متن اعلاميه جهانی حقوق بشر

دسامبر 10, 2014 at 11:13 ب.ظ. (نوشتار, عمومي) (, , , , , , )

اعلاميه جهانی حقوق بشر که در 10 دسامبر 1948 به تصويب رسيده ، رواق بنای حقوق بشر را تشکيل می دهد که مسئوليت ساخت آن بر عهده ی ملل متحد است.

ديباچه

از آن جا که شناسايی حيثيت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است ؛

از آن جا که ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده که وجدان بشر را بر آشفته اند و پيدايش جهانی که در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد ، و از ترس و فقر فارغ باشند ، عالی ترين آرزوی بشر اعلام شده است ؛

از آن جا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد ؛

از آن جا که گسترش روابط دوستانه ميان ملت ها بايد تشويق شود ،

از آن جا که مردمان ملل متحد ، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و کرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلام و عزم خود را جزم کرده اند که به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند ؛

از آن جا که دولت های عضو متعهد شده اند که رعايت جهانی و مؤثر حقوق بشر و آزادی های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تضمين کنند ؛

از آن جا که برداشت مشترک در مورد اين حقوق و آزادی ها برای اجرای کامل اين تعهد کمال اهميت را دارد ؛

مجمع عمومی

اين

اعلاميه جهانی حقوق بشر

را آرمان مشترک تمام مردمان و ملت ها اعلام می کند تا همه ی افراد و تمام نهادهای جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته باشند و بکوشند که به ياری آموزش و پرورش ، رعايت اين حقوق و آزادی ها را گسترش دهند و با تدابير فزاينده ی ملی و بين المللی ، شناسايی و اجرای جهانی و مؤثر آن ها را ، چه در ميان خود مردمان کشورهای عضو و چه در ميان مردم سرزمين هايی که در قلمرو آن ها هستند ، تأمين کنند.

ماده ی 1

تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای برادرانه رفتار کنند.

ماده ی 2

هر کس می تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دين ، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر ، و همچنين منشاء ملی يا اجتماعی ، ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد.

به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد که مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيموميت يا غير خودمختار باشد ، يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد.

ماده ی 3

هر فردی حق زندگی ، آزادی و امنيت شخصی دارد.

ماده ی 4

هيچ کس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت : بردگی و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ، ممنوع است.

ماده ی 5

هيچ کس نبايد شکنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه ، ضد انسانی يا تحقير آميز قرار گيرد.

ماده ی 6

هر کس حق دارد که شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.

ماده ی 7

همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يکسان قانون برخوردار شوند . همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی که ناقض اعلاميه ی حاضر باشد ، و بر ضد هر تحريکی که برای چنين تبعيضی به عمل آيد ، از حمايت يکسان قانون بهره مند گردند.

ماده ی 8

در برابر اعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوز کنند ـ حقوقی که قانون اساسی يا قوانين ديگر برای او به رسميت شناخته است ـ هر شخصی حق مراجعه ی مؤثر به دادگاه های ملی صالح را دارد.

ماده ی 9

هيچ کس را نبايد خودسرانه توقيف ، حبس يا تبعيد کرد.

ماده ی 10

هر شخص با مساوات کامل حق دارد که دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف ، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی درباره حقوق و الزامات وی ، يا هر اتهام جزايی که به او زده شده باشد ، تصميم بگيرد.

ماده ی 11

1 ) هر شخصی که به بزه کاری متهم شده باشد ، بی گناه محسوب می شود تا هنگامی که در جريان محاکمه ای علنی که در آن تمام تضمين های لازم برای دفاع او تأمين شده باشد ، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.

2 ) هيچ کس نبايد برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی که در موقع ارتکاب آن ، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمی شده است ، محکوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی که در موقع ارتکاب جرم به آن تعلق می گرفت ، درباره ی کسی اعمال نخواهد شد.

ماده ی 12

نبايد در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامت گاه يا مکاتبات هيچ کس مداخله های خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. در برابر چنين مداخله ها و حمله هايی ، برخورداری از حمايت قانون حق هر شخصی است.

ماده ی 13

1 ) هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزيند.

2 ) هر شخصی حق دارد هر کشوری ، از جمله کشور خود را ترک کند يا به کشور خويش بازگردد.

ماده ی 14

1 ) در برابر شکنجه ، تعقيب و آزار ، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای ديگر را دارد.

2 ) در موردی که تعقيب واقعاً در اثر جرم عمومی و غير سياسی يا در اثر اعمالی مخالف با هدف ها و اصول ملل متحد باشد ، نمی توان به اين حق استناد کرد.

ماده ی 15

1 ) هر فردی حق دارد که تابعيتی داشته باشد.

2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد.

ماده ی 16

1 ) هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محديتی از حيث نژاد ، مليت ، يا دين با همديگر زناشويی کنند و تشکيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.

2 ) ازدواج حتماً بايد با رضايت کامل و آزادانه ی زن و مرد صورت گيرد.

3 ) خانواده رکن طبيعی و اساسی جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.

ماده ی 17

1 ) هر شخص به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالکيت دارد.

2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از حق مالکيت محروم کرد.

ماده ی 18

هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه ، وجدان و دين بهره مند شود : اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد ، در قالب آموزش دينی ، عبادت ها و اجرای آيين ها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی ، به طور خصوصی يا عمومی است .

ما ده ی 19

هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار ، به تمام وسايل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.

ماده ی 20

1 ) هر شخصی حق دارد از آزادی تشکيل اجتماعات ، مجامع و انجمن های مسالمت آميز بهره مند گردد.

2 ) هيچ کس را نبايد به شرکت در هيچ اجتماعی مجبور کرد.

ماده ی 21

1 ) هر شخصی حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، مستقيماً يا به وساطت نمايندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند ، شرکت جويد.

2 ) هر شخصی حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومی کشور خود دست يابد.

3 ) اراده ی مردم ، اساس قدرت حکومت است : اين اراده بايد در انتخاباتی سالم ابراز شود که به طور ادواری صورت می پذيرد. انتخابات بايد عمومی ، با رعايت مساوات و با رأی مخفی يا به طريقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمين کند.

ماده ی 22

هر شخصی به عنوان عضو جامعه حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همکاری بين المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و کرامت و رشد آزادانه ی شخصيت خود را ، با توجه به تشکيلات و منابع هر کشور ، به دست آورد.

ماده ی 23

1 ) هر شخصی حق دارد کار کند ، کار خود را آزادانه برگزيند ، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای کار خواستار باشد و در برابر بی کاری حمايت شود.

2 ) همه حق دارند که بی هيچ تبعيضی ، در مقابل کار مساوی ، مزد مساوی بگيرند.

3 ) هر کسی که کار می کند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق حيثيت و کرامت انسانی تأمين کند و در صورت لزوم با ديگر وسايل حمايت اجتماعی کامل شود.

4 ) هر شخصی حق دارد که برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و يا به اتحاديه های موجود بپيوندد.

ماده ی 24

هر شخصی حق استراحت ، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات کار و مرخصی ها و تعطيلات ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.

ماده ی 25

1 ) هر شخصی حق دارد که از سطح زندگی مناسب برای تأمين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش ، به ويژه از حيث خوراک ، پوشاک ، مسکن ، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود ؛ همچنين حق دارد که در مواقع بی کاری ، بيماری ، نقض عضو ، بيوگی ، پيری يا در تمام موارد ديگری که به عللی مستقل از اراده ی خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد ، از تأمين اجتماعی بهره مند گردد.

2 ) مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همه ی کودکان ، اعم از آن که در پی ازدواج يا بی ازدواج زاده شده باشند ، حق دارند که از حمايت اجتماعی يکسان بهره مند گردند.

ماده ی 26

1 ) هر شخصی حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش ، و دست کم آموزش ابتدايی و پايه بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است . آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی کامل برای همه امکان پذير باشد تا هر کس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.

2 ) هدف آموزش و پرورش بايد شکوفايی همه جانبه ی شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم ، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملت ها و تمام گروه های نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليت های ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند.

3 ) پدر و مادر در انتخاب نوع آمزش و پرورش برای فرزندان خود ، بر ديگران حق تقدم دارند.

ماده ی 27

1 ) هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع سهيم و شريک گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.

2 ) هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمی ، ادبی يا هنری خود برخوردار گردد.

ماده ی 28

هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه ی اجتماعی و بين المللی باشد که حقوق و آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه را به تمامی تأمين و عملی سازد.

ماده ی 29

1 ) هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی بر عهده دارد که رشد آزادانه و همه جانبه ی او را ممکن می سازد.

2 ) هر کس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادی های خود فقط تابع محدوديت هايی قانونی است که صرفاً برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادی های ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانه ی اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموکراتيک وضع شده اند.

3 ) اين حقوق و آزادی ها در هيچ موردی نبايد برخلاف هدف ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.

ماده ی 30

هيچ يک از مقررات اعلاميه ی حاضر نبايد چنان تفسير شود که برای هيچ دولت ، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادی های مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

در ترجمه ی اين اعلاميه از سه منبع زير بهره گرفته شده است :

ا ـ داريوش آشوری ، دانشنامه سياسی ، انتشارات سهروردی و مرواريد ، تهران ، 1366 ، صص 133 ـ 138 .

2 ـ هوشنگ ناصرزاده ( گردآورنده ) ، اعلاميه های حقوق بشر ، انتشارات جهاد دانشگاهی ، تهران ، 1372 ، صص 12 ـ 17 .

3 ـ « اعلاميه ی جهانی حقوق بشر » ، ترجمه ی علی ميرزايی با همکاری رضا رضايی ، نگاه نو ، شماره ی 37 ، تابستان 1377 ، صص 190 ـ 196 .

(مترجم: محمدجعفر پوينده)

با تشكر از تارنماي كميته دفاع

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

حقايقي علمي در مورد سينه زنان

ژوئیه 31, 2014 at 3:14 ب.ظ. (نوشتار, ســـكــــسولوژي, علمي) (, , , , , , , )

فشردن سینه زنان از رشد سرطان می کاهد

خبر فرصت طلبانه ولی خوشحال کننده برای مردها این است که تحقیقات جدید لابراتوار دانشگاه برکلی امریکا نشان داده است سلول های سرطانی در سینه زنان با فشرده شدن سینه، کوچکتر می شوند.

تحقیق جدید در لابرتوار دانشگاه برکلی نشان داده است که سلول های غیرعادی در محیط سینه، اگر از انرژی مکانیکی ناشی از فشرده شدن بهره مند شوند شانس کوچک شدن و حتی از حرکت ایستادن تغییرات غیرعادی سلول ها برخوردار خواهند گشت.

 

افزایش مصنوعی سینه زنان و افزایش خودکشی

بر اساس آمار انجمن جراحان پلاستیک امریکا، بزرگ کردن سینه، رتبه اول را در جراحی های زیبایی دارد. به نظر می رسد نیت اصلی این جراحی، افزودن زیبایی به بدن زنان است و قرار است زنان با این عمل احساس بهتری نسبت به خود داشته باشند و زندگی شاداب و در نتیجه سالمتری را در پیش بگیرند.

اما آمار خودکشی در بین زنانی که جراحی زیبایی سینه و افزایش حجم آن را داشته اند حکایت متفاوتی را عرضه می کند. به گزارش خبرگزاری رویتر، میانگین  خودکشی در بین زنانی که جراحی زیبایی بر روی سینه شان انجام شده است سه برابر افراد معمولی است.

 

مردانی که تمایلی به پدر شدن ندارند سینه های درشت برای شان جذابیت کمتری دارد

دو محقق روانشناس Christopher Burris و Armand Munteanu از ۶۷ دانشجو در باره میل پدر بودن سئوالاتی پرسیدند و در ادامه از آنها خواستند که بر روی مانیتور کامپیوتر، سلیقه های خودشان در باره زوج دلخواه و اندازه های متفاوت فیزیکی شان را شناسایی کنند. آمار تهیه شده نشان دهنده این واقعیت بود که دانشجویانی که میل چندانی برای پدر شدن نشان ندادند ترغیب بیشتری به سینه های کوچکتر داشتند.

 

مردان پولدار طرفدار سینه های کوچکتر هستند

به نقل از نشریه Psychology Today و بر اساس تحقیقات دو روانشناس، میزان درآمد مردان رابطه مستقیم با سلیقه شان در باره  اندازه سینه زنان دارد. مردانی که درآمد بیشتر دارند ترجیح شان سینه کوچکتر است و مردانی که از امنیت اقتصادی برخوردار نیستند سینه های بزرگ، توجه شان را بیشتر جلب می کند. تفسیر منطقی می تواند این باشد که سینه درشت در دوره های باستانی ترِ تمدن بشری، نشانه دسترسی به منابع غذایی بیشتر بود. در ضمن، برای مردانی که حدس می زدند شاید در تهیه غذا موفق نباشند سینه درشت زنان، در حکم  تضمینی بود که باعث رفع نگرانیِ تغذیه فرزندان شان می شد.

 

مردانی که رفتار مناسبی با زنان ندارند ترجیح شان، سینه های درشت است

مردانی که حس خوبی نسبت به زنان ندارند و آنها را مایه دردسر و عامل مشکلات و ناراحتی های خودشان می دانند در این تحقیق بروز داده اند که توجه شان معطوف زنانی است که سینه های بزرگ دارند. در این تحقیق، ۳۷۱ مرد انگلیسی ۱۸ – ۶۸ ساله با ۵ نوع  مختلف اندازه فیزیکی زنان روبرو شده بودند و از آنها خواسته شده که تمایل خودشان را نسبت به اندازه پستان زنان ثبت کنند.

محققین در همان حین، جدولی از رفتارهای مختلف از جمله نگاه منفی به زنان را نیز در برابر این گروه قرار دادند تا احساس خودشان نسبت به زنان را بیان کنند. اکثریت مردانی که سینه های بزرگتر را جذابتر یافته اند از  جمله مردانی بودند که احساس خوبی نسبت به زنان نداشتند.

 

برگرفته از سايت مرد روز

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

هر آنچه در مورد صهيونيسم بايد بدانيم

ژوئیه 26, 2014 at 9:23 ب.ظ. (دسته‌بندی نشده) (, , , , )

  • ریشه کلمه صهیونیسم از کجاست؟

ریشه اصلی‌ عنوان ” صهیونیسم” برگرفته از یک تپّه در قسمت غربی کوه زیتون است در اورشلیم قرار دارد ، تنخ(کتاب مقدس یهود) عنوان کوه صهیون را به تپّه معبد و شهر اورشلیم می‌‌دهد و برای یهودیان نیز کلمه صهیون بیشتر اشاره‌ای به شهر اورشلیم و سرزمین اسرائیل دارد.کلمه صهیون بیش از ۱۵۳ بار در تنخ آماده است ، بسیاری از این آیاتی که کلمه صهیون در آنها هست برای قرن‌ها در وجود یهودیان بود و همیشه آنها را میخواندند ، به طور مثال در کتاب تهیلیمתְהִלִּים (که در فارسی به آن زبور یا مزامیر داوود میگویند) چندین آیه وجود دارد که اکثر یهودیان آنها را همیشه به یاد دارند.
مزامیر ۱:۱۳۷
על נהרות בבל שם ישבנו גם בכינו בזכרנו את ציון
نزد نهرهای‌ بابل‌ آنجا نشستیم‌ و گریه‌ نیز كردیم‌، چون‌ صهیون‌ را به‌ یاد آوردیم‌.
مزامیر ۱۳۷: ۳-۸
וניללותו ריש-ירבד וניבוש ונולאש םש יכןויצ רישמ ונל וריש החמש:רכנ תמדא לע הוהי-ריש-תא רישנ ךיאינימי חכשת םלשורי ךחכשא-םאהלעא אל-םא יכרכזא אל-םא יכחל ינושל-קבדתיתחמש שאר לע םלשורי-תאםירמאה םלשורי םוי תא םודא ינבל הוהי רכזהב דוסיה דע ורע ורעךלומג-תא ךל-םלשיש ירשא הדודשה לבב-תבונל תלמגש
زیرا آنانی‌ كه‌ ما را به‌ اسیری‌ برده‌ بودند، در آنجا از ما سرود خواستند؛ و آنانی‌ كه‌ ما را تاراج‌ كرده‌ بودند، شادمانی‌ (خواستند) كه‌ یكی‌ از سرودهای‌ صهیون‌ را برای‌ ما بسرایید. چگونه‌ سرودخداوند را، در زمین‌ بیگانه‌ بخوانیم‌؟اگر تو را ای‌ اورشلیم‌ فراموش‌ كنم‌، آنگاه‌ دست‌ راست‌ من‌ فراموش‌ كند. اگر تو را به‌ یاد نیاورم‌، آنگاه‌ زبانم‌ به‌ كامم‌ بچسبد، اگر اورشلیم‌ را بر همه‌ شادمانی‌ خود ترجیح‌ ندهم‌. ای‌ خداوند ، روز اورشلیم‌ را برای‌ بنی‌ادوم‌ به‌ یاد آور، كه‌ گفتند: منهدم‌ سازید، تا بنیادش‌ منهدم‌ سازید! ای‌ دختر بابل‌ كه‌ خراب‌ خواهی‌ شد، خوشابحال‌ آنكه‌ به‌ تو جزا دهد چنانكه‌ تو به‌ ما جزا دادی‌!

پس تا اینجا متوجه شدیم که کلمه صهیون اشاره به چه مکانی دارد و ریشه آن در مذهب و فرهنگ یهود است ، حال از این به بعد به تشریح جنبش سیاسی که ” صهیونیسم” نام دارد خواهیم پرداخت و آن را از جنبه تاریخی‌ بررسی‌ خواهیم کرد.

  • · تئودور هرزل که بود؟

تئودور هرزل در دوم ماه می ۱۸۶۰ در یک خانواده یهودی مجارستانی به دنیا آمد. خانواده او اصلا مذهبی‌ نبود و هیچ نزدیکی‌ خاصی‌ نیز به فرهنگ یهودی نداشت ، هرزل نیز تا قبل از اینکه به فرهنگ یهود علاقه‌ پیدا کند شخصی‌ بیخدا و ضد مذهب بود و شدیدا نیز از دین یهود دوری می‌جست و علاقه داشت که همه او را یک شخص ضد مذهب و کاملأ سکولار بنماند ، البته بعد از نزدیک شدن او به یهودیت هرزل هنوز یک بیخدا ماند ، در واقع او هنوز هیچ اعتقادی به دین یهودی نداشت بلکه عقاید ملی‌ گرایی یهودی خود را پیدا کرده بود و به سوی آنها می رفت ، هرزل در سنین جوانی حقوق خواند و در پاریس در رشته روزنامه نگاری مشغول به کار شد ، بعد از اینکه در فرانسه یک افسر یهودی ارتش آن کشور را به دروغ به جاسوسی متهم کردند ، او شاهد و ناظر تظاهرات عظیم فرانسوی‌ها بود که فریاد مرگ بر یهودی را سر می‌‌دادند ، بعد از این جریان این نظریه در ذهن او خطور کرد که یهودیان اروپا باید از آنجا بروند و کشور مستقل خود را در سرزمین آبا و اجدادی خود تشکیل دهند.
در سال ۱۸۹۶ هرزل کتابی‌ را در اتریش منتشر کرد با عنوان ” کشور یهودی ها” ، این کتاب در واقع سند اولیه جنبش تجدید حیات ملی‌ یهودیان جهان بود که تاثیر زیادی در یهودیان آن زمان گذاشت و آنها را به بازگشت به سرزمین پدری خود تشویق کرد. هرزل در این کتاب آرزوی خود را برای تشکیل یک کشور یهودی در قرن ۲۰ اعلان می‌کند و تنها راه مقابل با یهود ستیزی در اروپا را تشکیل یک کشور یهودی می‌داند. هرزل به عنوان یک یهودی کاملأ سکولار و همچنین بیخدا به علت اینکه تماس زیادی با جامعه یهودی نداشت تصور میکرد که تشکیل یک کشور یهودی در مکانی دیگر به غیر از سرزمین پدری امکان پذیر خواهد بود و با استقبال یهودیان مواجه خواهد شد ، به همین خاطر او در این کتاب خود از امکان تشکیل یک کشور یهودی در آرژانتین نیز سخن می‌گوید.
از ماه آوریل سال ۱۸۹۶ که ترجمه انگلیسی‌ کتاب “کشور یهودی ها” در آمد ، تئودور دیگر رسما به عنوان رهبر و سخنگوی جنبش صهیونیسم شناخته میشد. چند سال بعد ، زمانی‌ که هرزل سفرهای جهانی‌ بسیاری در جهت تبلیغ صهیونیسم انجام داده بود و چهره شناخته شده‌ای به حساب می‌‌آمد ، از طرف امپراطوری بریتانیا پیشنهادی به او داده شد که ۱۳ هزار کیلومتر مربع زمین که بخشی از اوگاندا و کنیا امروزی را شامل میشود را به او بدهند تا کشور یهودی خود را در آنجا تشکیل دهد . هرزل این فکر را به کنگره ششم صهیونیست‌ها در باسل آورد ، صحبت‌های فراوانی‌ در این زمینه صورت گرفت ، بسیاری می‌گفتند تشکیل یک کشور یهودی در اوگاندا ، بازگشت یهودیان به سرزمین پدری را مشکل تر خواهد کرد و اینکه چون هیچ ارتباطی‌ بین فرهنگ یهودی و اوگاندا نیست و در واقع یهودی‌ها مردم بومی آن منطقه نیستند ، آنجا هرگز مثل یک کشور برای آنها نخواهد بود که در نهایت این برنامه ردّ شد و صورت نپذیرفت ، ولی‌ در آن زمان تعدادی یهودی به آن منطقه مهاجرت کردند که تا به امروز نیز نوادگان آنها در آنجا ساکن هستند. البته هرزل ۱ سال قبل از جریان ردّ شدن برنامه اسکان دادن یهودیان در اوگاندا فوت کرد و در وین به خاک سپرده شد ، در سال ۱۹۴۹ بعد از تشکیل اسرائیل بقایای او را به تپّه هرزل در اورشلیم منتقل و در آنجا به خاک سپردند.

 

 

شاخه‌های مختلف صهیونیسم

  • · صهیونیسم سوسیالیستی

جنبش صهیونیسم از طرف فیلسوف‌ها و افراد بسیاری مورد توجه قرار گرفت و هرکسی از دیدگاه خود به این نهضت تجدید حیات ملی‌ یهود پیوست ، هدف مشترک صهیونیست‌ها ایجاد دوباره یک کشور یهودی در سرزمین آبا و اجدادی خودشان بود که ۱۹۰۰ سال قبل به وسیلهٔ رومی‌ها از آنجا رانده شده و برای بردگی به نقاط مختلف امپراطوری روم برده شده بودند ، در این قسمت به شاخه‌های مختلف مکتب صهیونیسم خواهیم پرداخت.
صهیونیسم کارگری و سوسیالیستی : صهیونیسم سوسیالیستی را می‌توان به بزرگترین بخش چپ گرای جنبش صهیونیسم دانست که برای سال‌ها اکثریت صهیونیست‌ها را تشکیل میدادند ، رهبران این شاخه از صهیونیسم بر خلاف شاخه سیاسی که بنیان گزارش هرزل بود به این عقیده داشتند که از طریق بازگشت یهودیان به سرزمین اسرائیل باید آنجا را ساخت و کشور یهودی را ایجاد کرد و گسترش این عقیده در میان توده‌های طبقه متوسط یهودیان اروپا را کمک بسیار مهمی‌ در این راه می‌‌دانستند (هرزل معتقد بود که باید با کسب حمایت جامعه جهانی‌ و رهبران دنیا به ایجاد کشور یهودی کمک کرد)، از رهبران مشهور صهیونیسم سوسیالیستی می‌توان به دیوید بن گورین ، گلدا معیر و اهود باراک نام برد ، همچنین آلبرت انیشتین نیز طرفداری خود را از صهیونیسم کارگری ابراز داشته بود.
بنیان گذار این اندیشه ناحوم سیرکین بود که در کنگره سوم صهیونیسم در سال ۱۸۹۹ این عقیده را مطرح کرد ، او متولد شهر مینسک در بلاروس کنونی بود ، او نویسنده مقاله‌ای با نام مساله یهود و کشور یهودی سوسیالیستی بود که در زمان خود توجه بسیاری را جلب کرد. در طول جنگ جهانی‌ اول او تلاش کرد تا کنگره یهود آمریکا را تشکیل دهد و تلاش بسیاری در تشکیل دوباره کشور یهودی انجام داد ، سیرکین همچنین قبل از بازگشت خودش به سرزمین پدری دچار سکته قبلی‌ شد و متاسفانه در سال ۱۹۲۴ فوت کرد و رؤیای کشور یهودی خود را ندید ، بعد از تشکیل اسرائیل جسد او را به کشور منتقل کردند ، یاد و خاطره او همیشه برای تلاش‌هایی‌ که انجام داد در خاطر صهیونیست‌ها زنده خواهد ماند.

  • · صهیونیسم ملی‌ گرا

صهیونیسم ملی‌ گرا بیشتر نمایان گر‌ ایدئولوژی سیاسی احزاب دست راستی‌ اسرائیل است که بنیان گذار آن زیو جابوتینسکی بود ، رهبران ملی‌ گرا در ابتدا بر این عقیده بودند که کشور یهودی باید در سرزمین تاریخی‌ ارتز ییسرأل برگزار شود که شامل یهودیه و سامره(کرانه غربی) نیز هست برپا شود. در صهیونیسم اولیه کسانی‌ که خود را ملی‌ گرا می‌‌دانستند ، عقیده داشتند که باید به جنگ با دولت بریتانیا در سرزمین اسرائیل پرداخت وبه یک کمپین جهانی‌ نیز از نظر سیاسی و رسانه‌ای نیز بر علیه آنها دست زد تا تشکیل کشور یهودی را بپذیرند.اعضای گروه ایرگون و بسیاری نیز از گروه لهی خود را وابسته به این قسمت از صهیونیسم می‌‌دانستند و تا قبل از سال ۱۹۴۸ تلاش بسیاری در دفاع از یهودیان ساکن در سرزمین انجام دادند.
زیو جابوتینسکی کیست؟
زیو جابوتینسکی در ۱۸ اکتبر سال۱۸۸۰ در شهر اودسا ، اوکراین به دنیا آمد ، او در سنّ ۱۸ سالگی به ایتالیا و سوئیس رفت تا حقوق بخواند و همچنین خبرنگار و نویسنده برای بسیاری از روزنامه‌های معروف روسی زمان خود بود.زیو در کنگره ششم صهیونیسم به عنوان نماینده انتخاب شد ، آخرین کنگره‌ای که شخص تئودور هرزل در آن حضور داشت ، در طول این مدت او تلاش بسیاری برای اشاعه زبان عبری در میان یهودیان روسیه کرد و همچنین از بنیان گذاران دانشگاه عبری اورشلیم نیز بود.در طول جنگ جهانی‌ اول او بنیان گذار هنگ یهود در ارتش بریتانیا بود و در کنار آنها بر علیه عثمانی‌ها جنگید ، او همچنین از بنیان گذاران گروه‌های دفاع از یهودیان در اسرائیل بود ، همچنین نیز در طول سال‌های ۱۹۳۹-۱۹۴۰ زیو تلاش بسیاری کرد تا در کنار آمریکا و انگلیس یک ارتش یهودی تشکیل دهد تا با نازی‌ها بجنگند.در ۴ اگوست ۱۹۴۰، در طول سفری در نیویورک دچار یک حمله قلبی شدید شد ، او وصیت کرده بود که جسد او را فقط با دستور یک دولت یهودی در اسرائیل به آنجا ببرند که این وصیت در دولت سوم اسرائیل در سال ۱۹۶۴ اتفاق افتاد ، لوی اشکل سومین نخست وزیر اسرائیل باقیمانده زیو و همسرش را به اسرائیل آورد و در تپّه هرزل در اورشلیم دفن کرد.

  • · صهیونیسم فرهنگی‌

صهیونیسم فرهنگی‌ ، بخشی از جنبش صهیونیسم است که بیشتر بر روی فرهنگ و تاریخ یهود متمرکز است و برای ترویج زبان عبری در میان یهودیان تلاش بسیاری می‌‌کند. همچنین صهیونیسم فرهنگی‌ مثل دیگر شاخه‌های این جنبش تاکید زیادی روی مساله بازگشت یهودیان به اسرائیل داشت. صهیونیسم فرهنگی‌ جنبشی سکولار بود که در نقطه مقابل یهودیت سنتی‌ قرار داشت ، البته تا زمانی‌ که جنبش صهیونیسم به راه افتاد ، نوع دیگری از آموزش و پرورش یهودی وجود نداشت و یهودیت همانی بود که رابی‌های ارتدکس در کنیسه‌ها و یشیوا‌ها درس می‌‌دادند. بنیان گذاران این شاخه آحاد هام و الیعازر بن یهودا بودند ، آحاد هام متولد سال ۱۸۵۶ در روسیه کنونی بود ، او تلاش‌های بسیاری در تشکیل آبادی نشین‌های یهودی در اسرائیل کرد و همچنین نقش اساسی‌ در الیا اول داشت. آحاد بر این باور بود که تا یک روح تازه‌ای به فرهنگ یهودی دمیده نشود و افراد بی‌ خدا و سکولار یهودی زاده را علاقمند به ریشه خود کرد ، تشکیل دوباره کشور اسرائیل غیر ممکن است و باید فرهنگ یهودی را جدا از مساله دین یهود دانست ، به همین جهت یهودیان مذهبی‌ شدیدا با او مخالفت میکردند. او بارها به اسرائیل سفر کرد و گزارش خود را از روند اقامت یهودیان در سرزمین مینوشت و تلاش می کرد تا در روند مشکلات روزمره آنها اعم از کمبود غذا ، بیکاری و حمله‌های عرب‌ها کمک کند ، او عقیده داشت که باید یک تجدید حیاتی در میان یهودیان جهان ایجاد شود‌ها آنها به سرزمین خود بازگردند تا آنجا را به یک مرکز فرهنگی‌ یهودی تبدیل کنند که باعث هرچه بیشتر نزدیک شدن یهودیان در تبعید شود ، آنگاه باید کشور یهودی را رسما تشکیل داد. همچنین آحاد تلاش بسیاری در آموزش زبان عبری چه در اسرائیل و چه در میان یهودیان در تبعید کرد ، بر خلاف هرزل و دوستانش که عقیده داشتند باید زبان آلمانی‌ را به عنوان زبان کشور یهودی انتخاب کرد ، آحاد بر این عقیده بود که زبان عبری باید زبان ملی‌ کشور یهودی باشد ، ذکر این نکته اینجا لازم است که رابی‌های ارتدکس نیز مخالف انتخاب زبان عبری برای زبان رسمی‌ اسرائیل بودند ، چون صهیونیسم فرهنگی‌ در تلاش بود که مدرسه‌های یهودی برای کودکان را به روز کند و همچنین در زبان عبری باستان نیز تغیراتی‌ به وجود آورد ، تا آن زمان تنها تعداد کمی‌ از کودکان یهودی زبان یدیش را میدانستند که اکثرا آن را در مدارس مذهبی‌ یاد گرفته بودند ، ولی‌ تمرکز صهیونیسم فرهنگی‌ این بود که عبری را به عنوان یک زبان که تنها برای متون مذهبی‌ نیست نیز معرفی‌ کند و یادگیری عبری را یک مساله لازم برای برای زندگی‌ در اسرائیل بداند.آحاد هام همچنین نقشی‌ اساسی‌ در بیانیه بالفور داشت.در سال ۱۹۲۲ خود او به اسرائیل بازگشت و به عنوان عضو شورای شهر در آنجا مشغول به خدمت کرد ، ۵ سال بعد بر اثر مریضی در همان جا فوت کرد ، به راستی‌ زنده شدن زبان عبری بعد از ۲۰۰۰ سال حاصل تلاش‌های اوست ، یاد و خاطره اش گرامی‌ بعد.
الیعازر بن یهودا را پدر زبان عبری مدرن لقب می‌‌دهند ، او از اولین مدافعین اندیشه صهیونیسم بود و بر اساس تلاش‌های او بود که عبری به عنوان زبانی که صحبت می‌‌شود زنده شد. الیعازر ۲ بار با ۲ خواهر ازدواج کرد ، همسر اول او “دوورا” از بیماری سل فوت کرد و او را با ۵ فرزند کوچک تنها گذاشت ، آخرین وصیت همسر او قبل از مرگ این بود که به الیعازر گفت بود تا با خواهر جوان تر او پاولا ازدواج کند ، هنوز چندی از مرگ دوورا نگذشته بود که ۳ نفر از فرزندان او ظرف مدت ۱۰ روز از بیماری دیفتیری مردند ، ۶ ماه بعد الیعازر با پاولا ازدواج کرد و بعد‌ها پاولا اسم عبری همدا را برای خود برگزید.در سال ۱۸۸۱ الیعازر به اسرائیلی که هنوز به وسیلهٔ حکومت عثمانی اداره می‌‌شد مهاجرت کرد و به عنوان معلم مشغول به کار شد ، او همچنین تلاش بسیاری کرد تا زبان عبری مدرن را جانشین زبان یدیش برای مکالمه روزمره بین مهاجرین یهودی کند.در طول جنگ جهانی‌ اول ترک‌ها الیعازر را مجبور به ترک اسرائیل کردند ، او به آمریکا رفت و در سال ۱۹۱۹ به کشور بازگشت و در سال ۱۹۲۰ فرمانده انگلیسی‌ اسرائیل را قانع کرد تا زبان عبری را به عنوان یکی‌ از ۳ زبان رسمی‌ اسرائیل بپذیرد.در دسامبر ۱۹۹۲ او دار فانی را وداع گفت و در کوه زیتون در اورشلیم به خاک سپرده شد ، ۳۰ هزار نفر در مراسم تشیع جنازه او شرکت داشتند.

  • · صهیونیسم انقلابی

صهیونیسم انقلابی بخشی از جنبش صهیونیسم بود که راه مبارزه انقلابی و گاهی مسلحانه را برای رهایی یهودیان از تبعید آغاز کرده بود.هیچ جنبش انقلابی دیگری در طول تاریخ معاصر و یا حتی چریکی دیگری را سراغ ندارید که تا این اندازه برای بازگشت یک ملت پراکنده از تبعید به سرزمین خود تلاش کرده باشد ، یک زبان مردهٔ را برای استفاده روزمره زنده کند ، به جنگ مسلحانه با اشغالگران سرزمین خود بپردازد(انگلیسی‌ ها) و در راه رفاه ملت خود از خود گذشتگی کنند.صهیونیست‌های انقلابی برای مبارزه با بریتانیا گروه لهی را تشکیل دادند. اکثر افراد صهیونیسم انقلابی را با صهیونیسم ملی‌ گرا یکی‌ می‌‌دانند ، ولی‌ این یک اشتباه است. ملی‌ گراها اکثرا سکولار بودند و خواهان تشکیل یک کشور یهودی در سرزمین اسرائیل بودند ، ولی‌ انقلابی‌ها خواهان تشکیل اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات ، ساختن معبد سوم و تشکیل پادشاهی باستانی یهود بودند.
اوراهام استرن بنیان گذار گروه لهی , متولد ۲۳ دسامبر ۱۹۰۷ در لهستان است ، در طول جنگ جهانی‌ اول او به روسیه فرار کرد و در پایان جنگ به لهستان برگشت ، اوراهام در سال ۱۹۱۸ به تنهایی به سرزمین اسرائیل بازگشت ، او وارد دانشگاه عبری اورشلیم شد تا زبان‌های کلاسیک(یونانی و لاتین) بخواند و از آنجا با بورس تحصیلی‌ به فلورانس ایتالیا رفت ، بعد از بازگشت او به کشور در سال ۱۹۲۹ به گروه هگاناه پیوست ، مدتی‌ نگذشته بود که او ادامه تحصیل خود را رها کرد و تمامی‌ زندگی‌ خود را وقف مبارزه برای استقلال یهود کرد. در سال ۱۹۳۱ گروهی از اعضای هگاناه به دلیل اینکه خط مشی‌‌های این گروه را معتدل و بسیار خویشتن دار توصیف میکردند استقلال خود را ایجاد کردند و گروه ایرگون را تشکیل دادند ، اوراهام که بعد از شورش سال ۱۹۲۹ عرب‌ها افکار شدیدا انقلابی به خود گرفته بود هم به گروه تازه تاسیس پیوست.در سال ۱۹۳۷ بعد از شورش جدید عرب‌ها ایرگون تجزیه شد و گروهی به هگاناه بازگشتند ، ولی‌ اوراهام به مخالفت خود با رهبری هگاناه ادامه دادند و تحت رهبری جابوتینسکی در ایرگون باقی‌ ماندند و به فعالیت‌های چریکی خود ادامه دادند.
در طول جنگ جهانی‌ دوم وقتی‌ رهبران ایرگون تصمیم گرفتند که به حملات خود بر ضد بریتانیا خاتمه دهند ، اوراهام شدیدا مخالفت خود را ابراز کرد و گروه لهی را تشکیل داد ، با اینکه یهودیان تهدید نازی‌ها را در پیش رو داشتند ، اوراهام هنوز انگلیس را دشمن اصلی‌ استقلال یهود می‌‌دانست و حتی او با گروهی از نازی‌ها در آلمان و فاشیست‌ها در ایتالیا ارتباط برقرار کرد ، برای اینکه فکر میکرد ممکن است ملی‌ گرایی افراطی نوع خودش را از این طریق بهتر در اسرائیل گسترش می‌‌دهد. افراط گرایی لهی ، مخالفت شدید یهودیان را به دنبال داشت و اکثر مردم مخالف این گروه بودند ، لهی همچنین به چندین فقره سرقت مسلحانه نیز دست زد که این کار هرچه بیشتر اعتبار آنها را در میان یهودیان نابود کرد ، از سال ۱۹۴۲ دولت بریتانیا برای دستگیری اوراهام استرن جایزه تعیین کرده بود و در ۱۲ فوریه همان سال پناهگاه او را در تلاویو پیدا کردند و او را به قتل رساندند ، امروز آن ساختمان در تلاویو موزه‌ای برای جنبش لهی است.
از دیگر رهبران صهیونیسم انقلابی که همیشه دارای محبوبیت خاصی‌ در بین یهودیان بود مناخم بگین بود، او متولد سال ۱۹۱۳ در لهستان بود و در کودکی به علت درگیریهای بین روسیه و آلمان در طول جنگ جهانی‌ اول مجبور شد فرار کند.مناخم به علت عشق و علاقه‌ای که به جنبش صهیونیسم داشت ، از سنین جوانی به زیو جابوتینسکی پیوست و خیلی‌ زود به درجه‌های مدیریت و رهبری رسید.بعد از اینکه گروهی از هگاناه جدا شدند و ایرگون را تشکیل دادند و مناخم بگین رهبری آن را پذیرفت و در طول سالها نقش اساسی‌ در مقاومت یهود بر ضد ارتش بریتانیا و همچنین دفاع از شهر‌های یهودی در مقابل اعراب در اسرائیل داشت.مناخم بگین بعد از سال ۱۹۴۸ حزب هروت را به عنوان نماینده دست راستی‌‌های اسرائیل تشکیل داد و تقریبا ۳۰ سال در مقام رهبر اپوزیسیون دولت سوسیالیستی اسرائیل بود ، البته در مدتی‌ نیز در دولت وحدت ملی‌ که در زمان جنگ ۶ روز تشکیل شد حضور داشت ، برنده شدن حزب او در ۱۹۷۷ و انتخاب او به عنوان نخست وزیر به ۳۰ سال حاکمیت حزب کارگر در کشور پایان داد.در طول نخست وزیری مناخم بگین ۳ اتفاق مهم در تاریخ خاورمیانه افتاد ، صلح بین اسرائیل و مصر ، عملیات اپرا(نابودی رآکتور اتمی‌ عراق) و اشغال جنوب لبنان به جهت نابودی تروریستهای فلسطینی و همچنین حمایت از مسیحی‌‌های ساکن آن منطقه که هر ۳ با موفقیت به انجام رسید.مناخم بگین در سال ۱۹۹۲ در شهر تلاویو فوت کرد و در کوه زیتون به خاک سپرده شد.

  • · صهیونیسم مذهبی‌

صهیونیسم مذهبی‌ گروهی در میان صهیونیست‌ها بودند که اعتقاد داشتند باید تورات و قوانین شریعت یهود منبع تشکیل کشور اسرائیل شود. در سال ۱۹۰۲ حزب میزراهی در کنگره جهانی‌ صهیونیست‌های مذهبی‌ تشکیل شد تا اهداف آنها به طور منظم تری دنبال کند ، همچنین گروه بنی اکیوا در سال ۱۹۲۹ درون اسرائیل تشکیل شد که سازمانی برای جوانان بود که با میزراهی همکاری میکرد ، این ۲ سازمان تا به امروز پا بر جا هستند و هزاران عضو در سراسر جهان در میان یهودیان دارند ، صهیونیست‌های مذهبی‌ بعد از تشکیل اسرائیل وزارت خانه امور مذهبی‌ را تشکیل دادند و رعایت قوانین روز شابات و دستور غذای یهودی را در ادارات اجرا کردند.
بنیان گذار اصلی‌ این شاخه رابی اسحاق یاکو رینس است ، او از اولین رابی‌هایی‌ بود که دست یاری به هرزل داد و از اعضای کنگره اول صهیونیسم در سوییس بود. امروز تقریبا اکثریت %۹۹ یهودیان ارتدکس و رابی‌ها هوادار صهیونیسم هستند و تنها گروهی که کلّ آنها تقریبا ۵۰۰۰ نفر است معتقد هستند که کشور اسرائیل باید بعد از آمدن ماشیخ یهود تشکیل شود و از این رو با کشور اسرائیل کنونی مخالف هستند

 

 

پاسخ به تهمت ها
هیچ کس نباید برای وجود داشتنش از کسی‌ معذرت خواهی‌ کند و یا برای اینکه چرا هست به کسی‌ توضیح دهد ، جنبش صهیونیسم جنبش حیات ملت یهود و دلیل هنوز وجود داشتن این مردم در جهان امروز است ، تصور کنید اگر امروز اسرائیلی نبود ، باید چند هلوکاست دیگر را نیز تجربه میکردیم؟ البته که تشکیل اسرائیل یهود ستیزی را متوقف نکرد ، ولی‌ این قدرت را به یهودی‌ها داد تا از خود دفاع کنند ، ادامه این مقاله را به پاسخ دادن به بعضی‌ از تهمت‌های اشخاصی‌ که یهود ستیزی خود را در پشت انتقاد از اسرائیل پنهان میکنند اختصاص می‌‌دهیم.

  • · آیا اخراج و رفتن فلسطینی‌ها نشانی‌ از نژادپرستی صهیونیست‌ها نیست؟

مشکل پناهندگان فلسطینی بخاطر این ایجاد شد که عرب‌ها قبول نکردند در یک کشور یهودی زندگی‌ کنند و همچنین عرب‌ها نیز قطعنامه ۱۸۱ سازمان ملل را که مرزهای کشور فلسطین را نیز مشخص کرده بود قبول نکردند ، برعکس به تحریک حاج امین الحسینی مفتی بزرگ مسلمانان اورشلیم که همکار نزدیک هیتلر نیز بود به کشور یهودی اعلان جنگ کردند، حاج امین الحسینی به انگلیسی‌‌ها گفت بود که جواب او به مسالهٔ یهود ، همان جوابی‌ هست که در اروپا اتخاذ شد ، مرگ!. یهودیان سرزمین تنها از خود دفاع کردند ، کاری که کار شخص دیگری نیز انجام میداد،بعد از جنگ افراد بسیاری که از کشور رفته بودند تا ارتش‌های عرب راحت تر یهودیان را به دریا بریزند ، یک نیروی کاملا متخاصم برای امنیت ملی‌ کشور بودند چون خود را دشمن یهود میدانستند ، عرب‌هایی‌ که در کشور باقی‌ ماندند امروز به عنوان عرب اسرائیلی شناخته میشوند که از حقوقی برابر با یهودیان اسرائیلی برخوردار هستند و کشور یهودی اسرائیل نیز تلاش می‌کند تا با فلسطینی‌ها به صلح برسد تا بر اساس قرارداد اسلو آنها کشور خود را در کرانه غربی رود اردن و نوار غزه تشکیل دهند ، همچنین اسرائیل حاضر شده است میلیارد‌ها دلار به حکومت خودگردن فلسطینی برای اسکان کسانی‌ که در خارج از سرزمین‌های فلسطینی هستند و خود را فلسطینی می‌‌دانند کمک مالی بلا عوض کند.

  • · اگر صهیونیست‌ها نژادپرست نیستند ، چرا با حق قانونی‌ بازگشت پناهندگان فلسطینی مخالفت می‌‌کنند؟

هواداران فلسطینی‌ها ادعا میکنند که پناهندگان ۱۹۴۸ حق تضمین شده بین المللی برای بازگشت به سرزمین اسرائیل دارند ، چنین قانونی‌ هرگز وجود نداشته است ، کنوانسیون چهارم ژنو همیشه در این جریان مطرح می‌‌شود که البته در آن چیزی از حق بازگشت پناهندگان جنگ چیزی ذکر نشده است ، همچنین قطعنامه ۱۹۴ سازمان ملل نیز به عنوان پایه‌ای برای این حق است که البته چنین قطعنامه‌ای در قوانین بین المللی الزام آور نیست. هیچ کشوری چنین تعهدی ندارد که یک نیروی متخاصم را به کشور خود راه دهد ، علاوه بر این ، قطعنامه ۱۹۴ چیزی از حق بازگشت نمی‌‌گوید ، بلکه می‌گوید که پناهندگانی که مایل به بازگشت هستند تا با صلح در کنار همسایگان خود زندگی‌ کنند ، اجازه دارند که این کار را انجام دهند ، نه کسانی‌ که می‌‌خواهند کشور را نابود کنند و بمب گذار انتحاری درون اتوبوس‌ها و کودکستان‌ها بفرستند.

  • · آیا قانون بازگشت یهودیان به اسرائیل ، نژاد پرستانه است؟

قانون بازگشت می‌گوید که هر یهودی حق دارد از هر نقطه دنیا به کشور اسرائیل بیاید و بدون طی‌ مراحل قبول تابعیت اسرائیل ، شهروندی اسرائیل را بگیرد ، بقیه افراد باید مثل هر کشور دیگری مراحل مهاجرتی را طی‌ کنند. قانون بازگشت دلیل اصلی‌ تشکیل کشور اسرائیل است که یک پناهگاه را باید برای یهودیان جهان ایجاد کند و از حقوق آنها در جهان دفاع کند ، قانون بازگشت همچنین به عنوان مبنای اصلی‌ تفکر بنیان گذاران صهیونیسم بود که یهودی را که از کشتار نازی‌ها در اروپا فرار میکردند را به خود راه نمی‌‌دادند ، لغو قانون بازگشت همانطور که ضد اسرائیلی‌ها خواهان آن هستند به معنی‌ پایان کشور اسرائیل به عنوان یک خانه برای یهودیان خواهد بود.

 

  • · آیا صهیونیست‌ها عرب‌های فلسطینی را بی‌ خانمان کردند؟

در ابتدای سال ۱۹۲۰ ، یک تبلیغات ضد صهیونیستی به راه افتاد که نیروهای نظامی صهیونیست در حال اخراج و پاک سازی نژادی عرب‌ها از سرزمین هستند ، در سال۱۹۲۲ که حکومت بریتانیا در اسرائیل شروع شد تقریبا ۶۶۰۰۰۰عرب در آنجا زندگی‌ میکردند در حالی‌ که در پایان تسلط بریتانیا ۱.۳ میلیون عرب وجود داشت ، تعداد ۷۳۵ هزار نفر از آنها نیز در مناطقی زندگی‌ میکردند که بعد از جنگ استقلال ۱۹۴۸ اسرائیل آنجا تشکیل شد ، پس هرگز چنین تهمتی درست نبوده است.

  • · آیا اسرائیل بخاطر هلوکاست تشکیل شد؟

ضد اسرائیلی‌ها این سخن را مطرح می‌‌کنند که بعد از جنگ جهانی‌ دوم ، اروپایی‌ها بخاطر شرمی که از جنایت هلوکاست داشتند اجازه دادند یهودی‌ها به سرزمین خود برگردند ، این سخن اشتباه هست چون در سال ۱۹۲۲ جامعه جهانی‌ قیمومیت اسرائیل را به دولت بریتانیا داد تا در آنجا یک کشور یهودی ایجاد کند ، شاید می‌توان گفت که اگر کشتار مهندسی‌ شده یهودیان در اروپا اتفاق نمی افتاد ، استقلال دوباره کشور اسرائیل زودتر از ۱۹۴۸ اتفاق می‌‌افتاد و همچنین این کشور از قدرت بیشتری برخوردار بود.

  • · آیا اسرائیل یک کشور مذهبی‌ است؟

یهودیت فقط یک مذهب نیست ، هرچند که ضد اسرائیلی‌ها اینگونه ادعا میکنند ، تعداد بسیاری از اسرائیلی‌ها بیخدا و اگناستیک هستند ، همچنین بسیاری از بنیانگذاران صهیونیسم نیز به این گونه بودند ، منبع قانونی‌ کشور اسرائیل نیز تورات یا تلمود نیست ، بلکه حقوق مدنی سکولار است.

  • · آیا اسرائیلی‌ها همان بلایی که آلمانی‌‌ها بر سر یهودیان آوردند را بر سر فلسطینی‌ها نمی‌‌آورند و هلوکاست دیگری را به وجود نمی‌‌آورند؟

یکی‌ از ادعاهای شیطانی ضد اسرائیلی‌ها این هست که اسرائیلی‌ها مثل نازی‌ها هستند و هلوکاست دیگری را بر سر فلسطینی‌ها می‌‌آورند! ، اسرائیلی‌ها فلسطینی‌ها را درون اتاق‌های گاز نمی‌‌فرستند یا آنها را مجبور نمیکنند که آنقدر گرسنگی بکشند تا بمیرند ، یهودیان اروپا شهروندان بیگناهی بودند که تنها به علت یهودی بودن به اردوگاه‌های مرگ فرستاده می‌‌شدند ، اسرائیل اقدامات امنیتی خاصی‌ را برای فلسطینی‌ها دایر کرده است که گاهی نیز ممکن است سخت باشد ، اقداماتی که گاهی سربازان مسلمان ، یهودی ، مسیحی‌ و دروزی ارتش اسرائیل انجام می‌‌دهند بخاطر نژاد و دین فلسطینی‌ها نیست ، بلکه بخاطر این هست که اسرائیل در حالت جنگ برای دفاع از وجود خود قرار دارد و مجبور است قوانینی را رعایت کند ، به امید روزی که گروه‌های ترور سلاح خود را زمین بگذارند تا این قوانین جنگی نیز لغو شود.

 

 

برگرفته از وبگاه اورشليم نيوز

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

تفاوت فرضيه و نظريه

ژوئیه 14, 2014 at 10:18 ب.ظ. (فلسفي, نوشتار, علمي) (, , , , , )

فرضیه چیست؟ نظریه چیست؟

نویسنده: TIA GHOZE
مترجم: احسان سنایی

فرضیه؛ نظریه؛ قانون: اصطلاحاتی که مرتباً از بابت بار علمی‌شان استفاده می‌شوند. اما عموم مردم، اغلب از معنی‌شان برداشت غلطی دارند. فلان دانشمند عقیده دارد که باید این واژگان بدفهمیده را فی‌الجمله دور ریخت و واژه «مدل» را به جای‌شان نشاند. ولی خب عده‌ای از آنها هم معتقدند که اصطلاحات فوق، تنها موارد دردسرساز موجود هم نیستند و تعویض‌ صرف‌شان، ما را فقط از دست چاله‌های فعلی به مصاف چاه‌های بیشتری می‌برد.
“کلمه‌ای مثل «نظریه»، یک اصطلاح علمی فنی‌ست”؛ این را مایکل فایر (Michael Fayer)، از شیمیدانان دانشگاه استنفورد می‌گوید و می‌افزاید: “اینکه بسیاری از مردم، معنی علمی‌اش را غلط فهمیده‌اند، معنی‌اش این نمی‌شود که باید قید کاربردش را بزنیم. معنی‌اش این می‌شود که ما به شیوه‌های آموزشی بهتری محتاج‌ایم”. هفت اصلاح زیر، از «نظریه» تا «قابل توجه»، گلچینی از این موارد سوء مصطلح‌اند:

۱. فرضیه hypothesis
عامه‌ مردم، به قدری از کلمات «فرضیه»، نظریه و قانون سؤ استفاده می‌کنند که به اعتقاد رت آلن (Rhett Allain)، فیزیکدان دانشگاه ساوث‌استرن لوئیزیانا، باید آن‌ها را به کلّی دور ریخت. او طی مطلبی در وبلاگ Weird Science، آورده: “گمان نکنم حفظ این کلمات، در این مقطعْ ارزشی داشته باشد”.
یک فرضیه، توضیحی راجع به یک موضوع است که می‌شود عملاً آن را محک زد. اما به‌گفته آلن: “اگر از هرکسی بپرسی فرضیه یعنی چه، فوراً می‌گوید: «گمانه‌زنی»”.

۲. صرفاً یک «نظریه» است؟ theory

مخالفین زمین‌گرمایی و نظریه فرگشت، اغلب از واژه‌ی «نظریه» برای تشکیک در زمین‌گرمایی و فرگشت استفاده می‌کنند. به‌گفته آلن، “مثل اینکه این‌‌ها هیچ صحتی نداشته‌اند، چون صرفاً یک نظریه‌اند”. خب این دقیقاً برخلاف کوهی از شواهد پشتیبان زمین‌گرمایی ناشی از فعالیت‌های انسانی، و همچنین نظریه‌ی فرگشت داروین است.
بخشی از مشکل کار، از معنای کاملاً متفاوت واژه‌ی «نظریه» در زبان روزمره، در نسبت با زبان علم آب می‌خورد: یک نظریه‌ی علمی، توضیحی راجع به برخی جوانب طبیعت است که از رهگذر تجربیات و یا آزمایشات مکرّر، مستند شده‌اند. اما همین واژه در کوچه و بازار، صرفاً ایده‌ای‌ست که به مخیله‌ یک نفر خطور کرده؛ نه اینکه توضیحی معتبر و مبتنی بر تجربه و آزمایش باشد.

۳. مدل
ولی خب «نظریه» هم تنها اصطلاح دردسرساز علمی نیست. حتی واژه‌ای که آلن برای جایگزینی فرضیه، نظریه و قانون پیشنهاد کرده – یعنی «مدل» – هم مشکلات خودش را دارد. این واژه نه‌تنها به ماشین اسباب‌بازی‌ و مانکن‌ ارجاع دارد؛ بلکه در رشته‌های مختلف علمی هم معانی متفاوتی می‌دهد. مثلاً یک مدل اقلیمی، با یک مدل ریاضی کاملاً فرق می‌کند.
به‌گفته جان هاوکس (John Hawks)، از مردم‌شناسان دانشگاه ویسکانسین-مَدیسون، “دانشمندان رشته‌های مختلف، به انحای مختلفی هم از این اصطلاحات استفاده می‌کنند. گمان نکنم اصطلاح «مدل»، اعتبار بیاورد. اعتباری هم که در فیزیک دارد، صرفاً از بابت مدل استاندارد [ذرات بنیادی]ست. از طرفی در علم ژنتیک و نظریه فرگشت، «مدل‌»ها کاربرد کاملاً متفاوتی دارند (مدل استاندارد، نظریه اصلی حاکم بر علم فیزیک ذرات بنیادی‌ست).

۴. شکّاک
وقتی کسی از قبول زمین‌گرمایی ناشی از فعالیت‌های انسانی سر باز می‌زند، رسانه‌ها غالباً او را «شکّاک اقلیمی» (Climate Skeptic) معرفی می‌کنند. اما خب به گفته مایکل مان (Michael Mann)، از اقلیم‌شناسان دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا، همین به آن‌ها اعتبار می‌دهد. او می‌گوید: “انکار صرف هنجارهای علمی با تکیه بر انتقادات سست، نامعتبر و غالباً فرمایشی، به هیچ عنوان شکاکیت نیست. بلکه مخالف‌خوانی‌ … یا سر باز زدن است”.
این در حالی‌ست که شکاکان حقیقی، به شواهد علمی تمکین می‌کنند و فقط خواهان ارزیابی منصفانه‌‌شان هستند. به‌گفته‌ی مان: “همه دانشمندان باید شکاک باشند. شکاکیت حقیقی، همانطور که کارل ساگان گفته، «موتور خودتصحیح‌گر» علم است”.

۵. محیط یا غریزه؟

اصطلاح «محیط یا غریزه؟» هم از جمله گرفتاری‌های دانشمندان است؛ چراکه به‌گفته دن کروگر (Dan Kruger)، از زیست‌شناسان فرگشتی دانشگاه میشیگان، یک فرآیند فوق‌العاده پیچیده‌ را فوق‌العاده سهل می‌گیرد. او می‌گوید: “این چیزی‌ست که مو بر تن زیست‌شناسان فرگشتی امروز سیخ می‌کند”.
ژن‌ها شاید بر انسان‌ها مؤثر واقع شوند؛ اما خب تغییرات اپی‌ژنتیک (فراوراثتی) هم اینطورند. همین تغییرات‌‌اند که تعیین می‌کنند چه ژنی فعال شود، و این، هم ارثی است و هم از محیطْ اثر می‌پذیرد. به‌گفته کروگر، این محیط هم می‌تواند از آلودگی‌های شیمیایی مؤثر بر جنین داخل رحم، تا توقف رشد بچه در نتیجه‌ی سوء تغذیه را شامل بشود. تمام این عوامل، به نحو فوق‌العاده درهم‌برهم و غیرقابل پیش‌بینی‌ای در کنش و برهم‌کنش‌اند.

۶. قابل توجه
اصطلاح دیگری که دانشمندان از دست‌اش کُفری شده‌اند، «قابل توجه» (Significant) است. به قول مایکل اُبرایان (Michael O’Brian)، رئیس کالج هنرها و علوم دانشگاه میسوری، “این، اصطلاح فوق‌العاده طفره‌آمیزی‌ست. آیا معنی‌اش این است که به لحاظ آماری قابل توجه است؛ یا اینکه واقعاً مهم است؟”
در علم آمار، وقتی چیزی قابل توجه است که مشکل بتوان آن را صرفاً الله‌بختکی و شانسی تلقی کرد. اما خب این بدین‌معنا نیست که تفاوت مهمی، مثلاً بین نشانه‌های سردرد، یا آی‌کیوی افراد وجود دارد.

۷. طبیعی
از جمله اصطلاحاتی‌ست که دانشمندان از شنیدن‌اش وحشت می‌کنند. معمولاً این اصطلاح، به معنای پاک، سالم، و یا خوب گرفته می‌شود. اما هرچیز مصنوعی‌ای هم ناسالم نیست؛ و ضمناً هر چیز طبیعی‌ای هم سالم نیست. “اورانیوم، طبیعی‌ست؛ و اگر مقادیر کافی‌ای از آن را به خودتان تزریق کنید، می‌میرید”؛ این را کروگر می‌گوید.
«ارگانیک» هم از هم‌خانواده‌های «طبیعی»ست که به‌گفته کروگر، معانی دردسرساز مشابهی دارد. برای دانشمندان، ارگانیک صرفاً به معنی آلی یا ترکیبات کربنی‌ست؛ حال‌آنکه همین اصطلاح، امروزه برای میوه‌جات عاری از سموم شیمیایی و پارچه‌های گرانقیمت نخی هم استفاده می‌شود.

شیوه‌های غلط آموزشی
گرچه این اصطلاحات، عموماً بد فهمیده شده‌اند؛ اما به‌گفته دانشمندان، مشکل اصلی این است که مردم در مقاطع راهنمایی و دبیرستان‌شان آموزش درستی ندیده‌اند. در نتیجه نمی‌دانند که توضیحات علمی چگونه شکل می‌گیرند؛ محک می‌خورند و نهایتاً پذیرفته می‌شوند.
مسأله‌ی دیگر اینکه، ما، به قول کروگر، شرایط لازم برای درک شهودی مقولات علمی‌ای از قبیل «فرضیه» یا «نظریه» را نداریم. بیشتر مردم ترجیح می‌دهند از میانبرهای ذهنی برای درک آشفته‌بازار داده‌هایی که هرروزه به سمع و نظرشان می‌رسد، استفاده کنند. و یکی از این میانبرها هم، به قول کروگر، ایجاد “یک اختلاف دووجهی بین یک چیز مطلقاً صحیح، و چیز مطلقاً غلط، یا دروغ است. اینجور مسائل در علم، بیشتر حالت یک پیوستار را دارد. ما مداوماً مشغول صورت‌بندی ادراک خودمان هستیم”.

10258086_669462613117438_7978126920223904691_n

 

با تشكر از پيج وزين کانون آگنوستیک ها و آتئیست های ایران

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

آيا بزودي خاورميانه «كوچك زيباست»؟

ژوئیه 12, 2014 at 11:14 ب.ظ. (نوشتار, ناسيوناليستي, سياسي)

تقريبا نه سال پيش زمانی كه از جانب ايالات متحده تلاش‏ها و راه‏حل‏ها برای تجزيه عراق آغاز شده بود، در ژوئن 2006 در نشست تل آويو، كاندوليزا رايس، برای اولين بار «طرح خاورميانه جديد» را به‏ جای «طرح خاورميانة بزرگتر» مطرح كرد. در همان زمان، سرهنگ دوم رالـف پـيـتـِرز– يك سرهنگ بازنشسته و يكی از پشتيبانان بزرگ در حمله به عراق در سال 2003 – از رویكرد اين طرح، بازنگاشتی متفاوت از نقشة خاورميانه – را برای راه‏ حل بحران خاورميانه در مقاله‏ای با عنوان «مـرز خون» در گاهنامة Armed Forces Journal ارائه كرد؛ در اين مقالة جسورانه آورده شده است كه: « مرزهای بين‏‌المللی هيچ‏گاه درست نبوده است و با اجبار افراد در جدا بودن يا در كنار هم بودن آنها، برايشان بی‏‌عدالتی تحميل شود؛ يكی آزاد يكی مجبور، يكی قانون‏مدار يكی تروريسم-مدار، يك جا صلح و يك جا جنگ … مرزهای نادرست آفريقا موجب مرگ ساكنين آن محل می‏شود ولی مرزهای نادرست خاورميانه، موجب دردسرهای فرامنطقه‏ای است» …

Never quit the Fight

در ادامه هم با اشاره به ناخشنودی و مغبون شدن اكثريت‏های دينی و قومی در برابر اقليت‏های دينی و قومی، و همچنين پيوندهای خونی نامتجانس، مرزبندی جديد را راه‏ حلی برای رسيدن به يك خاورميانة آرام و سراسر صلح می‏داند…

در آن زمان، برخي روزنامه‏‌نگاران خبره و كنجكاو، از ارايه طرحي از سوي دولت انگليس به دولت آمريكا آگاهي يافتند كه عنوان انگليسي آن The Small is Beautifull بود؛ يعني كوچك، زيبا است. اين عبارت استعاره‎اي، براي القاي طرحي به دولت آمريكا انتخاب شده بود كه ادامه‎ي سياست سلطه‎جويانه و غارت‏گرانه‎ي كشور‎هاي انگلو‎ساكسوني بر كشور‎هاي عقب مانده، اما ثروتمند، با تقسيم كشور‎هاي بالقوه نيرومند منطقه خاورميانه به كشور‎هاي كوچك‎تري كه دائما با يك‎ديگر نيز در جنگ و جدل باشند، آسان‎تر و تضمين‏‏ شده‏تر است. در تعريفي كامل‎تر، اين طرح ادامه‎ي طرحي بوده كه انگليسي‎ها از پايان جنگ‎ جهاني اول با موفقيت در خاورميانه پياده كرده و توانسته بودند با كشور‎ سازي حساب شده، تعدادي واحد‎هاي سياسي ـ جغرافيايي ناهمگون از لحاظ جمعيتي، قومي و مذهبي بوجود آورند. شاهد اين كشور‎سازي، عراقي است كه هم‎اكنون در آتش‎ بي‎داد استعمار نو مي‎سوزد. براي تشكيل دولت عراق، از سر عمد نه به اين موضوع توجه شد كه اكثريت مردم آن شيعي مذهباني هستند كه بسياري از آن‎ها تبار ايراني دارند، و نه اين واقعيت در نظر گرفته شد كه تقسيم مناطق كرد‏نشين تحت سلطه‎ي عثماني شكست‎خورده، بين عراق و سوريه، با حقايق مسلم تاريخي كه نشان مي‎دهند كردها قومي ايراني‏نژاد هستند، نوعي استخوان لاي زخم گذاشتن است. اين استخوان لاي زخم از آن زمان تا كنون، هم مايه عذاب كرد‎ها است و هم وسيله‎‎اي براي فشار وارد كردن به كشور‎هاي تركيه، ايران، عراق و تا حدي سوريه. مرور تاريخ كشور‎هاي عربستان سعودي، عراق، كويت، اردن، سوريه، لبنان و مصر نشان مي‎دهد اين استخوان لاي زخم گذاشتن در مورد كشور‎هاي مزبور نيز به شيوه‎اي ديگر اجرا شد و علاوه بر آن، تشكيل دولت يهود در قلب اين منطقه، زمينه‎ي جنگ‎هاي پايان ناپذير اسرائيل با دولت‎هاي عربي از يك سو، و تفرقه‎ي پايان ناپذير اعراب را با هم از سوي ديگر، مساعد كرد.همين سياست پس از پايان جنگ جهاني دوم و در جريان استقلال يافتن شبه قاره‎ هند نيز اجرا شد و نتيجه‎ آن مجادلات پايان ناپذير بين هند و پاكستان است.

مقاله سرهنگ رالف پیترز در شماره نیمهٔ ژوییه ۲۰۰۶ نشریه AFJ (American Publica Tion The Armed Forces Journal) چاپ شده، اما شرح مفصل‎تر نقشه جدید خاورمیانه را در کتابی که اخیرا از این سرهنگ با نام Never Quit the Fight در آمریکا چاپ شده است، می‎توان یافت. در واقع مقاله چاپ شده در نشریه نیرو‎های مسلح آمریکا، خلاصه شده‎ای از مطالب و نظریه‎های طرح شده در کتاب مزبور است. کسانی که می‎خواهند اطلاعات بیشتری در مورد سرهنگ رالف پیترز و یا کتاب فوق الذکر داشته باشند، می‎توانند با وارد کردن عنوان زیر در موتور جستجو‎گر گوگل، به تعداد بی‎شماری منابع اطلاعاتی دسترسی یابند. Colonel Ralph Peters.

اگر نظریات سرهنگ رالف پیترز فقط در کتاب Never Quit the Fight  منعکس می‎شد، همگان آن را نظریه‎ای شخصی تلقی می‎کردند. اما چاپ نوشته‎های او در نشریه ارگان نیرو‎های مسلح ایالات متحده آمریکا، این تلقی را بی‎اعتبار می‎سازد و اجازه‎ می‎دهد ایرانی‎ها از آن به عنوان سندی معتبر برای طرح شکایت در سازمان ملل متحد استفاده کنند. این شکایت می‎تواند با اصل‎ها‎ی متعددی از منشور ملل متحد انطباق داده شود. از جمله، توطئه برای مداخله در امور ایران، تشویق فرصت طلبان برای تجزیه کشور، مقدمه چینی برای ایجاد جنگ در منطقه و … . و از آن جا که نشریه مزبور، ارگان ارتش آمریکا است، حتی می‎توان آن مقاله ‎را یک تهدید نظامی آشکار ارزیابی کرد.

 

برگرفته از وبگاه آذرپادگان و ايرانچهر و وبنامه سالينيكس

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

چرا بايد راي بدهيم؟

ژوئن 12, 2013 at 12:09 ق.ظ. (نوشتار, سياسي) (, )

در چند روز اخير شدت درگيري‌هاي لفظي بين راي دهندگان و تحريم‌كنندگان بالا گرفته كه بعضن موجب دلخوري و ناراحتي في مابين شده. قبل از هر چيز اميدوارم كه تمام اين اختلافات فقط براي قبل از انتخابات بوده و بعد از انتخابات هر كه رئيس جمهور شد، همه چيز فراموش شود و همه همچون چهار سال گذشته در طول مبارزات صلح‌خواهانه جنبش سبز، يكدل و يك صدا مخالفت خود را در گونه‌هاي جديدتر و مدرنتر به اين نظام خودكامه بيان كنيم.

ابتدا به اين بپردازيم كه چرا برخي موافق راي دادن در انتخابات ايران هستند. اكثريت موافقان به راي دادن كساني هستند كه معتقدند راي دادن نشان از حس مسئوليت پذيري و به نوعي يك وظيفه ملي است كه هر شهروند بايد با دستاني هر چند خالي براي ساخت و آباداني كشورش به پاي صندوق راي برود. اما راي دهندگان خود نيز به دو دسته تقسيم مي‌شوند:
دسته اول كساني هستند كه در كل موافق اين نظام بوده و با وجود اين نظام مي‌توانند رزق كنند، پس وظيفه خود مي‌دانند كه حتمن در انتخابات شركت كنند.
دسته دوم دوستاني هستند كه يا با اين نظام مخالف هستند يا نوع سياست‌هاي اتخاذ شده سركردگان اين نظام را قبول ندارند و معتقدند كه با تغيير سياست‌ها مي‌شود با كمترين هزينه، بهترين بازدهي را داشت. اين دسته كه اكثريت دوستان من را تشكيل مي‌دهند، معتقدند هر چند كه به اغلب سركردگان اين نظام علاقه‌اي ندارند ولي ترجيح مي‌دهند كسي بر مسند كار باشد كه حداقل قرابت فكري را به خود داشته باشند تا هر چند اندك ولي در راه آباداني كشور قدم بردارند.
اين موارد دلايلي است كه موافقان راي دادن براي توجيه عملكرد خود بيان مي‌كنند.

اما تحريم‌كنندگان انتخابات.
بدون ترديد اكثريت اين دسته از بنيان با اين نظام مخالفند و به هيچ وجه دل خوشي از اين نظام و سركردگان آن ندارند يا بهتر است بگوييم ملغمه‌اي از ناراضيانيست كه آب‌شان با اين نظام به يك جوب نمي‌رود.
عده‌اي چنان در سختي روزگار و مشقت گذران زندگي غرق شده‌اند كه اصلن برايشان مهم نيست كه چه كسي بيايد و چه كاري بكند و هر كه باشد وضعيت معيشتي‌شان بهتر نخواهد شد.
عده‌اي ديگر زخم خورده اين نظام‌اند و به نوعي در اين نظام يا خون داده يا زنداني كشيده‌اند، چه آنها كه مربوط به اوايل انقلاب است و چه آنهايي كه مربوط به چهار سال اخير.
گروهي ديگر كه در ابتدا مثل دوستان راي دهنده بودند، ولي در گذر زمان چون هيچ بهبودي در عملكرد از اين نظام نديده‌اند، از اصلاح‌شان دلسرد شده‌اند.
عده‌اي وابسته به اپوزيسيون‌هاي مختلف بوده و هميشه تاريخ در حال انكار نظام و راي دادن بوده‌اند، اين دسته ظاهرن بدترين نوع تحريم‌كنندگان بوده كه با نيتي نه چندان اخلاق‌گرايانه سعي در ايجاد اختلافات قومي و تفرقه‌افكني بوده.
تحريم‌كنندگان اغلب احساسي برخورد كرده و به اين دلايل از راي دادن سر باز مي‌زنند.

اما حق با چه كسي است؟ منطق حكم مي‌كند كه حق را به راي دهندگان بدهيم كه بدون ترديد با نيتي خالصانه آرزوي آباداني كشورشان را دارند. اما آيا تحريم‌كنندگان چنين نيتي ندارند و فقط راي دهندگانند كه به فكر كشورشان هستند؟

بگذاريد كمي جابجا شده و از زاويه‌اي ديگر به اين مبحث نگاه كنيم. بدون شك اين نظام يك نظام جمهوري و دموكرات نيست، اما يكي از ابزار آن كه انتخابات است را دارا مي‌باشد. ولي اگر اين نظام دموكرات نيست، چرا بايد نيازي به انتخابات داشته باشد؟
حكومت‌هاي توتاليتر كه معمولن يك فرد در راس امور قرار دارد به گونه‌اي ديكتاتورمأبانه براي حفظ حكومت خود تلاش مي‌كنند. آنها براي بقاي خود در مقابل ديگر كشورها و قدرت‌هاي جهان، نياز به تائيد شدن از سوي ملت دارند. اين حكومت‌ها براي توجيه رفتارهاي ددمنشانه خود به ملت، بايد به دنبال ابزاري باشند كه از خود مردم منشاء‌ مي‌گيرد. انتخابات يكي از ابزاريست كه به اين حكومت‌ها در مقابل سازمان‌هاي جهاني كه در پي جلوگيري از خشونت بر مردم هستند، اين اجازه را مي‌دهد كه با تائيد مردم از خود  و حكومت‌شان حفاظت كنند.

در ايران قدرت فقط براي يك شخص خاص نيست، علاوه بر خامنه‌اي سپاه كه خود نيز چند دسته است در تصميم‌گيري‌ها دخالت مي‌كنند. اگر به كمي پيشتر برويم، ديديم كه از كانديداتوري رفسنجاني جلوگيري كردند. چرا كه منافع حكومت اقتضا مي‌كند كه از كساني چون رفسنجاني، به مثابه قدرت و تفكرات ملايم‌تر و بازتري كه دارند و برخوردار از حمايت مردم مي‌باشند؛ جلوگيري كنند. حتي خاتمي كه كمي داناتر بود مي‌دانست كه رد صلاحيت مي‌شود، عليرغم اسرار مردم و اصلاح طلبان وارد عرصه رقابت نشد. پس آن عده‌اي كه مي‌توانستند بهبودي نسبي ايجاد كنند، پيشتر از گردونه خارج شدند و كساني كه مطمئن بودند كه «نظرشان به نظر آقا نزديكتر است» از غربال شوراي نگهبان رد شدند. در اين بين شش(پنج) كانديدا تكليفشان مشخص بود و فقط دو(يك) نفر با نظراتي كه ابراز داشتند توانستند در صف اصلاح طلبان قرار گيرند.

اما نكته اين است كه مهمترين معضل جامعه كنوني ما موضوع ايران هسته‌اي است. اكثر مشكلات چند سال اخير ايران بخاطر هسته‌اي شدن آن و عواقب آن تحريم شدن و مشكلات اقتصادي و انزواي سياسي است. پس از يك دهه ادعاي هسته‌اي شدن به هيچ وجه نمي‌توان پا پس كشيد، پس بايد ادامه داد تا در مقابل خوردترين كشورهاي همسايه در موضع ضعف قرار نگيريم. به اين دليل كساني كه براي رياست جمهوري انتخاب مي‌شوند در اين مورد بايد «نظرشان به نظر آقا نزديكتر» باشد و كساني كه مي‌توانستند اين معضل را بهبود بخشند، بايد رد صلاحيت مي‌شدند.

ظاهرن كه حكومت حاضر دموكرات نيست، و راي ما تاثيري در روند اصلاحات اين نظام نمي‌تواند داشته باشد پس يا بواسطه تاثير گذار بودن و كمرنگ شدن نقش بدخواهان مملكت، بايد راي داد يا با آينده‌نگري، يك نه به جمهوري اسلامي گفت. حال  كه قرار است بين اين دو يكي را اتخاب كنيم بهتر است آنچه را كه بيشتر مي‌پسنديم در نظر گيريم.

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

عظمت و انحطاط یک قهرمان

ژوئیه 17, 2011 at 7:12 ق.ظ. (فلسفي, نوشتار, ديني) (, , , , )

آندره‌آ: بدبخت کشوری که قهرمان ندارد.
گالیله: نه، بدبخت کشوری که احتیاج به قهرمان دارد.

زندگی گالیله، برتولت برشت، ترجمه عبدالرحیم احمدی صفحه257 و276

پایاپیوند 2 دیدگاه

اصطلاحات بازي تخته نرد

ژوئن 11, 2011 at 6:46 ب.ظ. (نوشتار, بازي) ()

چیدن: قرار دادن مهره در زمین برای شروع بازی
افشار: به خانه شماره 5 زمین خود وحریف خان افشار می‌گویند
افشارگیری: گرفتن خانه 5 خود و یا حریف
اسیر: دو مهره‌ای که در زمین حریف و در خانه 24 هستند
فرار: برداشتن مهره در تیررس حریف و بردن بر روی دیگر مهره‌های خودی، مخصوصن مهره‌ای اسیر در زمین حریف
جفت: وقتی دو تاس مانند هم به زمین می‌شینند مثلا 22 – 33 11 و….
دو کور: تاس جفت یک 11
درب خانه: خانه شماره هفت هر بازیکن
خال خان: خانه شماره یک در زمین خودی
دو شش: جفت شش
کوه خانه: خانه‌ای بیشتر از 5 مهره در آن قرار گرفته باشد
پل: به مهره‌های خانه شماره 13 که نقش پل را برای فرار دو اسیر ایفا می‌کنند
تاس ریز: استوانه‌هایی مانند لیوان که تاس را در آن قرار می‌دهند و به روی صحفه می‌ریزند
نراد: کسی که نرد بازی می‌کند
نرد: به معنی جنگ و منظور بازی تخت نرد است
گشاد: مهره که به صورت تنها در یک خانه قرار گرفته باشد و امکان کشته شدندش توسط حریف باشد
قات کردن: فرار کردن – بردن مهره به روی مهره‌های خودی مثله 65 از 18/24
خانه مرشد: خانه شماره 3 زمین خودی
ته‌خانه: خانه‌های آخر زمین خودی ( خانه 1 و 2 )
مایه: مهره‌ای که به صورت یدکی بر روی دو مهره خود یا تک باشد و با تاس بعدی آماده گرفتن خانه‌های آزاد باشد
دش: مخفف دو شش
مارس: هنگامی که شما تمام مهره‌های خود را از بازی خارج کردید و حریف هنوز هیچ مهره‌ای برنداشته
سگ‌مارس: هنگامی که شما همه مهره ها را خارج کردید و حریف هنوز در زمین شما مهره دارد
ماره: همان سگ‌مارس
زدن: کشته شدن مهره تک که باید برگردد و از زمین حریف بازی رو آغاز کند
گشایش: حرکت اول بازی
خانه آزاد: خانه‌هایی که مهره‌ای در آنها قرار نگرفته
داو (دو): دو برابر کردن نتیجه بازی
دوبرگرد: برگرداندن داو (دو یا دبل) حریف به خودش
بازی به‌دو: بازی که داو یا دبل رد و بدل شده و امتیاز برد آن بازی 2 شده است
نشستن: قرار گرفتن مهره کشته شده از روی پیشخوان به روی زمین
کعبتین: تاس
تاس گرفتن: حیله و نیرنگ به منظور نشستن تاس روی عدد خاص
تاس موافق: تاس مورد علاقه و خواسته شده
تاس مخالف: تاسی که مورد نیاز بازیکن نیست
تاس ریختن: پرتاب تاس از درون تاس ریز به روی زمین
تاس بالا: تاس‌هایي که عدد بزرگتری دارند مثل چهار و پنج و شش
تاس پایین: تاس‌های که اعداد کمتری دارند مثل یک و دو و سه
حکم تاس: بازی که به اجبار و برای بازی کردن هر دو تاس باشد
دست به مهره: طبق قوانین ایرانی دست شما هر مهره‌ای را لمس کرد باید همان را بازی کند
خوردن مهره: برداشتن مهره‌ها در انتهای بازی از زمین و خارج کردن آنها از بازی
گشاد بازی: بازی ای که به دلیل احتمال باخت زیاد همه مهره ها رو تک بدهید و ریسک بازی را بالا ببرید
بازی تاخیری: بازی که در قسمت بیرونی زمین حریف مانند خانه های 7 -8 -9 -10 خانه گرفتید و منتظر گشاد دادن حریف هستید
رجز خوانی: جنگ لفظی دو بازیکن که در بازی دوستانه باعث شیرین‌تر شدن بازی می‌شود
تاس آینه: تاسی که به روی لبه زمین بازی یا مهره قرار بگیرد و عدد آن مشخص نباشد
وینشیر: نام قدیمی بازی تخته نرد
نردشیر: نام قدیمی بازی تخته نرد
لنگر پایین: گرفتن خانه‌های یک – دو – سه حریف با دو مهره و بیشتر
لنگر بالا: گرفتن خانه‌های چهار- پنج – شش حریف با دو مهره و بیشتر
خان: منظور هر یک از 24 خانه بازی تخته نرد است
پیشخوان: به قسمت برجسته وسط که زمین بازی را دو نصف می‌کند و مهره‌های کشته در بالای آن قرار می‌گیرند
بستن: گرفتن یک خانه با دو مهره
سد: بستن راه حریف
ششدر: گرفتن شش خانه جلوی حریف با دو مهره به طوری که حریف قادر به گذشتن از آنها نیست
حمله برق‌آسا: بازی هجومی وگرفتن کشته از حریف در زمین خودی که با بستن خانه‌ها همراه است
پوشش: بستن یک مهره تک با مهره دیگر
شستن بازی: وقتی دو حریف با توافق بازی رو مساوی تمام می‌کنند
شش‌بش: تاس شش پنج
بازکردن خانه: برداشتن یک مهره و آزاد ساختن خانه‌ای برای نشستن یا زدن حریف
مفت‌بر: کسی که بازی‌ای را به راحتی می‌برد
مفت‌باز: کسی که به راحتی بازی واگذار می‌کند
شکستن: نصف کردن مهره‌های موجود در یک خانه و قرار دادن آنها در خانه یا خانه‌های دیگر

با تشكر از تخته نرد فيسبوك

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

Incredible Figure

ژوئن 6, 2011 at 3:50 ب.ظ. (Nude Art, عكس) ()

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پایاپیوند نوشتن دیدگاه

Fashion Model Fanny Francois

ژوئن 1, 2011 at 4:45 ب.ظ. (Nude Art, عكس)

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

پایاپیوند ۱ دیدگاه

Next page »