افکار خوشمزه کارل مارکس
كارل ماركس فيلسوف و اقتصاددان و جامعه شناس اعجوبه اي بود كه زندگي اش در گرسنگي و فقر گذشت. طوري كه سه فرزندش را به همين علت از دست داد. با وجود اين مي خواست پرولتارياي جهان را از فقر و گرسنگي نجات دهد. نقل است كه فرزند ماركس به وي مي گفت: بابا! ما را هم جزو پرولتاريا حساب كن.
ماركس راه رهايي پرولتاريا را از فقر و نداري و سرمايه داري در قيام مي دانست و اين جمله وي بسيار مشهور است: «پرولتاريا قيام كنيد. به جز زنجيرهايي كه بدست داريد چيزي از دست نمي دهيد.»
تحت تأثير اين حرفها بود كه انقلاب كمونيستي پاريس در سال 1871 رخ داد و پرولتاريا درب و داغان شد و ماركس با تأثر گفت: پرولتاريا! خدا را شكر چيزي نداشتيد كه از دست بدهيد، به جز زنجيرهايتان كه آن هم به درد بورژواها نمي خورد!
انقلاب كمونيستي پيروزمند در سال 1917 در روسيه رخ داد، اما وقتي ديدند كه زنجيرها همچنان بر دستهاي پرولتارياست، لنين با اشاره به عبارت ماركس گفت: چرا پرولتاريا زنجيرهايش را از دست بدهد، آنها را براي اسارت بورژواها لازم دارد.
بعد استالين قصد صنعتي كردن كشور را كرد و گفت: اگر از زنجيرهاي دست هر كارگري دو حلقه كم شود، چقدر آهن براي ساختن جامعه نو به دست مي آيد.
خروشچف كه راه رويزيونيست و مذاكره با غرب را رفت گفت: پرولتاريا زنجير نمي خواهد، النگو لازم دارد.
گورباچف در شرايط ديگري گفت: پرولتاريا را بايد با نخ نايلون بست، كه هم ديده نمي شود و هم محكم است.
گورباچف در جلسه ديگري در دفاع از نظر خود در كميته مركزي حزب كمونيست شوروي گفت: «نخ نايلون سبك هم است».
يلتسين كه از علاقه سركوب شده پرولتاريا به مالكيت خبر داشت در يك سخنراني پرشور فرياد كرد: پرولتاريا زنجيرهايش را از دست نمي دهد، آدم چيزي داشته باشد، بهتر است تا نداشته باشد.
اما فقط روسها و ماركسيست ها نبودند كه از حرف ماركس متأثر بودند، بكله دشمنان هم به نوعي ديگر تحت تأثير بودند، چنانكه يك افسر تزاري در سال 1915 در جريان متفرق كردن يك تظاهرات كارگري فرياد زد: پرولتاريا متفرق شويد، مگر شما به جز زنجيرهايي كه به دست داريد، چيزي هم به پا داريد.
همچنين بعدها، طي پنجاه سالي كه از انقلاب اكتبر روسيه گذشت، ماركسيسم بقدري جهاني و همه گير شد كه به آفريقا رسيد. جنگلهاي «تانزانيا» و «كامرون» را طي كرد و رئيس قبيله آدمخورهاي «ناچوموجا» با حرفهاي ماركس آشنا شد و متأثر از آن گفت: زنجير دستهاي پرولتاريا را بايد با سنگ شكست، با زنجير كه نمي شود آدم خورد.
به رئيس قبيله «ناچوموجا» گفته شد كه در كشورهاي ديگر هم گاهي آدم را مي كشند، اما نه براي گوشت شان، بلكه براي افكارشان.
رئيس قبيله «ناچوموجا» گفت: بايد افكارشان خيلي خوشمزه باشد.
به زحمت به رئيس قبيله فهمانده شد آدمهايي را كه مي كشند براي خوردن افكارشان نيست. اما باور نكرد. با تعجب نگاه مي كرد. بدگمان شده بود. ساكت بود. تا بالاخره با ناراحتي گفت: شما ما را وحشي مي دانيد، اما بگوئيد آدم را براي گوشتش بكشند بهتر است، يا براي افكارش؟!
منبع:
این مطلب طنز برگرفته از کتاب «مو لای درز فلسفه» اثر اردلان عطارپور میباشد.
و اینک آئین اختاپوس پرستی
دیگه معجزه از این بالاتر که بتونی از قبل پیش بینی کنی که چه اتفاقی در آینده ممکنه بیفته. این همه مسلمونا دارن خودشونو جر میدن که به همه بقبولونن که قرآن شون پیش بینی برجهای دوقلو رو کرده. این کارو کردن که حقانیت قرآن رو نشون بدن. ولی چطور نمیتونن ببینن که این اختاپوس به این خوبی میتونه پیش بینی کنه؟!!! مگر اینکه روی چشم و قلبشون پرده ای باشه که نتونن حقیقت رو ببینن!!!
باید این اختاپوس یه فیل رو بلند کنه تا بهش ایمان بیاریم. اصلن ما چرا نباید با دیدن این معجزه اش بهش ایمان بیاریم. این اختاپوس حیونکی که زبون نداره که بخواد با خزعبلات و توهماتش به ما چیزی رو القاء کنه، یا یه کتاب شر و بر بنویسه و بگه کسی مثل این رو نمیتونه بنویسه. اصلن این حیونکی هنوز طرفدارای بی مخ نداره که بخوان با چماق و آلتشون به بقیه تجاوز کنن. دقت کنید که این خودش یه مزیت برای این اختاپوس به حساب میاد.
نه واقعن میخوام ببینم این اختاپوس چیش از بقیه پیامبرا کمتره. محمد سواد نداشت ولی این همه طرفدار بی مخ داشت. تازه محمد معجزه نداشت در صورتی که اختاپوس داره. موسی رو کسی بهش اوایل توجه نمیکرد، در صورتی که این اختاپوس همین اولش چندین هزار میلیون نفر بهش توجه کردن. عیسی رو عده قلیلی دوستش داشتن، ولی اختاپوس رو از همین اولش همون چندین هزار میلیون نفر دوستش دارن.
اصلن میتونه ادعای خدائی کنه، هر چی باشه از خدای الله که هم قهار هستش و هم جبار که بهتره. یا از خدای یهوه که بخاطر یه عده قلیلی یه عده کثیری رو نابود میکنه. حداقلش اینه که ادعا نکرده که دنیا رو تو شش روز آفریده یا زنها رو کشتزار مردها آفریده، یا بگه بعد از کلی عذاب تو این دنیا یه دنیا دیگه هم هست که بعد از مرگ میفرستمتون جهنم تا بازم عذابتون کنم. خدائیش کدوم خدا اسمش به این قشنگی میشه «اختاپوس»، واقعن اسمش قشنگ نیست؟!!!
من از همینک به آئین اختاپوس پرستی رو میارم و از این پس این خدای پیشگو و راستگو و محبوب رو میپرستم. حتی اگه بازی بعدی رواشتباه پیش بینی کنه، چون من به قدرت سلاح ایمان و باور به اختاپوس مجهز شدم.
اگه بنزينت تموم شد در باك رو باز كن بشاش توش
يكي از دوستان روايتي رو برامون تعريف ميكرد كه گورباچف در دوره رياست جمهوريش به ايران مياد و از بخشهايي از كشور ديدن ميكنه. در بازگشتش به شوروي ازش ميپرسن كه سفر چطور بود. گورباچف هم ميگه كه «من در اين سفر به وجود خدا ايمان آوردم» و همه متعجب كه چطور يك كمونيست به خدا ايمان آورده در ادامه ميگه كه «به هر بخشي كه سر زدم هيچ كس هيچ كاري انجام نميداد و هيچ چيز سر جاي خودش نبود. ولي مملكت هنوز پا بر جا بود و اينجا بود كه فهميدم خدا داره اين مملكت رو ميچرخونه.»
بهر شكل بقولي اگه بنزينت تموم شد در باك رو باز كن و بشاش توش، كي به كيه؟ شايد راه افتاد. ديگه از چرخ مملكت سنگينتر نيست كه ريدن توش و هنوز داره ميچرخه.
امروز دوازدهم فروردين 1389 سيد علي خامنهاي دار فاني را وداع گفت
حياتي(اخبارگو): امروز دوازدهم فروردين 1389 سيد علي خامنهاي دار فاني را وداع گفت
والا توضيح نداره چون
حقيقتش مايه انبساط خاطر است و دروغش سبب نشاط آن
كه در هر دو صورت نكوست
علت نامگذاري سال «همت مضاعف و كار مضاعف» لو رفت
امسال توسط خ.ر به نام «همت مضاعف و كار مضاعف» براي ذوبشدگان نامگذاري شده.
والا اينجور كه بوش مياد من فقط اينجور ميتونم تفسير بكنم كه منظور از «همت مضاعف» يعني تلاش و سعي دوبرابره كه احتمالن ناشي از خستگي بيش از اندازه نيروهاي ذوب شده نظام و در نتيجه خستگي مفرط ذوبشدگان بوده كه جناب خ.ر با اين «همت مضاعف» خواهان ريشارژ نيروهاي ذوب شده و سركوب خارهاي فرو رفته در چشم نظامه. البته اگه ريشارژابل باشن.
و «كار مضاعف» نيز بدين صورت تفسير ميشه كه با توجه به همون خستگي نيروهاي ذوب شده و در پي داشتن ركود اقتصادي در چند ماه اخير و عدم توليد سانديس براي ذوب شدگان نظام، عدهاي زيادي از نيروهاي ذوب شده ريزش كرده و در نتيجه جناب خ.ر با «كار مضاعف» يا همون اضافه كاري، خواهان جبران اين فقر نيروي سركوبگر شده. البته اگه تا انتهاي سال دوام بيارن.
بهر شكل ما كماكان در سال «استقامت و پايداري» دنبال يه بهونه ميگرديم كه با بچهها بريزيم بيرون يه چندتائي باتوم و گاز اشكآور نوش جان و كنيم و در راه برگشت هم چند تا زخمي رو نجات بديم.
كنفرانس هولوكاست تهران


علت برگزاري اين كنفرانس چه بود
این کنفرانس در پی طرح سوالي درمورد مرگ شش میلیون نفر معروف به هولوکاست در اردوگاههای مرگ آلمان نازی توسط احمدي نژاد، با شرکت ۶۷ به اصطلاح پژوهشگر هولوکاست از جمله فرقه خاصي از یهودیان در تهران برگزار شد؛
انكار هولوكاست
انکار هولوکاست باوری است که طرفداران آن، نسلکشی یا كشتار دسته جمعی گروههای مختلف مردم، بخصوص یهودیان ، همجنسگرایان، کولیها و… را در طی جنگ جهانی دوم بدست آلمان نازی از سال ۱۹۴۱ تا پايان سال ۱۹۴۵ قبول ندارند؛ امروزه انکار هولوکاست را از مصادیق یهودیستیزی به شمار میآورند و تبديل به مساله اي سياسي شده است؛
بسیاری از انکار کنندگان هولوکاست واژه «انکار» را برای معرفی دیدگاه خود مناسب نمی دانند و به جای آن از عبارت «بررسي» هولوکاست استفاده می کنند! در حال حاضر اكثر گروه های مسلمان هولوکاست را «افسانه» خوانده و آنرا بهانه صهيونيستها برای فریب اذهان عمومی در اشغال فلسطین مي دانند؛
باور عمومی در غرب این است که هولوکاست بر مبنای اظهارات نجات یافتگان آن وقایع، اعترافات افسران سابق ارتش آلمان نازی، عکسها، دادگاهها، مدارک به جای مانده از اردوگاههای مرگ و کورههای آدم سوزی و اتاقهای گازی که در اردوگاههای مرگ هنوز به صورتی کاملاً دست نخورده باقی ماندهاند، اتفاق افتاده و جزء انكار ناپذير تاريخ است؛
بر پایه این مدارک، روش قتلعام، استفاده از اتاق گاز سیانور، اعدام و در اكثر موارد، تیرباران جمعی بوده و سپس اجساد قربانیان سوزانده میشد و خاکستر آنها را دفن یا پراکنده مي كردند؛ دلایل انکارکنندگان هولوکاست
برخی دلایل ادعا شده برای رد هولوکاست اينهاست :
1. اتاقهای گاز فقط برای شپشزدایی! و موارد بهداشتی استفاده میشدهاست و استفاده از گاز سیانور برای کشتار مردم مقرون به صرفه نمیباشد.
2. نشانهای از گاز سیانور در دیوارهای اتاقهای اصلی گاز که گفته میشود برای کشتار یهودیان استفاده میشده پیدا نشدهاست.
3. بیماری تیفوس در آن زمان شیوع داشته و تصاویر اجساد هم شاهد بر همین ماجراست. دولت نيز برای جلوگیری از گسترش پخش این ميكروب کشنده اجساد مردگان را میسوزاند؛
روژه گارودی محقق فرانسوی به علت انکار هولوکاست زندانی شد؛
یورگن گراف، مورخ سوئیسی نیز به خاطر سخنانش در انکار هولوکاست به زندان محکوم شد و برای فرار از زندان از سوئیس گريخت؛ وی هماکنون در روسیه زندگی میکند؛
روبر فوریسون، در سال ۲۰۰۶ به خاطر مصاحبه ای که در سال ۲۰۰۵ با شبکه سحر انجام داد، به جرم انکار هولوکاست، به سه ماه زندان و پرداخت ۷۵۰۰ یورو محکوم شد؛
· همين چند روز پيش هم بنیانگذار موسسه انکار هولوکاست ادلاید در فرودگاه هیتروید انگلیس به اتهام انکار کشتار دسته جمعی یهودیان در جنگ جهانی دوم بازداشت شد؛ فردریک توبن قبل از این هم در سال 1991 در آلمان بازداشت و به 7 ماه زندان محکوم شد و در اطریش نیز به همین اتهام یازده ماه را در زندان گذرانده است.
مشهورترین انکار کنندگان هولوکاست
نوام چامسکی
محمود احمدینژاد
سید حسن نصرالله
وندی کمپبل
آرتور باتز
بابی فیشر
روژه گارودی
روبر فوریسون
هاتن گیبسون
یورگن گراف
ریچارد هاردوود
ارنست زاندل
مارک وببر
کارل نوردینگ
دیوید دوک
محمود عباس
دیوید ایروینگ
سخنگوی سازمان ملل متحد اعلام کرد که دبیرکل سازمان ملل از شنیدن این واقعه «سخت حیرت زده» شدهاست، و آن را غیر قابل قبول خوانده؛
وزارت امور خارجه آلمان با احضار نماینده جمهوری اسلامی در آلمان، به برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران شدیداً اعتراض کرد؛
اسرائیل اين کنفرانس را یک پدیده مریض خواند و آن را نشان از تنفر رژیم ایران از اسرائیل دانست؛
سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا این کنفرانس را «رسوایی تازه رژیم تهران» خواند و گفت انکار مرگ شش میلیون انسان، شگفت انگیز و شرم آور است؛
دولت فرانسه کنفرانس را محکوم کرد؛
تونی بلر، نخستوزیر سابق انگلستان با انتقاد از برگزاری همايش موسوم به هولوکاست در تهران، آن را «غيرقابل باور» و «کنفرانسی نژادپرستانه» خواند و گفت: دیگر دلیلی برای افراطی بودن رژيم ايران میخواهید؟
بلژیک «بیانات تحریفی ایران» را محکوم کرد؛
کانادا کنفرانس را «نفرت انگيز» و توهینی به بازماندگان هولوکاست خواند و اعلام کرد که ما قبلاً هم گفته های احمدی نژاد را محکوم کرده ایم؛
روسیه «تحریف تاریخ» توسط ایران را بشدت غیر قابل قبول اعلام کرد؛
دولت سوئیس کنفرانس را محکوم، انکار هولوکاست را غیر قابل قبول، و هولوکاست را یک واقعه تاریخی خواند؛
دولت لهستان مراتب انزجار خود را از کنفرانس رسماً اعلام كرد؛
مکزیک کنفرانس را مردود شمرد؛
واتیکان هم ساكت ننشست و اين کنفرانس را محکوم کرد؛
همچنين عده اي از دانشجویان ایران در اعتراضاتی به احمدی نژاد ، این گردهمایی را شرم آور خواندند؛

به آتش كشيدن خانه هاي يهوديان – اتريش
غيرنظاميان اكرايني در حال كتك زدن يك يهودي
دستگيري و جمع آوري يهوديان براي انتقال به اردوگاهها
يهوديان دستگير شده در انتظار ورود قطار براي انتقال به اردوگاه آشويتس
خط مرگ – ريل راه آهن كه منتهي ميشود به اردوگاه مرگ آشويتس
نگهداري دستگيرشدگان براي جداسازي (عده اي براي كار در اردوگاهها جدا شده و تعدادي هم در انتظار مرگ اند)
اتاق گاز – مايدانگ
اجساد پس از خفگي روي هم تلمبار شده تا براي دفن در گورهاي دسته جمعي منتقل شوند – اردوگاه ماوتهاوزن
اجساد كشته شدگان – اردوگاه مرگ بوخنوالت




دفن اجساد در گورهاي دسته جمعي – اردوگاه برگن



كشف اردوگاهها و اجساد پس از شكست آلمان نازي – بوخنوالت
بُرس هاي موي كشته شدگان
حلقه هاي ازدواج كشف شده، نشان از حجم انبوه قربانيان دارد
انبوهي از كفشهاي قتل عام شدگانآموزش زبان تركي
آموزش زبان ترکی در 3 ثانیه
1- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود:
مثال: کبریت <– کربیت
تبریز <– تربیز
2- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود:
مثال: گازوئیل <– قازوئیل
تگرگ <– تجرج کامپیوتر <– قامپیوتیر
3- گاه حرف ه در آخر کلمه به ی و در برخی انواع گویش به صدای او تبدیل میشود:
مثال:
گوجه فرنگی <– قوجی فرنجی (یا همان گیرمیز بادمجان)
ماهی تابه <– مایتابو
4- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود. در برخی موارد ق حذف میشود:
مثال:
قند <– گند
گلابی <– قلابی
آقای رئیس <– آی رئیس
5- گاه حرف ی بعد از حرف با صدای کسره با صدای و تلفظ میشود:
مدیر<– مدور
6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک ی اضافه میشود:
مثال:
مثال <– میثال
ابتدا <– ایبتیدا
چراغ <– چیراگ
3- حرف ک هیچگاه با صدای ک ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و … با صدای ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود:
مثال: من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد <– من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد.
مرتیکه کثافت درست رانندگی کن <– مرتیچه چثافت درست رانندجی قن
سلام آقای دکتر <– سلام آی دتر
زبان بیسیک <– زبان بیسیخ
چکار می کنی؟ <– چخار موقونو ؟
4- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند.
من با شما نبودم <– من به شما نبودی !
5- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان میشود:
حالت خوبه ؟ <– حالش خوبی ؟
مصاحبه با دلاوران المپيك 2008 پكن
از آنجایی که با افتتاح المپیک راه افتخارآفرینی باز شده و همین طور ورزشکاران، دلاوران و نام آوران ما مشغول افتخارآفرینی هستند و توجه رسانه های غربی را به قدری جلب کرده اند که فدرر و نادال نکرده اند و همینجور رسانه های غربی دنبال آنها موس موس می کنند که بیایند با آنها مصاحبه کنند توجه شما را به مصاحبه با این عزیزان جلب می کنم:
بانوی قایقران محترم- مقام: چهارم در گروه چهار نفره
خبرنگار: مسابقه چطور بود؟
قایقران: خیلی سخت بود، اصلا شبیه بازی تو زمین خاکی های خودمان نبود. رقبام خیلی بازی رو جدی گرفته بودند انگار نه انگار المپیک برای نزدیک شدن کشورها و پیام صلح و دوستی می باشد.
خبرنگار: چی شد که به این مقام رسیدین؟
قایقران: راستش این بادی که می وزید خیلی تاثیر داشت اصلا نمی دونم چرا فقط برای من باد می اومد، تا کی باید در میادین ورزشی شاهد باشیم حق ورزشکارای ما خورده بشه. ولی با این وجود من به نظر خودم نتیجه ی خوبی گرفتم. (به خدا این یک جمله رو خودم شنیدم.)
تست: قایقران محترم فوق در صورتی نتیجه ی بدی می گرفت که بین چهار نفر:
الف. پنجم می شد.
ب. ششم می شد.
ج. هفتم می شد.
د. غرق می شد.
خبرنگار: و حرف آخر.
قایقران: من خیلی خوشحالم که بین ورزشکارای های لول یعنی سطح بالا (به خدا خودش گفت) بودم و از اینکه پرچم رو در مراسم افتتاحیه دادند دستم از همینجا از آقای رضازاده و پزشکشون تشکر می کنم و این برام به اندازه ی مدال طلایی که چینی ها از خیابون منیریه بخرن با ارزش تر بود و از طریق برنامه ی شما اعلام می کنم حاضرم تا المپیک 2036 پرچم کشورم رو دستم بگیرم و توجه رسانه ها رو جلب کنم.
خبرنگار: سرکار خانوم! ببخشید شما روز حمل پرچم عینک ته استکانی زده بودید و الان عینک ندارین، علتشو می خواستم بدونم.
قایقران: اون روز قرار بود من یه عصا هم دستم بگیرم که دنیا بفهمه زن ایرانی اگه کور و کچل و لنگ هم باشه باز می تونه پرچم کشورش رو نیگر داره.
آقای قایقران- مقام: پنجم بین شش نفر
خبرنگار: قربان! هیچم شدید. تبریک می گم.
قایقران: من هم این پیروزی رو تبریک می گم به ملت شریف ایران و خونواده ام.
خبرنگار: چی شد که اینجوری شد؟
قایقران: من یک هفته پیش حال تهوع داشتم. (عین همینو گفت) رودخونه شونم یک خورده کج بود.
خبرنگار: چی شد که ناپرهیزی کردین و آخر نشدین؟ شما فکر هموطنانی رو نمی کنین که ناراحتی قلبی دارن؟
قایقران: تا صد متر پایانی من نفر آخر بودم ولی نفهمیدم چی شد یه دفعه یه نهنگ نفر جلویی منو خورد و اینجوری شد که من این مقامو از دست دادم، ایناها، اینم بقایای نفر ششمه. خیر نبینه.
خبرنگار: حالا الان شما رکوردتو می دونی؟
قایقران: نه. ولی فکر کنم رکورد بازی های المپیک 1936 برلن رو زده باشم.
خبرنگار: نه. متاسفانه ریدی، رکورد داهات تونم نتونستی بزنی.
خانم تیرانداز- مقام: شصتم بین شصت و چهار نفر
خبرنگار: از آنجایی که اولین تیراندازهای دنیا ایرانی بودند ما در خدمت افتخار تیرکمون کشورمون هستیم. خانوم چی شد که شما به این مقام نائل شدین؟
تیرکمون: راستش من داورو هدف گرفتم ولی متاسفانه ایشون جا خالی داد و تیرم خورد به سیبل. من همینقدر که تیرم وسط راه نیفتاد و رسید به سیبل خدا را شاکرم. اگر کمی شانس می آوردم و همه ی تیرهام می خورد وسط الان قهرمان بودم.
سوال اس ام اسی: به نظر شما آن چهار نفر دیگر چه افرادی بودند؟
الف. اسکول
ب. اون یارو پرنده هه که تو رابین هود می گفت شهر امن و امان است و تیر می زد به آسمون.
ج. دالتون ها
د. داروغه ی ناتینگهام
قهرمان بوکس- حذف شده ی شل و پل
خبرنگار: آقا شما می تونین صحبت کنین؟
بوکسور: بله. خدا را شاکرم که زنده از زیر دست حریفم اومدم بیرون و این پیروزی رو تقدیم می کنم به همشهری هام چون تو فرودگاه همه می گفتن زنده برنمی گردی.
خبرنگار: چی شد که چهار امتیاز کسب کردی؟
بوکسور: ببینید، بوکس ورزش سنگینیه، حریفم بعد از نیم ساعت بازوهاش درد گرفت و بی خیال شد و من تونستم یک هوک راستم رو به هدف بنشونم. و می بینید که فعلا دکترها دستم رو گچ گرفتن تا اعزام شم آلمان و اونجا عملم کنن.
خبرنگار: چطور شد که شما دستکش هاتون رو جا نذاشتین ایران؟
بوکسور: حقیقتش ما از ایران اصلا دستکش نیاوردیم، گفتن برین اونجا چینی اصل بخرین، ما هم دیروز رفتیم از جمعه بازار اینا رو خریدیم هرکاری هم کردیم تو مترو و مینی بوس نشد جا بذاریم هی یه چینی فضول اونها رو بر می داشت می داد دستمون.
خبرنگار: تو المپیک های آینده از این حریفت انتقام می گیری؟
بوکسور: البته. ولی به شرط اینکه من یه میله ی آهنی دستم باشه، دستهای اونو هم قپونی بسته باشن.
قهرمان دوچرخه سواری- مقام: اصلا به خط پایان نرسید.
خبرنگار: قربان! بگید به هموطنان عزیز که چی شد شما جوگیر شدی و حتا آخر هم نشدی؟
رکابزن: با سلام و فرا رسیدن این ایام. ما چرخهای دوچرخه هامون قرار بود از سوییس بیاد که هر کاری کردیم نیومد. این بود که من دوچرخه رو گرفتم کولم و دویدم. وسط راه خسته شدم یه وانت گرفتم و از همه جلو زدم و تا مدال المپیک فاصله ی چندانی نداشتم ولی یارو وانتیه هموطن از آب دراومد منو برد منزلش، هرچی گفتم برادر! منو ببر خط پایان من اومدم برای کشورم افتخار کسب کنم به خرجش نرفت که نرفت. یه چایی داد خوردیم و الان هم که در خدمت شماییم.
خبرنگار: پس اون دو تا هم تیمی هاتون چطوری بدون چرخ تونستن به خط پایان برسن؟
رکابزن: یکی شون که یه قهرمان ماراتن رو استخدام کرد، دوچرخه رو گذاشت رو کول اون و خودش با تاکسی رفت تا خط پایان. اون یکی هم چرخ های یه لودر رو وصل کرد به بدنه ی دوچرخه اش. الان هم شنیدم فقط رباط صلیبی ش پاره شده که قراره پزشک خلیلی عملش کنه.
خبرنگار: شما از اینکه مقامی کسب نکردین ناراحت نیستین؟
رکابزن: نه. ما اینجا نیومدیم برای کسب مقام ما اومدیم تا با کسب تجربه خودمونو برای میادین بزرگتر آماده کنیم!
قهرمان بدمینتون- له شده در بازی نخست
خبرنگار: قربان! اول بفرمایید شما با این هیکل و استیل و قیافه و این وضع بازی که انگار دستتونو گرفتن مستقیم از پارک لاله آوردن پکن چه جوری جواز حضور در المپیک گرفتی؟
بدمینتون باز: مگه فکر کردین جواز المپیک جواز آژانسه که نشه گرفت.
خبرنگار: شما چه مدت در اردو بودین؟
بدمینتون باز: ما نه ماه برای شرکت در مراسم افتتاحیه در اردوی شبانه روزی بودیم.
خبرنگار: تو مراسم خیلی خوب بای بای می کردی، دیگه چه شیرینکاری هایی بلدی؟
بدمینتون باز: صدای هلیکوپتر در میارم.
خبرنگار: یک و یک و یک، دو و دو و دو، مسابقه ی محله.
پایان









![I keep holding on [Explored] I keep holding on [Explored]](http://static.flickr.com/7097/7309045590_eb4be7eaca_t.jpg)