ماهیت تضاد فارسیستی با جنبش ملی خلقهای ایران

سپتامبر 17, 2008 at 3:18 ب.ظ. (نوشتار, ناسيوناليستي)

 

 

 

آنچه امروزه به عنوان یک غلط مشهور یا مصطلح در ادبیات سیاسی ما جا افتاده ،مفهوم اصطلاح «شوونیسم»است.اصطلاح شونیسم

 

 

که امروزه به عنوان ناسیونالیسم افراطی واخیرا درمورد فارسیستهای افراطی رایج گردیده درواقع ربطی به ناسیونالیسم نداشته و اصلا از نام یک افسر فرانسوی ارتش ناپلئون بناپارت موسوم به «شون» گرفته شده است،نامبرده به سبب علاقهء دیوانه وار وافراطی به فرانسه مشهور بود وازآن پس به میهن پرستان افراطی شونیست گفته شد که درواقع معادل اصطلاح «اولترا پاتریوتیست » یا میهن پرست افراطی میباشد ،نه «اولترا ناسیونالیست» یا ملی گرای افراطی.بدیهی است اگر چنانچه فارس یا پارس را به معنی یک مفهوم جغرافیائی مد نظر داشته باشیم و فارسیسم را مترادف با پارسیسم به عنوان طرفداران یک واحد ارضی بدانیم واژه شونیسم بد رستی استعمال گردیده ودرغیر اینصورت بایستی به باز تعریف اصطلاح فوق بپردازیم.
ناسیونالیسم به مفهوم گرایش به ملیتی خاص وبه عبارتی ملی گرائی فارغ از اختلافات مذهبی ویا جزئی درون آن ملت میباشد ودراغلب موارد به عنوان یک نهضت دفاعی در مقابل هجوم بیگانگان به اساس موجودیت ویا وحدت آن ملت مطرح میشودبعنوان نمونه از ناسیونالیسم عرب دردهه 1960 به رهبریت جمال عبدالناصر جهت دفاع از اعراب درقبال تهاجمات اسرائیل میتوان یادکرد.
اما ناسیونالیسم در سیر افراطی آن وقتی به پیروزی هائی نائل میاید وظرفیت های لازم در کنترل تمایلات ملی گرایانه را بواسطهء کسب قدرت غیر متعارف واستقبال انبوه ملت ازدست میدهد،ودچار عدم تعادل تئوریسین های خود میشود،از یک نهضت سیاسی به یک نهضت ایدئولوژیک بدل میگردد و از خود گرائی به خودپرستی میرسد،رهبران برای کسب قدرت بیشتر به ملت بیشتر وبزرگتری که تحت فرمانشان باشد احساس نیاز میکنند بنابراین دایرهء شمولیت نهضت خود را از ملت به نژاد ،گسترش میدهند تا مجموعهء چند ملت را ولو در موقعیتهای جغرافیائی پراکنده ودور ازهم زیر چتر رهبری خود داشته باشند،به این فرایند»راسیسم» یا نژاد پرستی میگوئیم.
اگر ناسیونالیسم جهت اثبات پائین تر نبودن ملت خود دربرابر سایر ملل وبه عنوان یک حرکت تدافعی ودر واکنش به تحقیرهای ملی وخطرات سیاسی واجتماعی پای به عرصهء مبارزه نهاد،هدف راسیسم اثبات برتر بودن نژاد خویش دربرابر سایر نژادها است با این وجود هنوز هم راسیسم بصورت جدلی وعکس العملی برخورد میکند وماهیت دفاعی خودرا حفظ کرده لیکن درونگرایانه برخورد مینماید ونهایتا دیگران را دفع مینماید اما به آنها حمله نمیکند،از اختلاط نژادی میپرهیزد وحداکثر نژادهای دیگر را بایکوت مینماید اما درپی نابودی آنها نیست.چنانچه قرنها در آمریکا یا آفریقای جنوبی مسئلهء «آپارتاید»یا تبعیض نژادی علیرغم امتناع از اعطای حقوق مساوی به نژاد سیاه با نژاد سفید بطور عام وانگلوساکسون بطور خاص ،در پی نابودی آنها برنمی آمد،نمونهءدیگر مسئله تبعیض نژادی در مستعمراتی مثل هند است که انگلستان با وجود مقررات نژاد پرستانه تنها به بهانه حفظ خلوص نژاد انگلوساکسون از برابری هندیها در برخورداری ازحقوق شهروندی ممانعت مینمود ولی برنامهء ازبین بردن نژادآنها را به عنوان هدف مقدس دنبال نمیکرد.
اما بیماری خودپرستانه ءراسیسم یک بیماری رو به توسعه میباشد وبا پیشرفت ونهادینه شدن راسیسم به عنوان یک ایدئولوژی مقدس ورشد خودباوری وایمان به نگاه خاص خداوندی به نژاد برتر وپاک که تئوریسین ها گاه با توسل به روایت سازی وحدیث تراشی ازقول خدایان اساطیری ویا پیامبران مورد باور ملت ،آنرا به عنوان اعتقادات غیر قابل انکار ویا نقد، وبه اصطلاح»تابو» دربین تودهء مردم جا می اندازند،تغییر ژنتیک بزرگی در پروسهء تبدیل ملی گرائی به ملت پرستی ودرحقیقت نژادپرستی رخ میدهد وباعث ظهور پدیده ئی میشود بنام»فاشیسم» ، درعین حالیکه خصوصیات ملیگرایانهء افراطی ونژادپرستانه را داراست صاحب موضع تهاجمی نیز میگردد،بعبارت دیگر اگر ناسیونالیسم یک فرایند سیاسی وراسیسم یک فرایند ایدئولوژیک بود،اکنون
فاشیسم به مثابه یک فرایند سیاسی ایدئولوژیک،حامل قداست ایدئولوژی نژاد پاک وبرتر وقدرت نظامی سیاسی تواما وهمزمان میباشد همانگونه که موسیلینی درایتالیا وهیتلر درآلمان به عنوان نمونه های بارز این جریان شناخته شده اند ومیتوان سرگذشت وسرنوشت آنها را به عنوان الگوی ظهور تفکر فاشیستی مورد مطالعه قرار داد.
ازخصوصیات مشخص تفکر فاشیستی اعتقاد به ملت ونژاد برتر پاک وآسمانی بودن این امتیاز است،ونیز فقدان حق زیستن برای ملت ها ویا نژادهای ناخا لص وپلید ولزوم تبعیت این ملتها از ملت برتر که بواسطهء اتصال نژادی ملتهای پاک یک امت پاک بوجود آورده اند ،همچنین استفاده ازعامل خشونت وارعاب تئوریزه شده وحذف فیزیکی دیگران جهت تحمیل حاکمیت نژاد برتر
ازخصوصیات مشترک تفکر فاشیستی است.فاشیسم همواره با امپریالیسم همراه وملازم بوده است زیرا میل به جهانگشائی وکسب قدرت بیشتر ازخصوصیات رهبران فاشیستی است که درحقیقت خودرا پیامبر میدانند تا رهبر عادی.
حال با تعاریف پیشگفته میتوانید به این سئوال پاسخ دهید که تفکر حاکم بر حکومتها ی ایران ویا فارسیستهای هوادار حفظ برتری فارسها بر سایر ملتهای ایران جزو کدام دسته بندی هاست؟!
آیا شونیسم است؟پاتریوتیسم است؟ناسیونالیسم است؟راسیسم است؟یا فاشیسم؟! ،بانگاهی به نحوه برخورد هموطنان فارس در مورد سایر ملل میبینیم که: آنها با اینکه ظاهرا ازدموکراسی وبرابری سخن میگویند ولی با تصویب قوانین مختلف بازدارنده از رسیدن دیگر ملتهای غیر فارس یا از نظر نژادی ویا مذهبی متفاوت با نژاد فارس مانع از رسیدن ملتها به سطوح بالای قدرت میشوند(البته اینمورد بعد از انقلاب به خاطر چربش ملاک هاو معیارهای مذهبی بر مسائل نژادی ظاهرا تحت الشعاع بینش مذهبی قرار گرفته لیکن درواقع مسئله امتیاز مذهب برای ملتهای غیر فارس اما شیعه مثل تورک های آذربایجان صرفا بخاطر کسری جمعیتی فارسها ونیاز به یارگیری مقطعی در صف بندی علیه سایر ملت های ساکن ایران بوده که با هدف توجیه تورکهای
آذری وآسیمیله کردن آنها که شما هم آریائی هستید وتورک نیستید،صورت گرفته که بخوبی جهت گیری نژادپرستانه را نشان میدهد)،همچنین جعل احادیثی مثل آنچه پشت اسکناسهای پنجهزار تومانی کلیشه شد وبرتری مردان فارس را بر سایر مردان یا زنان ازملتهای دیگر اززبان پیامبر اسلام جعل ومنتشر شده نمونهء واضح تمایلات نژادپرستانه میباشدکه با استفاده ازباورهای مذهبی تئوریزه میشود،استفاده از خشونت وفتاوی ترور وشکنجه ومثله کردن مخالفان از ملیتهای دیگر آنگونه که با مبارزین تورکمن وتورک آذربایجان وکرد وبلوچ وعرب بطور مستمر ودهشتباری اعمال شده ومیشود نمونه دیگری از نگرش فاشیستی به مقوله ملت در ایران از دید فارسیسم حاکم است لیکن این مسئله درمورد حکومت وفارسهای طرفدار آن بیشتر صدق میکند که بلحاظ داشتن قدرت سرکوب وحذف نیازی به اجرای نمایشات لیبرال نمائی ودموکرات منشی درخود حس نمیکنند ودر مبارزه با ملتهای ایران شمشیر را بی پروا از رو بسته اند.
آنچه گفتیم حکایت از نگرش فاشیستی فارسیسم برسایر ملتهای ایران بعنوان محکومین به قبول حاکمیت بی قیدوشرط ونامحدود فارسها برخودشان دارد که البته به «فارسیسم پوزیسیون» وبعبارت دیگر درون حاکمیت معطوف است،اما متاسفانه فارسهای روشنفکر خارج ازحاکمیت یا مخالف آن تحت عنوان «فارسیسم اپوزیسیون»هم در برخورد با ملت های ایران عملا حساسیت وتقابل با خواستهای ملی ونهضت حق طلبانه ملیتهای ایران را نشان میدهند،این تضاد ازچه مسئله ئی ناشی میشود؟!
ازآنجا که این نیروها همواره دغدغهء خود را امکان رشد تمایلات تجزیه طلبانه دربین ملت های ایرانی میدانند ولذا تمامیت ارضی ایران مهمترین عامل جبهه گیری محسوس ونا محسوس ایشان در قبال هر حرکت حق طلبانهء ملت های غیر فارس میباشد که با عدم حمایت ازاین اعتراضات مردمی ویا تحلیل ونقد آن جلوه گر میشود،شاید بتوان عامل وطن پرستی یا پاتریوتیسم را که در شدید ترین حالت آن بصورت پارسیسم به عنوان کشور ایران یا آنچه برگرفته ازافسانه های تاریخی ذوالقرنین وغیره است،یعنی کشور پارس یا فارس رخ مینمایاند بتوان مظهر شونیسم دانست.
اما این شونیسم اپوزیسیون فارس ناشی از اعتقادات فاشیستی نیست بلکه ناشی از مصلحت گرائی سیاسی است،یعنی حفظ استیلای استعماری فارس بعنوان حاکم الی الابد وبلامنازع بر سایر مللی که اتفاقا دارای بیشترین منابع کانی،طبیعی وتاریخی واقتصادی هستند،وملت فارس بدون اتکا براین منابع نمیتواند حتی یکروز هم ازعهده حکومت بر ایران برآید.
بعبارت دیگر مناسبات حکومت فارسها بر ملتهای غیرفارس ایران درطول تاریخ مبتنی بر یک نوع رابطه استعماری وبه اصطلاح «کلنیالیستی» بوده است که درآن نفت منطقه عرب نشین (عربستان ایران)،موادمعدنی واورانیوم منطقه بلوچ نشین(بلوچستان ایران)،مواد کانی وامکانات ترانزیتی وتوریستی منطقه تورک ها وکردها(آذربایجان وکردستان ایران)،محصولات استراتژیک زراعی وخاویار ونفت منطقه تورکمنها (تورکمنستان ایران)استحصال وبهره برداری شود وخود این ملتها ذره ئی از آنهمه ثروت درحال یغما وچپاول بهره نبرند ولی فارسهای حاکم در سایر نقاط ایران که فاقد ثروت های یادشده فوق الذکر هستند براحتی با استفاده از این ذخایر به مدیریت حکومت وادامهء استیلای استعماری وغاصبانهء خودشان بپردازند!،یعنی فارسیسم حاکم بر اپوزیسیون فارس که تحت عنوان سازمانهای سراسری فعالیت میکنند بطور محافظه کارانه ئی ازاین بینش کلنیالیستی
پیروی میکنند که درصورت جدائی این مناطق زرخیز ازخزانهء حکومت ایران ،درآینده اصلا حفظ حکومتی بنام ایران غیر ممکن خواهد بود،ما نیز ضمن تائید این واقعیت لازم میبینیم توجه این گروه را به این مسئله جلب کنیم که تاکنون کمتر گروهی از خلقهای ساکن درکشور ایران اعلام تمایل به جداشدن کرده است وآن تعداد اندک هم بی تردید تحت تاثیر فشارهای ظالمانهء استعماری فارسیسم حاکم بر پوزیسیون واپوزیسیون چنین عکس العملهائی بروز داده اند.ما به هیچ وجه تمایلات تجزیه طلبانه را به نفع ملتهای ایران نمیدانیم ومایل به حفظ تمامیت ارضی ایران درچارچوب یک دموکراسی فدرال اتنیکی هستیم،اما:
چنانچه اپوزیسیون فارس به تقابل خود با حق خواهی ملتهای ایران که ازستم ملی به ستوه آمده اند ادامه دهد،مطمئنا نوک پیکان تمایلات ملی این خلقهای ناراضی تیزتر شده وهیچ تضمینی وجود ندارد که بافت نیروهای لیبرال ووحدت طلب درون جنبشهای ملی بتوانند به حفظ موقعیت ونظرات خود استمرار بخشند ولذا امکان رادیکالیزه شدن کل جنبشهای ملی خلقهای ایران وجود خواهد داشت،بنابراین حمایت از تمایلات فدرالیستی نیروهای لیبرال دموکرات وسوسیال دموکرات درون جنبش ملت های ایران ران بدست خودشان درچارچوب یک دموکراسی فدرال ایرانی که ضامن تمامیت ارضی ایران است صراحتا برسمیت شناخته شودبهترین گزینه برای اتحاد نیروهای ملی وسراسری در مبارزه با دیکتاتوری واستقرار دموکراسی وآزادی درایران است.
نهایتا بعنوان جمعبندی به این نتیجه میرسیم که جنبش ملتهای ایران مواجه با دونوع فارسیسم ازنوع فاشیستی وشونیستی میباشد که اولی منتسب به پوزیسیون ودومی منتسب به اپوزیسیون است لیکن هردو چشم به حفظ منافع کلنیالیستی فارسهابر علیه سایر خلقهای ایران دارند.امکان اتصال یا حمایت نیروی اول با مطالبات ملتها اصلا وجود ندارد اما امکان اتصال نیروی دوم به جنبشهای ملی خلقهای ایران در حال حاضر منتفی نیست.مشروط براینکه حق حاکمیت وتعیین سرنوشت خلقها ی غیرفارس ایران صریحا توسط این نیروها برسمیت شناخته شود..

 

 

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: