اختلال اعتبار دهي در بالاترين از كجاست؟

ژانویه 24, 2009 at 10:44 ق.ظ. (نوشتار, عمومي)

چند روزي است كه در سايت بالاترين خبري از امتياز دهي نيست. در واقع اعتباري كه روزانه ميتوانيم با فعاليت در بالاترين كسب كنيم، در حالت سكون باقي مانده و اصلن به اعتبار من اضافه نمي‌شود. در چند روز اول فكر كردم كه فعاليتم در سايت كم شده يا هنوز بالاترين فوتي دارد كه من خبر ندارم، بخاطر همين به صفحه اسفنديار رفتم و اعتبار روزانه او را هم چك كردم. بله! ايراد از امتياز دهي بالاترين است. اسفنديار هم در اعتبار كسب شده 127698 باقي مانده.

لطفن مديران بالاترين در اين مورد توضيح دهند كه ايراد يا اختلال از كجاست؟

با سپاس

2 دیدگاه

  1. --- said,

    یکجا دیدم بنده ی خدایی که مهندسه ولی بزعم خودش درباره ی خودش فکر کرده ( و بروز هم داده) که هرگز ذهنش نظم مهندسی (دیگه چه شکلیه!؟؟) نگرفته٬ خوابشو عینا» نوشته و بعد به طرقی! خود به تفسیر چند و چونش پرداخته است و شما بر آن چیزی نوشتی که دیدم باید خودت جدا» یه پا معبر خواب و رویا باشی
    از اینرو با خودم فکر کردم خوابی برایت بنویسم و تو نگاهت را بر آن بنگاری از برایم😀
    در اتاقی بودم. پدرم کنارم بود و چند نفر دیگر که می شناختم و نمی شناختم(یعنی میشناختم اما نمی دانم دقیقا که بودند) یک اسلحه کمری در دستم بود ماری در آنسوی اتاق بر گردی اش سر بلند کرده و بسمت ما خیره بود (زبانش هم در میآمد هی هی!) کسی از بین ما گفت مــــــــــــــــــــــاررر .. همه بهت زده سر جایشان بی حرکت ماندند
    گفنم الان میکشمش و تیری زدم که به سرش خورد و ترکید اما همچنان که در تعجب بودم از اینکه چطور با اینکه نشانه گیری ام خوب نیست دقیقا» توانستم سر مار را هدف بگیرم دیدم که مار نمرده بلکه با همان سر قبلی اش ( نه رنگ مار معلوم بود و نه چشمانش را بخاطر میآورم) خزید و آمد به طرف من و از پاچه ی شلوارم وارد شد و به پایم چسبید..
    بدون حرکت از پدرم و از دیگران خواستم پیش از صدمه دیدن دمش را که بیرون مانده بود بگیند و یکدفعه با سرعت بکشندش بیرون و به دورتر پرتش کنند اما همه ساکت و بی حرکت با اشاره می رساندند که کاری نمی توانند بکنند
    بنابر این امدم را از دست دادم و منتظر نیش خوردن بودم و به این فکر که تا حال نیش مار نخورده بودم که الان می خورم. چشمهایم را از ترس بسته بودم و خودم را سپردم به دردی که بزودی باید تحمل کنم اما هیچ نیشی به من زده نشد و مار همچنان به ساقه ی پایم چسبیده بود.. با چاقویی پاچه ی شلوارم را بریدم و مار را دیدم که سر در زیر پوست پایم کرده و از دهانش بول های ساچمه ای سیاه رنگی که مثل تخم های کوچکی که ۴ یا ۵ برابر دانه های خاویار باشد گذاشته و حرکنی نمی کند. بنابر این خودم مار را از پایم به سرعت کندم و به دور پرتابش کردم و بلافاصله با همان چاقو آن لایه ی شفاف بسته شده بروی پایم که که تخمهای سیاه زیر آن قرار داشته و قابل رویت بودند را پاره کردم (بدون اینکه دردی احساس کنم) و آن خدود ۱۲ نخم کوچک سیاه را از زیر آن٬ روی پایم٬ بزمین ریختم

    ممکنه بگی این یعنی چه؟

  2. پارسا HollyBrain said,

    راستش من ربط اين نوشته‌هام رو به اين مطلبي كه گفتي نفهميدم چيه.

    اما از خوابي كه تعريف كردي فقط يه چيز ميشه برداشت كرد. اينكه طرف كاري با دولش انجام داده كه بخاطر اخلاقيات يا عرف معتقده كه نبايد انجام ميداده. از بد روزگار نگران اين موضوع هم بوده كه خانواده مبارك نميتونن در اين مسئله خطير كمكش كنن. پس بايد خودش كاري ميكرده كه افتضاحش جمع و جور بشه. و خودش بايد اين مايه ننگ رو كه باقي گذاشته از بين ببره.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: