جمهوري اسلامي، توطئه جديد استعمار

فوریه 1, 2009 at 9:58 ق.ظ (ناسيوناليستي, نوشتار)

قاجار:

حكومت استبدادی و شدیدن مذهبی شاهان بی‌لیاقت قاجار…

دوری عالمان دینی از سیاست …

عقاید مذهبی شیعی بسیار قدرتمند در بین مردم…

بیسوادی نا‌امنی عقب ماندگی و… از شرایط اجتماعی آن زمان.

انقلاب مشروطه:

بازگشت روشن‌فكران فرنگ رفته…

بیان ايدئولوژی‌های جدید…

ورود روحانیت در مسایل سیاسی…

تعداد روزنامه‌ها افزایش یافت…

عدم امنیت و هرج و مرج.

پهلوی:

یك دیكتاتوری پدرانه…

توسعه صنعت و اقتصاد ایران…

امنیت شدید كشور…

اقدامات فرهنگی برای مبارزه با تحجر و عقب‌ماندگی(رضا شاه)

شناساندن تاریخ ایران باستان به مردم و حس ناسیونالیستی و وطن‌پرستی شدید حاكمان و مردم…

توسعه از تمام ابعاد مانند توسعه فرهنگی اقتصادی علمی سیاسی صنعتی…

مدرنیزه شدن كشور و گذر از یك جامعه متحجر سنتی فقیر به یك جامعه مدرن و ثروتمند، جامعه غالبن مذهبی و شیعه مذهب.

در زمان قاجار قوی‌ترین چیزی كه جلوی استعمار رو گرفته بود مذهب و علمای دینی بودند نمونه‌اش نهضت تنباكو و فتوای میرزای شیرازی در آن زمان هست علت این موضوع هم اعتماد مردم به عالمان دینی و پيوند مردم با مذهب شیعه بوده و روشنفكران در آن زمان به دلیل بیسوادی مردم تاثیر چندانی روی آنها نداشته‌اند.

در زمان پهلوی حس وطن‌پرستی و همچنین آگاهی سیاست‌مداران از مسایل روز باعث پیشرفت سریع كشور شد و افرادی مانند دكتر مصدق در این دوره تاریخی وارد سیاست شدند و در زمان رضا شاه كه درس خواندن اجباری شد، بیسوادی تا حدود زیادی از بین رفت و مردم آگاهی سیاسی پیدا كردند.

بعد از ملی شدن صنعت نفت استعمارگران متوجه شدند كه با شیوه های سابق نمی‌توان منابع ایران رو چپاول كرد، زیرا از طرفی افراد ملی مانند دكتر مصدق یا شخص محمد رضا پهلوی در راس حكومت هستند كه افتخار آنان كورش و ایده‌آل آنان حكومتی مانند حكومت او بود و خارجیان بارها از بلند پروازی‌های شاه ابراز نگرانی كردند و این حس وطن‌پرستی در مردم هم داشت قوی می‌شد. از طرفی مردم مذهبی داشتند كه در آن جهاد شهادت بیگانه ستیزی و… ارزش بود و حماسه‌های ملی آنان رستم و سیاوش و محمد خوارزمشاه و حماسه مذهبی آنان قیام عاشورا و امام حسین بود. آیا چنین جامعه‌ای را می‌توان چپاول كرد؟ مخصوصن كه قدرت بین المللی بزرگی مانند آمریكا دوست ما بود…

تاریخ در ملی شدن صنعت نفت نشون داده بود كه وقتی ناسیونالیسم ایرانی با مذهب شیعی همراه بشه قدرتی خلل ناپذیر به وجود میاد.

جمهوری اسلامی ایران توطئه استعمار:

بعد از به اصطلاح انقلاب 79 مردم ایران باز هم نشون دادند كه وقتی وطن‌پرستی با آموزه‌های دینی همراه بشه شكست ناپذیرترین مردم جهانند! و 8 سال در مقابل تمام دنیا ایستادند…

بعد از بزرگترین توطئه استعمار یعنی جمهوری اسلامی همه چیز برعكس شد. در صدر حكومت افراد پان عربیست نشستند كه هیچ‌گونه غیرت ملی ندارند و بد‌بختانه افرادی متحجر واپس‌گرا و بیسواد حاكم ایران شدند…

استبدادی مخوف شروع شد…

قانونی واضح و روشن تدوین نشد به طوری كه تفكرات شخصی افراد قدرتمند حكم قانون رو داره…

اطلاعات از ساواك كه دستگاهی قانونی بود سپرده شد به سیستم‌های غیر‌قانونی موازی وزارت اطلاعات…

قتل و عام، اعدام، زندان و شكنجه پاسخ اعتراض به وضع موجود شد…

ادامه بقای حكومت وابسته به وجود دشمن خارجی و ناامنی در منطقه شده…

و دستاورد سی ساله نظام فقر و خودباختگی و فحشا و اعتیاد جرم و جنایت و…

و مردم همه اینها رو از دین میبینند…

مذهبی كه زمانی مامن مردم بود و عالمان مذهبی كه در كنار مردم و یار و یاور آنها حالا در مقابل مردم صف كشیده‌اند. اگر زمانی كاستی‌ها رو به بی‌لیاقتی شاهان نسبت می‌دادند این بار مستقیمن دین زیر سوال میره…

دین كه برای آرامش و اخلاقیات و معنویات عامه مردم به وجود آمده ابزاری شد برای ثروت و قدرت؛ و اعتماد مردم از دین ساقط شد و از طرفی نظام با تمام قدرت سعی در نابودی تاریخ 2500 ساله ایرانیان داره تا ملی‌گرایی به نابودی كشیده بشه تا پایه‌های حكومت قوی‌تر یشه، چون این بار كاری از دست مذهب بر نمیاد و با فتوای یك روحانی كسی به مبارزه بر نمیخیزه.

چون دیگه مردم نه تنها از روحانیت بلكه از مذهب هم خسته شدند.

بدبختانه فساد از طبقه حاكم رد شده و به عموم مردم هم نفوذ كرده.

دوستان توجه كنید:

استعمار با یك سیاست ظریف اعتماد به دین و بزرگان دینی رو توسط خود این روحانیون ازشون گرفت و جایگاه مردمی آنان تبدیل شد به پایگاههای نظامی برای حفظ قدرت و در مرحله بعدی باز هم توسط پان عریست‌ها و تازی‌پرستان حكومتی سعی در نابودی تاریخ ایران دارند و اینگونه ما مردمی میشیم بی‌هویت و انگیزه‌ای برای دفاع از وطنمون برامون نمیمونه و از طرفی سیاست قدیمی معاویه كه میگفت ایرانی رو گرسنه نگه دارید تا بتونید حكومت كنید داره اجرا میشه.

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

كنفرانس هولوكاست تهران

اکتبر 21, 2008 at 8:15 ق.ظ (طنز, ناسيوناليستي)

كنفرانس هولوكاست تهران
” همایش بین المللی بررسی هولوکاست ؛ چشم انداز جهانی ” نام کنفرانس بین المللی بود که در بيستم و بيست و يكم آذر ۱۳۸۵ در تهران برگزار شد؛ برگزاركننده این گردهمایی دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی رژيم بود. این همایش به “کنفرانس هولوکاست تهران” هم مشهور است.
علت برگزاري اين كنفرانس چه بود


این کنفرانس در پی طرح سوالي درمورد مرگ شش میلیون نفر معروف به هولوکاست در اردوگاه‌های مرگ آلمان نازی توسط احمدي نژاد، با شرکت ۶۷ به اصطلاح پژوهشگر هولوکاست از جمله فرقه خاصي از یهودیان در تهران برگزار شد؛

انكار هولوكاست

انکار هولوکاست باوری است که طرفداران آن، نسل‌کشی یا كشتار دسته جمعی گروه‌های مختلف مردم، بخصوص یهودیان ، همجنسگرایان، کولیها و… را در طی جنگ جهانی دوم بدست آلمان نازی از سال ۱۹۴۱ تا پايان سال ۱۹۴۵ قبول ندارند؛ امروزه انکار هولوکاست را از مصادیق یهودی‌ستیزی به شمار می‌آورند و تبديل به مساله اي سياسي شده است؛
بسیاری از انکار کنندگان هولوکاست واژه “انکار” را برای معرفی دیدگاه خود مناسب نمی دانند و به جای آن از عبارت “بررسي” هولوکاست استفاده می کنند! در حال حاضر اكثر گروه های مسلمان هولوکاست را “افسانه” خوانده و آنرا بهانه صهيونيست‌ها برای فریب اذهان عمومی در اشغال فلسطین مي دانند؛
باور عمومی در غرب این است که هولوکاست بر مبنای اظهارات نجات یافتگان آن وقایع، اعترافات افسران سابق ارتش آلمان نازی، عکسها، دادگاه‌ها، مدارک به جای مانده از اردوگاه‌های مرگ و کوره‌های آدم سوزی و اتاقهای گازی که در اردوگاه‌های مرگ هنوز به صورتی کاملاً دست نخورده باقی مانده‌اند، اتفاق افتاده و جزء انكار ناپذير تاريخ است؛
بر پایه این مدارک، روش قتل‌عام، استفاده از اتاق‌ گاز سیانور، اعدام و در اكثر موارد، تیرباران جمعی بوده‌ و سپس اجساد قربانیان سوزانده می‌شد و خاکستر آنها را دفن یا پراکنده مي كردند؛

دلایل انکارکنندگان هولوکاست


برخی دلایل ادعا شده برای رد هولوکاست اينهاست :
1. اتاق‌های گاز فقط برای شپش‌زدایی! و موارد بهداشتی استفاده می‌شده‌است و استفاده از گاز سیانور برای کشتار مردم مقرون به صرفه نمی‌باشد.
2. نشانه‌ای از گاز سیانور در دیوارهای اتاقهای اصلی گاز که گفته می‌شود برای کشتار یهودیان استفاده می‌شده پیدا نشده‌است.
3. بیماری تیفوس در آن زمان شیوع داشته و تصاویر اجساد هم شاهد بر همین ماجراست. دولت نيز برای جلوگیری از گسترش پخش این ميكروب کشنده اجساد مردگان را می‌سوزاند؛
جرم بودن انکار هولوکاست در برخی کشورها
در بسیاری از کشورهای اروپایی انکار و یا اغراق‌ خواندن هولوکاست، جرم بحساب مياد؛ کشورهای اتريش، بلژيک، چک، فرانسه، آلمان، اسرائيل، ليتوانی، لهستان، رومانی، اسلواکی و سوئيس قوانینی هم علیه انکارکنندگان هولوکاست دارند؛
یکی از افرادی که در سال ۲۰۰۶ به جرم انکار هولوکاست به سه سال زندان محکوم شد، دیوید اروینگ، مورخ انگليسي بود؛
روژه گارودی محقق فرانسوی به علت انکار هولوکاست زندانی شد؛
یورگن گراف، مورخ سوئیسی نیز به خاطر سخنانش در انکار هولوکاست به زندان محکوم شد و برای فرار از زندان از سوئیس گريخت؛ وی هم‌اکنون در روسیه زندگی می‌کند؛
روبر فوریسون، در سال ۲۰۰۶ به خاطر مصاحبه ای که در سال ۲۰۰۵ با شبکه سحر انجام داد، به جرم انکار هولوکاست، به سه ماه زندان و پرداخت ۷۵۰۰ یورو محکوم شد؛
· همين چند روز پيش هم بنیانگذار موسسه انکار هولوکاست ادلاید در فرودگاه هیتروید انگلیس به اتهام انکار کشتار دسته جمعی یهودیان در جنگ جهانی دوم بازداشت شد؛ فردریک توبن قبل از این هم در سال 1991 در آلمان بازداشت و به 7 ماه زندان محکوم شد و در اطریش نیز به همین اتهام یازده ماه را در زندان گذرانده است.


مشهورترین انکار کنندگان هولوکاست

نوام چامسکی
محمود احمدی‌نژاد
سید حسن نصرالله
وندی کمپبل
آرتور باتز
بابی فیشر
روژه گارودی
روبر فوریسون
هاتن گیبسون
یورگن گراف
ریچارد هاردوود
ارنست زاندل
مارک وببر
کارل نوردینگ
دیوید دوک
محمود عباس
دیوید ایروینگ
اما واکنشهای جهانی به كنفرانسي كه در ايران برگزار شد:
واکنش کشورهای غربی به این کنفرانس بسیار تند بود طوری که یک سازمان یهودی، حکم جلب بين المللی برای احمدی نژاد را به خاطر سخنانش خواستار شد؛
سخنگوی سازمان ملل متحد اعلام کرد که دبیرکل سازمان ملل از شنیدن این واقعه “سخت حیرت زده” شده‌است، و آن را غیر قابل قبول خوانده؛
وزارت امور خارجه آلمان با احضار نماینده جمهوری اسلامی در آلمان، به برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران شدیداً اعتراض کرد؛
اسرائیل اين کنفرانس را یک پدیده مریض خواند و آن را نشان از تنفر رژیم ایران از اسرائیل دانست؛
سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا این کنفرانس را “رسوایی تازه رژیم تهران” خواند و گفت انکار مرگ شش میلیون انسان، شگفت انگیز و شرم آور است؛
دولت فرانسه کنفرانس را محکوم کرد؛
تونی بلر، نخست‌وزیر سابق انگلستان با انتقاد از برگزاری همايش موسوم به هولوکاست در تهران، آن را “غيرقابل باور” و “کنفرانسی نژادپرستانه” خواند و گفت: دیگر دلیلی برای افراطی بودن رژيم ايران میخواهید؟
بلژیک “بیانات تحریفی ایران” را محکوم کرد؛
کانادا کنفرانس را “نفرت انگيز” و توهینی به بازماندگان هولوکاست خواند و اعلام کرد که ما قبلاً هم گفته های احمدی نژاد را محکوم کرده ایم؛
روسیه “تحریف تاریخ” توسط ایران را بشدت غیر قابل قبول اعلام کرد؛
دولت سوئیس کنفرانس را محکوم، انکار هولوکاست را غیر قابل قبول، و هولوکاست را یک واقعه تاریخی خواند؛
دولت لهستان مراتب انزجار خود را از کنفرانس رسماً اعلام كرد؛
مکزیک کنفرانس را مردود شمرد؛
واتیکان هم ساكت ننشست و اين کنفرانس را محکوم کرد؛
واکنش یهودیان ایران به اين كنفرانس :
“موریس معتمد” نماينده يهوديان در مجلس شوراي اسلامي از برگزاری کنفرانس ابراز ناخرسندی کرد و آن رو وسیله ای برای تبلیغ منفی از ایران در جهان عنوان کرد. او برگزاری چنین کنفرانسهایی را توهین به یهودیان دانست و اظهار داشت که این نوع گردهمایی ها ممکن است باعث موج دیگری از مهاجرت یهودیان از ایران شود. “هارون یشایایی” رئيس انجمن كليميان ايران نیز از نفی نسل كشی يهوديان در نامه ای به احمدي نژاد، بشدت انتقاد کرد؛
همچنين عده اي از دانشجویان ایران در اعتراضاتی به احمدی نژاد ، این گردهمایی را شرم آور خواندند؛
اسناد انكار ناپذير اين جنايت
(اينها فقط جزئي از مداركيست كه بدست آمده و من بدليل حجم بالا تعداد كمي از عكسها را اينجا ميگذارم)
آن فرانك در سن 4 سالگي (او چندین روز پس از مرگ خواهرش مارگوت فرانک و هفت ماه پس از دستگیریشان، در سن ۱۵ سالگی بر اثر بیماری تیفوس در اردوگاه بِرگن – بِلسِن درگذشت)به آتش كشيدن خانه هاي يهوديان – اتريشغيرنظاميان اكرايني در حال كتك زدن يك يهوديدستگيري و جمع آوري يهوديان براي انتقال به اردوگاهها
(چهره افسر سمت راست عكس بعدها باعث دستگيريش شده و به جناياتش اعتراف كرد)يهوديان دستگير شده در انتظار ورود قطار براي انتقال به اردوگاه آشويتسخط مرگ – ريل راه آهن كه منتهي ميشود به اردوگاه مرگ آشويتسنگهداري دستگيرشدگان براي جداسازي (عده اي براي كار در اردوگاهها جدا شده و تعدادي هم در انتظار مرگ اند)اتاق گاز – مايدانگ
(يهوديان دستگير شده بصورت دسته جمعي وارد اتاق شده و بوسيله انتشار گاز خفه مي شدند)اجساد پس از خفگي روي هم تلمبار شده تا براي دفن در گورهاي دسته جمعي منتقل شوند – اردوگاه ماوتهاوزناجساد كشته شدگان – اردوگاه مرگ بوخنوالت
قتل هاي دسته جمعي بوسيله طناب دار – بوخنوالت
كشتن همه اعضاي خانواده يك يهودي جلوي چشم فرزند خانواده
اسراي شوروي كه بطور دسته جمعي كشته شده اند
دفن اجساد در گورهاي دسته جمعي – اردوگاه برگن
روشهاي جديدتر براي معدوم كردن اجساد – داخائو
(انسانهايي كه به هر نحوي كشته شده بودند در كوره هاي آدم سوزي سوزانده ميشدند)
خاكستر اجساد پس از سوختن در كوره ها يا دفن و يا پراكنده مي شد
كشف اردوگاهها و اجساد پس از شكست آلمان نازي – بوخنوالتبُرس هاي موي كشته شدگانحلقه هاي ازدواج كشف شده، نشان از حجم انبوه قربانيان داردانبوهي از كفشهاي قتل عام شدگان
.
.
.
.
.
.
باشد روزي كه بدست خود، افرادي را براي اداره كشورمان برگزينيم كه براي جان انسانها ارزش قائل باشند و چنين فجايعي را افسانه نخوانند…

پیوند پایدار ۱ دیدگاه

منشور كورش

سپتامبر 17, 2008 at 3:21 ب.ظ (ناسيوناليستي, نوشتار)

http://www.ghiasabadi.com/manshur.html

 

 

 

 

منشور كورش هخامنشی

متن كامل

رضا مرادی غیاث آباد

 

1. «كورش» (در بابلی: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَكَّـد» ‹اَ‌ك- كـَ- دی- ای›، …

2. … همه جهان

(از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان كورش، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود).

3. … مرد ناشایستی به فرمانروایی كشورش رسیده بود.

4. او آیین‌های كهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.

5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.

(«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوك» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد كه در حماسه سومری «اِنمِـركار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «كاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار می‌آوردند و «كاشّـو/ كاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «كاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بكار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «كـاس آقا» خطاب می‌كنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیه هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت كهن‌ترین تمدن شرق، تهران، 1382).

6. او كار ناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود … هر روز كارهایی ناپسند می‌كرد، خشونت و بد‌كرداری.

7. او كارهای … روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.

(گمان می‌رود نام «مردوك» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بی‌مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوك شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی می‌شده است. همانگونه كه مردوك را با نام «اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و كاسی «شوگورو» نیز یاد می‌كرده‌اند كه به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است).

8. او مردم را به سختی معاش دچار كرد. هر روز به شیوه‌ای ساكنان شهر را آزار می‌داد. او با كارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌كرد … همه مردم را.

9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوك) ناراحت شد … دیگر ایزدان آن سرزمین را ترك كرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)

10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه كند. مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.

11. ساكنان سرزمین «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12. مردوك به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب كه او را یاری دهد. آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد كرد.

13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹كو- تی- ای› را به فرمانبرداری كورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. كـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.

(در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید كه این نام بر همه یا یكی از اقوام آریایی كه در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت كرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است).

14. كورش با راستی و عدالت كشور را اداره می‌كرد. مردوك، خدای بزرگ، با شادی از كردار نیك و اندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.

15. او كورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.

(ممكن است منظور دیده شدن سیاره مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانی اهورامزدا/ مردوك بوده است. نك به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند).

16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره می‌سپردند.

17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست كورش سپرد.

18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَكَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

19. مردم سروری را شادباش گفتند كه به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.

(از اینجا روایت به صیغه اول شخص و از زبان كورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌كند كه «كورش» نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نك به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319).

21. پسر «كمبوجیه» ‹كـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش یكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

22. از دودمـانی ‌كـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم؛

(«نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده می‌شده است. ورود كورش «بدون جنگ و پیكار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلكه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (كتاب یكم) تأیید شده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه كنید به: Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.).

23. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوك دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من‌كرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

(پذیرش كورش توسط مردم، در «كورش‌نامه/ سیروپدی» (Curou Paideia) نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد كه مردمان همه كشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، كتاب یكم)).

24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی كشیده بود، كاری كه در خور شأن آنان نبود.

26. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. مردوك از كردار نیك من خشنود شد.

27. او بر من، كورش، كه ستایشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

28. بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوك همه شاهانی كه بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛

29. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان،

30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از … تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.

31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیك- لَت› كه ویران شده بود را از نو ساختم.

32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.

(با اینكه هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ كورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور كهن ایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس كه موبدان زرتشتی عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند).

33. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوك به شادی و خرمی،

34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،

(گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان كورش، دستكم در یك متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری كه از «اَرَخ» در میاندورود كشف شده، آمده است: “منم كورش، پسر كمبوجیه، شاه توانمند، آنكه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در كتاب‌شناسی).

35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

(در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشنایی بی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است).

36. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .

37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. برای غازها، اردك‌ها و كبوتران…

(از سطر 37 تا 45 بخش نویافته‌ای است كه در مقاله «در باره منشور كورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست).

38. … باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم …

39. … دیوار آجری خندق شهر را،

40. … كه هیچیك از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛

41. … به انجام رسانیدم.

42. دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روكشی از مفرغ …

43. …كتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›

44. …

45. … برای همیشه!

 

 

 

منابعی برای آگاهی بيشتر از ترجمه‌های متن منشور كورش:

 

Berger, P. R., Der Kyros-Zylinder mit dem Zusatzfragment BIN II Nr. 32 und die Akkadischen Personennamen im Danielbuch, Zeitschrift fur Assyriolgie 64. 1975.

Eilers, W., Le texte cunéiforme du Cylinder de Cyrus, Acta Iranica 2, 1974.

Harmatta, J., Les modèles littéraires de ľ édit Babylonien de Cyrus, Acta Iranica 1, 1974.

Kuhrt, E., The Cyrus Cylinder and Achaemenid Imperial Policy, JSOT, 1983, 25, (نشريه مطالعات عهد عتيق).

Lecoq, P., Les Inscriptions de Perse Achemenide, Paris, 2000.

Oppenheim, A. L. Traduction du Cylinder du Cyrus in Pritchard, J. b., Ancient Near Easte Texts Relating to the Old Testament, Princeton, 1955.

Rawlinson, H. C., Notes on a Newly Discovered Clay Cylinder of Cyrus the Great. JRAS, 12. 1880.

Richter, G. M., Greek Subjectson Grecopersian Seal Stons, Archaeologica Orintalis in Memorim Ernest Herzfeld, New York, 1952.

Weissbach, F. H., Die Achamenideninschriften Zweiter Art, Herausgeben und Bearbeitel. Leipzig, 1890.

Weissbach, F. H., Keilinschriften der Achämeniden, Leipzig, 1911.

 

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

ماهیت تضاد فارسیستی با جنبش ملی خلقهای ایران

سپتامبر 17, 2008 at 3:18 ب.ظ (ناسيوناليستي, نوشتار)

 

 

 

آنچه امروزه به عنوان یک غلط مشهور یا مصطلح در ادبیات سیاسی ما جا افتاده ،مفهوم اصطلاح “شوونیسم”است.اصطلاح شونیسم

 

 

که امروزه به عنوان ناسیونالیسم افراطی واخیرا درمورد فارسیستهای افراطی رایج گردیده درواقع ربطی به ناسیونالیسم نداشته و اصلا از نام یک افسر فرانسوی ارتش ناپلئون بناپارت موسوم به “شون” گرفته شده است،نامبرده به سبب علاقهء دیوانه وار وافراطی به فرانسه مشهور بود وازآن پس به میهن پرستان افراطی شونیست گفته شد که درواقع معادل اصطلاح “اولترا پاتریوتیست ” یا میهن پرست افراطی میباشد ،نه “اولترا ناسیونالیست” یا ملی گرای افراطی.بدیهی است اگر چنانچه فارس یا پارس را به معنی یک مفهوم جغرافیائی مد نظر داشته باشیم و فارسیسم را مترادف با پارسیسم به عنوان طرفداران یک واحد ارضی بدانیم واژه شونیسم بد رستی استعمال گردیده ودرغیر اینصورت بایستی به باز تعریف اصطلاح فوق بپردازیم.
ناسیونالیسم به مفهوم گرایش به ملیتی خاص وبه عبارتی ملی گرائی فارغ از اختلافات مذهبی ویا جزئی درون آن ملت میباشد ودراغلب موارد به عنوان یک نهضت دفاعی در مقابل هجوم بیگانگان به اساس موجودیت ویا وحدت آن ملت مطرح میشودبعنوان نمونه از ناسیونالیسم عرب دردهه 1960 به رهبریت جمال عبدالناصر جهت دفاع از اعراب درقبال تهاجمات اسرائیل میتوان یادکرد.
اما ناسیونالیسم در سیر افراطی آن وقتی به پیروزی هائی نائل میاید وظرفیت های لازم در کنترل تمایلات ملی گرایانه را بواسطهء کسب قدرت غیر متعارف واستقبال انبوه ملت ازدست میدهد،ودچار عدم تعادل تئوریسین های خود میشود،از یک نهضت سیاسی به یک نهضت ایدئولوژیک بدل میگردد و از خود گرائی به خودپرستی میرسد،رهبران برای کسب قدرت بیشتر به ملت بیشتر وبزرگتری که تحت فرمانشان باشد احساس نیاز میکنند بنابراین دایرهء شمولیت نهضت خود را از ملت به نژاد ،گسترش میدهند تا مجموعهء چند ملت را ولو در موقعیتهای جغرافیائی پراکنده ودور ازهم زیر چتر رهبری خود داشته باشند،به این فرایند”راسیسم” یا نژاد پرستی میگوئیم.
اگر ناسیونالیسم جهت اثبات پائین تر نبودن ملت خود دربرابر سایر ملل وبه عنوان یک حرکت تدافعی ودر واکنش به تحقیرهای ملی وخطرات سیاسی واجتماعی پای به عرصهء مبارزه نهاد،هدف راسیسم اثبات برتر بودن نژاد خویش دربرابر سایر نژادها است با این وجود هنوز هم راسیسم بصورت جدلی وعکس العملی برخورد میکند وماهیت دفاعی خودرا حفظ کرده لیکن درونگرایانه برخورد مینماید ونهایتا دیگران را دفع مینماید اما به آنها حمله نمیکند،از اختلاط نژادی میپرهیزد وحداکثر نژادهای دیگر را بایکوت مینماید اما درپی نابودی آنها نیست.چنانچه قرنها در آمریکا یا آفریقای جنوبی مسئلهء “آپارتاید”یا تبعیض نژادی علیرغم امتناع از اعطای حقوق مساوی به نژاد سیاه با نژاد سفید بطور عام وانگلوساکسون بطور خاص ،در پی نابودی آنها برنمی آمد،نمونهءدیگر مسئله تبعیض نژادی در مستعمراتی مثل هند است که انگلستان با وجود مقررات نژاد پرستانه تنها به بهانه حفظ خلوص نژاد انگلوساکسون از برابری هندیها در برخورداری ازحقوق شهروندی ممانعت مینمود ولی برنامهء ازبین بردن نژادآنها را به عنوان هدف مقدس دنبال نمیکرد.
اما بیماری خودپرستانه ءراسیسم یک بیماری رو به توسعه میباشد وبا پیشرفت ونهادینه شدن راسیسم به عنوان یک ایدئولوژی مقدس ورشد خودباوری وایمان به نگاه خاص خداوندی به نژاد برتر وپاک که تئوریسین ها گاه با توسل به روایت سازی وحدیث تراشی ازقول خدایان اساطیری ویا پیامبران مورد باور ملت ،آنرا به عنوان اعتقادات غیر قابل انکار ویا نقد، وبه اصطلاح”تابو” دربین تودهء مردم جا می اندازند،تغییر ژنتیک بزرگی در پروسهء تبدیل ملی گرائی به ملت پرستی ودرحقیقت نژادپرستی رخ میدهد وباعث ظهور پدیده ئی میشود بنام”فاشیسم” ، درعین حالیکه خصوصیات ملیگرایانهء افراطی ونژادپرستانه را داراست صاحب موضع تهاجمی نیز میگردد،بعبارت دیگر اگر ناسیونالیسم یک فرایند سیاسی وراسیسم یک فرایند ایدئولوژیک بود،اکنون
فاشیسم به مثابه یک فرایند سیاسی ایدئولوژیک،حامل قداست ایدئولوژی نژاد پاک وبرتر وقدرت نظامی سیاسی تواما وهمزمان میباشد همانگونه که موسیلینی درایتالیا وهیتلر درآلمان به عنوان نمونه های بارز این جریان شناخته شده اند ومیتوان سرگذشت وسرنوشت آنها را به عنوان الگوی ظهور تفکر فاشیستی مورد مطالعه قرار داد.
ازخصوصیات مشخص تفکر فاشیستی اعتقاد به ملت ونژاد برتر پاک وآسمانی بودن این امتیاز است،ونیز فقدان حق زیستن برای ملت ها ویا نژادهای ناخا لص وپلید ولزوم تبعیت این ملتها از ملت برتر که بواسطهء اتصال نژادی ملتهای پاک یک امت پاک بوجود آورده اند ،همچنین استفاده ازعامل خشونت وارعاب تئوریزه شده وحذف فیزیکی دیگران جهت تحمیل حاکمیت نژاد برتر
ازخصوصیات مشترک تفکر فاشیستی است.فاشیسم همواره با امپریالیسم همراه وملازم بوده است زیرا میل به جهانگشائی وکسب قدرت بیشتر ازخصوصیات رهبران فاشیستی است که درحقیقت خودرا پیامبر میدانند تا رهبر عادی.
حال با تعاریف پیشگفته میتوانید به این سئوال پاسخ دهید که تفکر حاکم بر حکومتها ی ایران ویا فارسیستهای هوادار حفظ برتری فارسها بر سایر ملتهای ایران جزو کدام دسته بندی هاست؟!
آیا شونیسم است؟پاتریوتیسم است؟ناسیونالیسم است؟راسیسم است؟یا فاشیسم؟! ،بانگاهی به نحوه برخورد هموطنان فارس در مورد سایر ملل میبینیم که: آنها با اینکه ظاهرا ازدموکراسی وبرابری سخن میگویند ولی با تصویب قوانین مختلف بازدارنده از رسیدن دیگر ملتهای غیر فارس یا از نظر نژادی ویا مذهبی متفاوت با نژاد فارس مانع از رسیدن ملتها به سطوح بالای قدرت میشوند(البته اینمورد بعد از انقلاب به خاطر چربش ملاک هاو معیارهای مذهبی بر مسائل نژادی ظاهرا تحت الشعاع بینش مذهبی قرار گرفته لیکن درواقع مسئله امتیاز مذهب برای ملتهای غیر فارس اما شیعه مثل تورک های آذربایجان صرفا بخاطر کسری جمعیتی فارسها ونیاز به یارگیری مقطعی در صف بندی علیه سایر ملت های ساکن ایران بوده که با هدف توجیه تورکهای
آذری وآسیمیله کردن آنها که شما هم آریائی هستید وتورک نیستید،صورت گرفته که بخوبی جهت گیری نژادپرستانه را نشان میدهد)،همچنین جعل احادیثی مثل آنچه پشت اسکناسهای پنجهزار تومانی کلیشه شد وبرتری مردان فارس را بر سایر مردان یا زنان ازملتهای دیگر اززبان پیامبر اسلام جعل ومنتشر شده نمونهء واضح تمایلات نژادپرستانه میباشدکه با استفاده ازباورهای مذهبی تئوریزه میشود،استفاده از خشونت وفتاوی ترور وشکنجه ومثله کردن مخالفان از ملیتهای دیگر آنگونه که با مبارزین تورکمن وتورک آذربایجان وکرد وبلوچ وعرب بطور مستمر ودهشتباری اعمال شده ومیشود نمونه دیگری از نگرش فاشیستی به مقوله ملت در ایران از دید فارسیسم حاکم است لیکن این مسئله درمورد حکومت وفارسهای طرفدار آن بیشتر صدق میکند که بلحاظ داشتن قدرت سرکوب وحذف نیازی به اجرای نمایشات لیبرال نمائی ودموکرات منشی درخود حس نمیکنند ودر مبارزه با ملتهای ایران شمشیر را بی پروا از رو بسته اند.
آنچه گفتیم حکایت از نگرش فاشیستی فارسیسم برسایر ملتهای ایران بعنوان محکومین به قبول حاکمیت بی قیدوشرط ونامحدود فارسها برخودشان دارد که البته به “فارسیسم پوزیسیون” وبعبارت دیگر درون حاکمیت معطوف است،اما متاسفانه فارسهای روشنفکر خارج ازحاکمیت یا مخالف آن تحت عنوان “فارسیسم اپوزیسیون”هم در برخورد با ملت های ایران عملا حساسیت وتقابل با خواستهای ملی ونهضت حق طلبانه ملیتهای ایران را نشان میدهند،این تضاد ازچه مسئله ئی ناشی میشود؟!
ازآنجا که این نیروها همواره دغدغهء خود را امکان رشد تمایلات تجزیه طلبانه دربین ملت های ایرانی میدانند ولذا تمامیت ارضی ایران مهمترین عامل جبهه گیری محسوس ونا محسوس ایشان در قبال هر حرکت حق طلبانهء ملت های غیر فارس میباشد که با عدم حمایت ازاین اعتراضات مردمی ویا تحلیل ونقد آن جلوه گر میشود،شاید بتوان عامل وطن پرستی یا پاتریوتیسم را که در شدید ترین حالت آن بصورت پارسیسم به عنوان کشور ایران یا آنچه برگرفته ازافسانه های تاریخی ذوالقرنین وغیره است،یعنی کشور پارس یا فارس رخ مینمایاند بتوان مظهر شونیسم دانست.
اما این شونیسم اپوزیسیون فارس ناشی از اعتقادات فاشیستی نیست بلکه ناشی از مصلحت گرائی سیاسی است،یعنی حفظ استیلای استعماری فارس بعنوان حاکم الی الابد وبلامنازع بر سایر مللی که اتفاقا دارای بیشترین منابع کانی،طبیعی وتاریخی واقتصادی هستند،وملت فارس بدون اتکا براین منابع نمیتواند حتی یکروز هم ازعهده حکومت بر ایران برآید.
بعبارت دیگر مناسبات حکومت فارسها بر ملتهای غیرفارس ایران درطول تاریخ مبتنی بر یک نوع رابطه استعماری وبه اصطلاحکلنیالیستی” بوده است که درآن نفت منطقه عرب نشین (عربستان ایران)،موادمعدنی واورانیوم منطقه بلوچ نشین(بلوچستان ایران)،مواد کانی وامکانات ترانزیتی وتوریستی منطقه تورک ها وکردها(آذربایجان وکردستان ایران)،محصولات استراتژیک زراعی وخاویار ونفت منطقه تورکمنها (تورکمنستان ایران)استحصال وبهره برداری شود وخود این ملتها ذره ئی از آنهمه ثروت درحال یغما وچپاول بهره نبرند ولی فارسهای حاکم در سایر نقاط ایران که فاقد ثروت های یادشده فوق الذکر هستند براحتی با استفاده از این ذخایر به مدیریت حکومت وادامهء استیلای استعماری وغاصبانهء خودشان بپردازند!،یعنی فارسیسم حاکم بر اپوزیسیون فارس که تحت عنوان سازمانهای سراسری فعالیت میکنند بطور محافظه کارانه ئی ازاین بینش کلنیالیستی
پیروی میکنند که درصورت جدائی این مناطق زرخیز ازخزانهء حکومت ایران ،درآینده اصلا حفظ حکومتی بنام ایران غیر ممکن خواهد بود،ما نیز ضمن تائید این واقعیت لازم میبینیم توجه این گروه را به این مسئله جلب کنیم که تاکنون کمتر گروهی از خلقهای ساکن درکشور ایران اعلام تمایل به جداشدن کرده است وآن تعداد اندک هم بی تردید تحت تاثیر فشارهای ظالمانهء استعماری فارسیسم حاکم بر پوزیسیون واپوزیسیون چنین عکس العملهائی بروز داده اند.ما به هیچ وجه تمایلات تجزیه طلبانه را به نفع ملتهای ایران نمیدانیم ومایل به حفظ تمامیت ارضی ایران درچارچوب یک دموکراسی فدرال اتنیکی هستیم،اما:
چنانچه اپوزیسیون فارس به تقابل خود با حق خواهی ملتهای ایران که ازستم ملی به ستوه آمده اند ادامه دهد،مطمئنا نوک پیکان تمایلات ملی این خلقهای ناراضی تیزتر شده وهیچ تضمینی وجود ندارد که بافت نیروهای لیبرال ووحدت طلب درون جنبشهای ملی بتوانند به حفظ موقعیت ونظرات خود استمرار بخشند ولذا امکان رادیکالیزه شدن کل جنبشهای ملی خلقهای ایران وجود خواهد داشت،بنابراین حمایت از تمایلات فدرالیستی نیروهای لیبرال دموکرات وسوسیال دموکرات درون جنبش ملت های ایران ران بدست خودشان درچارچوب یک دموکراسی فدرال ایرانی که ضامن تمامیت ارضی ایران است صراحتا برسمیت شناخته شودبهترین گزینه برای اتحاد نیروهای ملی وسراسری در مبارزه با دیکتاتوری واستقرار دموکراسی وآزادی درایران است.
نهایتا بعنوان جمعبندی به این نتیجه میرسیم که جنبش ملتهای ایران مواجه با دونوع فارسیسم ازنوع فاشیستی وشونیستی میباشد که اولی منتسب به پوزیسیون ودومی منتسب به اپوزیسیون است لیکن هردو چشم به حفظ منافع کلنیالیستی فارسهابر علیه سایر خلقهای ایران دارند.امکان اتصال یا حمایت نیروی اول با مطالبات ملتها اصلا وجود ندارد اما امکان اتصال نیروی دوم به جنبشهای ملی خلقهای ایران در حال حاضر منتفی نیست.مشروط براینکه حق حاکمیت وتعیین سرنوشت خلقها ی غیرفارس ایران صریحا توسط این نیروها برسمیت شناخته شود..

 

 

 

 

پیوند پایدار یک نظر بنویسید