکنم به افکار من توهین نکنید؟ اگر منظورشان واقعا این است که شما چنین حقی را ندارید باید به حقوق مکانی و جهانی خود مراجعه کنید و ببینید آیا این در حقوق و قوانین چیزی در مورد اینکه به مقدسات نباید توهین کرد آمده است؟!

غیر از قوانین عقب مانده کشورهایی مثل ایران و عربستان، تقریباً در تمامی کشورهای جهان چنین قوانینی سالهاست که دیگر وجود ندارد. افکار مذهبی هیچ امتیاز ويژه ای نسبت به سایر افکار ندارند و باید در مقابل انتقادات پاسخ دهند. و اگر شما ساکن کشورهای عقب مانده نیستید حق دارید به مقدسات انتقاد و حتی توهین کنید. شایان ذکر است اگر ساکن کشورهای عقب مانده نیز هستید و حق ندارید به مقدسات توهین کنید باید به این نکته توجه داشته باشید که اشخاص مذهبی پلیس نیستند که به شما تذکر قانونی بدهند. اگر شکایتی از شما دارند نمیتوانند خودشان تذکر دهند، خودشان دادگاهی کنند خودشان حکم را اجرا کنند.

البته برخی از قوانین، مانند قوانین حقوق بشر، جهانشمول هستند و در همه جا ثابت هستند. برخی از افراد گمان میکنند انتقاد از اسلام با حقوق بشر در تضاد است، در هیچ یک از مواد اطلاعیه حقوق بشر سازمان ملل، حرفی از “احترام به دین” نیامده است، این افراد احترام به حقویق دیندار را با احترام به دین، دیندار به اشتباه یکی میدانند.

کسی که به محمد رسول الله اهانت کند و با وی به دشمنی بپردازد حکمش از نظر علمای اسلامی مرگ است و خونش حلال است، البته حکم کسی که به امامان، خدا و حتی به فرشته ها نیز توهین کند باید به سرعت کشته شود و پیاده شدن این حکم نیاز به دادگاه و قاضی ندارد، یک مسلمان خود میتواند این حکم را در هر شرایطی پیاده کند، دلیل این حکم سنگین بسیار مشخص است. وقتی مسلمانان از امامان و خدایشان میخواهند که برایشان کارهای غیر طبیعی کنند، آنها را قدرتهای فرا بشری و آسمانی ای فرض میکنند که کارهای خارق العاده انجام میدهند. اما وقتی که شخصی به این امامان و پیامبر و خدا توهین میکند آنها میبینند که این خدا و امامان و پیامبرشان حتی نمیتوانند با دشمنانشان برخورد کنند، در واقع آن شخص خط بطلان میکشد روی این فرضیات غلط مسلمانان، برای همین است که این توهین ها ایمانشان را ضعیف میکند و ممکن است آنها را بر سر عقل بیاورد، و چون از این اتفاق شیرین بیم دارند، اهانت به مقدساتشان را بر نمیتابند.

این خود مارا یاد داستان ابراهیم و نابود کردن بتهای قوم خود می اندازد، ابراهیم بت هارا میشکند و میگوید ببینید این بتها حتی از خود نمیتوانند دفاع کنند، پس نیرویی ندارند، به عبارت دیگر ابراهیم از بتها یک عمل را انتظار داشت و میخواست از آنها امتحان بگیرد، در مورد مسلمانان نیز دقیقا همین مسئله است. بت نامرئی و آسمانی آنها الله چون موجودی خیالی و غیر حقیقی است هیچ کاری را در واقع نمیتواند انجام دهد و حتی قدرت دفاع از خود را نیز ندارد. اگر کسی به او توهین کند او نمیتواند هیچ غلطی بکند. این مسلمانان هستند که باید به یاری الله بیایند و از او دفاع بکنند و دشمنانش را بکشند، و این خود بسیار مضحک است. بنابر این توهین کردن به اسلام، یک خدا شکنی است که شباهت بسیاری با بت شکنی ابراهیم سامی دارد. هردو در جهت مبارزه با خرافات و جهل انجام میگیرند و هردو یک نتیجه میدهند.

اما نکته ای که باقی میماند این است که آیا این افراد که افکار خود را مقدس مینامند و احترام به عقایدشان را خواهش دارند، خود برای دیگران و افکارشان احترامی قائل هستند؟ آیا مسلمانان به مقدسات دیگران احترام میگذارند؟!

محمد رسول الله نیز بعد از فتح مکه به بت خانه کعبه رفت و همه خدایان و بت های مختلف و مقدسات دیگران را نابود کرد. مسلمانان میگویند بت پرستی حماقت است و لذا اجازه به خود دادند که بت هارا نابود کنند. طالبان مجسمه بودا را ویران کرد، آیا این تنها مقدسات شما هستند که باید به آنها احترام گذاشت؟! اگر مسلمانان گمان میکنند بت پرستی حماقت است، و به خود اجازه میدهند که به مقدسات بت پرست ها توهین کنند، آیا بیخدایان حق ندارند که به خداپرستی که به گمان آنها حماقت است توهین کنند؟ آیا غیر از این است که اگر بیخدایان و خردگرایان بخواهند با مسلمانان همانگونه رفتار کنند که محمد پیامبر اسلام با دگر اندیشان خود رفتار کرد، باید تمامی مساجد را با خاک یکسان کنند؟ اما بیخدایان هرگز چنین کاری را نخواهند کرد زیرا محمد یک انسان حقیر و بی اخلاق است که مقدسات دیگران و خدایانشان را نابود کرد و بیخدایان ملتزم به اصول اخلاقی و حقوقی هستند و هرگز چنین کاری را نخواهند کرد.

از این گذشته در تاریخ آمده است که پیامبر اسلام به خدایان قریش فحش میداد و قریش در مقابل تلاش میکرد با دیپلماسی و گفتمان مسئله را حل کند، سند این واقعیت در سیرت الرسول میخوانیم که قریش از محمد گلایه داشتند که او به خدایانشان دشنام میداده است، مثلاً:

سیرت رسول الله، ابن هشام، صفحه 269

ابوجهل بن هشام، و امیه بن خلف، جمله در فنای کعبه حاضر شدند و با یکدیگر مشورت کردند و گفتند: نمیدانیم که چه تدبیر کردیم با این مرد، یعنی محمد، علیه السلام، که دین ما را بخلل آورد و قوم ما را از راه ببرد و خدایان مارا دشنام داد.

اسلامگرایان باید توجه کنند که بیخدایان و خردگرایان همان احساس را در مورد مسلمانان دارند که محمد نسبت به بت پرستها داشت، یعنی از نظر ما رفتار مسلمانان بسیار شبیه به بت پرستان است و حتی عقایدشان نیز. شاید حتی بتوان بت پرستها را به دلیل اینکه حداقل چیزی را میپرستیدند که وجود خارجی داشت برتر از مسلمانان دانست که چیزی را میپرستند که حتی وجود نیز ندارد، لذا اگر الگوی رفتاری مسلمانان پیامبر است، نباید از بیخدایان انتظار داشته باشند که به آنها احترام بگذارند بلکه باید انتظار داشته باشند که خردگرایان و بیخدایان نیز به خدای آنها دشنام دهند!

اما باید دید این اشخاص که انتظار احترام به مقدساتشان را از ما دارند، از چه مقدسات و خداوندی صحبت میکنند. آیا توهین نکردن تنها وظیفه بیخدایان و خردگرایان است؟ و یا اینکه آنها نیز خود را موظف به احترام به عقاید دگر اندیشان میدانند؟ به چند آیه در قرآن در مورد دگر اندیشان توجه کنید:

سوره توبه آیه 28

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، مشرکان نجسند و از سال بعد نبايد به مسجدالحرام نزديک شوند و اگر از بينوايی می ترسيد ، خدا اگر بخواهد به فضل خويش بی نيازتان خواهد کرد زيرا خدا دانا و حکيم است.

سوره غنایم جنگی (انفال) آیه 22

وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ.

روزی همه را گرد آوريم ، سپس به آنها که شرک آورده اند بگوييم : آن کسان که می پنداشتيد که شريکان خدايند اکنون کجايند.

سوره غنایم جنگی (انفال) آیه 55

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ.

هر آينه بدترين جنبندگان در نزد خدا آنهايند که کافر شده اند و ايمان نمی آورند.

سوره ماده گوساله (بقره) آیه 161

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ .

بر آنان که کافر بودند و در کافری مردند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم باد.

سوره ماده گوساله (بقره) آیه 171

وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ.

مثل کافران ، مثل حيوانی است که کسی در گوش او آواز کند ، و او جز بانگی و آوازی نشنود اينان کرانند ، لالانند ، کورانند و هيچ در نمی يابند.

سوره فرقان آیه 44

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالأَْنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً.

آيا گمان مي‏بري اكثر آنها مي‏شنوند يا مي‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپايانند بلكه گمراه تر!

خداوند خیالی اسلام به کسانی که نمیتوانند وی را قبول داشته باشد میگوید نجس! به آنها میگوید جانور! از محمد حدیث است که مخالفان ما اکثرا حرام زاده هستند! آیا ما هم اجازه داریم به شما بگوییم مسلمانان نجس هستند؟! آیا ما هم اجازه داریم بگوییم محمد حرام زاده است؟! یا این فقط مسلمانان هستند که باید احترام شوند و افکارشان مقدس است! مسلمانانی که خداوند و پیامبرشان از شعور اولیه اخلاقی برخوردار نیستند چگونه انتظار دارند که به آنها احترام گذاشته شود؟!

خداوند در بیش از 10 جای قرآن لعنت کرده است و انواع و اقسام آدمها را مورد لعن و نفرین قرار داده است، آیا مسلمانان به ما نیز اجازه میدهند آنها و پیشوایان دینشان را لعنت کنیم؟ آیا وقتی قرآن به ما میگوید نجس، ما نیز میتوانیم به قرآن و محمد رسول الله بگوییم نجس؟! باید از اسلامگرایان پرسید که آیا کلمه “نجس” توهین است یا نه؟ آیا تمثیل کافران به حیوانات و جانور خواندن آنها توهین آمیز هستند یا نه؟ اگر هستند که پس چرا آنها از ما انتظار دارند به آنها و عقایدشان احترام بگذاریم؟ اگر نیستند باید به آنها گفت که دین و خدا و پیغمبر و کتاب شما نجس هستند و خود مانند حیوانات چهارپایی هستید که هیچ در مغزتان نمیگنجد مگر خرافات دینی و لعنت بر شما! و اینها هیچ کدام توهین آمیز نیستند!

بسیاری به اشتباه معتقدند عقاید قابل احترام هستند و باید به عقاید احترام گذاشت! این هم حرف کلیشه ای و بی اساسیت، این موجودیت و انسانیت انسانهاست که شایسته احترام است نه افکارشان، آیا باید به افکار خمینی و هیتلر و محمد رسول الله احترام گذاشت؟! آیا مفاهیم جنایی قرآن قابل احترام هستند؟ احترام به عقیده نه پایه عقلی دارند و نه پایه قانونی، برخی نیز به اشتباه بی احترامی به اسلام را بر خلاف قوانین حقوق بشر میدانند. هیچ یک از قوانین حقوق بشر از “احترام به دین” صحبت نمیکنند، و هیچیک از مفاد این اطلاعیه را نمیتوان با مفهوم “احترام به دین” تفسیر کرد. بر اساس این اطلاعیه باید به حقوق همه انسانها از جمله مسلمانان احترام گذاشت، یعنی مثلا باید به آنها اجازه داد عقاید دینی خود را تا زمانیکه به حقوق سایر انسانها صدمه ای نزنند پیاده کنند؛ نه اینکه به ابوالفضل و الله و محمد و علی اصغر و جن و سنگسار و قوانین وحشیانه دینیشان احترام گذاشت، لذا حقوق بشر نیز هرگز حکم نمیکند که باید دین و یا عقاید سیاسی احترام گذاشت.

کسی که کینه نسبت به ائمه اطهار و پیامبر یا خدا داشته باشد و به آنها اهانت کند قتلش در قوانین غیر انسانی و ضد بشر الهی اسلامی جایز است. دلیلش هم این است که این توهین ها و تمسخر ها همچون آتشی به جان اسلام و خرافات هستند و اگر این کار باب شود فاتحه دین و خرافات خوانده است و چون آخوند ها این را خوب میدانند این قوانین را بسیار جدی میگیرند. و از این طرف دنیا برای مردم آنطرف دنیا فتوای قتل صادر میکنند. جالب است که تمام فرشتگان و امامان و خود خدا در مورد شخصی مثل سلمان رشدی هیچ غلطی نمیتوانند بکنند و وی هنوز بعد از دریافت فتوای قتل زنده است و ضد اسلام سخن میگوید. این همه دعایی که مسلمانان میکنند و از دوست خیالی خود میخواهند که دشمن اسلام را نابود کند هیچکدام عملی نمیشود مگر اینکه مسلمانان با دست خود چنین کاری را بکنند.

باید توجه داشت که فحاشی کردن با توهین کردن دارای دو مفهموم مختلف هستند، فحش دادن یعنی از کلمات زشتی که مشخص هستند استفاده کردن، اما توهین کردن یعنی واقعیت هایی را دروغ جلوه دادن و یا یر واقعیت هایی را راست جلوه دادن، مسلماً وقتی شما میگویید محمد بچه باز بوده است، این فحاشی نیست، اما از نظر مسلمانان یک توهین است. چرا چون آنها این را دروغ میدانند و فکر میکنند واقعا دخترها در عربستان 1400 سال پیش زود به سن بلوغ میرسیده اند. در حالی که ما این را قبول نداریم، حال ما این را چگونه باید بیان کنیم که توهین به عقاید اسلامگرایان نشود؟

مسلمانان از خدا و شیعیان از امامان ومعصومینشان طلب کمک در کارهای روزمره شان را دارند. مثلا دعا میکنند که بیبی دو عالم فاطمه زهرا لطف کند و چک های برگشتی آنها را پاس کند یا بیماری هایشان را شفا بخشد و فرزندانشان را حفظ کند. یعنی آنها برای امامانشان قدرتهای فیزیکی و عجیب غریبی را دارا میدانند. حال چگونه است که خودشان باید به کمک این 14 معصوم و خداوند بیاییند و بخواهند از حیثیت آنها دفاع کنند؟ اگر ما به خدا فحش بدهیم این مسئله بین ما و خداوند است، اگر خداوند واقعا وجود دارد برای چه باید یک انسان دیگر وکیل مدافع خدا بشود؟ مسئله ما با امامان شیعی و پیامبر هم همینطور است، بنابر این به مسلمانان بگویید در مسائل شخصی ما بین خدا و معصومین دخالت نکنند، امامان و خدا اگر وجود داشته باشند باید، حضرت علی ای که با یک دست در خیبر را میکند و خدایی که در یک لحظه خروس و طاووس و ملخ و شتر می آفریند خودشان میدانند چگونه از خودشان دفاع کنند البته اگر فرض محال کنیم که وجود داشته باشند که میدانیم ندارند.

اسلام خود توهینی بزرگ به انسانیت و خرد و ارزشهای انسانی است. احترام گذاشتن به اسلام کاری بی نهایت غیر اخلاقی و غلط است، احترام به اسلام برابر با احترام به کشتار و خشونت و حماقت و انسان ستیزی و زن ستیزی و بی عدالتی موجود در اسلام و تایید آن است، یک انسانگرا هرگز به اسلام احترام نخواهد گذاشت، مگر اینکه از آنچه واقعا اسلام می آموزد نا آگاه باشد و یا اینکه فرصت طلب و دروغ گو باشد.

در نهایت باید گفت توهین به خرافات استراتژی خوبی برای مقابله با خرافات نیست، اما تحقیر و تمسخر حماقت، در کنار روشنگری و تغذیه فکری بسیار سودمند و عالی است.

توسط آرش بيخدا

پیوند پایدار ۱ دیدگاه

عليت

سپتامبر 17, 2008 at 3:28 ب.ظ (ديني, نوشتار)

 … می بايد خلاف غرور و نيز ذوقشان باشد كه حقيقتشان حقيقتی باشد برای همه كس  ، يعنی همان چيزی كه تا كنون  آرزوی نهان و معنای نهفته هر كوشش جزمی بوده است .

   … چه بسا چنين بگويند : ” حكم من حكم من است ، ديگری را بآسانی حق دستيابی بدان نيست ” می بايد از بد ذوقی همرايی با بسياران رها شد . “خير” ديگر خير نيست اگر همسايه ات بر آن دهن زده باشد ….

 

﴿فراسوی نيك و بد / فردريش نيچه ﴾

————————————————–

نخست 

 

   برای آنكه هنوز مشت هايی برای شكستن نمينه ديوار ها دارد … و پس از آن جانی ﴿ ديوار سازی ديگری شايد !!؟ ﴾برای بر شدن :

   منظور از اين نوشتار نه دل – خوش – كنك ايست برای خداباوران و نه چماق جديدی برای خداناباوران . پس اگر به قصد يافتن دليلی مستدل تر برای خداباوری يا ناباوری تان اين دفتر را گشوده ايد ، اميد آن دارم كه به مقصود نرسيده ببنديدش . كه نه در قيد اثبات و نه انكار بوده ام . و مرا چه كار به سست انديشه ای كه جز به شيرازه نيانديشد . كه من نه مسئول بحران های فكری ديگران ام . و نه بحران زدا . و نه چون ديگران ام كه آن را بيماری طاعون دانم كه يا بايد درمان شود  ، يا كه سوزانده .

   و البته اين  بديهی است كه حوضكی تاب موج نداشته باشد  … و گرنه دريا را كجا شكايت از سر بر ساحل كوبيدن … اگر هم باشد خود داند كه دروغكی بيش نيست . بهانه از حسرت اين همه خويش را بر كشيدن و بر نخواستن … و ——– .

   ننگ مان باد آنگاه كه آرزوی حوض شدن و ماهی تنگ بر گرفتن پيشه كنيم . يا كه حتی انديشه . اين كوسه ها تشنه خون اند … اگر چه دريا برهوت شده .

   اين چند برگه هم كه نام تحقيق اش  بسته ام نه شايسته اين نام است . اما به قدر انشا ﴿ نوشتار ﴾ های يك كودك دبستانی هم بی قدر نيست كه بتوان بر آن بهتان نتيجه گيری بست .

——————————————————————

 

پيش نوشتار

   برای بررسی برهان ها از ديدگاه علم  ، نخست نياز به تعريف واژه علم داريم . و تشخيص علم از شبه علم و خرافات و …

   كاربردی ترين معياری كه تا به حال برای تشخيص علم از غير علم و شبه علم ديده ام در گزاره زير گنجانده شده . اين گزاره از ديدگاه های اوليه پوپر در فلسفه علم بر گرفته شده ، ديدگاه های بعدی او و شك ورزی های او تا به انتها اگرچه خوشايند ، اما دست كم در حال حاضر و با توجه به دانش بسيار اندك من ﴿ كه هنوز دانستن را تا به حد نياز بر نشده ، چه رسد به دانش نام گرفتن ﴾ غير كاربردی به نظر می رسد ؛

   جمله زير برترين تعريفيست از علم كه تاكنون ديده ام . و بسياری از دانشمندان از جمله هاوكينگ نيز برای پذيرش يك نظريه علمی ،از آن سود جسته اند.

« گزاره علمی اثبات شده ، گزاره قابل ابطاليست ، كه هنوز ابطال نشده »

   كلمه به كلمه جمله بالا نياز به تشريح دارد . تشريحی تحليلی ، و نه تاليفی ﴿ به استعاره از واژه تحليلی و تاليفی كانت  ﴾. ” به پيوست ۱ رجوع كنيد”

   منظور آنكه آنچه در تحليل جمله بالا می آيد بخشی از خود آن است كه برای ساده سازی پس از آن آمده و هيچ گونه سفسطه و برداشت زبانی از جمله بالا شايسته نيست .

   ابتدا بايد دريابيم كه خصوصيات تفكيك ناپذير يك گزاره علمی چيست .

   يك گزاره علمی قبل از هر چيز بايد دارای صفت بازدارندگی باشد . و از اين راه قادر به پيش گويی .

   بايد توجه كرد كه پيش گويی با توجيه سازی  تفاوت بسيار دارد . و اين تفاوت در صفت بازدارندگی گنجانده شده . و گرنه طالع بينی هم جزء علوم شناخته می شد .

   وقتی گزاره ای صفت باز دارندگی نداشته باشد ، توانايی* آن را دارد كه هم يك اتفاق را توجيه كند ، هم ضد آن را .

   بسياری از نظريه های روانشناسی از اين دسته اند . فرض كنيد نظريه ای بيايد بگويد تمام رفتار های آدمی مثلا ريشه در عقده حقارت وی دارد .

   حالا يك موقعيت را در نظر بگيريد كه در آن شما كنار استخر ايستاده ايد و يك نفر هم در استخر در حال غرق شدن است . اگر به داخل استخر بپريد كه او را نجات دهيد ، نظريه می گويد عامل ، عقده حقارت در شما بوده ، چرا كه مثلا از سركوفت ديگران می ترسيديد ، يا كه از سركوفت وجدان ﴿ كه آن را هم بالاخره از يك راهی به عقده حقارت ربط خواهد داد ﴾ . اگر هم در آب نپريد ، نظريه حاظر جواب ما پاسخ خواهد داد كه  بله شما از دست پاچلفتگی به آب نپريده ايد و اين هم كه ناگفته عيان است كه به عقده حقارت مربوط می شود .

   …  خوب فكر می كنيد كه خيلی باهوشيد كه ردی بر نظريه شگفت انگيز ما يافته ايد ؟؟ بله ممكن است شما اصلا شنا ندانيد . چه اهميتی دارد ؟ آستين نظريه ما سخی تر از اين حرف هاست . بالاخره يك جوابی مبنی بر اينكه شنا نياموختن شما ربطی به عقده حقارتتان خواهد داشت ، دست و پا خواهد كرد . اگر هم نتوانست ، خوب می داند چطور توجيه كند كه اين حالتی كه نظريه از توضيح آن عاجز است ، چقدر از حيطه بررسی نظريه بدور است .

   البته بايد توجه داشت كه نظريه ها و قضيه های بسياری در دنيای علم وجود دارند كه علی رغم غير علمی بودنشان تا به حال كاربرد زيادی داشته اند . از جمله نظريه داروين در زيست شناسی و بسياری از نظريات روانشناسی .

   و البته نظريات بسياری هم تاكنون بوده اند كه بسيار در بوق و كرنا شده اند ، اما فرق چندانی با نظريه همه فن حريف بالا نداشته اند . از جمله نظريات جامعه شناسی .

   و اما درباره ابطال پذيری يك نظريه :

   بسياری از نظريه های به ظاهر علمی وجود دارند ، كه قابل اثبات هستند ، اما ابطال پذير نيستند . مثل قضيه معروف گلد باخ كه می گويد هر عدد زوج حتما از جمع دو عدد اول تشكيل شده . ﴿ البته بايد اين مثال توسط يك رياضی دان بررسی شود ﴾ . چرا كه يك عدد زوج می تواند از مجموع د و عدد فرد غير اول هم بدست آيد .

   شايد برای درك بهتر ابطال ناپذيری نظريه های علمی نكو تر آن باشد كه ابطال پذيری يك نظريه علمی را بررسی كنيم .

   مثلا همين آقای انيشتن كه اين همه دوستش می داشتيم يك سری ملاك های آزمون پذير طراحی كرد كه با استفاده از آنها بتوان نظريه اش را در صورت اشتباه بودن ابطال كرد . مثلا گفت اگر كه نور در ميدان جاذبه به سمت سرخ ميل نكند ، نظريه نسبيت عمومی اش بی برو – برگرد بر خطا بوده . و تصريح كرد كه در اين صورت ديگر از آن دفاع نخواهد كرد .

   البته بعدا خواهيم ديد كه اين جناب آقای انيشتن دوست داشتنی ما كه ظاهرا خيلی روشنفكر می نمايد چطور در اواخر عمر جان می كند كه از باور های خويش در برابر واقعيت دفاع كند .

   اما واقعيت زيبای باور نكردنی ما جسور تر از اين حرف هاست . نه به مغز من و شما كه دركش نمی كنيم رحم می كند** . نه به كس ديگر . اتفاق می افتد . انيشتن را بد نام می كند ، پاولی را دق می دهد و دكارت را به تمسخر می گيرد . بدون در نظر گرفتن تمام خدمت هايی كه برای پرده برداری از تنديس شگفتش انجام داده اند .

 

   … گفتا ز خوب رويان اين كار كمتر آيد …

 

 

 

* ﴿ اينچنين است به حكم ضعف ، قدرتمند گشتن ﴾

** ﴿ و نه مگر فهم ما از تجربه ما ناشی شده ؟؟ ﴾

———————————————————–

   حال مساله ای اين است كه آيا گزاره ای چون < وجود يا عدم وجود خدا > گزاره ايست علمی كه بتوان برای آن به دنبال اثبات يا انكار بود ؟

 

   آيا اين گزاره ابطال پذير است ؟ آيا دارای صفت بازدارندگيست ؟ آيا می توان آزمايشی پيشنهاد كرد كه درستی يا عدم درستی اين قضيه را بررسی كند ؟

 

   با قدری به زحمت انداختن مغز عزيزمان در می يابيم كه نه . و اين گزاره چندان هم بی شباهت به نظريه روانشناسی ياد شده نيست . حداقل با معلومات كنونی ما . چرا كه در نظر گرفتن يا نگرفتن وجود خدا هيچ گونه تناقضی با مشاهدات ما حداقل تاكنون ( و تا آنجا كه من می دانم نداشته )

 

   می توان همين جا نتيجه گرفت كه تلاش برای اثبات وجود يا عدم وجود خدا يكسره كاريست بيهوده . چرا كه اساسا اين گزاره علمی نيست كه بتوان آن را اثبات كرد يا كه رد .

 

   اما سوال اين است كه آيا فقط اين گزاره علميست  كه قابليت اثبات و رد را دارد . ( اثبات بدان مفهوم كه ذكر شد ( ابطال شدنی هنوز ابطال نشده ) ) ؟ … پرسشی كه خود پاسخ خويش است ..

———————————————————————-

-

  برهان عليت

   چه بيهوده چه پرثمر برای يكی دو نمره يك درس دو واحدی هم كه شده اين مثلا تحقيق را ادامه می دهيم .

   شايد مهمترين و پر سر و صدا ترين برهانی كه تا كنون خداباوران بدان اتكا كرده اند برهان عليت بوده باشد . در نگاه اول اين برهان  توجيه پذير و مستدل می نمايد .

   بيان برهان عليت بدين قرار است :

   ( در ميان پديده ها سلسله أی از علل وجود دارد ﴿ هر شی ممكنی برای آنكه موجود شود ، نيازمند مرجح است – يعنی آنچه سبب ترجيح شی اول بر عدمش شود  – و اين مرجح همان علت است ﴾ ، و چون تسلسل علل ممكن نيست، بايد علت نخستينی وجود داشته باشد. اين علت نخستين خداست.  )

   آنچه در زير می خوانيد تعريف عليت است از كتاب ( تحليلی از ديدگاه های فلسفی فيزيكدانان معاصر/ دكتر مهدی گلشنی )

   علت در فلسفه چيزی را گويند كه چيز ديگر بدان نيازمند باشد . آن شی نيازمند را معلول آن علت می نامند .

   ضمنا عليت و معلوليت به معنای تقارن يا تعاقب دو حادثه نيست ، بلكه يك رابطه ضروريست بين دو حادثه كه عقل انتزاع می كند .

   از اصول عليت دو قانون مهم متفرع می شود :

   1- قانون ضروری علی و معلولی يا موجبيت ( دترمينيسم ) : با بودن علت وجود معلول ضرورت دارد و با نبودن آن وجود معلول محال است ، يعنی علت نه تنها وجود دهنده معول است بلكه ضرورت دهنده آن نيز هست.

   { آيا منظور همان شرط لازم و كافيست ؟ }

   2 – قانون سنخيت علت و معلول ( يا يكنوختی طبيعت ) : علل يكسان معلولات يكسان به دنبال خود می آورند { بدان مفهوم كه شرايط يكسان همواره منجر به نتايج يكسان می شوند . اصلی كه سال های سال ، و شايد هنوز هم ، فلاسفه بشدت بدان پای – بند بودند . و می گفتند كه اگر وضعيت های يكسان منجر به نتايج يكسان نشوند ، پيش بينی كردن غير ممكن می شود و شيرازه علم از هم می پاشد .  }

   اگر از اين دو قانون تخلف شود اصل عليت كافی نيست كه نظام جهان را توضيح دهد (مرتضی مطهری / اصول فلسفه و روش رئاليسم صص 653-651 )

-369 ) :

ــ وجود نظم در جهان

ــ وجود همبستگی بين پديده ها

ــ وجود قوانين كلی در جهان

ــ پيش بينی حوادث

ــ نسبت دادن مسوليت به افراد

   تا همين جا كافيست كه هر آنكه قدری از فيزيك نوين می داند … و حتی تنها می داند … خنده ـ زنان رو گرداند … تنها كاری كه می توان كرد خنده زدن است بر دست های بافنده ای كه حتی عرق كردنش هم صاحبش را در ترديد نمی افكند … كه فلسفه را يكسره بافتنی يافته ام اگرچه گاه بسيار چشم فريب .

   و اين نه تاييديست بر مبرايی دانش از خنده ـ ناك ـ تر بودن . اگرچه اين خود دانش است كه چشم های ما را برای اين خنده زدن می گشايد .

   همانطور كه در بالا گفته شد فيلسوفان از دير بار بنا بر حكم عقل سليم (؟؟) ادعا داشته اند كه :

   شرايط يكسان همواره منجر به نتايج يكسان می شود .

   كه خواهيم ديد اين ادعا تفاوت چندانی با ادعای آنان كه فرمودند جهان از چهار عنصر آب ، باد ، خاك و آتش تشكيل شده ، ندارد .

   در كتاب الكتروديناميك كوانتومی فايمن از آزمايشی ياد شده كه مثال تقض بسيار مناسبی است بر اين ادعا ؛

   تعدادی فوتون همرنگ ( بدين دليل كه هم انرژی و هم فركانس باشند ) را از يك منبع نوری به سوی يك شيشه گسيل می دهيم .

   از هر صد فوتونی كه با زاويه 90 درجه به شيشه برخورد می كند ، بطور ميانگين 96 تاشان از شيشه عبور می كند و 4 تا بازتاب می شوند .

   اما نور چگونه از سطح شيشه بطور جزيی باز می تابد ؟ فوتون چگونه تصميم می گيرد كه از شيشه بگذرد يا بازتاب شود ؟؟

   اينجا بود كه ذهن توجيه گر دانشمندان بكار افتاد …

   عده ای بر اين عقيده بودند كه چون 96 درصد شيشه سوراخ دارد (بی نظمی های ساختمانی دارد كه می تواند نور را از خود عبور دهد ) و 4 درصد آن لكه هايی برای باز تاباندن نور اين اتفاق می افتد.

   اما نيوتون با آزمايش ساده ای نشان داد كه اين فرض يكسره بر خطاست .” به پيوست ۲ رجوع كنيد “

   پيشنهاد ديگری كه داده شد اين بود كه شايد فوتون ها يك نوع ساز و كار درونی دارند . مثل چرخ دنده های درونی كه به شكل خاصی می چرخند . و اگر فوتونی درست هدف گيری نشده باشد باز می تابد . و در غير اين صورت از شيشه عبور می كند .

   خوب اگر اين درست باشد ، می توان چند لايه شيشه بين منبع و لايه شيشه ای مورد نظر قرار داد و بدين ترتيب فوتون هايی را كه درست هدف گيری نشده اند جدا كرد . پس هم فوتون هايی كه به شيشه مورد نظر می رسند ، يا دست كم تعدادی بيشتری از آنها نسبت به دفعه قبل ، بايد از شيشه عبور كنند .

   اما آزمايش ها نشان داد كه فوتون ها پس از عبوراز چند لايه شيشه باز هم كار خودشان را می كنند و ۴ درصدشان باز تاب می شوند .

   پس چاره چيست ؟ يك نظريه بافی ديگر برای نپاشيدن شيرازه علم از هم ؟؟ فايده ای ندارد .دانشمندان ديگر مطمئن شده اند  هيچ دليل خاصی برای عبور يا بازتاب يك فوتون از شيشه وجود ندارد . ﴿ برای اطمينان از صحت اين مطلب می توانيد به كتاب ها يا سايت های معتبر مربوطه مراجعه كنيد ﴾

   ما تنها می توانيم  احتمال بازتاب يك فوتون را بررسی كنيم .

   ديديم كه شرايط يكسان همواره منجر به نتايج يكسان نمی شوند .

   و اين بدان معنی است كه فوتون برای عبور يا بازتاب شدن از سطح شيشه نياز به مرجح كه همان دليل است ندارد . و می بينيم كه يك پديده مادی در دنيا وجود دارد ﴿ حداقل يك پديده ﴾ كه نياز به دليل ندارد .

   اينجاست كه صدای غرغر عقل سليم بلند می شود كه مگر می شود ؟؟! حتما اطلاعات ما كم بوده ، حتما يك جای كار ايراد دارد . انيشتين هم همين را می گفت . می گفت : خدا تاس بازی نمی كند . اما هرچه كرد نتوانست اين ادعا را اثبات كند .

   اما آنچه برای من جای سوال است اين است كه چرا نابغه ای چون انيشتين اين بار به عقل سليم شك نكرد . كسی كه فرضيه خم شدن فضا را پيش می كشد چطور می تواند به داوری عقل سليم اعتماد كند . واژه پر طمطراقی كه شايد چيزی جز حاصل تجربه های روزمره ما و آموخته هايمان نباشد .

 

   پذيرفتن اينكه پديده ای می تواند بدون علت باشد مشكل است. بسيار مشكل. ما عادت داريم اينگونه انتظار داشته باشيم كه هر چيزی نياز به علتی داشته باشد. برای علل آن جستجو می كنيم و آنها را می يابيم، و اگر هم موفق نشويم، گناه آن را خود به گردن می گيريم و ايرادی از اصل عليت نمی گيريم. ولی اصل عليت از كجا آمده است ؟ چه اثباتی برای آن داريم ؟

   مدت ها اين سوال پرسيده می شد كه اگر هر چيز نياز مند علت است پس چرا خدا به علت نياز ندارد ؟ و اغلب پاسخ داده می شد كه چون خدا پديده ايست غير مادی و بدين دليل نيازمند علت نيست . اما حالا ديديم كه پديده ای مادی وجود دارد كه نيازمند علت نيست . پس با فرض اين هم كه تسلسل علل باطل است ﴿ چطور می توان اين فرض را ثابت كرد ؟ ﴾ می توان به علت العللی ﴿ همان واجب الوجود ﴾ رسيد كه نياز مند علت ديگری نباشد اما مادی هم باشد . 

   همانطور كه از ابتدا هم گفتم قصد اثبات يا انكار ندارم . جهان علم جهان پويايی است . چه بسا چندی بعد معلوم شود كه پديده ای كه آن را بی دليل خوانديم چندان هم بی دليل نيست . و  عامل محيطی ای وجود داشته كه ما از آن بی خبر بوده ايم ﴿ اگرچه بسيار بعيد می نمايد . چرا كه بايد بتوان بطريقی اين شرط اوليه مرجح را بگونه ای تغيير داد كه در مشاهدات ما تغييری ايجاد كند . اين شرط مرجح يا در ساختمان شيشه نهفته است ، يا در فوتون ها ، يا محيط . كه ديديم هيچ كدام از اين ها نبود ﴾

   و  شايد هم كه اثبات شود اساسا غير ممكن است كه اين پديده دليلی داشته باشد  .

   اما به هر جهت به چه حقی عليت را از قوانين طبيعت می پنداريم . و چه دليلی داريم برای پذيرفتن اين پيش فرض آن هم در همه جا ؟

   تا مدت ها پيش فرض های اقليدس كه هندسه بر آن بنا شده بود ، اصولی بديهی شمرده می شد . از جمله اينكه خطوط موازی هرگز همديگر را قطع نخواهند كرد ، يا از هم دور نخواهند شد ﴿ بطور كلی تر فاصله شان همواره از هم يكسان باقی می ماند ﴾ . نصف النهار های روی كره زمين كه در قطب ها همديگر را قطع می كنند، اما ، مثال نقض مناسبی هستند بر اين ادعا .

   هيچ كس نمی تواند تضمين كند پيش فرض های بظاهر بديهی ما هرگز نقض نشوند . چه ثابت ماندن فاصله بين دو خط موازی باشد ، چه عليت .

   البته اگر قرار به جدل ديالكتيك و فلسفه بافی باشد بسيار راحت می توان عليت را مردود شمرد . خيلی راحت می شود اصول متفرع از عليت و نتايج آن را با اصل عدم قطعيت هايزنبرگ زير سوال برد .” به پيوست ۳ رجوع شود “ و بدين سبب عليت را رد كرد . حتی می توان با مثال نقضی كه درباره فوتون ها آورديم وجود نظم در جهان را نيز انكار كرد .

   كاری كه بسياری از خداناباوران برای باوراندن ناباوريشان انجام داده اند.

   اما مساله اين است كه چه چيز تضمين می كند كه آن اصول و نتايج لزوما از عليت نتيجه گيری شوند ؟؟ كه حالا با نقض يكی از آنها عليت نفی و با نقض عليت كليه آنها رد شوند ؟

   اگرچه رد نشدن آنها از اين راه ، دليلی بر درستی شان نخواهد بود .

 

   —————————————————————–

-

   ايراد ديگری كه به برهان عليت وارد است ، مربوط به شرايط آغازين جهان است .

   بر اساس برهان عليت : هر پديده ای نياز به علت دارد ، و علتش نيز نيازمند علت ديگريست . و اين تسلسل علل ادامه پيدا می كند تا به پديده ای برسيم كه در ابتدای آفرينش قرار دارد وعلت آن پديده ، واجب الوجود يا همان خداست .

   ﴿پرانتز باز : بر فرض محال پذيرفتن اثبات واجب الوجود از راه برهان عليت ، چگونه می توان ثابت كرد ﴿ ثابت كرد ؟ ﴾ كه واجب الوجود ، همان خدای آفريننده است ، و چرا نتوان گفت كه ماده اوليه جهان است ؟؟﴾

   برای بررسی برهان عليت در لحظات اوليه تولد كائنات ، قدری مقدمه چينی لازم است  :

   طيف هر ستاره مبين درجه حرارت آن است .

   يك ستاره را در نظر بگيريد كه در فاصله ثابتی از ما قرار دارد ، و تپ های نوری به سمت ما گسيل می كند . مسلما ما اين تپ ها را با همان فركانسی مشاهده می كنيم كه ستاره فرستاده .

   حالا تصور كنيد كه ستاره شروع به حركت به سمت ما كند . طبق اثر دوپلر ، فركانس دريافت شده توسط ما بيشتر از آنی ست كه توسط ستاره فرستاده شده . يعنی فاصله زمانی بين تپ های فرستاده شده از ستاره بيشتر از فاصله زمانی بين تپ های دريافت شده توسط ماست .

   به همين ترتيب اگر منبع نور از ما دور شود ، فركانسی كه دريافت می كنيم كمتر از فركانس فرستاده شده خواهد بود .

   بدين ترتيب خطوط طيفی ستارگانی كه از ما دور می شوند ، به سمت انتهای سرخ طيف نور انتقال می يابند ﴿ سرخ گرا ﴾ و خطوط طيفی آنهايی كه به ما نزديك تر می شوند به انتهای آبی رنگ طيف انتقال می يابند .﴿ آبی گرا ﴾

   چرا كه فركانس نور آبی از نور قرمز بيشتر است .

   هابل ، پس از اثبات وجود كهكشان ها ، وقت خود را صرف صورت برداری ازفواصل و مشاهده طيف آنها كرد . در آن زمان بيشتر مردم گمان می كردند كه كهكشان ها بگونه ای كاملا نا منظم در حال چرخ زدن هستند . و بدين ترتيب تعداد سرخ گرا ها و آبی گرا ها يكسان است .

   اما هابل كشف كرد كه بيشتر كهكشان ها سرخ گرا هستند ، يعنی در حال دور شدن از ما هستند .او همچنين كشف كرد ميزان سرخ گرايی يك كهكشان چندان هم بی حساب كتاب نيست : هر چه يك كهكشان از ما دور تر باشد ، سريعتر از ما دور می شود .

   و اين بدان معناست كه هر موجود هوشمندی روی هر كهكشانی مشاهده می كند كه ساير كهكشان ها از او دور می شوند .

   اما چطورچنين چيزی ممكن است ؟

   يك بادكنك را در نظر بگيريد و تعدادی نقطه روی آن بكشيد . حالا در آن بدميد . هر كدام از اين نقطه ها خواهند ديد كه بقيه از آنها دور می شوند .

 

   اين اكتشاف كه مجموعه كيهانی در حال انبساط است ، يكی از انقلاب های عقلانی و معنوی بزرگ قرن بيستم بشمار می آمد.

   يكی از پی آمد های اين كشف پيش كشيدن نظريه بيگ بنگ در باره آغاز جهان بود و اين كه كائنات آغازی داشته است :

    هر كهكشان به دليل تناسب موجود بين فاصله و سرعتش ، درست زمان يكسان و مشابهی ﴿ با بقيه كهكشانها ﴾ صرف كرده تا از تقطه مبدا به موقعيت كنونی خود برسد . و اگر مثلا اين نظم بر عكس شود ، همه كهكشان ها در يك لحظه معين ، و در يك نقطه معين به هم خواهند رسيد.

   از اين جا ايده يك انفجار نخستين ﴿ كه موجب اين انبساط كيهانی شده ﴾، پديد آمد ﴿ بيگ بنگ ﴾ كه آن را آغاز گسترش كنونی كائنات دانسته اند .

   وقتی می گوييم ، كائنات در حال گسترش است ، نبايد تصور كرد كه ميليارد ها كهكشان با شتاب زياد به ميان فضايی تهی ، بی حركت و بی تغيير كه هميشه بوده است پرتاب شده اند .امروز می دانيم كه با توجه به نظريه نسبيت عمومی انيشتن ، فضا چيزی جدا از ماده نيست كه بدون آن بتوان تصورش كرد ، همچنان كه زمان .

   كائنات با نظريه بيگ بنگ بعدی تاريخی به خود می گيرد . قوانين فيزيك می گويند كه كائنات در گذشته گرمتر و غليظ تر و فشرده تر از زمان ما بوده . در آن زمان بدليل غلظت و حرارت بسيار بالا هيچ يك از بنياد هايی كه امروز مشاهده می كنيم نمی توانسته وجود داشته باشد ﴿ كهكشان ها و ستاره ها ﴾.

   و دقيقا به همين دليل ما نمی توانيم تاريخ كائنات را از زمان صفر ، يعنی درست از لحظه آفرينش فضا و زمان آغاز كنيم . ما اين تاريخ را از زمانی بسيار كوتاه ﴿ ۴۳-^۱۰ ثانيه _ كه آن را زمان پلانك يا ديوار پلانك می نامند _ ﴾ پس از انفجار نخستين بررسی می كنيم .

   در اين زمان  كائنات بيش از ۳۳-^۱۰ سانتی متر قطر نداشته ، و بنابر اين چگالی و  دمايی فوق تصور زيادداشته .

   در چنين چگالی هنگفتی ، نيروی جاذبه كه در حالت معمول در مقياس ميكروسكپيك قابل چشم پوشی ست ، مانند ساير نيرو ها ﴿ الكترومغناطيس ، هسته ای ضعيف و قوی ﴾ ، دارای قدرتی عظيم می شود .

   اما ما نمی توانيم _ و اشكال كار هم در همين جاست _ رفتار و مشخصات پرتيكول های ماده و نور را زمانی كه جاذبه گرانشی وارد بر آنها عظيم است ، دريابيم .

   در پشت ديوار پلانك ، واقعيتی هنوز دست نيافتنی پنهان است كه در آن جفت فضا – زمان چهار بعدی ما می تواند كاملا متفاوت باشد يا ديگر وجود نداشته باشد .برخی از فيزيكدانان اعتقاد دارند در پشت ديوار پلانك با كائنات پر آشوبی كه ده ، يا حتی بيست و شش بعد دارد برخورد می كنيم ، كه در آن نيروی جاذبه چنان قويست كه بافت فضا بكلی دگرگون می شود. و مفهوم فضا ، زمان ، گذشته ، حال و آينده بكلی از ميان می رود .﴿ بدليل خم شدن ابعاد فضا – زمان روی خودشان ﴾

   حال مساله اين است كه وقتی فيزيكدانان دست تسليم بالا می برند و می گويند كه نمی توانند در باره شرايط اوليه جهان نظر دهند ، وقتی چنان زمان روی خودش خم شده كه احتمال بی مفهوم شدنش می رود ، چه جای به ميان كشيدن استدلال ضرورت علت است ؟؟

   نه مگر علت را به پيش از معلول آمدن لازم است ؟

   علت ؟

   تا كی تعميم دادن تجربه های روزمره ، به حكم بی منطق منطق ، به كل فضا و زمان ؟؟

   تا كی در عفونت” به حكم عقل سليم”  نفس كشيدن و از تعصب اين بند نگسستن ؟

   چرا فكر می كنند نبودن دليل ، دليل نبودن است ؟؟

   چرا فكر می كنند نبودن دليل ، دليل نبودن است . و به همين جهت در برابر فروپاشاندن دلايل ﴿ شان ﴾ اينچنين جبهه گرفتن ؟

   چرا اينكه نبودن دليل ، دليل نبودن نمی شود، دليلی می شود بر اثبات ” يودن ” شان ؟

   تا كی باوراندن باور  ﴿خواه اين باور ناباوری باشد ﴾ را دفاع از حقيقت ناميدن ؟

 

   آری كسی منكر اين نيست كه در نظر گرفتن علت برای هر پديده ای ، سال های سال و حتی اكنون ، علم را پايه بوده . هيچ كس منكر فوايد اين فرض نادرست نيست .

   اما مگر سودمند بودن ، دليليست بر به حق بودن چيزی؟ ، يا از آن حقيقت بودن اش؟ ﴿ به فرض وجود داشتن ﴾ ، و فراتر از آن ، از آن واقعيت بودن ؟؟ 

 

ركانا

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

تعداد آيات قرآن

سپتامبر 17, 2008 at 3:15 ب.ظ (ديني, نوشتار)

  1.               7           الفاتحه
  2.             286         البقره
  3.             200         ال عمران
  4.             176         النساء
  5.             120         المائده
  6.             165         الانعام
  7.             206         الاعراف
  8.              75           الانفال
  9.             129         التوبه
  10.             109       یونس
  11.             123       هود
  12.             111       یوسف
  13.             43         الرعد
  14.             52         ابراهیم
  15.             99         الحجر
  16.             128       النحل
  17.             111       الاسراء
  18.             110       الکهف
  19.             98         مریم
  20.             135       طه
  21.             112       الانبیاء
  22.             78         الحج
  23.             118       المومنون
  24.             64         النور
  25.             77         الفرقان
  26.             227       الشعراء
  27.             93         النمل
  28.             88         القصص
  29.             69         العنکبوت
  30.             60         الروم
  31.             34         لقمان
  32.             30         السجده
  33.             73         الاحزاب
  34.             54         سبا
  35.             45         فاطر
  36.             83         یس
  37.             182       الصافات
  38.             88         ص
  39.             75         الزمر
  40.             85         المومن
  41.             54         فصلت
  42.             53         الشوری
  43.             89         الزخرف
  44.             59         الدخان
  45.             37         الجاثیه
  46.             35         الاحقاف
  47.             38         محمد
  48.             29         الفتح
  49.             18         الحجرات
  50.             45         ق
  51.             60         الذاریات
  52.             49         الطور
  53.             62         النجم
  54.             55         القمر
  55.             78         الرحمن
  56.             96         الواقعه
  57.             29         الحدید
  58.             22         المجادله
  59.             24         الحشر
  60.             13         المتحنه
  61.             14         الصف
  62.             11         الجمعه
  63.             11         المنافقون
  64.             18         التغابن
  65.             12         الطلاق
  66.             12         التحریم
  67.             30         الملک
  68.             52         القلم
  69.             52         الحاقه
  70.             44         المعارج
  71.             28         نوح
  72.             28         الجن
  73.             20         المزمل
  74.             56         المدثر
  75.             40         القیمه
  76.             31         الدهر
  77.             50         المزسلات
  78.             40         النبا
  79.             46         النازعات
  80.             42         عبس
  81.             29         الکورت
  82.             19         الانفطار
  83.             36         المطففین
  84.             25         الانشقاق
  85.             22         البروج
  86.             17         الطارق
  87.             19         الاعلی
  88.             26         الغاشیه
  89.             30         الفجر
  90.             20         البلد
  91.             15         الشمس
  92.             21         اللیل
  93.             11         والضحی
  94.             8          الانشراح
  95.             8          التین
  96.             19         العلق
  97.             5          القدر
  98.             8          البینه
  99.             8          الزلزال
  100.           11         العادیات
  101.           11         القارعه
  102.            8          التکاثر
  103.            3          العصر
  104.            9          الهمزه
  105.            5          الفیل
  106.            4          قریش
  107.            7          الماعون
  108.            3          الکوثر
  109.            6          الکافرون
  110.            3          النصر
  111.            5          لهب
  112.            4          الاخلاص
  113.            5          الفلق
  114.            6          الناس

 

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

آيات غيرانساني كتاب مقدس

سپتامبر 17, 2008 at 2:56 ب.ظ (ديني, نوشتار)

رشد اسلام گرايي در اروپا مسيحيان تندرو را بر آن داشته تا دست به حملات توهين آميز و ناجوانمردانه نسبت به اسلام بزنند. سلسله حملات منسجمي از سخنراني توهين آميز پاپ تا كاريكاتورهاي دانماركي و امروز هم فيلم موهن “فتنه” و فيلم بعدي كه در راه است. (كارتون هجو آميزي در باره يكي از زنان پيامبر اسلام) همه و همه نشان از ترس مسيحيان تندرو از گسترش اسلام در اروپا است. در موارد قبل، جوشش و عشق مسلمانان به پيامبر مهرباني ها، آنان را بر آن داشت تا به خيابان ها بريزند واعتراض خود را به اين اقدامات توهين آميز نشان دهند ولي چنان كه افتد و داني اين واكنش ها اثر چنداني نداشت و فقط حساسيت و عشق مسلمانان را نسبت به پيامبرشان نشان مي داد و در طرف مقابل هر كسي كه دچار شهوت شهرت بود، قلمي به دست گرفت و طعني به اسلام زد، شايد در قبال اين توهين به نان و نوايي برسد. اين بار گريت وايلدرز نماينده پارلمان هلند با ساختن فيلم كوتاه فتنه و تلفيق قرآن با اعمال تروريستي وهابيان -كه وظيفه اي جز ريختن خون ديگر مسلمانان ندارند-، خواست نشان دهد اسلام با تروريست برابر است و خواستند به بهانه دفاع از آزادي بيان، سنگي به قامت رعناي اسلام بزنند غافل از آنكه چراغي را كه ايزد بر فروزد، هر آن كس پف كند ريشش بسوزد. مهمترين سوالي كه اكنون با آن روبرو هستيم اين است كه واكنش مسلمانان نسبت به فيلم فتنه بايد چگونه باشد؟ آيا باز هم لازم است كه به خيابنها بريزند و پرچم هلند را به آتش بكشند و خشم خود را از اين كار غيراخلاقي و غيرانساني هلندي ها نشان دهند؟ و یا بايد به انتظار محكوميت مجامع حقوق بشر بشينند و دست بر روي دست بگذارند؟ و يا راه سومي هم وجود دارد تا هم مسيحيان افراطي نتوانند لذت توهين به بيش از يك مليارد و نيم مسلمان را احساس كنند و هم از تكرار چنين توهين هايي كه نتيجه اي جز جنگ تمدن ها به بار نخواهد آورد جلو گيري شود؟ آن راه سوم چيست؟ تاريخ تكرارپذير است. اگر خود را در موقعيت اول انقلاب و حمله عراق به ايران قرار دهيم، دشمن متجاوز، ناجوانمردانه، حمله اي سنگين به ايران را آغاز كرد و در مقابل اين حمله 3 نوع پاسخ داده شد. پيشنهاد اول از طرف بني صدر ارائه شد و خائنانه دست بر روي دست گذاشت. “زمين” را به “زماني” كه هيچگاه به دست نياورد، فروخت و به التماس محكوميت مجامع جهاني وقت گذراند. راه حل دوم افرادي بودند كه به خيابانها ريختند و پرچم عراق را به آتش مي كشيدند. اين دو راه حل مشكلي را حل نكرد و تنها راه حل سوم پاسخ داد و آن هم شيرمرداني كه برخاستند و پاسخ هر گلوله اي را با گلوله اي و هر موشكي را با موشكي دادند تا دشمن را عاجزانه بر سر جاي خود نشانيدند. امروز ما درست در همان موقعيت قرار داريم دشمني مجهز با تمام تجهيزات حمله اي سنگين به مقدسات ما را آغازيده است. ما در برابر اين دشمن چه باید كنيم؟ آيا به روش بني صدر به انتظارمحكوميت مجامع حقوق بشر بنشينيم و زمين را به زمان بفروشيم و يا به مانند كاريكاتور هاي دانمارك به خيابان ها بريزيم و پرچم هلند را به آتش بكشيم؟ و يا راه حل سوم را پيش بگيريم و هر حمله اي را به حمله اي متقابل پاسخ دهيم و هر توهيني را پاسخي دندان شكن دهيم. البته اين مسلم است كه آيين ما، اجازه توهين به مقدسات ديگران را نمي دهد و نمي توانيم و نبايد به مقدسات مسيحيان تندرو توهين كنيم ولي آيا نمي توان واقعيت هاي كتاب مقدس موجود مسيحيان را هم به تصوير كشيد؟ اگر به خاطر يك آيه جهاد كه در شرايطي كاملاً انساني وضع شده به ما تهمت تروريست بودن مي زنند، خوب است بدانيم در كتاب مقدس موجود مسيحيان، خشونت هاي چندش آوري وجود دارد كه قلب هر انساني از شنيدن آن به درد مي آيد. هنگامي كه به فرمان “يهوه” به شهرها حمله مي كنند و كودكان و زنان را به آتش مي كشند و كودكان شيرخواره مقابل چشم مادران سر بریده می شوند و ميليونها انسان، به خاطر تصاحب زمينشان، بدين طريق نابود مي شوند. آيا به تصوير كشيدن اين خشونت ها كه از واقعيت هاي كتاب مقدس مسيحيان است، پاسخ مناسبي به توهين کنندگان مسيحی- صهیونیسم نيست؟ اگر ما به خاطر وجود آيه جهاد كه فقط در شرايط ميدان جنگ وضع شده، تروريست هستیم، پس بايد نام اين نسل كشي هاي مليوني كتب مقدس را چه بنهيم؟ مناسب است به چند نمونه از اين موارد در كتاب مقدس اشاره شود:

در جنگ هیچ جنبنده ای را زنده مگذار

در كتاب مقدس وقتي حضرت موسي  مأموريت مي‌يابد که بني‌اسرائيل را از مصر به كنعان آورد، در بين راه با قبايلي برخورد مي‌كنند كه بنا است بني‌اسراييل در سرزمين ايشان زندگي كنند و بايد اين قبايل از بين بروند؛ لذا در كتاب مقدس نوشته شده است که خدا به حضرت موسي  دستور مي‌دهد با اين قبايل بجنگ و همۀ ايشان از زن و مرد و كوچك و شيرخوار را از دم شمشير بگذران: «چون به شهری نزدیک آیی تا با آن جنگ نمایی… از شهرهای این امت‌هایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت می‌دهد، هیچ ذی‌نفس را زنده مگذار؛ بلکه ایشان را،…، بالکل هلاک ساز.» (سفر تثنیه، 20: 10-17) گناه كودكان شيرخواره‌اي كه در اين شهرها زندگي مي‌كردند چه بود؟ چرا بايد قتل‌عام مي‌شدند؟ گناهشان جز اينكه ساكن شهري هستند كه بني‌اسرائيل به زمين آن چشم دارند، چه بود؟

 حضرت موسی زنان و اطفال را مي‌كشد

 حال ببينيم حضرت موسي  با اين دستور چه مي‌كند؟ بنا بر این روایت تحریف‌شده کتاب مقدس، وقتي ايشان به شهر سيحون حمله مي‌كنند، همۀ زنان و كودكان را نيز از دم شمشير مي‌گذرانند تا بتوانند زمين ايشان را تصرف كنند: «آنگاه سیحون با تمامی قوم خود به مقابلۀ ما برای جنگ كردن در یاهَص بیرون آمدند. و یَهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده، او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم و تمامی شهرهای او را در آن وقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كردیم كه یكی را باقی نگذاشتیم. لیكن بهایم را با غنیمت شهرهایی كه گرفته بودیم،.» (سفر تثنیه، 2: 32-37.) چرا كودكان اجازه نداشتند زنده بمانند؟ چرا باید همۀ ساكنان اين مملكت از بين بروند تا ساكنان جديد در اين سرزمين ساكن شوند؟

فقط دختران باكره زنده بمانند

لشگريان حضرت موسي  به قبيله مديان حمله مي‌كنند و همۀ مردانشان را قتل‌عام مي‌كنند و زنان و كودكان را اسير مي‌كنند و غنائم شهر را جمع مي‌كنند و بقيۀ شهر را در آتش مي‌سوزانند. چون اسرا و غنائم را نزد حضرت موسي مي‌برند؛ وي بر قوم خود غضبناك مي‌شود و مي‌فرمايد آيا همۀ زنان و كودكان را زنده نگاه داشتيد؟ پس الآن هر ذكوري از اطفال را و هر زني كه مرد شناخته و با او همبستر شده را بكشيد! به متن كتاب مقدس دقت كنيد: «و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند، و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همه‌ی املاك ایشان را غارت كردند و تمامی شهرها و مساكن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند و تمامی غنیمت و جمیع غارت از انسان و بهایم گرفتند….. موسی به ایشان گفت: آیا همۀ زنان را زنده نگاه داشتید؟…. پس الآن هر ذكوری از اطفال را بكشید و هر زنی را كه مرد را شناخته، با او همبستر شده باشد بكشید و از زنان هر دختری را كه مرد را نشناخته و با او همبستر نشده، برای خود زنده نگاه دارید… و غنیمت سوای آن غنیمتی كه مردان جنگی گرفته بودند، از گوسفند، 675 هزار رأس بود و از گاو، 72 هزار رأس و از الاغ، 61 هزار رأس و از انسان از زنانی كه مرد را نشناخته بودند، 32 هزار نفر بودند.» (سفر اعداد، 31: 9-20 و 32-35) چنانكه ديديم؛ تعداد دختران باكره‌اي كه زنده ماندند، 32 هزار نفر بود و از اينجا مي‌توان حدس زد كه تعداد كشته شدگان چقدر بوده است. سؤال اساسي اينجاست كه كودكان كه در دست حضرت موسي  اسیر بودند، چرا بايد قتل‌عام شوند و نیز زنان اسيري كه در دست حضرت موسي  بودند نیز بايد در جلوي چشم فرزندانشان كشته شوند؟ در هر جنگي كه چنين فاجعه‌اي رخ دهد، تمام جوامع انساني اين عمل را محكوم مي‌كنند و خدايي كه پيامبري را فرستاده تا آدميان را به قلّۀ رفيع انسانيت برساند، آيا سزاوار است اين گونه کشتار كودكان اسير را روا بدارد؟ به راستی چگونه می‌توان پذیرفت که خداوندِ محبّت چنین فرامینی صادر کند؟

 کشتار و سوزاندن زنان و کودکان توسط یوشع

 در ادامۀ اين جنگ‌ها و نسل‌كشي‌ها، نوبت به يوشع مي‌رسد. ايشان ديگر نه تنها مردم و زنان و كودكان بي‌پناه شهرها را سرمي‌بريد، بلكه گاو و گوسفندها را هم سربريده، همه را از دم هلاك كرده، سپس شهر را در آتش سوزانيد: «آنگاه قوم صدا زدند و كَرِنّاها را نواختند. و چون قوم آواز كَرِنّا را شنیدند و قوم به آواز بلند صدا زدند، حصار شهر به زمین افتاد. و قوم یعنی هركس پیش روی خود به شهر برآمد و شهر را گرفتند و هرآنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پیر و حتی گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاك كردند و شهر را با آنچه در آن بود، به آتش سوزانیدند؛ لیكن نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین را به خزانۀ خانۀ خداوند گذاردند.» (یوشع، 6: 20و21و24) البته هر لشگر پيروزي مي‌تواند به زن و كودكان شهر مغلوب و حتي به گاو و گوسفندهاي شهر رحم نكند و همه را از دم قتل‌عام كند ولي كشتن بي‌هدف بهایم چه منفعتي براي لشگر پيروز دارد؟

 کشتار ایرانیان

در کتاب استر می‌خوانیم: خشایار شاه پادشاه پارس در آخرین روز جشن 180 روزه دستور داد ملكه وشتی زیبایی‌اش را به مقامات و مهمانانش نشان دهد. ملكه امتناع ورزید و پادشاه بسیار خشمناك شد و در همان مجلس ملکه وشتی را طلاق داد و از میان تمام دخترانی که به حرمسرا آمده بودند، استر دختر یتیم یهودی انتخاب شد و وی به جای وشتی ملکه ایران می‌شود. پس از این جریان، هامان وزیر خشایار شاه، توطئه‌ای برای قتل یهودیان می‌چیند اما این توطئه به ضرر وی تمام می‌شود و خشایار شاه دستور قتل هامان و تمام پسرانش را صادر می‌کند و همچنین اجازه مي‌دهد مخالفين‌شان را از ميان بردارند و “مردخای” پسر عموی استر فرمانی بنام پادشاه نوشت و آن را به همه جا فرستاد. فرمانی كه به یهودیان اجازه می‌داد مخالفین خود را از هر قومی كه باشند، بكشند و دارایی‌شان را به غنیمت بگیرند. تورات می‌گوید در سراسر مملكت همه از یهودیان می‌ترسیدند تمام حاكمان و استانداران، مقامات مملكتی و درباریان از ترس مردخای، به یهودیان كمك می‌كردند و به این ترتیب یهودیان به ایرانیان حمله کردند و آنها را از دم شمشیر گذرانده، كشتند. (استر 6:9) در كتاب مقدس مي‌خوانيم در آن روز تنها در پایتخت 500 نفر را كه 10 پسر هامان نیز جزو آنها بودند، كشته‌اند. روز بعد، باز یهودیان پایتخت جمع شدند و 300 نفر دیگر را كشتند. بقیه یهودیان در سایر استان‌ها، 75 هزار نفر از دشمنان خود را كشتند و در هیچ کجا نقل نشده که این همه کشتار در ازای ریخته شدن حتی یک قطره خون از یک یهودی باشد و سپس تورات یادبود این جشن، ایرانی‌کشی را بر یهودیان فرض و لازم گردانید. (استر 32:10) پوریم یكی از بزرگترین جشن‌های یهودیان است. آنان هر ساله واقعه كشتار 75هزار و 800 نفر ايراني را هر ساله جشن مي‌گيرند و به همین مناسبت، سیزدهم ماه ادار را روزه می‌گیرند. چهاردهم و پانزدهم ماه ادار را به رقص و پایكوبی می‌پردازند و این پاداش ایرانیانی بود که به نقل کتاب مقدس و توسط کورش یهودیان را از اسارت 70 ساله بابلی رهانیدند و به آنها حیاتی دوباره بخشیدند. در این مورد این لینک را نیز ببینید.

 حکم مرتد

 یکی از اعتراضاتی که مبشران مسیحی به اسلام وارد می‌کنند، بحث ارتداد است. البته این بحث را با نگاهی غیرواقع‌بینانه و به نحوی مغرضانه بیان می‌کنند، در حالیکه در کتاب مقدس هم احکام شدیدی برای مرتد وضع شده که به یک نمونه آن اشاره می‌کنیم كه اگر اهل یک شهر مرتد شوند، دستور متفاوت می‌شود و باید همه اهالی شهر از کوچک بزرگ و حتی گاو و گوسفند از دم کشته شوند و اجسادشان نیز با اتش سوزانده شود. اگر درباره یكی از شهرهایی كه یَهُوَه خدایت به تو به جهت سكونت می‌دهد كه بعضی پسران بلّیعال از میان تو بیرون رفته، ساكنان شهر خود را منحرف ساخته، گفته‌اند برویم و خدایان غیر را كه نشناخته‌اید، عبادت نماییم  آنگاه تفحص و تجسس نموده نیكو استفسار نما و اینك اگر این امر صحیح و یقین باشد كه این رجاست در میان تو معمول شده است. البته ساكنان آن شهر را به دم شمشیر بكُش و آن‌را با هرچه در آن است و بهایمش را به دم شمشیر هلاك نما. و همه‌ی غنیمت آن‌را در میان كوچه‌اش جمع كن و شهر را با تمامی غنیمتش برای یَهُوَه خدایت به آتش بالكّل بسوزان و آن تا به ابد تلّی خواهد بود و بار دیگر بنا نخواهد شد. (تثنیه فصل 12:13 -17)

 قطع كردن دست

 و همچنين مسيحيان هميشه به احكام اسلام طعن مي‌زنند و به خاطر نمونه يكي از احكام كتاب مقدس ذكر مي‌شود: «و اگر دو شخص با یكدیگر منازعه نمایند و زن یكی پیش آید تا شوهر خود را از دست زننده‌اش رها كند و دست خود را دراز كرده عورت او را بگیرد، پس دست او را قطع كن و چشم تو بر او ترحم نكند.» (تثنیه 25:‌11ـ12) اين آياتي است كه همه مسيحيان بايد به آن ايمان داشته باشند گرچه ديگر به آن عمل نمي‌كنند و در صورت انكار يكي از اين آيات، كليسا ترديدي در كفر ايشان نمي‌كند و با وجود اين همه آيان خشن در كتاب مقدس مسيحيان همواره به مسلمانان تهمت تروريست بودن مي‌زنند. و اگر بنا باشد يكي از دو كتاب قرآن و كتاب مقدس تحريف شده را خشن بناميم، كداميك سزاوار است؟

و اكنون دنياي اسلام، هنرمند غيوري مي‌طلبد تا با به تصوير كشيدن اين واقعيت‌هاي موجود در كتاب مقدس به امثال جناب پاپ و وايلدرز بفهماند كسي كه خانه اش از شيشه است، نبايد به خانه همسايه سنگ اندازي كند.

 

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

جملات قصار 1

سپتامبر 17, 2008 at 2:47 ب.ظ (ديني, نوشتار)

من همیشه فریادم این بوده است که چرا ما باید منطق و درک و شعور خودمان را معطل بگذاریم و بابایی را به مثابه وجدانمان مسئول خوب و بد و خطا و صواب عقایدمان کنیم تا جایی که هر چه را از دهان او در امد وحی منزل بشماریم. این را من بدترین نوع تحقیر “شعورانسان” تلقی می‌کنم.

 احمد شاملو

 

 

دین، توهینی به شأن و مقام انسانیت است. هیچ فرقی نمی‌کند، بدون باورهای دینی، انسان‌های خوب کارهای نیک و انسان‌های بد کارهای بد انجام می‌دهند. ولی آن چیزی که انسان‌های خوب را وادار به کارهای بد می‌کند، باور های دینی است.

استیون واینبرگ

 

قدرت مطلقه ای كه برای ابد حاكم بر اراده جهان است قطعاً میتوانسته است چیز بهتری خلق كند.

برتراند راسل

 

 

این چه خدایی است كه در موقع نیاز آدمی، یا سكوت می‌كند و یا تشریف حضور ندارد.

ژان پل سارتر

 

بحث و جدل کردن با کسى که به جاى تعقل و خردگرایى، دین را انتخاب کرده، مانند تجویز دارو به بدن یک مرده است.

توماس ادیسون

 

 

مردم همان دینی را كه دارند میپذیرند، فیلسوفان هیچ دینی را نمیپذیرند و سیاستمداران همه ادیان را مفید میدانند.

ضرب المثلی در روم باستان

 

 

دیدن بوسیله ایمان یعنی چشم بستن بر حقایق.

بنجامین فرانكلین

 

روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبیعى دو جنس حساسیت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد.

سوزان ارتس

 

بگذارید بنام انسان زندگی کنیم. بگذارید آنانی که در جست‌وجوی حقیقت طبیعت بودند و هرگز انسان‌های مشابه خود را اعدام نکردند را بیاد بیاوریم. ستاره‌شناسان و شیمی‌دان‌ها هرگز زنجیر آهنین بهم نبافتند، هرگز حفره‌ی تاریک زندان نساختند. زمین‌شناسان هرگز ابزاری برای شکنجه و آزار ابداع نکردند. فیلسوفان تئوری‌های حقیقی و حقیقت را با سوزاندن همسایگانشان به مردم ارائه ندادند. آزاداندیشان و دگراندیشان برجسته فقط برای نیکی مردمان و انسان‌ها زیسته‌اند.

 رابرت اینگرسول

 

 

صریح و روشن بگویم: من مسلمان نیستم. من هیچوقت جرم ارتداد را نپذیرفته ام چون هیچگاه بعنوان یک انسان بالغ و عاقل در زندگى ام هیچ نوع اعتقاد دینى را برسمیت نشناخته و اعلام نکرده ام. کسى نمى تواند نسبت به عقیده اى که هیچوقت نداشته، مرتد شود و بخاطر آن مجازات شود. بسیارى از مسلمانانى که مورد احترام من هستند، از این مساله که به محض تولد به اسلام متعلق مى شوند و اگر تصمیم گرفتند آن را برنگزینند مرگ در انتظارشان خواهد بود، وحشت خواهند کرد.

 سلمان رشدى

 

 

تحقیقات علمی بر روی این پایه استوار است که همه اتفاقاتی که می افتند معین شده توسط قوانین طبیعت هستند و این در مورد اعمال مردم نیز صادق است. به همین دلیل است که یک محقق علمی به سختی میتواند تمایل به این عقیده داشته باشد که اتفاقها را میتوان با دعا خواندن تحت تاثیر قرار داد، مثلا با آرزو کردن و تمنا کردن از یک موجود ماورای طبیعت بتوان به تغییری دست یافت.

آلبرت انیشتن

 

 

بیلیونها و تریلیونها انسان نمازخوان و دعا گزار هر روز عاجزانه با تمنا و التماس از خدا چیزى را تقاضا مى کنند: “خدایا این کار را برایم بکن”، “من اتوموبیل نو مى خوام”، “شغل بهتر مى خوام”، “این را به من بده”، آن را به من بده”. اما مشکل این است که اگر خدا به دعاها و عجز و التماس شما جواب نداد چه؟ حتما مى گوئید خواست خدا بوده. این طور تشخیص داده …. خوب مگر مریضید که به درگاه او دعا و التماس مى کنید و وقت خودتان را تلف مى کنید؟!

جورج کارلین

 

 

من نمى توانم فرضیه “بى اخلاقى فرد” را بپذیرم، و من اخلاق را منحصرا امرى انسانى و متعلق به انسان مى دانم که هیچ نوع قدرت مافوق انسانى در پشت آن وجود ندارد.

 آلبرت انشتین

 

اگر انجیل ادعا مى کرد که یونس نهنگ را بلعیده است، من بطور قطع باور مى کردم.

ویلیام براون

 

اگر همواره مانند گذشته بیندیشید، همیشه همان چیزهایی را به‌دست می‌آورید كه تا بحال كسب كرده‌اید.

ریچار فاینمن

 

 

حماقت انسان دین را آورد و دین حماقت انسان را جاودانه كرد.

کارل ماركس

 

 

هراسناکترین چیز برای دین و انسان دینخو، منطق و عقل سلیم است.

 ولتر

 

 

کلیه ادیان با شورش علیه اخلاق بدنیا مى آیند و با غلبه اخلاق بر آنها، از بین خواهند رفت.

جورج برنارد شاو

 

 

دو دسته انسان در دنیا وجود دارد: آگاهان بدون دین و دین داران بدون آگاهی.

ابولعلی المعری

 

 

پیامبرانی که مسلح شدند، پیروز شدند، و پیامبرانی که سلاح نداشتند از یادها رفتند.

ماکیاولی

 

 

دو چیز بی نهایت است. کهکشان ها و حماقت بشر، که در اوّلی شک دارم.

آلبرت اینشتاین

 

 

توان بالقوه ی ایمان دینی در خفه کردن صدای محاسبه ی عقلانی چنان است که گوی سبقت را همه ی اسباب دیگر افراط گرایی ربوده است.

ریچارد داوكینز

 

 

من نمی‌توانم خدایی را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش یا کیفر می‌دهد و اهدافش طبق مقاصد ما انسان‌ها شکل گرفته است. خدایی که بطور خلاصه انعکاسی از ضعف و ناتوانی ما انسان‌هاست. من همچنین نمی‌توانم باور کنم که انسان می‌تواند پس از مرگ، ورای جسم مادی‌اش زنده بماند، هر چند که روح‌های ناتوان بدلیل ترس و جهل چنین افکاری را با خود حمل کنند.

 آلبرت اینشتاین

 

 

اگر کسى یک نفر را بکشد قاتل است، میلیونها را بکشد فاتح است و همه را بکشد خداست.

ژان روستان

 

 

مذهب مغزی که فکر میکند را میرباید.

گری ادوین

 

 

جامعه گوسفندی لایق حکومت گرگان است .

برتراند راسل

 

 

روشنفکری اساساٌ با شک آغاز می‌شود. یعنی شک‌کردن و نقدکردن، ماهیت و موضوع روشنفکر واقعی است. او با بیدارکردن شک می‌کوشد تا پایه‌های یقین را در جامعه استوار کند. در واقع برای یک روشنفکر واقعی، شک‌کردن تنها مسئله‌ای است که در آن شک نیست.

 علی میرفطروس

 

 

تعابیر مذهبى که زن مسلمان را وادار به پوشیدن حجاب در کشورهاى سکولار مى کنند جایى که برابرى قانونى زن و مرد و حقوق زنان برسمیت شناخته شده است، ذهنیتى را به نمایش مى گذارند که فقط خواهان حجاب زنان نیست بلکه مى خواهد مردان، جامعه و زندگى را کلا به انقیاد درآورد و پرده حجاب را بر چشم بصیرت و خرد بیندازد.

 ادونیس

 

 

من علیه دین مى نویسم زیرا اگر زنان بخواهند مانند انسان زندگى کنند باید خارج از چهارچوب دینى و قانون اسلامى شریعت زندگى کنند.

تسلیمه نسرین

 

 

فرد در اسلام، چه راستین و چه غیر آن، بى حقوق و بى حرمت است. زن در اسلام برده است. کودک در اسلام در رده احشام است. عقیده آزاد در اسلام معصیت است و مستوجب عقوبت است. موسیقى فساد است. سکس، بدون جواز و بدون داغ مذهب بر کپل مرتکبینش، گناه کبیره است. این دین مرگ و خون و عبودیت است. راستش همه ادیان همینند، اما بیشتر ادیان را بشریت آزاد اندیش و آزادیخواه در طول صدها سال در قفس کرده است. این یکى را هرگز نگرفتند و مهار نکردند. چرخ مى زند و نکبت مى آفریند.

 منصور حکمت

 

 

کسانی که میتوانند تو را باورمند به چرندیات بکنند، میتوانند تو را مجبور به انجام کارهای وحشیانه کنند.

 ولتر

 

 

من در خانه یک روحانى بزرگ شده ام. به همین دلیل دروغگوى درجه یکى از آب در آمده ام.

سیبل تورنداک

 

 

کلیسا همیشه آماده است که ذخائر بهشت را با نقدینگى روى زمین تاخت بزند.

رابرت گرین اینگر سول 

 

 

هر جا که پای استدلال عقلی و علمی لنگ بر می‌دارد، جا برای استدلال و منطق الهی باز می‌شود. به این معنا که هر جا ادعایی از لحاظ علمی و منطقی قابل اثبات نباشد، شخص مدعی ادعای خود را به کلام خدا نسبت می‌دهد و از آنجا که در منطق مذهب کلام خدا سوآل‌بردار نیست، از این طریق قبول آن را برای همه اجباری و بی‌چون‌وچرا می‌کند.

سیامک ستوده

 

 

مذهب، تخیل است و پایه قدرتش در این است که در محدوده تمایلات ذاتى مان واقع مى شود.

زیگموند فروید

 

با عقل سلیم ساده، من به خدا اعتقاد ندارم، به هیچ خدایی.

چارلی چاپلین

 

 

درگیری مذهب وعلم امری ذاتی است وحاصل جمعشان خیلی نزدیک به صفر است. توفیق درعلم اغلب با كنار گذاشتن دگمهای مذهبی حاصل شده است ومواظبت و نگهداری ازدگمهای مذهبی همیشه با كنار گذاشتن علم حاصل شده است.

سام هریس

 

 

سه‌چهارمِ جمعیتِ آمریکا، رسماٌ به معجزات باور دارند. شمارِ کسانی که به شیطان و اینکه خدا در روزِ رستاخیز چنین و چنان می‌کند، عقیده دارند، حیرت انگیز است. این آمار را شما در هیچ کشورِ صنعتیِ دنیا که دارای تکنولوژیِ پیشرفته است نمی‌بینید. چنین ارقامی را، تنها می‌توانید از مساجدِ ایران و یا زنانِ سالخورده در سیسیل آمارگیری کنید. ولی در آمریکا، وضعیت همین است که می‌بینید.

نوام چامسکی

 

 

الاهیدانان چه مهارتی دارند که دانشمندان ندارند و به کار پرسش های عمیق کیهانی می آید؟

ریچارد داوكینز

 

 

قبول اینکه انجیل وحی شده است تنها بستگی به زودباوری کسی که آنرا میخواند دارد.

رابرت گرین اینگرسال

 

 

اسلام عمیقا ضد زن است. اسلام علت بنیادى ستم بر زنان مسلمان و عمده ترین مانع در ارتقاى موقعیت آنان است. اسلام همواره زنان را از نظر فیزیکى، هوشى و اخلاقى موجوداتى فرودست مى بیند.

 ابن وراق

 

 

گرچه اسلامیون خود را یک نیروى مدافع اخلاق قلمداد مى کنند اما زبان آنان و اعمالشان سراسر نفرت وخشونت است. چگونه یک فرد خردگرا و انسان گرا مى تواند با هر توجیهى آنها را تحمل کند و تولرانس نسبت به آنها نشان بدهد؟

 تسلیمه نسرین

 

 

نهایت فرومایگی است  اگر رفتار آدمی را منحصر به ترس از تنبیه یا امید به پاداش باشد.

آلبرت انیشتن

 

 

حرف مزخرف خریدار ندارد، پس تو كه پوزه بند به دهان من میزنی از درستی اندیشه من، از نفوذ اندیشه من میترسی.

احمد شاملو

 

 

انسانها هرگز به اندازه ای که با مفاهیم دینی توجیه شده باشند، شرارت را به کمال و با لذت انجام نمیدهند.

بلز پاسکال

 

 

تبعید، تنهـا یـک مفهوم جغرافیـائی نیست، بلکـه بیشتر – و مهم تر – یـک مفهوم درونی، عاطفی و فرهنگی است. تبعید: حسرتِ «خواستن»هـائـی ست که در حیرتِ «نتوانستن»ها پرپر می شوند و می سوزند.

علی میرفطروس

   

 

جاى مذهب در کلیساست نه در دولت.

جورج واشنگتن

 

علم مرگ ادیان را رقم مى زند.

 اسکار وایلد

 

وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمینهایمان را داشتیم، پنجاه سال بعد، ما در دستمان کتاب های مقدس داشتیم و آنها زمین های ما را در دست داشتند.

جومو کیانتا، اولین رئیس جمهوری کنیا بعد از استقلال

 

 

در گذشته امر وجدانی، امر ایمانی بوده است. وجدان، “خود” نبوده است. وجدان “بی‌خودی” بوده است. “خود” مفهومی جدید است. انسان مدرن است که شهامت دارد بگوید: خودم!

محمد رضا نیكفر

 

 

پر طرفدار ترین مواد مخدر در اروپا عبارتند از الکل و میسیحت.

فردریک نیچه

 

 

حقوق انسانی از جایی آغاز می شود که احکام الاهی به پایان رسیده باشند.

عبدی كلانتری

 

 

اینجور چیزها همیشه اتفاق افتاده اند و هنوز هم اتفاق می افتند، چگونه میتوان این چیزها را نشانه آخر الزمان دانست؟

جولین، امپراتور رم 361-363 پس از میلاد.

 

 

تلاش برای تفسیرِ سکولار از دین، تابحال دین را سکولار نساخته بلکه سکولاریزم را دینی گردانده است. به‌تعبیری در این رویکرد، این دین نیست که در چارچوبِ سکولاریزم محدود می‌گردد بلکه این سکولاریزم است که در چارچوبِ دین محصور خواهد گردید.

یحیی بزرگمهر

 

 

خدا نمرده است، او زنده است و روی یک پروژه ای که کمتر جاه طلبانه است کار میکند.

گرافیتو

  

 

اگر بت‌ها را واژگون كرده باشی كاری نكرده‌ای، وقتی واقعاْ شهامت خواهی داشت كه خوی بت‌پرستی را در درون خویش از میان برداشته باشی. 

نیچه

  

 

شما یک فرد مذهبی را نمی توانید با هیچ چیزی متقاعد کنید.برای آنها ایمان و عقیده اساسش شواهد نیست بلکه اساسش، جایگاه آن نیاز عمیق به ایمان است .

کارل ساگان

 

 

اگر فکر میکنی که منطق روش خوبی برای سنجش درستی باورها نیست، سعی کن این را به من بدون استفاده از منطق اثبات کنی. هیچکس تابحال حتی برای اینکار تلاش نیز نکرده است.

برت لیموین

دین نخبه گرا نیست، نه تنها نیست بلكه نخبگان را دشمن میدارد، خاصه نخبگان فكری را. حوزه دینی به عوام نظر دارد. صلابت دین نه در تعلیمات آن است نه در منفی گرایی زعمای آن، بلكه در آن است كه میتواند انرژی منفی خود را به عوام تزریق كند.

محمد رضا نیكفر

 من باور دارم هردو ما بیخدا هستیم. من تنها به یک خدا کمتر از تو اعتقاد دارم. وقتی که بفهمی چرا تمامی خدایان دیگر را رد کرده ای و فقط یک خدا را قبول کرده ای، خواهی فهمید که من خدای تو را رد میکنم.

استفن روبرتز

 تعریف ایمان: صبر نکردن برای درک اینکه چه چیز صحیح است.

فردریش نیچه

 معجون قدرت عظیم و حماقت عظیم، فاجعه یی عظیم است.

کارل ساگان

 دنیایی كه انسان ناگزیر باشد برای اثبات ناچیزترین حقوق خویش، برابر مرگ سرود بخواند، دنیای بسیار زشتی ست، دنیای واونه یی ست با مفاهیم وارونه.

 احمد شاملو

 ترس پدر و خشونت مادر دین است. بی جهت نیست که این دو در طول تاریخ دست در دست هم پیش رفته اند.

برتراند راسل

 در تمام فرقه های دینی، کشیشان … از پیشرفت علم هراسانند. همچون جادوگران در طلیعه ی سحر، بشارت دهندگان ریزش عمارت مکرشان را برنمی تابند.

توماس جفرسون

  برخی از مردم چنان دیدگاه وسیع و انعطاف پذیری در قبال خدا دارند که ناگزیر هر جا خدا را  بجویند، او را می یابند. می شنویم که می گویند “خدا غایت است”، یا “خدا سرشت پاک ماست”، یا “خدا همان کیهان است”. البته به “خدا” هم مثل بقیه ی واژگان می توان هر معنایی داد. اگر می خواهید بگویید که “خدا انرژی است”، پس خدا را در یک تکه زغال سنگ هم می یابید.  

استفان واینبرگ

 اگر نمی دانید که چیزی چگونه کار می کند، نگران نباشید: رهایش کنید و بگویید کار خداست…. دانشمند عزیز، روی رازهایت کار نکن. رازهایت را برای ما بیاور، چون به دردمان می خورند. جهل ذی قیمت را با تحقیق خود هدر نده. ما به این شکاف های شکوهمند که آخرین پناهگاه خداست نیاز وافر داریم.

ریچارد داوكینز

 ایمان یعنی اعتقاد داشتن به چیزی که میدانیم درست نیست.

مارک تواین

  تعقیب و آزار مردم وجه مشخصه ی یک دین معین نیست. بلکه ماهیت همه ی ادیانی ست که قدرت داشته و دستگاه قانون در دستشان بوده است.

 تامس پین

 کشیش ها می گویند که آنها به مردم بخشیدن و خیریه را می آموزند. این طبیعی است. چون آنها با پول مردم زندگی می کنند. همه ی گداها می آموزند که مردم باید به آنها پول بدهند.

رابرت اینگرسول

 اگر خدا وجود میداشت، من فکر میکنم که بعید است او آنقدر بیهوده و لوس باشد که از اینکه افرادی در وجود داشتن او شک کنند آزرده شود.

برترند راسل

 کتاب مقدس تاکنون بیشتر از هر کتاب دیگری ضرر رسانده است.

ویلیام فلوید

  البته آنچه درباره ی اعتقادات دینی من گفته اند دروغ است. دروغی که به طور سیستماتیک تکرار شده است. من به خدایی شخص وار اعتقاد ندارم و هرگز منکر این بی اعتقادی ام نمی شوم بلکه آن را آشکارا بیان می کنم.

آلبرت اینشتاین

   با مشاهده‌ی یك «در»، بلافاصله لزوم «دیوارها» احساس می‌شود. آیا با مشاهده‌ی یك دیوار هم، به همان اندازه لزوم یك «در» را احساس می‌كنیم؟ 

احمد شاملو

  ادعاهای فوق العاده، مدارک فوق العاده نیز میخواهند.

کارل ساگان

 اگر پنجاه ملیون نفر به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند، آن چیز همچنان احمقانه است.

 آناتول فرانس

 کلام ما را قبول نکنید، خودتان كتا بهای پیامبران را را بخوانید، نوشتارهای روحانیون را بخوانید. خواهید فهمید که خدا بدترین شخصیت را دارد، پست ترین شخصیتی که در هر افسانه ای وجود داشته است.

 هلدمن جولیوس

  دین یک دوران، تفریح ادبیِ دوران بعدی است.

رالف والدو اِمِرسان

 مسیحیان فعلی تعصب كمتری دارند و این كمی تعصب مربوط به خود آنها نیست بلكه بایستی از نسلها و نژادهای آزاد فكران سپاسگذار شوند كه از زمان رنسانس تا به امروز تلاش كرده اند و مسیحیان را از بسیاری از عقاید خود شرمنده كرده اند.

برتراند راسل

 مسیحیان فعلی میگویند مسیحیت چه دین بانزاكت و عقلانی است و منكر این میشوند كه این ملایمت و منطقی بودن منوط به تعلیمات انسانهایی است كه خود مورد زجر و شكنجه مسیحیان بوده اند.

برتراند راسل

اگر خدا میخواست مردم به او اعتقاد داشته باشند چرا منطق را اختراع کرد؟

اروپیدس 484 قبل از میلاد

  نقل است كه عیسی مسیح گفته: من از این جهان نیستم. این سخنن بیشتر شامل حال روشنگران منتقد دین میشود تا خود مردان دین. روشنگران منتقد دین معمولاً توجه شان به محتوی متون مقدس و باورهای دینی و مناسك دینی است. ولی چیزی كه در دنیای واقعی اهمیتی ندارد محتوای این گونه چیزهاست. مردان دین به این دنیا تعلق دارند و میدانند كه عقل انسانها به چشمشان است، ایمانشان نیز.

محمد رضا نیكفر

 هیچ فلسفه ای، هیچ دینی، هرگز پیامی به این نیکویی برای جهان نیاورده است که بیخدایی آورده است.

آنی وود بیسانت

  اسلام هرگز دینی سکولار نبوده درست به همان دلیل که دنیای انسانی را با انبوهی از احکام و بایست‌های دینی، در کامِ خود فرو برده است.

یحیی بزرگمهر

 اما زندگی، نظری آنی و زودگذر از عجایبِ این جهانِ شگفت‌انگیز است و متاثرکننده است که می‌بینیم بسیاری با خواب‌هایی از توهماتِ روحانی از دستش می‌دهند.

 کارل ساگان

  آیا برای اینکه ببینیم باغ زیباست باید باور کنیم که پریانی هم ته باغ هستند.

داگلاس آدامز

  از سوی دیگر مسائل مطرح شده در انجیل بسیار با مسائل امروز ما مرتبط هستند، بعنوان مثال نوح به مدت 40 روز برای جای پارک میگشت.

کورتیس مک دوگال

 

دنیای خوب نیازمند به علم، مهربانی و شجاعت بوده و نیازی به حسرت گذشته نداشته، و همچنین نیازی به زنجیر كشیدن هوش و استعداد مردم كه با تبلیغات جمعی نادان در گذشته دور انجام میشده ندارد. دنیا محتاج به امید به آینده است.

برتراند راسل

 من بسختی می‌توانم بفهمم چگونه انسان می‌تواند آرزو کند که مسیحیت حقیقت داشته باشد. چون متن ِ انجیل صاف و ساده سعی می‌کند بگوید که مردمی که به مسیح عقیده ندارند (که این شامل ِ پدرم، برادرانم و تقریباً همه‌ی دوستان ِ خوبم میشود)، تا ابد مجازات خواهند شد. این یک دکترین ِ لعنت‌زده است.

چارلز داروین

  کارتل مواد مخدر مدى ئین “اسکوبارها” و مثلث چینى و مافیاى ایتالیا و آمریکا، انگشت کوچک ادیان سازمان یافته نمى شوند.

 منصور حکمت

 وانمود کردن اینکه اسلام دین صلح و دوست داشتن است، یک خودفریبى است. اسلام که معنى اش تسلیم شدن به خداست، همواره دین خشونت و غضب بوده است: یا به این دین بپیوند یا مرگ در انتظار توست. تروریسم، فناتیسم و خشونت در ذات اسلام است.

 روى براون

 استادی الاهیات نباید جایگاهی در نهادهای ما داشته باشد.

تامس جفرسون

 منطق ستیزی درها را به روی هر پدیده ای می گشاید، خصوصاً بدترین فرم های اقتدارگرایی.

نوام چامسكی

 قسمتهایی از انجیل را که نمی فهمم ناراحتم نمی کنند. قسمتهایی از آن را که می فهمم عذابم می دهند.

 مارک تواین  

 بهترین کتابی که تابحال علیه اسلام نوشته شده است خود قرآن است.

آرش بیخدا

 امروزه اگر كسی بطلان افسانه های مذهبی را ثابت كماید چندان كار مهمی نكرده است زیرا از روی علوم خود به خود باطل میشود.

صادق هدایت

  كسانی كه میخواهند شما از از دیدگاه دینشان بهره مند شوید هیچوقت نمیخواهند از دیدگاه شما بهره مند شودند.

دیو بری

 این دین ساده من است: نیازی به مرجع تقلید ندارد. نیازی به فلسفه های بغرنج ندارد. دین من عقل من است و مرجع آن مهربانی.

دالایی لاما

 دین در انسان نه علاقه بلکه تنفر به همنوع ایجاد مى کند.

جاناتان سویفت

 منظور از جدایى کلیسا و دولت، جلوگیرى از جدالها و جنایات پایان ناپذیرى است که خاک اروپا را براى قرنها در خون خیسانده است.

جیمز مدیسون

 من عجب از مردمان دنیا دارم که در هر مسئله به کمال فطانت و نهایت عقل و دقت کوشش خویش را بکار می برند و موشکافی می کنند، جز در مسئله ی دین که نه تنها پا بر روی عقل خود می گذارند، بلکه سفیه و دیوانه می شوند و چیز هایی باور می نمایند که هیچ طفل نادانی باور نمی کند و حرف هایی می زنند که ابداً هیچ سفیه دیوانه یی نمی زند.

ولتر

 باور كردن دروغی كه انسان صد بار شنیده آسان تر است از حقیقتی كه انسان حتی یكدفعه هم آنرا نشنیده است.

ناشناس

 خرافه، مذهبیست که دیگر طرفدار ندارد.

جیمز فیبلمن

 زیبایی دیوانگی مذهبی این هست که قدرت پاسخ گویی به همه چیز را دارد. وقتی خدا یا شیطان بعنوان علت العلل و دلیل همه چیز در این دنیای فانی مورد قبول قرار میگیرد، دیگر هیچ چیز به شانس وابسته نخواهد بود و در آن حال منطق را میتوان با شادی از پنجره بیرون انداخت.

استفن کینگ

  اکثریت مطلق مردمان فرهیخته به دین مسیحیت بی اعتقاد اند، اما این بی اعتقادی  را در ملاء عام مخفی می کنند، چرا که نگران اند که درآمدشان را از دست ندهند.

برتراند راسل

 این روشنفکر نیست که باید با جامعه همراه گردد، بلکه این جامعه است که با تلاشِ روشنفکران به مرور باورهای نادرستِ خویش را زدوده و با روشنفکران همراه می‌گردد.

یحیی بزرگمهر

طرفداران خلقت بگونه ای صحبت میکنند که گویا یک تئوری چیزی است که شما بعد از اینکه تمام شب را مشروب خورده اید در خواب میبینید.

ایزاک آسیموف

امروزه نظریه تكامل بوسیله همه پذیرفته شده جز كسانی كه استدلالهایشان نه بر اساس خرد بلكه بر اساس دكترین چسبیدن به دین است.

جیمز واتسون

 هرچقدر میوه های دانش بیشتر در اختیار انسان قرار گیرد، همانقدر باورهای مذهبی از بین خواهد رفت.

زیگموند فروید

 تنها فقط فریب و دروغ است كه از اتباع خود ایمان مطلق میطلبد و به آنها تلقین میكند كه اگر شك آورید رویتان سیاه میشود.

احمد شاملو

 در پانزده قرنى که دستگاه قانونى دین بر سر کار بوده چه ثمره اى داشته است: کم و بیش در همه جا تکبر و تفرعن دستگاه روحانیت، جهل و بردگى و کوردلى انسانها، و خرافات و انتقامجویى و تعقیب و آزار مردم.

جیمز مدیسون

مشاهده ی آنچه که دین می خوانند، هر دین سازمان یافته، در هندوستان و جاهای دیگر، مرا سرشار از وحشت می کند. من مکرراً آن را نکوهش کرده ام و آرزو کرده ام که کاش می شد این منظره را کاملاً پاک کرد. تقریباً همیشه این ادیان حامی عقاید و واکنش های کورکورانه، تعصب و حمق، خرافات، استثمار و  حفظ سروری گروه های بهره کش اند.

جواهر لعل نهرو

 هیچ انسانی تابحال باور نداشته است که انجیل آنچه او میگوید را گفته است، او همیشه معتقد بوده است انجیل آنچه او بدان معتقد است را گفته است.

جورج برنارد شاو

 آسمانى و الهى بودن مسیح در واقع پوششى براى پرت بودن و بى پایه بون ایده مسیحیت است.

 جان آدامز

 خطر ایمان دینی این است که آدمیان عادی را وا می دارد که میوه های جنون را بچینند و آنها را مقدس تلقی کنند.

سام هریس

 واقعیت این است که جنایات مرتکب شده علیه کودکان تحت نام خدا، مسیح و محمد بیشتر از جنایاتى بوده که تحت نام تحت نام شیطان انجام شده اند.

کنت لانینگ

 مسلما کفر نامیدن چیزهایی که اثبات شده است به روح انسان صدمه میزند.

گالیلئو گالیله

 از یک متن دوران بربریت برنز، به نام عهد عتیق، سه دین غیرانسانی نشأت گرفته اند – یهودیت، مسیحیت و اسلام- اینها ادیانی آسمانی هستند. به معنای دقیق  کلمه ادیانی هستند پدرسالار– خدایشان یک پدر قادر متعال است – که طی بیش از 2000 سال  او و نمایندگان مذکر زمینی اش در کشورهای مبتلا به این ادیان آسمانی  به زنان نفرت روا داشته اند.

گور ویدال

  استفاده از دین براى فریب توده ها ضرورى است.

 مارکس ترینیوس وارو

 به همه چیز شک کنید، غیر از به شک.

رنه دکارت

 

وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند.

رابرت گرین اینگرسال

 چنانچه اكنون كلیسا به بدی حكومت شوروی نیست، این امر مدیون كسانی است كه به كلیسا حمله كرده اند.

برتراند راسل

 زندگی ما باید آنقدر با عشق و احساس عجین باشد و عمیق، که خود را با این باورها که هیچ مدرکی بر وجود آن ها نیست فریب ندهیم.

کارل ساگان

 شاید بتواند بگوید که ما با این چیزها فقط خودمان را می فریبیم. فکر می کنیم که زندگی مان بامعناست، درحالی که در واقع پوچ و بیهوده است. نمی دانم به کسی که اصرار دارد که زندگی من بی معناست، درحالی که خودم آن را سرشار از معنا می یابم، چه می توان گفت.

كیت ام.پارسونز

 كتابهای دینی را نمی خوانند، تلاوت میكنند. اگر آنها را با همان دید و دقتی میخواندند كه كتابهای راهنمای راه اندازی چرخ گوشت یا دستگاه دی وی دی را، اینقدر پر فروش نبودند.

محمد رضا نیكفر

  با جسارت وجود خدا را به پرسش بگیر؛ چرا که اگر خدایی باشد، باید خرد را بیش از ترس کورکورانه ارج نهد.

توماس جفرسون

  حیوانات این امتیاز را بر انسان دارند: عالم ربانى ندارند که ارشادشان کند.

ولتر

  باید از خدا پرسید چرا دلایل وجودش را اینقدر ضعیف آفریده است!

 برتراند راسل

  یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند.

دنیس دیدرو

 

از خرافات فکرى بشر یکى هم این است که بکارت جزو فضائل است.

ولتر

 روش واقعی فلسفه واقعاً میباسست این باشد: چیزی نگفتن… و سپس، هر وقت كسی دیگر در آن كوشید تا چیزی متافیزیكی بگوید، بر او ثابت كردن این كه برای بعضی از علامات موجود در جمله خود معنایی قائل نشده است.

لودویگ ویتگنشتاین

 من معتقدم تاریخ، هرگز نمونه ای از مردمی را که تحت تسلط روحانیون هستند نشان نمیدهد که توانسته باشند یک دولت آزاد و متمدن را تشکیل بدهند.

توماس جفرسون

  کسی که از حقیقت آگاهی ندارد نادان، و آنکه از حقیقت آگاه است، ولی دانائی خود را انکار میکند یک جنایتکار است.

برتولت برشت

 سرماخوردگی هم میان همه ی آدمیان شایع است، اما نمی گوییم که سودی برایمان دارد.

 دَن دِنِت

  اسبهای شاخدار صورتی نامرئی، از قدرت فوق العاده ماوراء طبیعی برخوردار هستند. ما اینرا میدانیم زیرا آنها هم صورتی هستند هم نامرئی. مانند تمامی مذهب ها، ایمان به اسب شاخدار صورتی هم بر ایمان مبتنی است هم بر منطق. ما ایمان داریم که آنها صورتی هستند و ما میدانیم که آنها نامرئی هستند، چون نمیتوانیم ببینیمشان.

استیو الی

 یزدان شناسی یک انسان، خنده از ته دل برای انسانی دیگر است.

رابرت هینلین

 هر گوشه دنیا، هر رژیم حاكمی چیزی را ممنوع الانتشار به قلم داده من به خودم حق میدهم كه فكر كنم در كار آن رژیم كلكی هست و میخواهد چیزی را از من پنهان كند.

احمد شاملو

  

دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن عوام است.

ناپلئون بناپارت

 این جهان بهترین جهان ممکن می شد، اگر دینی در آن نبود.

جان آدامز

  مشکل خداسالاری این است که همه میخواهند خدا باشند.

جیمز دان

  تاریخ و حوادث كنونی نشان میدهد كه انسانها اغراق میكنند، اشتباه تفسیر میكنند و یا حوادثی غیر واقعی را به یاد می آوردند. همچنین دروغگویی دینداران هم زیاد دیده شده است. بیشتر مومنان این حقیقت را زمانی میفهمند كه ادعاهای دیگر ادیان را بررسی میكنند.

دَن براكر

  اگر شیرها خدا داشتند، ویژگی های این خدایان شبیه به شیر بود.

گزنوفن(428-354 قبل از میلاد)

 یك اومانیست یا اتئیست نمیتواند بگوید كه به جهنم بروید ولی دین هم میتواند و هم میبرد.

ناشناس

 وانگهی گویا چالشِ پیشِ روی روشنفکری لائیک، درست پیامدِ روشنفکری باشد. روشنفکر حق ندارد به بهانه‌ی مصلحت یا از دست نرفتنِ آرامشِ مردمان، با دینِ جامعه‌ی خویش همراهی کند.

یحیی بزگمهر

  همه ی دین ها مثل هم هستند: دین اساساً معصیت است، فقط روزهای تعطیل اش فرق می کند.

 کتی لَدمَن، کمدین

 دانش و تاریخ از یکسو و مذهب از سوی دیگر دشمنان سوگند خورده یکدیگرند.

ناپلئون بناپارت

 در مورد دین، حقیقت صرفاً باوری است که ماندگار شده است.

اسکار وایلد

 اگر بخواهیم خلقت را به جای تكامل تدریس كنیم، به جای تولید مثل هم این نظریه را تدریس میكنیم كه لك لك ها بچه را می آورند.

جودیس هایس

 خارج شدن طبیعت از قوانین خود احتمال بیشتری دارد یا دروغ گفتن یك انسان؟ هیچوقت ندیده ایم كه طبیعت بر خلاف قوانین خودش عمل كند اما میدانیم كه در هر لحظه ملیونها دروغ گفته میشود. این حقیقت نشان میدهد كه معجزات دروغی بیش نیستند.

توماس پین

 روح نمی تواند جدای از جسم زنده بماند، زیرا باید بدانیم که روح نیز بخشی از جسم است.

اپیکوروس 350 قبل از میلاد

 یك ماهی به انسانی بدهید و او را یك روز سیر كنید. به او یك مذهب بدهید، تا دم مرگ گرسنگی خواهد كشید و برای یك ماهی دعا خواهد كرد!

ناشناس

 هیچ مدركی در مورد معجزه ها وجود ندارد مگر مداركی كه دروغ بودن آنها را ثابت میكند. معجزه در اینجاست كه عده ای سعی میكنند این دروغها را اثبات كند.

دیوید هیوم

 اگر ده مسیحی معتقد دعا كنند كه سكه ای نیفتد آیا باز هم خواهد افتاد؟ اگر هزار مسلمانِ معتقد دعا كنند چطور؟ ملیاردها انسان مذهبی چطور؟

مارك توماس

 من نمی توانم موجودی را خیر بدانم که به همان معنایی از خیر  که برای  موجودات دیگر مراد می کنیم خیر نباشند.

جان استوارت میل

 هنگامی که ناپلئون از لاپلاس، ریاضیدان مشهور، پرسید که چگونه توانسته بدون ذکری از خدا کتابش را بنویسد، لاپلاس جواب داد: “آقا، من به این فرضیه نیازی ندارم.”

 

آدمهای ضد علم شامل بنیادگرایان، خلقتگرایان، كولتیستها و مردمان مذهبی هستند كه از روی بیچارگی نیاز به ایمان دارند. اشكالی ندارد ولی متاسفانه میخواهند شمار را هم مجبور به این ایمان كنند.

لئون لدرمن

  من به کسانی که خوب میدانند خدا از آنها میخواهد که چکار کنند اعتماد ندارم، زیرا فهمیده ام که آنها همیشه امیال خود را با امیال خدا یکی میدانند.

سوزان انتونی

امروزه، در الاهیات سیاسی اسلام، شیطان پرستان افرادی هستند که توسط شبکه های مرموز داخلی و خارجی، تبلیغات شان را به نام دموکراسی انجام می دهند. شیطان با همین نام، «به اسم دموکراسی»، روح شما را تسخیر می کند.

عبدی كلانتری

 برای اینکه یک “آته ایست بنیادگرا” نباشید باید کدامیک از این خزعبلات را بپذیرید؟ آیا باید یک “آته ایست  میانه رو” کاری به صدها میلیون انسانی که عمیقا توسط ادیان در طول تاریخ صدمه و آزار دیده اند نداشته باشد؟ آیا او باید از آنتی پاتی و خصومت سنی ها نسبت به شیعه ها و مسیحی ها نسبت به یهودیان و مسلمانان به هندوها و همه آنها نسبت به بی دینان خوشش بیاید؟

ای. سی. گریلینگ

 اسلام مانند مسیحیت و یهودیت و هندوئیسم یا هر دین دیگری درباره صلح نیست. درباره جنگ هم نیست. هر دینی درباره اعتقاد مطلق به خود و حق الهی خود مبنی بر تحمیل روایت خود از حقیقت بر سایرین است.

پرویز هودبوی

 اگر خدا میتواند هر كاری را انجام دهد پس میتواند سنگی بسازد كه خودش نتواند بلند كند. سپس كاری هست كه خدا نمیتواند انجام دهد، نمیتواند سنگ را بلند كند. خدا وجود ندارد.

لكرتیوس- شاعر رومی- 96 الی 55قبل از میلاد

  ترس، احساس گناه، و وجدان ناراحت بندگان، عطرهایی معطر برای دماغ خدایان قدرت طلب هستند…آزادی باعث میشود که انسان به شکار خدایان برود و آنها را از تخت عاج خود پایین بکشد و خلع ید کند.

ژان پل سارتر  

 خدا و میهن تیم شکست ناپذیری را تشکیل می دهند که همه ی رکورد های سرکوب و خونریزی را می شکند.

لوئیس بونوئل

هر زمانی كه مذهب بر جهان حكمفرمایی كرده را به عنوان عصر تاریكی میشناسند.

راس هورمنس گرین

 شاید هدف از زندگی ما در این دنیا این نباشد که خدا را بپرستیم، بلکه این باشد که او را خلق کنیم.

آرتور سی کلارک

خلاصه، او باید خودش را مانند خدای ظالمی كه به او اعتقاد دارد آماده بیرحمی بكند.

برتراند راسل

 دین ایده های خاصی در بطن خود دارد که مقدسات، یا محرمات یا مانند آن نامیده می شوند .  و معنای مقدس و محرم بودن شان این است که شما نباید یک کلمه حرف بد در مورد این ایده ها یا انگاره ها بزنید. مبادا چنین کنید. چرا نباید؟ چون که نباید.

داگلاس آدامز

 نامه روز دهم ژوئن تو را دریافت کردم . من در طول حیاتم با کشیش یسوعی صحبت نکرده ام ، من از این گستاخی متحیرم که اینچنین در باره من دروغ می گوید از نظر کشیش یسوعی من آتئیستم ، البته، که هستم و همیشه  بوده ام.

انشتین-در جواب یک شایعه که یک کشیش یسوعی سبب برگشت او از آتئیسم شده است

 

 نخستین روحانی یک شیاد بود، که به یک ساده لوح رسید.

ولتر

 کسی که برای اولین بار ایده خداوند را مطرح کرد، انسان هوشمندی بود.

اروپیدس 484 قبل از میلاد

 كلیه حقاقیق بزرگ جهان در ابتدا كفر محسوب میشدند.

جرج برنارد شاو

ادیان بر مبناى ترس اکثریت و زرنگى اقلیت بنیان شده اند.

استاندال

 اسكیمو: اگر من چیزی درباره خدا و گناه ندانم آیا بازهم به جهنم میروم؟ كشیش: نه، اگر ندانی نمی روی. اسكیمو: پس چرا می خواهی این ها را به من بگویی؟

آنی دیلارد

  

در هر دهکده ای مشعلی است: معلم، که  نور می فشاند؛ و کاهنی است که فرو می کُشد.

ویکتور هوگو

 اسلام عمیقا ضد زن است. اسلام علت بنیادى ستم بر زنان مسلمان و عمده ترین مانع در ارتقاى موقعیت آنان است. اسلام همواره زنان را از نظر فیزیکى، هوشى و اخلاقى موجوداتى فرودست مى بیند.

ابن وراق

اصطلاح “اسلام دین صلح است” قریب 1400 سال است که منسوخ شده. تنها 13 سال اول، اسلام فقط دین صلح بود.

پاتریك سوكدیو

 یکى از رویاهاى مورد علاقه من این است که یکشنبه هفته آینده حتى یک زن هم در هیچیک از کشورهاى جهان به کلیسا نرود. اگر ما زنان صاف و ساده از رفتن به نهادهایى که مرکز ستمگرى هستند خوددارى کنیم، کار آنها مى تواند متوقف بشود.

سونیا جانسون

  کفر لغت دیگرى است براى آزادى اندیشه.

گراهام گرین

قبل از اینکه براى آمدن باران به درگاه خدا نماز بیاورى، بهتر است برنامه هواشناسى را نگاه کنى.

مارک تواین

 

سكولاریسم دین انسانیت است; به امور این جهان می پردازد; به هرچه كه سعادت و رفاه این جهانی را به ارمغان آورد، علاقه مند است و می كوشد ما را از خشونت و زشتی،جهل، فقر و مرض نجات دهد.

رابرت گرین اینگرسون

 فكر میكنم بهترین راه برای اتئیست شدن خواندن كتاب های مقدس است.

دونالد مورگان

 تنها عذر موجه خدا این است که وجود نداشته باشد.

 مارک تواین

 

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

شرح مغلطه مصادره به مطلوب

سپتامبر 17, 2008 at 10:24 ق.ظ (ديني, نوشتار)

این مغلطه همچنین با نامهای Begging the Question، petitio principii و تحصیل حاصل شناخته میشود.

شرح مغلطه

مغلطه مصادره به مطلوب یکی از رایج ترین مغالطات است که برخلاف باقی مغالطات که معمولاً انسانهای عامی و نا آشنا با منطق آنها را دچار میشوند، گاهی حتی فلاسفه و منطق دانان بزرگ نیز آنرا مرتکب میشوند. در عین حال همچون سایر مغالطات این مغلطه باعث میشود استدلال به کلی نادرست باشد. این مغلطه زمانی شکل میگیرد که شخصی برای اثبات حکمی استدلالی بیاورد اما آن حکم را در فرضهای استدلال خویش نیز درست فرض کند.

الگوی شماره 1

1- شخص A ادعای C را مطرح میکند.

2- شخص A برای اثبات C استدلال R را اقامه میکند.

3- استدلال R فرضی مانند P دارد که C را آشکارا یا نهانی درست فرض میکند، بنابر این R بجای اثبات C، آنرا درست فرض میکند.

گاهی پیدا کردن این مغلطه در یک استدلال بسیار دشوار است. دلیل این دشواری نیز آن است که P در بسیاری از مواقع دقیقاً با همان واژه هایی که C با آنها بیان شده است بیان نمیشود. به عبارت دیگر لازم است که تجزیه و تحلیل دقیقی روی فرضهای استدلال انجام شود تا مشخص شود که این استدلال فرضی مانند P را درون خود دارند که C را بطور پنهانی درست فرض میکند یا نه. تنها کسی میتواند P را قبول داشته باشد که C را قبول داشته باشد.

فرم دیگری هم برای مغلطه مصادره به مطلوب قابل تصور است و آن هنگامی شکل میگیرد که در استدلالی فرضی آشکارا یا نهانی مطرح میشود که خود نیاز به اثبات دارد ولی بدون ارائه هیچگونه شواهدی درست پنداشته میشود این سبک استدلالها نیز آلوده به مغلطه مصادره به مطلوب هستند، الگوی این سبک مغالطه را میتوان بصورت زیر فرمولیزه کرد:

الگوی شماره 2

1- شخص A ادعای C را مطرح میکند.

2- ادعای C دارای فرض غیر مسلمی مانند P است که مورد توافق طرفین نیست.

3- شخص A بدون اثبات P، ادعای C را ثابت شده فرض میکند.

لازم به ذکر است که گاهی یک شخص میخواهد منظورش را با کلمات دیگر برساند، این کار را نمیتوان مغالطه مصادره به مطلوب نامید، این است که هنگام مقابله با یک استدلال لازم است که ابتدا درک شود آیا آن استدلال یک استدلال قیاسی یا استقرایی است که مصادره به مطلوب میکند یا اینکه تنها یک تمثیل است برای مطرح کردن یک موضوع به زبانی دیگر جهت روشن شدن موضوع و گوینده مدعی این نیست که در حال استدلال کردن و اثبات کردن ادعایش است.

دلیل مغالطه بودن

نام دیگر این مغلطه که “تحصیل حاصل” است بگونه ای گویاتر مغالطه آمیز بودن این نوع “استدلال” را نشان میدهد. هر استدلالی با هدف اثبات یک حکم (که مطلوب نیز خوانده میشود) انجام میشود. استدلال قیاسی اینگونه کار میکند که سعی میکند نادانسته ها را با ارتباط منطقی دادن آنها به یکدیگر از دانسته ها (که فرض نامیده میشوند) آن نادانسته (حکم) را به دانسته تبدیل کند (یا آنرا تحصیل کند)، بعبارت فنی تر حکم را از مفروضات تحصیل کند، یا مجهول را از معلومات بواسطه منطق تحصیل کند. حال وقتی استدلالی بجای اینکه این کار را انجام دهد، بیاید و آنچه قرار است اثبات کند را ثابت و درست فرض کند در واقع یک استدلال نیست، بلکه چیزی که نادانسته است و قرار است اثبات شود را دانسته فرض میکند (یا تحصیل حاصل میکند) و هیچ کار مفیدی نکرده است. یا بعبارت دیگر این نوع استدلال کردن خطا است به دلیل اینکه بطور مستقیم یا غیر مستقیم حکمی را که قرار است درستی آن اثبات شود بدون ارائه شواهد صحیح فرض می‌کند.

بنابر این استدلالی که مصادره به مطلوب میکند اساساً یک استدلال نیست چون کاری که قرار است یک استدلال انجام دهد را در واقع انجام نمیدهد. از جانب دیگر روشن است که گزاره های زیر غلط هستند و اگر دقت کنیم خواهیم دید که مصادره به مطلوب دقیقاً همین کار را انجام میدهد:

1- X درست است زیرا X درست است.

2- X به این دلیل درست است که X براستی درست است.

بنابر این یک شخص نمیتواند با تکرار ادعای خود آنرا اثبات کند، بلکه فرایند اثبات کردن باید تنها شامل ارائه شواهد شود نه تکرار ادعا. شاید وجه تسمیه این مغلطه در انگلیسی نیز آن باشد که استدلال کننده بجای استدلال کردن در پشتیبانی از ادعای خود، درستی آنرا از طرف مقابلش گدایی (Begging) میکند. در مورد الگوی شماره 2 نیز این نام بسیار مناسب است زیرا مغالط، پرسشی که بخاطر نامسلم بودن فرض پیش می آید را نادیده میگیرد و از مخاطب خود میخواهد که او نیز آن پرسش را نادیده بگیرد.

دلیل اینکه افراد سفسطه گر و مغالط از این مغالطه بسیار سود میجویند این است که همانطور که گفته شد این استدلال برای کسانی که حکم آنرا از پیش قبول داردن معتبر به نظر میرسد و آنها ایرادی بر آن نمیگیرند.

چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

در مورد الگوی نخست شاید بهترین شیوه برخورد با این مغالطه آن باشد که برای شخص مغالط توضیح دهیم، او چیزی را اثبات نکره است بلکه تنها ادعایش را تکرار کرده است و به همین دلیل در واقع استدلالی نکرده است و بجای تکرار بهتر است که استدلال کند. یا اینکه فرضی که در استدلال نهان است و خود به اثبات نیاز دارد را مطرح کنیم و از مغالط برای آن استدلال بخواهیم.

در مورد الگوی دوم نیز بهتر است اعتراض کنیم که فرض مطرح شده مورد قبول ما نیست و خود نیاز به اثبات دارد.

مثال

1-

سودابه – هر چیزی که بوجود می آید یک معلول است یعنی به علت نیاز دارد.

کاوه – از کجا اینرا میدانی؟

سودابه – بخاطر اینکه اگر دقت کنیم هر حادثی بدون علت محال بود که حدوث کند.

2-

کاوه – شرط پایداری پیوند زناشویی این است که طرفین هنگام عقد قرارداد ازدواج باکره باشند.

سودابه – چطور میتوانی چنین چیزی را اثبات کنی؟

کاوه – چون وقتی زن و مرد باکره باشند ازدواجشان پایدار میماند.

3-

سودابه – من با سقط جنین مخالفم به دلیل اینکه کشتن یک انسان بیگناه خطاست.

کاوه – ولی جنین هنوز به یک انسان تبدیل نشده است.

سودابه – جنین بچه انسان است و به همین دلیل انسان است و همانطور که گفتم کشتنش خطاست.

4-

کاوه – کتاب قرآن به دلیل اینکه از طرف خدا است کاملاً درست است.

سودابه – از کجا میدانی که قرآن از طرف خداست؟

کاوه – چون خداوند قرآن را بر محمد نازل کرده است.

5-

سودابه – من به دادگاه دروغ گفتم، به دلیل اینکه اینکه اگر راست میگفتم منافع ملی به خطر می افتاد.

کاوه – بر چه اساسی فکر میکنی اینکار درست است؟

سودابه – بخاطر اینکه یک میهن دوست برای اینکه منافع کشورش به خطر نیافتند باید حتی به دادگاه هم دروغ بگوید.

6-

کاوه – من با سقط جنین مخالفم.

سودابه – چرا؟

کاوه – چون کشتن هر موجود زنده ای خطاست.

7-

سودابه – جهان بسیار منظم است و به همین دلیل به خدا نیاز دارد.

کاوه – اما این مصادره به مطلوب است چون اثبات نکردی که منظم بودن جهان به معنی وجود خدا است.

8-

کاوه – از نگر من مجازات اعدام غیر عادلانه و ناکار آمد است.

سودابه – چرا؟

کاوه – زیرا مجازات اعدام از لحاظ اخلاقی قابل دفاع نیست و برای اجتماع سودی ندارد.

9-

سودابه – اسلام بهترین نوع حکومت را در میان سایر ایدئولوژی ها مطرح میکند.

کاوه – چطور؟

سودابه – چون نوع حکومتی که در اسلام مطرح میشود از باقی انواع حکومت هایی که بقیه ایدئولوژی ها مطرح میکنند بهتر است.

برای مطالعه بیشتر

1- اسکپتیک دیک
http://skepdic.com/begging.html

2-ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Begging_the_question

3- Critical Thinking, An introduction to the Basic Skills, Fourth edition, William Hughes & Johnathan Lavery,Broadview Press, 2004, Page 133.

4- Attacking Faulty Reasoning, T. Edward Damer, Fourth Edition, Wadsworth Thomson Learning, 2001,Belmont CA, Page 100.

5-A Concise Introduction to Logic, Patrick J.Hurley, 7th Edition, Page 158.

6- مغالطات، علی اصغر خندان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی، بوستان کتاب قم، چاپ دوم، 1384، برگ 342

 

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

سنكتيمونيوس

سپتامبر 17, 2008 at 10:05 ق.ظ (ديني)

این گفته را شبانه روز می‌توان از مذهبیون شنید، شما حق توهین به مقدسات را ندارید!

متاسفانه این جمله در جوامع کوچک و بزرگ ایرانی بسیار شنیده می‌شود تا جایی که برای عده کثیری به شعار کلیشه‌ای و ثابت تبدیل شده است که “به مقدسات مردم توهین نکنید!“، “به دین مردم کاری نداشته باشید!”

 آیا تابحال از خود پرسیده‌اید مقدسات یعنی چه؟ چه چیزهایی مقدس هستند؟ عده‌ای خداوند و دین را و عده‌ای علاوه بر اینها روحانیون و آخوندها و رهبران مذهبی را نیز جزو مقدساتشان حساب می‌کنند. مثلن وقتی کسی از اشخاص مملكتي انتقاد می‌کند وی را به دلیل توهین به مقدسات دادگاهی می‌کنند! گروهی شریعت و برداشت خود از دین را مقدس می‌دانند و کسانیکه مخالف برداشت آنها از دین هستند را مخالف و دشمن خدا می‌نامند.

اگر دقیق‌تر به مسئله نگاه کنید، مذهبیون برای افکار خود ارزشی والاتر و بالاتر از افکار دیگر قائل هستند و برای افکار خود امتیازی بالاتر خواستار هستند و آنرا در حفاظ تقدس قرار می‌دهند و کسی حق