عليت

سپتامبر 17, 2008 at 3:28 ب.ظ. (نوشتار, ديني)

 … می بايد خلاف غرور و نيز ذوقشان باشد كه حقيقتشان حقيقتی باشد برای همه كس  ، يعنی همان چيزی كه تا كنون  آرزوی نهان و معنای نهفته هر كوشش جزمی بوده است .

   … چه بسا چنين بگويند : » حكم من حكم من است ، ديگری را بآسانی حق دستيابی بدان نيست » می بايد از بد ذوقی همرايی با بسياران رها شد . «خير» ديگر خير نيست اگر همسايه ات بر آن دهن زده باشد ….

 

﴿فراسوی نيك و بد / فردريش نيچه ﴾

————————————————–

نخست 

 

   برای آنكه هنوز مشت هايی برای شكستن نمينه ديوار ها دارد … و پس از آن جانی ﴿ ديوار سازی ديگری شايد !!؟ ﴾برای بر شدن :

   منظور از اين نوشتار نه دل – خوش – كنك ايست برای خداباوران و نه چماق جديدی برای خداناباوران . پس اگر به قصد يافتن دليلی مستدل تر برای خداباوری يا ناباوری تان اين دفتر را گشوده ايد ، اميد آن دارم كه به مقصود نرسيده ببنديدش . كه نه در قيد اثبات و نه انكار بوده ام . و مرا چه كار به سست انديشه ای كه جز به شيرازه نيانديشد . كه من نه مسئول بحران های فكری ديگران ام . و نه بحران زدا . و نه چون ديگران ام كه آن را بيماری طاعون دانم كه يا بايد درمان شود  ، يا كه سوزانده .

   و البته اين  بديهی است كه حوضكی تاب موج نداشته باشد  … و گرنه دريا را كجا شكايت از سر بر ساحل كوبيدن … اگر هم باشد خود داند كه دروغكی بيش نيست . بهانه از حسرت اين همه خويش را بر كشيدن و بر نخواستن … و ——– .

   ننگ مان باد آنگاه كه آرزوی حوض شدن و ماهی تنگ بر گرفتن پيشه كنيم . يا كه حتی انديشه . اين كوسه ها تشنه خون اند … اگر چه دريا برهوت شده .

   اين چند برگه هم كه نام تحقيق اش  بسته ام نه شايسته اين نام است . اما به قدر انشا ﴿ نوشتار ﴾ های يك كودك دبستانی هم بی قدر نيست كه بتوان بر آن بهتان نتيجه گيری بست .

——————————————————————

 

پيش نوشتار

   برای بررسی برهان ها از ديدگاه علم  ، نخست نياز به تعريف واژه علم داريم . و تشخيص علم از شبه علم و خرافات و …

   كاربردی ترين معياری كه تا به حال برای تشخيص علم از غير علم و شبه علم ديده ام در گزاره زير گنجانده شده . اين گزاره از ديدگاه های اوليه پوپر در فلسفه علم بر گرفته شده ، ديدگاه های بعدی او و شك ورزی های او تا به انتها اگرچه خوشايند ، اما دست كم در حال حاضر و با توجه به دانش بسيار اندك من ﴿ كه هنوز دانستن را تا به حد نياز بر نشده ، چه رسد به دانش نام گرفتن ﴾ غير كاربردی به نظر می رسد ؛

   جمله زير برترين تعريفيست از علم كه تاكنون ديده ام . و بسياری از دانشمندان از جمله هاوكينگ نيز برای پذيرش يك نظريه علمی ،از آن سود جسته اند.

« گزاره علمی اثبات شده ، گزاره قابل ابطاليست ، كه هنوز ابطال نشده »

   كلمه به كلمه جمله بالا نياز به تشريح دارد . تشريحی تحليلی ، و نه تاليفی ﴿ به استعاره از واژه تحليلی و تاليفی كانت  ﴾. » به پيوست ۱ رجوع كنيد»

   منظور آنكه آنچه در تحليل جمله بالا می آيد بخشی از خود آن است كه برای ساده سازی پس از آن آمده و هيچ گونه سفسطه و برداشت زبانی از جمله بالا شايسته نيست .

   ابتدا بايد دريابيم كه خصوصيات تفكيك ناپذير يك گزاره علمی چيست .

   يك گزاره علمی قبل از هر چيز بايد دارای صفت بازدارندگی باشد . و از اين راه قادر به پيش گويی .

   بايد توجه كرد كه پيش گويی با توجيه سازی  تفاوت بسيار دارد . و اين تفاوت در صفت بازدارندگی گنجانده شده . و گرنه طالع بينی هم جزء علوم شناخته می شد .

   وقتی گزاره ای صفت باز دارندگی نداشته باشد ، توانايی* آن را دارد كه هم يك اتفاق را توجيه كند ، هم ضد آن را .

   بسياری از نظريه های روانشناسی از اين دسته اند . فرض كنيد نظريه ای بيايد بگويد تمام رفتار های آدمی مثلا ريشه در عقده حقارت وی دارد .

   حالا يك موقعيت را در نظر بگيريد كه در آن شما كنار استخر ايستاده ايد و يك نفر هم در استخر در حال غرق شدن است . اگر به داخل استخر بپريد كه او را نجات دهيد ، نظريه می گويد عامل ، عقده حقارت در شما بوده ، چرا كه مثلا از سركوفت ديگران می ترسيديد ، يا كه از سركوفت وجدان ﴿ كه آن را هم بالاخره از يك راهی به عقده حقارت ربط خواهد داد ﴾ . اگر هم در آب نپريد ، نظريه حاظر جواب ما پاسخ خواهد داد كه  بله شما از دست پاچلفتگی به آب نپريده ايد و اين هم كه ناگفته عيان است كه به عقده حقارت مربوط می شود .

   …  خوب فكر می كنيد كه خيلی باهوشيد كه ردی بر نظريه شگفت انگيز ما يافته ايد ؟؟ بله ممكن است شما اصلا شنا ندانيد . چه اهميتی دارد ؟ آستين نظريه ما سخی تر از اين حرف هاست . بالاخره يك جوابی مبنی بر اينكه شنا نياموختن شما ربطی به عقده حقارتتان خواهد داشت ، دست و پا خواهد كرد . اگر هم نتوانست ، خوب می داند چطور توجيه كند كه اين حالتی كه نظريه از توضيح آن عاجز است ، چقدر از حيطه بررسی نظريه بدور است .

   البته بايد توجه داشت كه نظريه ها و قضيه های بسياری در دنيای علم وجود دارند كه علی رغم غير علمی بودنشان تا به حال كاربرد زيادی داشته اند . از جمله نظريه داروين در زيست شناسی و بسياری از نظريات روانشناسی .

   و البته نظريات بسياری هم تاكنون بوده اند كه بسيار در بوق و كرنا شده اند ، اما فرق چندانی با نظريه همه فن حريف بالا نداشته اند . از جمله نظريات جامعه شناسی .

   و اما درباره ابطال پذيری يك نظريه :

   بسياری از نظريه های به ظاهر علمی وجود دارند ، كه قابل اثبات هستند ، اما ابطال پذير نيستند . مثل قضيه معروف گلد باخ كه می گويد هر عدد زوج حتما از جمع دو عدد اول تشكيل شده . ﴿ البته بايد اين مثال توسط يك رياضی دان بررسی شود ﴾ . چرا كه يك عدد زوج می تواند از مجموع د و عدد فرد غير اول هم بدست آيد .

   شايد برای درك بهتر ابطال ناپذيری نظريه های علمی نكو تر آن باشد كه ابطال پذيری يك نظريه علمی را بررسی كنيم .

   مثلا همين آقای انيشتن كه اين همه دوستش می داشتيم يك سری ملاك های آزمون پذير طراحی كرد كه با استفاده از آنها بتوان نظريه اش را در صورت اشتباه بودن ابطال كرد . مثلا گفت اگر كه نور در ميدان جاذبه به سمت سرخ ميل نكند ، نظريه نسبيت عمومی اش بی برو – برگرد بر خطا بوده . و تصريح كرد كه در اين صورت ديگر از آن دفاع نخواهد كرد .

   البته بعدا خواهيم ديد كه اين جناب آقای انيشتن دوست داشتنی ما كه ظاهرا خيلی روشنفكر می نمايد چطور در اواخر عمر جان می كند كه از باور های خويش در برابر واقعيت دفاع كند .

   اما واقعيت زيبای باور نكردنی ما جسور تر از اين حرف هاست . نه به مغز من و شما كه دركش نمی كنيم رحم می كند** . نه به كس ديگر . اتفاق می افتد . انيشتن را بد نام می كند ، پاولی را دق می دهد و دكارت را به تمسخر می گيرد . بدون در نظر گرفتن تمام خدمت هايی كه برای پرده برداری از تنديس شگفتش انجام داده اند .

 

   … گفتا ز خوب رويان اين كار كمتر آيد …

 

 

 

* ﴿ اينچنين است به حكم ضعف ، قدرتمند گشتن ﴾

** ﴿ و نه مگر فهم ما از تجربه ما ناشی شده ؟؟ ﴾

———————————————————–

   حال مساله ای اين است كه آيا گزاره ای چون < وجود يا عدم وجود خدا > گزاره ايست علمی كه بتوان برای آن به دنبال اثبات يا انكار بود ؟

 

   آيا اين گزاره ابطال پذير است ؟ آيا دارای صفت بازدارندگيست ؟ آيا می توان آزمايشی پيشنهاد كرد كه درستی يا عدم درستی اين قضيه را بررسی كند ؟

 

   با قدری به زحمت انداختن مغز عزيزمان در می يابيم كه نه . و اين گزاره چندان هم بی شباهت به نظريه روانشناسی ياد شده نيست . حداقل با معلومات كنونی ما . چرا كه در نظر گرفتن يا نگرفتن وجود خدا هيچ گونه تناقضی با مشاهدات ما حداقل تاكنون ( و تا آنجا كه من می دانم نداشته )

 

   می توان همين جا نتيجه گرفت كه تلاش برای اثبات وجود يا عدم وجود خدا يكسره كاريست بيهوده . چرا كه اساسا اين گزاره علمی نيست كه بتوان آن را اثبات كرد يا كه رد .

 

   اما سوال اين است كه آيا فقط اين گزاره علميست  كه قابليت اثبات و رد را دارد . ( اثبات بدان مفهوم كه ذكر شد ( ابطال شدنی هنوز ابطال نشده ) ) ؟ … پرسشی كه خود پاسخ خويش است ..

———————————————————————-

  برهان عليت

   چه بيهوده چه پرثمر برای يكی دو نمره يك درس دو واحدی هم كه شده اين مثلا تحقيق را ادامه می دهيم .

   شايد مهمترين و پر سر و صدا ترين برهانی كه تا كنون خداباوران بدان اتكا كرده اند برهان عليت بوده باشد . در نگاه اول اين برهان  توجيه پذير و مستدل می نمايد .

   بيان برهان عليت بدين قرار است :

   ( در ميان پديده ها سلسله أی از علل وجود دارد ﴿ هر شی ممكنی برای آنكه موجود شود ، نيازمند مرجح است – يعنی آنچه سبب ترجيح شی اول بر عدمش شود  – و اين مرجح همان علت است ﴾ ، و چون تسلسل علل ممكن نيست، بايد علت نخستينی وجود داشته باشد. اين علت نخستين خداست.  )

   آنچه در زير می خوانيد تعريف عليت است از كتاب ( تحليلی از ديدگاه های فلسفی فيزيكدانان معاصر/ دكتر مهدی گلشنی )

   علت در فلسفه چيزی را گويند كه چيز ديگر بدان نيازمند باشد . آن شی نيازمند را معلول آن علت می نامند .

   ضمنا عليت و معلوليت به معنای تقارن يا تعاقب دو حادثه نيست ، بلكه يك رابطه ضروريست بين دو حادثه كه عقل انتزاع می كند .

   از اصول عليت دو قانون مهم متفرع می شود :

   1- قانون ضروری علی و معلولی يا موجبيت ( دترمينيسم ) : با بودن علت وجود معلول ضرورت دارد و با نبودن آن وجود معلول محال است ، يعنی علت نه تنها وجود دهنده معول است بلكه ضرورت دهنده آن نيز هست.

   { آيا منظور همان شرط لازم و كافيست ؟ }

   2 – قانون سنخيت علت و معلول ( يا يكنوختی طبيعت ) : علل يكسان معلولات يكسان به دنبال خود می آورند { بدان مفهوم كه شرايط يكسان همواره منجر به نتايج يكسان می شوند . اصلی كه سال های سال ، و شايد هنوز هم ، فلاسفه بشدت بدان پای – بند بودند . و می گفتند كه اگر وضعيت های يكسان منجر به نتايج يكسان نشوند ، پيش بينی كردن غير ممكن می شود و شيرازه علم از هم می پاشد .  }

   اگر از اين دو قانون تخلف شود اصل عليت كافی نيست كه نظام جهان را توضيح دهد (مرتضی مطهری / اصول فلسفه و روش رئاليسم صص 653-651 )

-369 ) :

ــ وجود نظم در جهان

ــ وجود همبستگی بين پديده ها

ــ وجود قوانين كلی در جهان

ــ پيش بينی حوادث

ــ نسبت دادن مسوليت به افراد

   تا همين جا كافيست كه هر آنكه قدری از فيزيك نوين می داند … و حتی تنها می داند … خنده ـ زنان رو گرداند … تنها كاری كه می توان كرد خنده زدن است بر دست های بافنده ای كه حتی عرق كردنش هم صاحبش را در ترديد نمی افكند … كه فلسفه را يكسره بافتنی يافته ام اگرچه گاه بسيار چشم فريب .

   و اين نه تاييديست بر مبرايی دانش از خنده ـ ناك ـ تر بودن . اگرچه اين خود دانش است كه چشم های ما را برای اين خنده زدن می گشايد .

   همانطور كه در بالا گفته شد فيلسوفان از دير بار بنا بر حكم عقل سليم (؟؟) ادعا داشته اند كه :

   شرايط يكسان همواره منجر به نتايج يكسان می شود .

   كه خواهيم ديد اين ادعا تفاوت چندانی با ادعای آنان كه فرمودند جهان از چهار عنصر آب ، باد ، خاك و آتش تشكيل شده ، ندارد .

   در كتاب الكتروديناميك كوانتومی فايمن از آزمايشی ياد شده كه مثال تقض بسيار مناسبی است بر اين ادعا ؛

   تعدادی فوتون همرنگ ( بدين دليل كه هم انرژی و هم فركانس باشند ) را از يك منبع نوری به سوی يك شيشه گسيل می دهيم .

   از هر صد فوتونی كه با زاويه 90 درجه به شيشه برخورد می كند ، بطور ميانگين 96 تاشان از شيشه عبور می كند و 4 تا بازتاب می شوند .

   اما نور چگونه از سطح شيشه بطور جزيی باز می تابد ؟ فوتون چگونه تصميم می گيرد كه از شيشه بگذرد يا بازتاب شود ؟؟

   اينجا بود كه ذهن توجيه گر دانشمندان بكار افتاد …

   عده ای بر اين عقيده بودند كه چون 96 درصد شيشه سوراخ دارد (بی نظمی های ساختمانی دارد كه می تواند نور را از خود عبور دهد ) و 4 درصد آن لكه هايی برای باز تاباندن نور اين اتفاق می افتد.

   اما نيوتون با آزمايش ساده ای نشان داد كه اين فرض يكسره بر خطاست .» به پيوست ۲ رجوع كنيد «

   پيشنهاد ديگری كه داده شد اين بود كه شايد فوتون ها يك نوع ساز و كار درونی دارند . مثل چرخ دنده های درونی كه به شكل خاصی می چرخند . و اگر فوتونی درست هدف گيری نشده باشد باز می تابد . و در غير اين صورت از شيشه عبور می كند .

   خوب اگر اين درست باشد ، می توان چند لايه شيشه بين منبع و لايه شيشه ای مورد نظر قرار داد و بدين ترتيب فوتون هايی را كه درست هدف گيری نشده اند جدا كرد . پس هم فوتون هايی كه به شيشه مورد نظر می رسند ، يا دست كم تعدادی بيشتری از آنها نسبت به دفعه قبل ، بايد از شيشه عبور كنند .

   اما آزمايش ها نشان داد كه فوتون ها پس از عبوراز چند لايه شيشه باز هم كار خودشان را می كنند و ۴ درصدشان باز تاب می شوند .

   پس چاره چيست ؟ يك نظريه بافی ديگر برای نپاشيدن شيرازه علم از هم ؟؟ فايده ای ندارد .دانشمندان ديگر مطمئن شده اند  هيچ دليل خاصی برای عبور يا بازتاب يك فوتون از شيشه وجود ندارد . ﴿ برای اطمينان از صحت اين مطلب می توانيد به كتاب ها يا سايت های معتبر مربوطه مراجعه كنيد ﴾

   ما تنها می توانيم  احتمال بازتاب يك فوتون را بررسی كنيم .

   ديديم كه شرايط يكسان همواره منجر به نتايج يكسان نمی شوند .

   و اين بدان معنی است كه فوتون برای عبور يا بازتاب شدن از سطح شيشه نياز به مرجح كه همان دليل است ندارد . و می بينيم كه يك پديده مادی در دنيا وجود دارد ﴿ حداقل يك پديده ﴾ كه نياز به دليل ندارد .

   اينجاست كه صدای غرغر عقل سليم بلند می شود كه مگر می شود ؟؟! حتما اطلاعات ما كم بوده ، حتما يك جای كار ايراد دارد . انيشتين هم همين را می گفت . می گفت : خدا تاس بازی نمی كند . اما هرچه كرد نتوانست اين ادعا را اثبات كند .

   اما آنچه برای من جای سوال است اين است كه چرا نابغه ای چون انيشتين اين بار به عقل سليم شك نكرد . كسی كه فرضيه خم شدن فضا را پيش می كشد چطور می تواند به داوری عقل سليم اعتماد كند . واژه پر طمطراقی كه شايد چيزی جز حاصل تجربه های روزمره ما و آموخته هايمان نباشد .

 

   پذيرفتن اينكه پديده ای می تواند بدون علت باشد مشكل است. بسيار مشكل. ما عادت داريم اينگونه انتظار داشته باشيم كه هر چيزی نياز به علتی داشته باشد. برای علل آن جستجو می كنيم و آنها را می يابيم، و اگر هم موفق نشويم، گناه آن را خود به گردن می گيريم و ايرادی از اصل عليت نمی گيريم. ولی اصل عليت از كجا آمده است ؟ چه اثباتی برای آن داريم ؟

   مدت ها اين سوال پرسيده می شد كه اگر هر چيز نياز مند علت است پس چرا خدا به علت نياز ندارد ؟ و اغلب پاسخ داده می شد كه چون خدا پديده ايست غير مادی و بدين دليل نيازمند علت نيست . اما حالا ديديم كه پديده ای مادی وجود دارد كه نيازمند علت نيست . پس با فرض اين هم كه تسلسل علل باطل است ﴿ چطور می توان اين فرض را ثابت كرد ؟ ﴾ می توان به علت العللی ﴿ همان واجب الوجود ﴾ رسيد كه نياز مند علت ديگری نباشد اما مادی هم باشد . 

   همانطور كه از ابتدا هم گفتم قصد اثبات يا انكار ندارم . جهان علم جهان پويايی است . چه بسا چندی بعد معلوم شود كه پديده ای كه آن را بی دليل خوانديم چندان هم بی دليل نيست . و  عامل محيطی ای وجود داشته كه ما از آن بی خبر بوده ايم ﴿ اگرچه بسيار بعيد می نمايد . چرا كه بايد بتوان بطريقی اين شرط اوليه مرجح را بگونه ای تغيير داد كه در مشاهدات ما تغييری ايجاد كند . اين شرط مرجح يا در ساختمان شيشه نهفته است ، يا در فوتون ها ، يا محيط . كه ديديم هيچ كدام از اين ها نبود ﴾

   و  شايد هم كه اثبات شود اساسا غير ممكن است كه اين پديده دليلی داشته باشد  .

   اما به هر جهت به چه حقی عليت را از قوانين طبيعت می پنداريم . و چه دليلی داريم برای پذيرفتن اين پيش فرض آن هم در همه جا ؟

   تا مدت ها پيش فرض های اقليدس كه هندسه بر آن بنا شده بود ، اصولی بديهی شمرده می شد . از جمله اينكه خطوط موازی هرگز همديگر را قطع نخواهند كرد ، يا از هم دور نخواهند شد ﴿ بطور كلی تر فاصله شان همواره از هم يكسان باقی می ماند ﴾ . نصف النهار های روی كره زمين كه در قطب ها همديگر را قطع می كنند، اما ، مثال نقض مناسبی هستند بر اين ادعا .

   هيچ كس نمی تواند تضمين كند پيش فرض های بظاهر بديهی ما هرگز نقض نشوند . چه ثابت ماندن فاصله بين دو خط موازی باشد ، چه عليت .

   البته اگر قرار به جدل ديالكتيك و فلسفه بافی باشد بسيار راحت می توان عليت را مردود شمرد . خيلی راحت می شود اصول متفرع از عليت و نتايج آن را با اصل عدم قطعيت هايزنبرگ زير سوال برد .» به پيوست ۳ رجوع شود » و بدين سبب عليت را رد كرد . حتی می توان با مثال نقضی كه درباره فوتون ها آورديم وجود نظم در جهان را نيز انكار كرد .

   كاری كه بسياری از خداناباوران برای باوراندن ناباوريشان انجام داده اند.

   اما مساله اين است كه چه چيز تضمين می كند كه آن اصول و نتايج لزوما از عليت نتيجه گيری شوند ؟؟ كه حالا با نقض يكی از آنها عليت نفی و با نقض عليت كليه آنها رد شوند ؟

   اگرچه رد نشدن آنها از اين راه ، دليلی بر درستی شان نخواهد بود .

 

   —————————————————————–

   ايراد ديگری كه به برهان عليت وارد است ، مربوط به شرايط آغازين جهان است .

   بر اساس برهان عليت : هر پديده ای نياز به علت دارد ، و علتش نيز نيازمند علت ديگريست . و اين تسلسل علل ادامه پيدا می كند تا به پديده ای برسيم كه در ابتدای آفرينش قرار دارد وعلت آن پديده ، واجب الوجود يا همان خداست .

   ﴿پرانتز باز : بر فرض محال پذيرفتن اثبات واجب الوجود از راه برهان عليت ، چگونه می توان ثابت كرد ﴿ ثابت كرد ؟ ﴾ كه واجب الوجود ، همان خدای آفريننده است ، و چرا نتوان گفت كه ماده اوليه جهان است ؟؟﴾

   برای بررسی برهان عليت در لحظات اوليه تولد كائنات ، قدری مقدمه چينی لازم است  :

   طيف هر ستاره مبين درجه حرارت آن است .

   يك ستاره را در نظر بگيريد كه در فاصله ثابتی از ما قرار دارد ، و تپ های نوری به سمت ما گسيل می كند . مسلما ما اين تپ ها را با همان فركانسی مشاهده می كنيم كه ستاره فرستاده .

   حالا تصور كنيد كه ستاره شروع به حركت به سمت ما كند . طبق اثر دوپلر ، فركانس دريافت شده توسط ما بيشتر از آنی ست كه توسط ستاره فرستاده شده . يعنی فاصله زمانی بين تپ های فرستاده شده از ستاره بيشتر از فاصله زمانی بين تپ های دريافت شده توسط ماست .

   به همين ترتيب اگر منبع نور از ما دور شود ، فركانسی كه دريافت می كنيم كمتر از فركانس فرستاده شده خواهد بود .

   بدين ترتيب خطوط طيفی ستارگانی كه از ما دور می شوند ، به سمت انتهای سرخ طيف نور انتقال می يابند ﴿ سرخ گرا ﴾ و خطوط طيفی آنهايی كه به ما نزديك تر می شوند به انتهای آبی رنگ طيف انتقال می يابند .﴿ آبی گرا ﴾

   چرا كه فركانس نور آبی از نور قرمز بيشتر است .

   هابل ، پس از اثبات وجود كهكشان ها ، وقت خود را صرف صورت برداری ازفواصل و مشاهده طيف آنها كرد . در آن زمان بيشتر مردم گمان می كردند كه كهكشان ها بگونه ای كاملا نا منظم در حال چرخ زدن هستند . و بدين ترتيب تعداد سرخ گرا ها و آبی گرا ها يكسان است .

   اما هابل كشف كرد كه بيشتر كهكشان ها سرخ گرا هستند ، يعنی در حال دور شدن از ما هستند .او همچنين كشف كرد ميزان سرخ گرايی يك كهكشان چندان هم بی حساب كتاب نيست : هر چه يك كهكشان از ما دور تر باشد ، سريعتر از ما دور می شود .

   و اين بدان معناست كه هر موجود هوشمندی روی هر كهكشانی مشاهده می كند كه ساير كهكشان ها از او دور می شوند .

   اما چطورچنين چيزی ممكن است ؟

   يك بادكنك را در نظر بگيريد و تعدادی نقطه روی آن بكشيد . حالا در آن بدميد . هر كدام از اين نقطه ها خواهند ديد كه بقيه از آنها دور می شوند .

 

   اين اكتشاف كه مجموعه كيهانی در حال انبساط است ، يكی از انقلاب های عقلانی و معنوی بزرگ قرن بيستم بشمار می آمد.

   يكی از پی آمد های اين كشف پيش كشيدن نظريه بيگ بنگ در باره آغاز جهان بود و اين كه كائنات آغازی داشته است :

    هر كهكشان به دليل تناسب موجود بين فاصله و سرعتش ، درست زمان يكسان و مشابهی ﴿ با بقيه كهكشانها ﴾ صرف كرده تا از تقطه مبدا به موقعيت كنونی خود برسد . و اگر مثلا اين نظم بر عكس شود ، همه كهكشان ها در يك لحظه معين ، و در يك نقطه معين به هم خواهند رسيد.

   از اين جا ايده يك انفجار نخستين ﴿ كه موجب اين انبساط كيهانی شده ﴾، پديد آمد ﴿ بيگ بنگ ﴾ كه آن را آغاز گسترش كنونی كائنات دانسته اند .

   وقتی می گوييم ، كائنات در حال گسترش است ، نبايد تصور كرد كه ميليارد ها كهكشان با شتاب زياد به ميان فضايی تهی ، بی حركت و بی تغيير كه هميشه بوده است پرتاب شده اند .امروز می دانيم كه با توجه به نظريه نسبيت عمومی انيشتن ، فضا چيزی جدا از ماده نيست كه بدون آن بتوان تصورش كرد ، همچنان كه زمان .

   كائنات با نظريه بيگ بنگ بعدی تاريخی به خود می گيرد . قوانين فيزيك می گويند كه كائنات در گذشته گرمتر و غليظ تر و فشرده تر از زمان ما بوده . در آن زمان بدليل غلظت و حرارت بسيار بالا هيچ يك از بنياد هايی كه امروز مشاهده می كنيم نمی توانسته وجود داشته باشد ﴿ كهكشان ها و ستاره ها ﴾.

   و دقيقا به همين دليل ما نمی توانيم تاريخ كائنات را از زمان صفر ، يعنی درست از لحظه آفرينش فضا و زمان آغاز كنيم . ما اين تاريخ را از زمانی بسيار كوتاه ﴿ ۴۳-^۱۰ ثانيه _ كه آن را زمان پلانك يا ديوار پلانك می نامند _ ﴾ پس از انفجار نخستين بررسی می كنيم .

   در اين زمان  كائنات بيش از ۳۳-^۱۰ سانتی متر قطر نداشته ، و بنابر اين چگالی و  دمايی فوق تصور زيادداشته .

   در چنين چگالی هنگفتی ، نيروی جاذبه كه در حالت معمول در مقياس ميكروسكپيك قابل چشم پوشی ست ، مانند ساير نيرو ها ﴿ الكترومغناطيس ، هسته ای ضعيف و قوی ﴾ ، دارای قدرتی عظيم می شود .

   اما ما نمی توانيم _ و اشكال كار هم در همين جاست _ رفتار و مشخصات پرتيكول های ماده و نور را زمانی كه جاذبه گرانشی وارد بر آنها عظيم است ، دريابيم .

   در پشت ديوار پلانك ، واقعيتی هنوز دست نيافتنی پنهان است كه در آن جفت فضا – زمان چهار بعدی ما می تواند كاملا متفاوت باشد يا ديگر وجود نداشته باشد .برخی از فيزيكدانان اعتقاد دارند در پشت ديوار پلانك با كائنات پر آشوبی كه ده ، يا حتی بيست و شش بعد دارد برخورد می كنيم ، كه در آن نيروی جاذبه چنان قويست كه بافت فضا بكلی دگرگون می شود. و مفهوم فضا ، زمان ، گذشته ، حال و آينده بكلی از ميان می رود .﴿ بدليل خم شدن ابعاد فضا – زمان روی خودشان ﴾

   حال مساله اين است كه وقتی فيزيكدانان دست تسليم بالا می برند و می گويند كه نمی توانند در باره شرايط اوليه جهان نظر دهند ، وقتی چنان زمان روی خودش خم شده كه احتمال بی مفهوم شدنش می رود ، چه جای به ميان كشيدن استدلال ضرورت علت است ؟؟

   نه مگر علت را به پيش از معلول آمدن لازم است ؟

   علت ؟

   تا كی تعميم دادن تجربه های روزمره ، به حكم بی منطق منطق ، به كل فضا و زمان ؟؟

   تا كی در عفونت» به حكم عقل سليم»  نفس كشيدن و از تعصب اين بند نگسستن ؟

   چرا فكر می كنند نبودن دليل ، دليل نبودن است ؟؟

   چرا فكر می كنند نبودن دليل ، دليل نبودن است . و به همين جهت در برابر فروپاشاندن دلايل ﴿ شان ﴾ اينچنين جبهه گرفتن ؟

   چرا اينكه نبودن دليل ، دليل نبودن نمی شود، دليلی می شود بر اثبات » يودن » شان ؟

   تا كی باوراندن باور  ﴿خواه اين باور ناباوری باشد ﴾ را دفاع از حقيقت ناميدن ؟

 

   آری كسی منكر اين نيست كه در نظر گرفتن علت برای هر پديده ای ، سال های سال و حتی اكنون ، علم را پايه بوده . هيچ كس منكر فوايد اين فرض نادرست نيست .

   اما مگر سودمند بودن ، دليليست بر به حق بودن چيزی؟ ، يا از آن حقيقت بودن اش؟ ﴿ به فرض وجود داشتن ﴾ ، و فراتر از آن ، از آن واقعيت بودن ؟؟ 

 

ركانا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: